مقدمه:
درباره حقیقت جملات اخلاقی، نظرات متعددی از سوی فیلسوفان اخلاق مطرح شده است. برخی بر این باورند که احکام و جملات اخلاقی، از هیچ واقعیت خارجی، حکایت نمی¬کند صرفاً بیانگر نظر، سلیقه یا احساس گوینده، می باشد و در مقابل گروهی دیگر بر این معتقدند که جملات اخلاقی از عالم واقع، حکایت می کند. به یقین هیچ مکتب اخلاقی را نمی توانیم یافت که در یکی از این دو دسته جای نگیرند. این نوشتار، صرف نظر از بیان دسته بندی ها و طرح مکاتب مختلف اخلاقی، در صدد تبیین موضوع «واقع گرایی اخلاقی»، با رویکرد دیدگاه عبدالکریم سروش و محمد تقی مصباح یزدی است.
واژه های کلیدی: واقع گرایی اخلاقی، دانش و ارزش، هست و باید و هست ، میل و لذت
واقع و غیر واقع گرایی اخلاقی:
در مکتب واقع گرایی اخلاقی؛ جملات اخلاقی، از قبیل جملات خبری بوده و حکایتگر عالم واقع است.و در مقابل مکتب غیر واقع گرایی، بر این باور است که جملات اخلاقی صرفاً از سنخ جملات انشایی بوده و از هیچ واقعیتی خارجی حکایت نمی کند.
به بیان روشنتر اینکه، کسانی که واقع گرای اخلاقی هستند می گویند: جملات اخلاقی چه به صورت خبری بیان شود و چه ظاهری انشایی داشته باشد، دارای حقیقت اخباری است یعنی منشاء آنها تنها الزام یا تمایلات درونی و یا اعتبار نیست، بلکه احکام اخلاقی می تواند مبتنی بر امور عینی و واقعی باشد و بدین سان دیوار موهوم نفوذ ناپذیر بین ارزشها و واقعیتها فرو ریزد و امور ارزشی مانند دیگر علوم حقیقی، قابلیت تحقیق وتدقیق علمی و عقلی و ردّ و اثبات نظری یابد.
اصلاح الگوی مصرف و پیامدهای آن در قرآن و حدیث
رمضان اکبری مالستانی
چکیده:
امکانات و مواهب الهی گرچه در طبیعت فراوان است اما نامحدود نیست که هرگونه بخواهیم مصرف کنیم. ممکن است زیاده روی واستفاده بیرویه به محرومیت نسلهای آینده و انسانهای دیگر منجر شود. ازاینرو بررسی معیار الگوی مصرف در قرآن و حدیث و پیامدهای رعایت آن ضرورت معرفتی و عملی دارد. در این پژوهش واژهها و مفاهیم مرتبط با الگوی مصرف مانند اسراف، تبذیر، قوام و اقتار مورد توجه قرار گرفته که اسراف به معنای زیاده روی و خارج شدن از حد اعتدال و تبذیر همان ریخت و پاش است و قوام به معنای اعتدال و اقتار و قتر به معنای سختگیری است. اسراف، تبذیر و سختگیری درقرآن و حدیث نکوهش گردیده و قوام و اعتدال که با قانون آفرینش و تشریع هماهنگ بوده و مورد تایید عقل و عرف میباشد. پیامدهای مثبت و سازنده رعایت اصلاح الگوی مصرف از نگاه قرآن و حدیث عبارت اند از: سلامتی و بهداشت، زندگی پویا و رو به رشد، شکوفایی معنوی، ذخیره برای آخرت، بینیازی از دیگران، آرامش خاطر و آسایش در زندگی، توسعه اجتماعی، استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. این آثار در صورتی پدید میآید که تمام افراد جامعه بویژه زمامداران و رهبران اجتماعی و دینی به رعایت اصلاح الگوی مصرف پای بند باشند. 
نقش احیاء، در مالکیت اراضی موات از دیدگاه فقه اسلامی
حجت الاسلام خادم حسین صالحی
مقدمه
دین مقدس اسلام همان گونه که به عبادات بندگان عنایت موکًدی دارد، به کار وتلاش، زراعت و امرار معاش آنان، نیز عنایت و توجه دارد. بنابراین احیای اراضی موات و ملکیت آن علاوه بر آنکه از مسائل فقهی و حقوقی است، یک مسأله اقتصادی جامعه هم است و اگر از درآمدهای طبیعی کشور به صورت صحیح بهره برداری شود، جامعه دچار رکود اقتصادی نخواهد شد. از آنجا که موضوع اراضی موات از مسایل مبتلا به ملت ها و حکومت های اسلامی میباشد، طبیعی است که احیاء اراضی موات نقش اساسی در زندگی ملت ها و ترقی و تعالی کشورها دارد. احیای اراضی موات در فقه اسلامی از خود حدود و شروطی دارد که بخشی از آن در قسمت قبلی «فصلنامه» بیان گذشت و در این قسمت به بعضی از آنها اشاره میشود:
عدالت اجتماعی
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (قرآن، حدید /۲۵)
عدالت اجتماعى در اندیشه دینى از چنان جایگاه ویژهاى برخوردار است که هیچ امر دیگرى با آن قابل مقایسه نیست. این عدالت برخاسته از عدلى کلى است که حاکم بر همه چیز است. عدل به معناى قراردادن هر چیز در جاى خود ۱، مبناى همه امور ست و خداوند همه چیز را بر عدل استوار کرده است. قیام همه امور به عدل و استوارى همه چیز به آن است. چنانکه در حدیث نبوى آمده است: «بالعدل قامت السموات و الارض» ۲ (آسمانها و زمین به عدل برپاست). در نظام دین نه تنها همه چیز بر عدل استوار است، بلکه عدل مقیاس همه چیز است. استاد شهید مرتضى مطهرى در این باره مىنویسد: «در قرآن، از توحید گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آنجا که به توحید یا معاد مربوط مىشود به نگرش انسان به هستى و آفرینش شکل خاص مىدهد و به عبارت دیگر نوعى «جهان بینى» است آنجا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط مىشود، یک «مقیاس» و «معیار» قانونشناسى است ؛ و به عبارت دیگر جاى پایى است براى عقل که در ردیف کتاب و سنت قرار گیرد و جزء منابع فقه و استنباط به شمار آید. آنجا که به امامت و رهبرى مربوط مىشود یک «شایستگى» است، آنجا که پاى اخلاق به میان مىآید «آرمانى انسانى» است، و آنجا که به اجتماع کشیده مىشود یک «مسئولیت» است.» ۳

افراد آنلاین : 5

