tr_cycle
برچسب ها
تو شهید نمی‌شوی؛
گفت: «طاقتش را داری؟» گفتم «طاقت نمی خواهد. شهید شده؟» تایید کرد و گفت: «بله محمودرضا شهید شده.» گفتم: «مبارکش باشد».
کد خبر: ۵۴۴۳۳۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۴


تو شهید نمی‌شوی؛
گفتم: «صبر کن! تو داری خبر مجروحیت به من می‌دهی یا شهادت؟» گفت: «حالا شما پدر و مادر را بیاورید.» گفتم: «حاجی! برای مجروحیت که نمی‌گویند مادر را بیاورید تهران».
کد خبر: ۵۴۳۱۱۶   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۳


تو شهید نمی‌شوی؛
وقتی تهران در دانشکده بودیم خواب دیده بودم در منطقه سرسبز خیلی قشنگی با هم هستیم. یک اتفاق خیلی خوب در آنجا برای هر سه‌مان افتاد.
کد خبر: ۵۴۳۱۱۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۲


تو شهید نمی‌شوی؛
وقتی داشت می‌رفت، پیش من هم آمد و گفت فلانی این دفعه از کوثر هم دل بریده‌ام و می‌روم. دیگر مثل همیشه شوخی و بگو بخند نمی‌کرد و حالش متفاوت بود.
کد خبر: ۵۴۳۱۱۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۱


تو شهید نمی‌شوی؛
شب رفتنش، مثل دفعه‌های قبل زنگ زد و گفت که دارد می‌رود. من دانشگاه بودم. لحن خیلی آرامَش هنوز توی گوشم هست. این دو سه بار اخیر، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن می‌داد.
کد خبر: ۵۴۳۱۱۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۳۱


تو شهید نمی‌شوی؛
یکی از چیزهایی عجیبی که با هم برای آن تصمیم گرفتیم نحوه رسیدن به خبر شهادتش بود، از لا به لای حرف‌هایی که با محمودرضا در خلوت می‌زدیم و از حالت‌هایی که داشت، معلوم بود که هوای شهادت دارد.
کد خبر: ۵۴۳۰۹۰   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۳۰


تو شهید نمی‌شوی؛
محمودرضا به من فهماند که آماده شهادت بودن با آرزوی شهادت داشتن فرق دارد.
کد خبر: ۵۴۲۹۵۶   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۹


تو شهید نمی‌شوی؛
گفت: «من گیر کرده‌ام نمی‌دانم شهید شدم محل دفنم باید تبریز باشد یا تهران!» گفتم: «این چه حرفی است؟! ول کن این حرف‌ها را. برو وظیفه‌ای را که داری انجام بده. زمان جنگ اگر رزمنده‌های ما قرار بود به این چیزها فکر کنند که الان صدام تهران بود».
کد خبر: ۵۴۱۴۹۴   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۷


تو شهید نمی‌شوی؛
گفت: «به هیچ کس اجازه نده پشت سر آقا حرف بزند.» خودش این طور بود. دیده بودم که وقتی کسی حرف نامربوطی درباره آقا می‌زد. اخم‌هایش می‌رفت توی هم.
کد خبر: ۵۴۱۴۹۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۶


تو شهید نمی‌شوی؛
یک بار که با خانواده‌اش آمده بود تبریز و مهمان من بودند،‌ همسرم به من گفت: «نگذار برود. این، این دفعه برود شهید می‌شود.» گفتم: «از کجا این طور مطمئن می‌گویی؟» گفت: «از چهره‌اش پیدا است».
کد خبر: ۵۴۱۴۹۱   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۵


تو شهید نمی‌شوی؛
در نقطه‌ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دویده و توی همین چند متر، دخترش آمده جلوی چشمش.
کد خبر: ۵۴۱۴۹۰   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۴


تو شهید نمی‌شوی؛
می‌خواستم اجرای آتش بکنم که توی دلم گفتم: «خدا کند به هدف بخورد اگر نخورد آبروی جمهوری اسلامی می‌رود».
کد خبر: ۵۴۱۱۷۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۲


تو شهید نمی‌شوی؛
گفتم «از کجا معلوم تا ۲۰۱۴ بماند؟» گفت: «اگر ارتش سوریه کاملا به اسد پشت کند، باز هم حمایت مردمش را دارد».
کد خبر: ۵۴۱۱۷۷   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۲۳


تو شهید نمی‌شوی؛
برای همین محمودرضا به هیچ وجه درباره حضورش در سوریه چیزی نمی‌گفت. آن اوایل برای خداحافظی می‌آمد به تبریز و به من می‌گفت که مثلا فردا یا دو روز دیگر عازم هستم.
کد خبر: ۵۳۹۷۱۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۹


تو شهید نمی‌شوی؛
گفتم: «مگر به عربی تدریس می‌کنی؟» گفت: «حاج قاسم گفته هر کس مترجم با خودش می‌برد سر کلاس، اصلا کلاس نرود».
کد خبر: ۵۳۹۷۱۰   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۸


تو شهید نمی‌شوی؛
ز زور خواب به سختی حرف می‌زد. حتی کلمات را اشتباه ادا می‌کرد. مرتب دستش را می‌کشید روی سرش. به زور چشم‌هایش را باز نگه داشته بود.
کد خبر: ۵۳۹۷۰۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۷


تو شهید نمی‌شوی؛
جمعی از شیعیان مستضعف یکی از کشورهای منطقه برای آموزش پیش او آمده بودند. توی محل کارش گفته بود بابت ساعت‌هایی که به آنها آموزش می‌دهند حق‌التدریس به حقوقش اضافه نکنند.
کد خبر: ۵۳۹۶۳۳   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۶


تو شهید نمی‌شوی؛
یادم هست که می‌گفت بحث‌های تلویزیونی درباره سوریه به دور از واقعیت است. می‌گفت واقعیتی که آنجا می‌گذرد، غیر از این حرف هاست.
کد خبر: ۵۳۹۳۱۲   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۵


تو شهید نمی‌شوی؛
نگاهم به انگشتر افتاد، غمم گرفت. محمودرضا خیی بی‌ادعا و بی‌سروصدا رفت.
کد خبر: ۵۳۸۳۵۸   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۴


تو شهید نمی‌شوی؛
۱۰ تا تیر به هر نفر می‌دهیم. سعی کنید از این فرصت استفاده کنید. استفاده هم به این است که در این وضعیت حساس جهان اسلام و نیازی که مجاهدت ما دارد، اینجا بدون نیت نباشید. نیت کنید و تیراندازی کنید.
کد خبر: ۵۳۸۳۵۵   تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۱۳