۱۴ بهمن ۱۳۹۳ | ۱۳:۱۵
کد خبر:۳۰۵۷۴
ماجرای زنی که راه زندگی را اشتباه طی کرد
خبرگزاری میزان: سمانه ۲۹ ساله، از ۹ سال پیش به جرم قتل عمد زندانی است، یعنی او در ۲۰ سالگی به زندان آمده‎است! حکم قصاص هم برایش صادر شده‌است و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.

خبرگزاری میزان: سمانه ۲۹ ساله، از ۹ سال پیش به جرم قتل عمد زندانی است، یعنی او در ۲۰ سالگی به زندان آمده‎است! حکم قصاص هم برایش صادر شده‌است و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان روزنامه حمایت در صفحه گفتگوی خود نوشت: دلش می‌‏تپید. شاید بعد از سال‏‌ها می‌توانست به آزادی لبخند بزند. شوهرش پشت میز سرد و سنگین متهم، ایستاده بود. قاضی گفت یک بار دیگر ماجرا را تعریف کن. چه شده که بعد از این همه مدت چنین نامه‏‌های نوشته‌ای؟ تو قاتل اصلی هستی؟ نگاه نگران زن به صورت او گره خورد! منتظر بود تا او واقعیت را بگوید، منتظر بود تا از طناب دارِ قصاص نجات پیدا کند. ولی حرف‌های شوهرش، مانند پتکی بر سرش کوبیده شد: من تمام حرف‌هایم را در نامه تکذیب می‌‏کنم، زنم متهم اصلی است. او با اسلحه شلیک کرد!
سمانه ۲۹ ساله، از ۹ سال پیش به جرم قتل عمد زندانی است، یعنی او در ۲۰ سالگی به زندان آمده‎است! حکم قصاص هم برایش صادر شده‌است و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.
از خودت بگو.
من دو برادر و یک خواهر دارم. خودم بچه سوم هستم. به همراه خانواده‎ام در رباط کریم زندگی می‌‏کردیم. مدتی از کارم در یک شرکت بسته‌بندی موادغذایی می‌‏گذشت که با «احمد» آشنا شدم. او راننده آژانس بود. دو ماه بعد، به خواستگاری‌ام آمد. پدرم با ازدوجمان مخالف بود. خانواده احمد به نظر خلافکار می‌‏آمدند. یک ماه اصرارم بالاخره باعث موافقت پدرم شد. در محضر عقد کردیم و یک ماه بعد با پس اندازی که داشتم به خانه احمد رفتم. پدرم به خاطر این کار جهیزیه‌ای به من نداد و پا هم به خانه ما نگذاشت!
زندگی با همسرت چطور بود؟
این قهر و کدورت پدرم و شوهرم ادامه داشت و من که فکر می‌‏کردم از خانواده پدر طرد شده‏‌ام، هر آنچه را که همسرم می‌‏گفت انجام می‌دادم تا دیگران فکر کنند با هم خوشبخت هستیم! من تظاهر به خوشبختی می‌کردم! کم کم متوجه اعتیاد احمد به تریاک شدم ولی مجبور بودم تحمل کنم. او دیگر سر کار هم نمی‌‏رفت و من را به سراغ مردان و اغلب پیرمردان ثروتمند می‌‏فرستاد تا آنان را به خانه بیاورم و بعد در فرصتی «احمد» به عنوان مأمور، شوهر و یا برادرم وارد می‌‏شد و بعد از گرفتن پول و طلا آنان را‌‌ رها می‌‏کرد. آن افراد از ترس آبرویشان و اینکه کار به دادگاه کشیده نشود، حرف‌های «احمد» را باور می‌‎کردند.
پس دوره خلاف‏‌هایتان این‌طور آغاز شد؟
بله، دو سال این کار ادامه داشت. وضع مالی‎مان خوب شده بود اما احمد آلوده به هروئین شده بود. حتی چند بار من را کتک زد و کار به جایی رسید که من اقدام به طلاق کردم ولی وقتی حالش خوب می‌‏شد، با گریه معذرت خواهی می‌‏کرد و می‌‎گفت وقتی به اندازه کافی پولدار شویم، دیگر تو را دنبال این کار نمی‌‎فرستم و اعتیاد را هم ترک می‌‎کنم.

چطور مرتکب قتل شدید؟
احمد از من خواست تا اگر کسی پول زیادی دارد، به خانه بیاورم و خودش او را بکشد. در مقابل بانکی در جهانشهر کرج، با فردی به نام «عباس» که پژوی نوک مدادی داشت، آشنا شدم و با عنوان اینکه زنی مطلقه هستم، او را به خانه‎مان در مهرویلا کشاندم. حدوداً ۴۰ساله بود، او گفت مانند من یک زندگی شکست خورده داشته است. من چند دقیقه زود‌تر وارد خانه شدم. احمد پای بساطش بود، گفتم سریع مخفی شو! او بساط را جمع و به اتاق رفت. چند دقیقه بعد از آمدن «عباس»، احمد از اتاق خارج شد. عباس خواست از آپارتمان خارج شود که احمد با کلتی که از کشوی دراور اتاق برداشته بود، یک گلوله ازپشت به او زد که وارد قلبش شد. گلوله دوم به در خورد. چشمان عباس باز مانده بود. احمد نبضش را گرفت و مطمئن شد که مرده است.
جنازه را کجا بردید؟
داخل ملحفه گذاشتیم و در جوی آبی در کنار دیوار باغی انداختیم و برگشتیم.
هیچ کس صدای شلیک را نشنید یا متوجه بردن جنازه نشد؟
نه، آن روز ساختمان خلوت بود و همسایه‎‌ها هم متوجه نشدند.
چطور دستگیر شدید؟
درست ۲ ماه و ده روز از این موضوع گذشته بود. برادرشوهرم که سارق است، گوشی خاموش عباس را پیدا کرده بود و به محض روشن شدن گوشی، در آگاهی متوجه شدند و از آن طریق ماجرا لو رفت.
خانواده مقتول را دیده‎ای؟
بله، یک دختر ۸ ساله داشت که حالا ۱۷ساله شده‌است، در حال حاضر پدر، مادر، همسر و فرزندش شاکی هستند و تقاضای قصاص کرده‌اند.
چه حکمی صادر شده‌است؟
وقتی دستگیر شدیم، احمد گفت برای زن حکم قصاص صادر نمی‌‏کنند. تو بگو من قاتلم و نجاتم بده! من در یک اوضاع روحی بد، اعتراف کردم که خودم قاتل هستم و شوهرم فقط در حمل جسد به من کمک کرده‌است! اواخر احمد که دید ممکن است من را قصاص کنند، از زندان، نامه‏ای به دادگاه نوشت و واقعیت را گفت ولی وقتی در دادگاه حاضر شدیم، گفت دروغ نوشته‌ه‏ام و‌‌ همان اعترافات اول درست است! حالا بعد از ۹ سال، در انتظار قصاص هستم!
با خانواده مقتول صحبت نکرده‌ای؟
خیلی صحبت کرده‏ام. مددکاران، خودم، خانواده‌ام. وضع مالی خوبی دارند، دیه نمی‌‎خواهند، ممکن است من را ببخشند و یا شاید هم قصاصم کنند.

منبع:روزنامه حمایت

خبرگزاری میزان: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

ارسال نظرات