
غلام سخی حلیمی بلخابی
چکیده:
پژوهش حاضر، به نقش زنان در حادثة کربلا، انتشار و گسترش فرهنگ عاشورایی پرداخته و این مسأله را از زاویه این که زنان همان گونه در ایجاد نهضت عاشورا حضور داشتند، در تبیین اهداف حادثة عاشور و گسترش فرهنگ عاشورایی سهم داشتهاند. به طور مثال، اشاره گردیده به زنانی که عملا در حادثة عاشورا حضور داشتند، چه فیزیکی یا معنوی و حمایتی و نقش آنان مورد بررسی قرار گرفته است. مشارکت زنان در بسط فرهنگ عاشورا از دیگر موضاعاتی که با شواهد تاریخی و عینی به تحلیل رفته است. سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که زنان چنانکه در خلق حادثة عاشورا، در کنار مردان نقش داشتهاند و در پاسداری و گسترش فرهنگ عاشورایی؛ با افشاگری، تبیین اهداف نهضت امام حسین(ع) و برپایی مجالس عزاداری، بیشترین سهم را ایفا نمودهاند.
واژگان کلیدی: عاشورا، زنان، نقش زنان، گسترش و فرهنگ عاشورا.
مقدمه
زنان در اسلام، مانند مردان در تمام عرصههای سیاسی و اجتماعی حضور داشته و از هیچگونه فعالیتی منع نشدهاند. در آموزه های اسلامی، اکثر مسؤلیت های اجتماعی به طور یکسان متوجه زنان و مردان میباشد. سلب تکلیف از زن در برخی موارد مانند، «جهاد»، «قضاوت» و… به خاطر بیتوجهی به زن نبوده است و بلکه برای خدمت به زن و کرامت انسانی آن صورت گرفته است.
قرآن با اشاره به رسالت های یکسان زنان و مردان در عرصه اجتماعی میفرماید: «مردان و زنان با ایمان، ولى و (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مىکنند، و نماز را بر پا مىدارند، و زکات را مىپردازند، وخدا و رسولش را اطاعت مىنمایند، خداوند به زودى آنها را مورد رحمت خویش قرار مىدهد.»[۱]
این آیه دلالت دارد، زنان چون مردان موظف به انجام مسؤلیت های بزرگ اجتماعی میباشند؛ از این رو به هدایت گری، امر به معروف و نهی از منکر در همة زمینههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره میپردازند. در مرور ایام و توسعه دامنة مفهوم »منکر» و «معروف» در اسلام، محدوده دخالت های اجتماعی زنان نیز افزایش پیدا کرده است.
بررسی تاریخ اسلام نشان میدهد، زنان از همان آغاز مانند مردان در بسیاری از رویدادهای سیاسی و اجتماعی اظهار نظرمیکردند و عملا در صحنه حضور داشتند. پیامبر اسلام(ص) به دستور قرآن، باپذیرش بیعت زنان و بستن پیمان با آنها، برای نخستین بار به زن شخصیت داد و مقام اجتماعی او را بالا برد. «اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد توآیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند دزدى نکنند، آلوده به زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند، و در هیچ کار شایستهاى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن.»[۲]
این دستور اسلام که در روزهای نخستین دعوت پیامبر(ص) صادر شد نشان مىدهد، برخلاف گفته بیخبران یا مغرضانى که مىگویند اسلام براى نیمى از جامعه انسانى یعنى زنان، ارزشى قائل نشده و آنها را به حساب نیاورده است، دقیقا آنها را در مهمترین مسائل اجتماعی مشارکت داده است. مسألة «بیعت» یکی از این مسائل است که یک بار درحدیبیه (سال ششم هجرت) و بار دیگر در فتح مکه انجام گرفت و زنان نیز دوش به دوش مردان در این پیمان الهى شرکت داشتند، حتى شرایط بیشترى را نسبت به مردان پذیرا گشتند. شرایطى که هویت انسانى زن را زنده مىکرد، او را از اینکه تبدیل به متاع بىارزش یا وسیلهاى براى کامجویى مردان بوالهوس گردد نجات مىداد.[۳]
نمونه های واقعی حضور زن در جامعه اسلامی، مشارکت زنان در حادثة عاشورا میباشد. در این حادثه زنان زیادی ایفای نقش کردند که در رأس همه حضرت زینب(س) قرارداشت. در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که نقش زینب و در مجموع زنان در در خلق و بسط فرهنگ عاشورا چه بوده است؟ در پاسخ عرض میشود، نقش زنان در حادثة عاشورا، چه در آغاز و چه در استمرار و گسترش فرهنگ عاشورا بسیار روشن بوده است. متأسفانه این مسأله کمتر مورد توجه قرار گرفته یا با تردید نگرسته شده است. این پژوهش تلاش کرده است تا ضمن بررسی عملکرد زنان و به ویژه حضرت زینب(س) در نهضت عاشورا، نقش زنان در گسترش فرهنگ عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. به طور یقین اگر زنان در این نهضت سهم نمیگرفتند، اهداف این نهضت محقق نمیشد. آنچه که موجب پویایی و زنده نگهداشتن این حادثه شد، حضور مؤثر زنان در بخشهای مختلف این نهضت بود. قبل از آنکه ما این مسأله را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم، لازم است چند مبحث در رابطه با مفاهیم محوری پژوهش مطرح گردد:
مفاهیم و کلیات
الف. نقش زنان: حادثة عاشورا، گرچه حقیقتاً تلخ و جانسوز بود، اما در درون آن میتوان غیرت، آزادگی، شجاعت، شهادت طلبی، بزرگی مقام زن، همدوش بود مرد و زن و… را نظاره کرد. این حادثه در حقیقت دو چهره داشت؛ از یک طرف مردان در عرصه مبارزه به نبرد پرداختند و به شهادت رسیدند، و از طرف دیگر این زنان بودند که در حال اسارت پیام عاشورائیان را به جهانیان ابلاغ کردند.
منظور از نقش زنان در حادثة عاشورا، به معنای تکلیف و مشارکت زنان در جهاد نیست، بلکه هدف نوع سهم گیری آنان در این نبرد نابرابر است. در جریان عاشورا زنان عملا نشان دادند، در اسلام یک زن میتواند با حفظ ارزشهای اسلامی در عرصه های مختلف اجتماعی حضور فیزیکی داشته و بزرگترین حماسه را خلق نماید. از این رو، حادثة عاشورا نمایانگر ضعف و ناتوانی زن نسبت به مردان نیست و بلکه قدرت، عظمت و جایگاه بلند زن را به تصویر میکشد. زنان در حادثة عاشورا اثبات نمودند، در این جریان زن ناخودآگاه وجود ندارد و زن عاشورایی، زن مصمم، آگاه، صاحب اختیار و با اندیشه متفاوت نسبت به سایر زنان بازمانده از مکتب عاشورایی است.
از نظر اسلام، زن موجودی نیست که به واسطة ضعف فکری متکی به مرد باشد، بلکه با تفکرات خود قادر است در مقام یک زن، همسرش، فرزند، برادر و… بستگانش را از تردیدهای زندگی برهاند. همسر زهیر بن قین نمونهای عالی از یک زن عاشورایی است که وقتی تردید همسرش را در یاری فرزند زهرا(س) میبیند، بهموقع سراغ او میآید و با ناراحتی به او میگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ أَ یَبْعَثُ إِلَیْکَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ لَا تَأْتِیه.»[۴]؛ سبحان الله! پسر پیغمبر تو را به حضور میطلبد و تو نمیروی؟!
بدین ترتیب همسر زهیر با شناخت و درایت خویش، همسرش را از تردید رهانید و به راه راست هدایت کرد. این نماد واقعی یک نقش است، نقشی که تابلوی زندگی انسان را دگرگون میکند و انسان را از سقوط در گرداب هلاکت نجات میدهد و موجب رونق دین میگردد و بازی گری آن یک زن است.
ب. فرهنگ عاشورا: مقصود از فرهنگ عاشورا، مجموعه مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها، شیوه های عمل، روحیات و اخلاقیات والایی است که در نهضت عاشورا تجسم یافته است. این ارزشها باورها، در کلمات امام حسین (ع) و یارانش متجلی است. مجموعه این باورها و ارزشها را میتوان در عناوین زیر خلاصه کرد: مقابله با بدعت، مبارزه با ستم طاغوتها، عزت و شرافت انسانی، ترجیح مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار، پیروزی خون بر شمشیر، شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ، احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، نفی سازش با جور، اصلاح طلبی در جامعه، عمل به تکلیف، جهاد و فداکاری در راه خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف، ایثار، هواداری از امام حق و برائت از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامی و فدا شدن انسان ها در راه ارزشها و…[۵]
جایگاه اجتماعی زن در اسلام
از نظر تاریخی هیچ اندیشمندی نمیتواند نقش اجتماعی زن را انکار نماید و لااقل نقش غیرمستقیم زن را در ساخت اجتماع همه قبول دارند. بدین صورت که زن، مرد را مىسازد و مرد، تاریخ را و نقشى که زن در ساختن مرد دارد، بیشتر از نقشى است که مرد در ساختن تاریخ دارد.[۶] به طور کلى زنان، از نظر نقش داشتن یا نداشتن در اجتماع با توجه به ادوار تاریخ، به سه دوره تقسیم مىشود:
۱٫ جامعه بی هویتی زن: در این گونه جوامع که مربوط به جوامع بدوی است، زنان از هویت برخوردار نبودند و بلکه به عنوان شىء گرانبها، قلمداد میشدند و نه انسان تا در حریم خود محفوظ بماند؛ لذا هیچ نقشی در اجتماع نداشتند و سازنده چنین جوامعى تنها مرد ها بوده است.
۲٫ جامعه تنزل هویت زن: در این گونه جوامع گرچه زن از حال شیء بودن خارج میشود، اما تبدیل به یک شخص بىارزش میگردد. در ساخت این جوامع گرچه مرد و زن حضور دارند، اما زن، کالاى بی ارزشی به شمار میآید که در نزد هیچ مردى از عزت و احترام انسانی برخوردار نیست. «جامعه اروپائی به این سومیرود. یعنی از یک طرف به زن از نظر رشد برخی استعدادهای انسانی از قبیل علم و اراده، شخصیت میدهد، ولی از طرف دیگر ارزش او را از بین میبرد»[۷]، مانند یک کالا با او معامله میکند.
۳٫ جامعه ارزش مدار: این جامعه با ظهور اسلام شکل گرفت و از نظر اسلام، زن ارزشمند بوده و از حقوق انسانی یکسان با مردان برخور دار است. اسلام برای زنان هیچ گونه محدویتی که او را از رسیدن به کمالات روحى، معنوى، انسانى و الهی باز دارد قرار نداده است. خداوند در قرآن حوا را در کنار آدم مخاطب قرار داده و از هر دو خواست که به درخت ممنوعه نزدیک نشوند.[۸] ساره نیز مانند ابراهیم (ع) خیل فرشتهها را مىبیند و با آنان صحبت مىکند.[۹] مریم (س) از خداوند رزق و روزیی مىگیرد که زکریا در تعجب فرو مىرود[۱۰]و فاطمه زهرا (س) کوثر (خیرکثیر) خوانده مىشود.[۱۱]
پس از نظر اسلام زنان در رسیدن به کمالات و مراتب عالی تفاوتی با مردان ندارند و گاه زنان به چنان درجات و مراتب بالای دست مییابند که برای مردان الگو میشوند و مردان باید از آن ها درس تقوا، شجاعت، ایثار و آزادگی را بیاموزند.
نمونه واقعی چنین زن، حضرت زهرا (س) است. او که وقتی کار داخل منزل به او وا گذار میگردد خوشحال مىشود؛ اما در مسجد، چنان خطبهاى مىخواند که همگان را در عجز فرو میبرد. فاطمه زهرا(س) با این حرکت خود نشان داد که که یک زن در عین حفظ حریم اسلامی با مردان، مىتواند در جامعه مؤثر باشد و انجام مسؤلیت نماید.
قرآن کریم نیز هر جا با دعوت عمومی آغاز کرده و زنان را در کنار مردان قرار داده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلى رَسُولِه وَ الْکِتابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْل.»[۱۲]؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید.
از آنچه بیان شد روشن گردید؛ زنان همدوش با مردان میتوانند به مسؤلیتهای اجتماعی بپردازند، در حادثة عاشورا حضور زنان را به عیان میتوان مشاهده نمود. تاریخ کربلا، در حقیقت یک تاریخ مرکب است و زن و مرد هر دو در آن نقش دارند، ولى هریک در مدار خودش و بدون خارج شدن از حریم خود. در این مقاله سعی شده، نقش زنان در نهضت عاشورا در محور های ذیل مورد بررسی قرارگیرد:
الف. زنان نقش آفرین در نهضت عاشورا
فعالیتهای اجتماعی در جامعه مخصوص مردان نیست، بلکه زنان به عنوان یک تکلیف حق دارند در جامعه، با حفظ ارزشهای اسلامی حضور فعال داشته باشند. بررسی تاریخ عاشورا نشان میدهد که علاوه بر مردان، زنان نیز در آن نقش داشتهاند. زمینه ساز این حضور و کسی که زنان را همراه خود در کربلا آورد، امام حسین(ع) بود. از آنجا که امام معصوم(ع)، هیچ کاری را بدون حکمت انجام نمیدهد، آوردن زنان و کودکان به کربلا اقدامی کاملاً حساب شده و در راستای مسؤلیت پذیری زنان، برای نیل به اهداف این نهضت بوده است. گرچه عدهای با بردن زنان و کودکان در کربلا مخالف بودند، و لی شخص امام نسبت به مشاکت آنان در جریان این نهضت اصرار داشت.
از نظر امام حسین(ع)، حضور زنان برای به ثمر رسیدن نهضت عاشورا ضروری بود. زیرا حضرت میدانست دستگاه یزید، علی رغم جنایاتی که در کربلا مرتکب خواهد شد، با یاغی نشان دادن آن حضرت و یارانش، مسیرنهضت را تغییر خواهد داد. تنها کسانی که میتوانند از این واقعه جلوگیری نمایند، حضور زنان در کربلا و اسارت آنان بود و به همین جهت زنان را با خودش آورد. این اقدام حضرت موجب شد تا توطئه دشمن با افشاگری و بیان حقایق توسط اسرای کربلا شکست بخورد و امام حسین(ع) و قیامش در تاریخ بماند و به نسلهای آینده منتقل گردد.
شهید مطهری در مورد نقش زنان در حادثة عاشورا مینویسد: تاریخ کربلا یک تاریخ و حادثة مذکر و مؤنث است؛ حادثهای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند.[۱۳]زنانی که در حادثة عاشورا حضور داشتند، چه از اهل بیت امام حسین(ع) و چه از یاران آن حضرت بسیار بودند. آنگونه که مورخین نوشتهاند؛ زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه، ام هانی، سکینه و فاطمه دختران سید الشهدا، رباب، عاتکه، دختر مسلم بن عقیل، مادر وهب و… از زنان حاضر در کربلا بودند. در این جا به طور خلاصه به برخی از زنانی که در حادثة عاشورا نقش داشته اند اشاره میشود:
۱٫ زینب کبری(س):
نقش آفرین اصلی نهضت عاشورا، حضرت زینب(س) است. زینب(س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم و یا ششم ق. در مدینه و در خانه امام علی(ع) چشم به جهان گشود. القاب آن حضرت؛ عقیلهى بنى هاشم، زینب کبرى، صدیقه صغرى، عالمه غیر معلمه، عارفه، عامله و… است. زینب کبرى در سال هفدهم ق. با پسر عموى خود، عبدالله بن جعفر بن ابى طالب ازدواج کرد و این ازدواج بر اساس اشارهاى که پیامبر خدا (ص) داشت، صورت گرفت. زیرا آن حضرت فرمود: «بَنَاتُنَا لِبَنِینَا وَ بَنُونَا لِبَنَاتِنَا.»[۱۴] ثمرهای این ازدواج چهار یا پنج فرزند به نامهاى محمد، جعفر، عون، على و ام کلثوم بود که دو تن از فرزندان آن حضرت به نامهاى «عون» و «محمد» در رکاب امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند.
حضرت زینب (س) داراى فضایل بسیارى می باشد و برخى القاب آن حضرت، گویاى فضایل بىشمار آن بانوى بزرگوار است. فضائل، علم، عصمت و عفت او همچون مادرش زهرا(س)میباشد. امام سجاد(ع) در فضایل عقیلهى بنى هاشم مىفرماید: «یَا عَمَّةُ…أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة»[۱۵] عمه جان تو بحمد الله عالمهاى هستى بدون این که معلم داشته باشى و تو فهمیدهاى هستى بىآن که کسى مطالب را به تو یاد داده باشد.
زینب زن شجاع، صبور و بردبار، مجسمهی تقوا و در مقابل امواج خروشان سختی ها مقاوم بود و به«ام المصائب»[۱۶] لقب یافت. ایشان براساس شرطی که در ضمن عقد کرده بود، در کربلا همراه برادرش حضور داشت و عصر عاشورا، نه تنها از امام سجاد(ع) پرستاری میکرد؛ بلکه جمعی از زنان و کودکان داغدار، گرسنه، تشنه، مجروح و کتک خورده را که شدیدا به سر پرستی و نوازش های عاطفی نیاز داشتند تحت حمایت معنوی خود قرار داد.
۲٫ ام کلثوم:
ام کلثوم دختر دوم امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) است که در کربلا حاضر بود. ام کلثوم در سال شش ق. متولد شد و از زنان فاضل، بلیغ و فهیم بنی هاشم بود. ام کلثوم مانند خواهرش زینب شیر زنی بود که در دامان مادری چون زهرا(س) و تحت نظارت پدری چون امیرمؤمنان(ع) بزرگ شد و از زنان قهرمان تاریخ به شمار میآید. ام کلثوم همراه برادرش ابا عبدالله الحسین(ع) به کربلا آمد[۱۷] و در شب عاشورا همراه خواهرش زینب از اطفال پرستاری و نگهداری میکرد.
۳٫ سکینه:
سکینه دختر امام حسین(ع) میباشد که در کربلا حضور داشت و پس از واقعة عاشورا همراه دیگر بانوان و اهل بیت به اسارت رفت، نام او آمنه و مادرش رباب بود.[۱۸] سکینه از زنان بزرگ اهل بیت(ع) بود و به صفات کمال و خصال نیک و پسندیده، شهرت داشت. ایمانش به مرحلهی کمال و اطمینان قلبی رسیده بود و لقب سکینه یاد آور سکون و وقار اوست. زیرا سکینه به معنای سکون و آرامش است.[۱۹]
۴٫ فاطمه کبری:
ایشان نیز دختر امام حسین (ع) میباشد و در عبادت و معنویت مقام بالایی داشت و پیوسته شب زنده دارو روزه دار بود و از زنان زاهد، مجاهد و نمونه به حساب میآید. ایشان به همراه همسرش،«حسن مثنی» فرزند امام حسن مجتبی(ع)، در کربلا حضور داشت و شاهد مصائب دردناک روز عاشورا بود. اما این سختیها و مصائب، نتوانست از روحیهی قوی و شجاعت کم نظیر فاطمه بکاهد و بلکه برمقاومت و پایداری او افزود.
فاطمه کبری، پیام رسان نهضت عاشورا بود و باید همانند همه اش زینب پایههای کاخ ستم را فرو ریزد. از این رو در مرکز حکومت عبیدالله (کوفه) با خطبهای ستمگری بنی امیه را افشا کرد و به دنیا پرستان فهماند که خون حسین(ع) در رگهای فاطمهاش جریان دارد.
۵٫ مادر عمر و بن جناده:
ام عمرو، زنیدلیر، مجاهد و با غیرت بود و به همراه شوهرش، «جنادة بن حارث انصاری»، برای یاری ابا عبدالله به کربلا آمد. ام عمرو بعد از شهادت همسرش جناده، فرزندش عمرو را برای یاری سید الشهدا(ع) و ادامهی راه پدرش، راهی میدان کرد. عمرو، به تشویق مادرش خدمت امام حسین(ع)شرفیاب شد و با مشاهده جمال ملکوتی و جذاب آن حضرت آتش شوق در نهادش افروخته شد و با چهرهای باز و شکفته، اجازهی میدان خواست. حضرت فرمودند: «این نوجوان پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی به چنین امری نباشد؛ اجازه ندهید به میدان برود.»
عمروگفت: «من با تشویق و ترغیب مادرم به حضور شما شرفیاب شدم تا مرا به میدان جنگ بفرستید. سرانجام، حضرت به وی اجازهی نبرد دادند. این نوجوان برخلاف عادت مرسوم عرب که افراد در میدان جنگ با ذکر نام پدر و اجداد، خود را معرفی میکردند این چنین به معرفی خود پرداخت:
«اَمیری حسینٌ وَ نِعْمَ الامیر سُرورُ فؤاد البشیر النذیر
علیُّ و فاطمةُ والده فَهَلْ تَعْلَمونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ»
آقا و امیر من حسین است و چه آقای خوبی است، مایه خوشحالی قلب پیامبر بشارت دهنده و ترساننده است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند، آیا برای او نظیر و مانندی میشناسید؟
عمرو پس از پیکاری شدید ردای شهادت پوشید، جسد ش بر زمین افتاد. مزدوران اموی بر کشته او نیز رحم نکردند پیش رفتند و سر او را از تن جداکردند و به سوی سپاه امام حسین(ع) انداختند. مادر عمرو که با قلبی مطمئن و دلی آرام و زبانی شاکر به این صحنه مینگریست، گفت: «با شهادت همسر و فرزندم، خود را نزد خداوند سر افراز میبینیم.» سپس سر بریده عمرو را در آغوش گرفت و گفت: «آفرین بر تو پسرم! مرحبا به این همت والا و ایثار و جانبازی تو.»
آن گاه این بانوی قهرمان سر را با تمام خشم به سوی دشمن افکند و به وسیلهی آن یک نفر را کشت. سپس عمود خیمه را برداشت، به مبارزه با کفار پرداخت و دو نفر از آنان را به قتل رساند.[۲۰] او چنین رجز میخواند:
«انی عجوز فی النساء ضعیفة خاویة بالیة نحیفة
اضربکم بضربة عنیفة دف بنى فاطمة الشریفة.»[۲۱]
من پیرزنى ضعیف و خمیده و پوسیده و نحیف میباشم. من شما را به وسیله ضربتى سخت براى یارى کردن فرزندان فاطمه شریفه میزنم.
تصور این امر و درک چنین عظمتی برای یک زن که با شهادت همسرش، نوجوان یازده سالهاش را نیز به میدان نبرد و برای شهادت اعزام نماید، جز برای آن زنانی که در مرحله بالایی از ایمان قرار دارند، امکانپذیر نیست.
۶٫ ام وهب:
ام وهب زنی مسیحی بود که در زمان امام حسین(ع) اسلام آورد و شوهرش عبدالله بن عمیر کلبی بود. این زن، وقتی از ورود امام حسین(ع) به کربلا اطلاع پیدا کرد به اتفاق شوهرش شبانه از کوفه به کربلا آمد و به امام پیوست. طبری این جریان را از ابوجناب کلبى چنین نقل میکند: یکى ازافراد قبیله ما به نام عبدالله پسر عمیر از بنى علیم به کوفه آمده بود و نزدیک چاه جعده در محلهی همدان خانهاى داشت. زن وى نیز که از تیره نمر بن قاسط بود معروف به نام «ام وهب« با وى بود. عبدالله وقتی جماعتی را دید که عازم کربلا است از کار آنها سؤال کرد، گفتند: «آنها را به سوى حسین پسر فاطمه دختر پیامبر خدا روانه مىکنند.»، گفت: «به خدا به پیکار مشرکان علاقه داشتم و امیدوارم ثواب پیکار با اینان که به جنگ با پسر دختر پیامبرشان مىروند به نزد خدا بیشتر از ثواب پیکار مشرکان باشد.»
عبدالله، به خانه اش رفت و آنچه را شنیده بود به همسرش گفت و قصد خویش را با او در میان گذاشت. زن گفت: «کار صواب مىکنى، خدا تو را به بهترین راه هدایت کند، برو، ولی مرا نیز همراه خویش ببر.» پس شبانه هردو راه افتادند و به کربلا آمدند.
در روز عاشورا، عبدالله بن عمیر کلبى جزء اولین کسانی بود که اجازه میدان گرفت و در صحنه نبرد به این مضمون رجز مىخواند: «اگر نمىشناسید، من فرزند کلبم. نسب از تیره علیم دارم، مردى زهره دار و عصب دارم، و هنگام حادثه سست نیستم.» اوخطاب به همسرش میگوید: «ام وهب! تعهد مىکنم که در ضربت زدن، از آنها پیشدستى کنم، و ضربتم، ضربت جوان مؤمن باشد.»
ام وهب وقتی صدای شوهرش را شنید عمودی خیمه را گرفت و به سوى شوهرش رفت و گفت: «پدر و مادرم به فدایت! از پاکان، از باقیماندگان محمد دفاع کن.» عبدالله به نزد او آمد تا او را پیش زنان برگرداند و ام وهب به لباسهای همسرش چنگ زد و گفت: «نمىگذارمت باید من هم با تو بمیرم.» در این هنگام امام حسین(ع) او را فراخواند و فرمود: «جزیتم من اهل بیت خیرا، ارجعى رحمک الله الى النساء فاجلسى معهن، فانه لیس على النساء قتال، فانصرفت الیهن.»[۲۲]؛ خدا شما خاندان را پاداش نیک دهد، اى زن! خدایت رحمت کند، پیش زنان بازگرد و با آنها بنشین که بر زنان پیکار نیست. ام وهب دستور امام را اطاعت کرد و به سوی خیمه ها بازگشت.
ام وهب پس از شهادت همسرش بر بالین او حاضر شد و شروع به زدودن خاک ها از سر و صورت شوهرش نمود و گفت: «گوارا باد برتو بهشت.»
شمربن ذی الجوشن به یکی از غلامانش به نام رستم گفت: «عمودی بر سرش بزن و او را بکش!» رستم نیز چنان ضربه ای به او زد که سرش شکافت و به همسر شهیدش پیوست.[۲۳] ام وهب نخستین زنی بود که درکربلا شهید شد.
طبق نقل بحارالانوار و لهوف، ام وهب فرزندی به نام «وهب» داشت که تازه عروسی کرده بود و او نیز در کربلا شهید شد.[۲۴]
۷ .ام خلف:
ام خلف همسر مسلم بن عوسجه بود که همراه شوهر و پسرش در کربلا حضور داشت. بعد از شهادت مسلم، پسرش خواست به میدان جنگ برود، امام حسین(ع) فرمود: «یابنی، قد استشهد ابوک، فلوقتلت بقیت امک فی هذالقفرمتحیرة.»؛ ایجوان! پدرت شهید شد، تو نیز اگر شهید بشوی مادرت در این بیابان در پناه چه کسی باشد؟ فرزند مسلم با شنیدن سخن حضرت خواست برگردد که مادرش شتابان نزدیک آمد و گفت: «ای فرزندم! آیا توسلامتی خود را بر یاری و نصرت فرزند پیامبر(ص) ترجیح میدهی؟ هرگز از تو راضی نخواهم شد.» فرزند مسلم به میدان رفت و ام خلف در ترغیب وی فریاد میزد: «آفرین برتو فرزندم! شاد باش که هم اکنون از دستان ساقی کوثرسیراب خواهی شد.» وی، مردانه به رزم پرداخت تا شربت شهادت را نوشید و به پدرش ملحق شد. کوفیان سر او را از تن جدا کردند و به طرف مادرش انداختند. مادر سر فرزند شهیدش را برداشت، آن را در آغوش گرفت و بوسید و بعد چنان گریه کرد که از گریه او همه به گریه افتادند.[۲۵]
۸ . رباب:
رباب دختر امرءالقیس، شاعر بزرگ عرب و همسر سیدالشهدا بود. رباب دو فرزند داشت، یکی بنام سکینه و دیگری عبدالله که شیرخوار بود و در روز عاشورا در برابر چشمان حسرت زدة مادر به شهادت رسید. رباب بعد از واقعة کربلا، راه اسیریشام را پیش گرفت و سرانجام به اتفاق باقی اسرا، به مدینه بازگشت. عقاد در رابطه با وفاداری رباب به امام حسین(ع) مینویسد: رباب علاقه خاصی به حضرت داشت. با وجود که از رجال و اشراف قریش خواستگاران فراوانی به خواستگاری او آمدند، ولی به همه جواب رد داد وگفت: «پس از این شرافت و افتخار بزرگ که پدر شوهری چون رسول خدا (ص) یا فتم کسی را به پدر شوهری ! انتخاب نمی کنم.»[۲۶]
روایت شده، درباب در فراق مصیبت امام حسین (ع)، تا مدت یک سال در زیر سقفی منزل نکرد و گریه و اندوه او کم نشد، چنان به یاد همسر و فرزند دلبندش سوخت و گداخت تا درگذشت. برخی گفتهاند: یکسال بر کنار قبر امام حسین(ع) عزاداری کرد، سپس بهمدینه بازگشت.[۲۷]
۹٫ همسر حبیب بن مظاهر:
امام حسین(ع) در بین راه مکه به کوفه، دعوتنامهای برای«حبیب بن مظاهر» فرستادند. وقتی نامه حضرت به حبیب رسید، وی و همسرش مشغول غذا خوردن بودند. حبیب وقتی فرستادة امام حسین(ع) را دید گفت: کیستی؟ گفت: «من پیامرسان حسین بن علی(ع) هستم.» حبیب نامه را از او گرفت و شروع به خواندن کرد.
همسر حبیب از مضمون نامه پرسید. حبیب وی را از مضمون آن آگاه ساخت. همسرش با شنیدن پیام نامه به گریه افتاد و گفت: «ای حبیب! تو را به خدا در یاری حسین کوتاهی نکن!» حبیب گفت: «آری! می روم تا کشته شوم و محاسنم از خون گلویم رنگین شود.»
کوفه در وضعیت حساسی به سر میبرد. حبیب بن مظاهر نمی توانست به طور علنی از کوفه خارج شود، از این رو در فکر راهی برای پیوستن به حضرت اباعبدالله بود. در همان هنگام، عمو زادگانش به نزد وی آمدند و گفتند: «ای حبیب! شنیده ایم که قصد داری به حسین ملحق شوی و او را یاری کنی؟ ما نخواهیم گذاشت که به چنین کاری دست بزنی.»
حبیب قصد خود را مخفی داشت و منکر چنین اقدامی شد. آنان نیز با اطمینان خاطر به سوی خانه هایشان باز گشتند. همسر وی، با شنیدن این کلمات، نزد حبیب آمد و گفت: «ای حبیب! گویا کراهت داری که به یاری حسین بن علی(ع) بروی؟» شوهرش برای آزمایش وی گفت: «آری! کراهت دارم!» زن دوباره به گریه افتاد و گفت: «ای حبیب! آیا سخن رسول خدا(ص در حق حسین بن علی(ع) و برادرش را فراموش کردهای که میفرمود: «این دو فرزندم! دو سید جوانان بهشتند. این دو امام هستند، چه قیام کنند و چه سکوت نمایند. این پیام اوست که به سوی تو آمده و از تو یاری میطلبد، آیا تو او را بدون پاسخ میگذاری؟!
حبیب گفت: «ازیتیم شدن فرزندانم بعد از خود و بیوه شدن تو میترسم!» همسرش گفت: «ما نیز به زنان هاشمی و دختران و ایتام خاندان رسول الله تأسی خواهیم کرد و خداوند کفیل و سرپرست ماست و بهترین وکیل خواهد بود.» حبیب با مشاهده این صداقت، در حق او دعای خیر کرد و او را از قصد خود آگاه ساخت. همسرش گفت: «از تو خواسته ای دارم!»، گفت: «آن چیست؟» زن گفت: «ای حبیب! تو را به خدا قسم! اگر به خدمت حسین(ع) شرفیاب شدی، به نیابت از «من»، دست و پایش را ببوس و سلام مرا به حضورشان برسان.»[۲۸]
۱۰٫ همسر زهیر بنقین:
«زهیر بنقین بجلی» با اطرافیان اش از مکه به طرف کوفه در حرکت بود، چون از حرکت کاروان امام حسین(ع) و هدف آن حضرت نیز آگاهی داشت، سعی میکرد که با ایشان روبه رو نشود تا مبادا ناچار شود به یاران امام بپیوندد و مجبور به جهاد و مبارزه گردد. از اینرو هرگاه کاروان آن حضرت در منزلی توقف میکرد، زهیر حرکت میکرد و هر گاه کاروان امام حسین(ع) حرکت میکرد، او توقف مینمود، تا آنکه در منزلی به ناچار هر دو کاروان در یک جا فرود آمدند.
زهیر با همراهانش مشغول خوردن غذا بودند که فرستادهای از سوی امام حسین(ع) وارد خیمه آنان شد و گفت: «حسین بنعلی(ع) تو را به حضور خود دعوت کرده و مرا فرستاد تا تو را به حضور ایشان ببرم.» زهیر از کسانی بود که احتیاج داشت تا دیگران استعداد پاک، حق طلبی و فداکاری را دروجودش روشن کنند و نخستین گام را امام حسین(ع) برداشت و گام دوم را همسرش، برداشت.
وقتی زهیر از مضمون دعوت امام اطلاع پیدا کرد، استقبال نکرد، بلکه قیافة او نشان میداد که چندان میلی به پیوستن حضرت را ندارد. در این هنگام همسر زهیر به نام «دلهم دختر عمرو» رو به همسرش کرد و اظهار داشت: «فرزند رسول خدا(ص) تو را میخواند و تو تأمل میکنی؟! سبحان اللّه! اگر به حضور او روی و سخنش را بشنوی و باز گردی چه مانعی دارد؟»[۲۹]
این جمله، باعث شد تا زهیر برخاست، به محضر امام شرفیاب شد. چیزی نگذشت که زهیر خوشحال برگشت بدانسان که صورتش میدرخشید. دستور داد خیمههاى او را بکنند و بارها و اسباب سفر او را به سوى اردوگاه امام حسین(ع)ببرند. آنگاه خطاب به همسرش گفت: «تو را طلاق دادم و آزادى، پیش کسان خود برو، زیرا من دوست ندارم به سبب من گرفتار شوى.» سپس به همراهان خود گفت: «هرکس از شما میخواهد پیروى من کند، و گر نه اینجا آخرین دیدار ما است. زهیر سپس به کاروان امام حسین(ع) پیوست و در روز عاشورا به شهادت نائل شد.[۳۰]
همسر زهیر نمونهی واقعی یک زن است که با ایثار و از خودگذشتگی و تحمل مشکلات در زندگی آینده، زمینه را برای سعادت همسرش فراهم ساخت. این حرکت همسر زهیر نشان میدهد که معرفت و اعتقاد یک زن نسبت به مکتب و رهبری آن موجب میشود تا مشکلات را تحمل کند، برای اینکه دینش را یاری کرده باشد.
ب. زنان و تبیین اهداف نهضت عاشورا
نهضت عاشورا با گذشت بیش از ۱۴۰۰ سال، به عنوان یک نهضت پایدار وجاوید، نه تنها باقی مانده است، بلکه هر روز برگسترة آن افزوده میشود. یکی از علل ماندگاری حادثة عاشورا، نقش زنان و اهل بیت امام حسین(ع) در تبیین اهداف و پیام رسانی نهضت عاشورا میباشد. حضرت زینب(س) با سخنرانی های افشاگرانه، در کوفه و شام، گامهای استواری در راه توسعه و بیان اهداف این نهضت عظیم برداشت. در این مجال مختصر به چگونگی نقش زنان در بیان اهداف و گسترش فرهنگ عاشورا اشاره میگردد:
۱٫ افشاگری و پیام رسانی:
زینب(س) اسوة صبر و مقاومت، تکمیل کننده قیام عاشورا و یگانه بانوی نمونه در ارسال پیام عاشورا بود. وی با وجود که داغ عزیزترین بندگان خدا را در دل داشت سربلند و با اقتدار در مواجهه با شهادت خاندانش برخورد نمود و از ارزشهای اسلام پاسداری کرد. چون درنگاه حضرت زینب(س) دفاع از ارزشها و شهادت در راه خدا زیبایی است و او هرچه را میدید زیبایی بود.«مارایت الا جملا.»
پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش، اگر افشاگری حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) نبود، نهضت آن حضرت به مرحله کمال نمیرسید. بررسی سخنان و خطبه های حضرت زینب(س) در کوفه و شام نشان میدهد، وی در هر فرصتی
که برایش پیش آمد به افشاگری پرداخت.
روزی که کوفیان با طبل و شیپور، اسرای کربلا را وارد کوفه کردند و سرهای مقدس شهدا را بهاستقبال آنها بردند. در یک موقع خاصی، زینب موقعیت را تشخیص میدهد و به مردم اشاره کرد، عبارت تاریخ این است: «وَ قَدْ أَوْمَأَتْ إِلَى النَّاسِ أَنِ اسْکُتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ، وَ سَکَنَتِ اْلْأَجْرَاس.»[۳۱]؛ یعنی در آن هیاهو و غلغله، نفسها در سینه حبس شد و صدای زنگهای شتران خاموش شد.
آنگاه زینب همانند پدرش علی مرتضی(ع) چنین به سخنرانی پرداخت: « اى اهل کوفه! اى اهل نیرنگ و نفاق! آیا گریه میکنید؟ هرگز اشکهای تان خشک نشود و شیون تان نایستد…آیا گریه میکنید و ناله سرمیدهید؟ آری، به خدا، بسیاربگریید و اندک بخندید. به ننگ و عاری آلوده شدهاید که هرگز از دامانتان شسته نخواهدشد. چگونه این ننگ را خواهید شست که زادة پیامبر و سرور جوانان بهشت را که پناه شما در حوادث بود و حجت الهی برشما و پیشوایی سنتتان بود کشتید؟ گناه زشتی مرتکب شدید. بدا به شما! از رحمت الهی دور باشید!… وای برشما کوفیان! میدانید چه جگری را از پیامبرخدا دریدید و چه خونی از او ریختید و چه پرده نشینانی را از حریم و حرمش بیرون کشیدید؟.»[۳۲]
در کوفه هنگامی که اهل بیت امام حسین(ع) را وارد مجلس ابن زیاد کردند، ابن زیاد خطاب به زینب کبری گفت: حمد و سپاس خدایی را که شما را رسوا نمود و به قتل رساند و سخنان شما را تکذیب کرد.
زینب کبری(س) با اشاره به ماهیت حکومت بنی امیه، فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص وَ طَهَّرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِیراً وَ إِنَّمَا یَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ یَکْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَیْرُنَا.»[۳۳][۳۴]؛ سپاس خداوندى را که ما را به وسیله پیغمبرش محمد (ص) گرامى داشت، و ما را از پلیدى پاکیزه گردانید، جز این نیست که شخص فاسق رسوا شود، و انسان تبهکار دروغ گوید و او ما نیستیم. ابن زیاد گفت: کردار خدا را نسبت به خاندانت چگونه دیدى؟ زینب فرمود: «کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّونَ إِلَیْهِ وَ تَخْتَصِمُونَ عِنْدَهُ.»[۳۵]؛ خداوند بر ایشان شهادت را مقرر فرموده بود و آنان به جایگاه ابدی خود رفتند؟ به زودى خداوند تو را با ایشان در یک جا گرد آورده و در پیشگاه او با تو محاسبه خواهند کرد؟
بدین ترتیب حضرت زینب(ع) با سخنان خودش ابن زیاد را که میخواست خاندان پیامبر را زیر سؤال ببرد رسوا کرد و اهل بیت امام حسین(ع) را معرفی و مظلومیت آن حضرت را برای مردم بیان نمود. در حقیقت زینب از تریبون دشمن علیه آنان استفاده کردند.
فاطمه صغرى دختر امام حسین(ع) از دیگر زنان عاشورایی است که خطاب به مردم کوفه فرمود: «ای مردم نیرنگ باز و فریب کار! ما اهل بیت کرامت و نبوت و حجت بر همگان، ما اهل بیت منبع فضایل انسانى هستیم. شما مردمى هستید که قطرات خون اهل بیت از شمشیر هایتان مىچکد. چشم هایتان از آن روش و دلهایتان به آن مسرور است. شما مارتکذیب و تکفیر نمودید و ریختن خون ما را مباح، جنگیدن با ما را حلال و غارت اموال ما را جایز دانستید.[۳۶]
ام کلثوم خواهر امام شهیدان در حالی که صدایش به گریه بلند بود از پشت پردة هودج خطاب به مردم کوفه فرمود: «اى مردم! وای به حال شما، چرا امام حسین(ع) را به شهادت رساندید و فرزندان خاندان وى را به اسارات آوردید. آیا مى دانید چه گناه بزرگی را مرتکب شدید و چه خونى را بر زمین ریختید؟ بهترین و مهمترین فرد بعد از رسول خدا(ص) را به شهادت رساندید و شما از پیروان حزب شیطان هستید!»[۳۷]
هنگام ورود اهل بیت امام حسین(ع) به مجلس یزید، وی در حالی که با چوب به خیزران به لب و دندان امام حسین میزد، اشعار «ابن زبعرى» را میخواند:
«لیت اشیاخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل
فأهلّوا و استهلّوا فرحا ثمّ قالوا یا یزید لا تشل
قد قتلنا القرم من ساداتهم و عدلناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف ان لم انتقم من بنى احمد ما کان فعل.»
اى کاش پیران و بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، در اینجا حاضر بودند و زارى کردن قبیله خزرج را بر اثر زدن نیزه (در جنگ احد) مىدیدند. آنگاه از شادى، فریاد هلهله سر مىدادند سپس مىگفتند: اى یزید دستت شل مباد. ما بزرگان آنها را کشتیم و این به تلافى کشتههایى است که در جنگ بدر دادیم، تا سر به سر گردید. قبیله هاشم حکومت را بازیچه نیل به مقاصد خود قرار دادند، و گر نه، نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد. من اگر از آل احمد انتقام نگیرم، از دودمان خندف، نخواهم بود.»
در این هنگام زینب(س) نتوانست این کفرگوی یزید را تحمل کند و از جا برخاست و با خطبه غرّاى، از چهرة واقعی یزید پرده برداشت و بعد از حمد سپاس خدا فرمود: «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السّماء، فاصبحنا نساق کما تساق الاسارى… ای یزید! آیا گمان کردى دنیا به کام تواست و این اقتدار برای تو پایدار خواهد ماند؟! بدگونه گمان دارى، آیا این آیه قرآن را فراموش کرده که مى فرماید: «کسانى که کافر شدند، گمان نکنند مهلتى که به آنان مىدهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست که مهلتشان مىدهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار کننده است.»[۳۸]
ای فرزند آزادشدگان!… این همه جنایات، از روی طغیان تو بر خدا و انکارت نسبت به پیامبر و دین خداست، و از تو شگفت نیست.»[۳۹]حضرت زینب(س) چه قدر زیبا و با صلابت سخن گفت؛ بدون ذرهای ترس و با بیانات افشاگرانه خود یزید را مفتضح ساخت و حقیرش کرد و ماهیت او را برهمگان نمایان نمود. یزید در مقابل این سخنان قاطع زینب خاموش مانده بود و هیچ پاسخ نداشت. به راستی بانوی بزرگ اسلام وجدانهای خفته و خموش را بیدار کرد و روح مقاومت را در مردم زنده نمود و ترسی را که بر جان مردم مستولی گردیده بود از میان برد. از آن پس است که ما شاهد قیامهای مختلف علیه ظلم هستیم. زیرا مردم الگویی برای حقگویی و حقطلبی یافته بودند.
به طور قطع، اگر پیام رسانى زینب کبرى(س) و بقیه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به این روشنى براى شیعه تجلى پیدا نمىکرد. زینب پیامآور خون شهیدان بود، لذا در کوفه، شام، مدینه و هرجایی که فرصت بهدست آورد از شهیدان و آرمان مقدس آنان سخن گفت و با تشریح اهداف امام حسین(ع)، مردم را بیدار نمود. خطبه های آن حضرت در کوفه و شام عجیب صدا کرد و کاخ یزید را به لرزه انداخت و او را با کوبندهترین مطالب در برابر جمعیت محکوم ساخت، بهطوری که یزید در ظاهر اظهار پشیمانی میکرد و جنایت را بر گردن عبیدالله بن زیاد میانداخت.
۲٫ گسترش فرهنگ عاشورا
فرهنگ عاشورا در طول تاریخ همواره یکی از منابع الهام بخش برای مؤمنین و ستم دیدگان بوده است. آنچه که موجب شد تا این حادثةعاشورا، برای همیشه در اذهان زنده بمانده، عزت و آزادگی بوده که درفرهنگ عاشورا وجود داشته است. از این رو، دشمنان اسلام وقتی کارکردهای بالای این فرهنگ را دیدهاند، با تمامی وجود تلاش میکنند تا از قدرت و نقش سازندة فرهنگ عاشورا که در مجالس و آئین های عزاداری تجلی پیدا کرده است، بکاهند.
بدین جهت این ضرورت احساس میشود که به طور دائم از فرهنگ عاشورا پاسداری نماییم و با شناخت عوامل مؤثر در گسترش این فرهنگ، کاستی ها و نارسائی های آن را نیز مورد بررسی قرار دهیم. این بخش از مقاله حاضر بیشتر به نقش کارکردی زنان در توسعه فرهنگ عاشورا میپردازد و با این رویکرد نهضت کربلا مورد کنکاش قرار میگیرد.
الف. حفظ ارزش های عاشورا
حادثة عاشورا مبتنی بر یک سلسه ارزشهایی می باشد که از متن اسلام برخاسته است. از جلوه های بارز نقش زنان در گسترش فرهنگ عاشورا، تعهد و پای بندی آنان به آن ارزشها و مراعات مسائل حجاب و عفاف است.
اهل بیت امام حسین(ع) در سفرکربلا، منادی این متانت، عفاف و ارزشها بودند، هر چند سپاه کوفه سعی کردند به حریم آنان بی حرمتی نمایند. اما زنان اهل بیت(ع)، با آنکه اسیر بودند و لباسها و خیمههایشان به غارت رفته بود و در وضع نامطلوب قرار داشتند، ولی اعتراض کنان، برحفظ ارزشهای اسلامی و عفاف تأکید مىورزیدند. ام کلثوم در کوفه فریاد کشید: «آیا شرم نمیکنید برای تماشای اهل بیت پیامبر جمع شدهاید؟»[۴۰]
با وجود که در دوران اسارت، اهل بیت امام حسین(ع) را در مضیقهی وسایل پوشش قراردادند، مع ذلک حفظ حجاب به عنوان یک ارزش اسلامی، زنان حاضر در حادثة عاشورا را موظف کرد تا رسالت خویش را در دفاع از حریم خویش به پایان برسانند. روایت شده، وقتی که اسرایی کربلا در کوفه در خانهای بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند.[۴۱]
حمیدبن مسلم از راویان کربلا، در بارة دفاع زنان از ارزش و فرهنگ عاشورا میگوید: زنی از طایفة بنی بکر بن وائل با شوهرش در سپاه عمربن سعد بود. وقتی دید لشکریان به زنها و خیمه های حسین(ع) حمله کردند و به غارت مشغول شدند، شمشیری به دست گرفت و به سوی خیمه ها آمد و گفت: «ای طایفة بکربن وائل آیا از غیرت و مردانگی است که شما حضور داشته باشید و لباسهای دختران پیغمبر را غارت کنند؟» سپس شمشیری به دست گرفت و فریاد زد: «لاحکم الا لله یا لثارات رسول الله.»[۴۲]
امکلثوم، در کوفه برای دور ماندن از نگاه نا محرمان و حفظ ارزشهای اسلامی، از پشت پرده خطبه خواند.[۴۳] زینب(س) در در کاخ یزید، بروضعیت پوشش بانوان، اعتراض کرد و فرمود: «آمن العدل یابن الطلقاء تخد یرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المکاتل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید.»[۴۴]؛ آیا در پشت پرده قرار دادن زنان و کنیزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسیر از عدل است. تو پرده آنان را دریدى، چهرههای شان را آشکار ساختى، از شهرى به شهرى مىرانى، رهگذران و بام نشین ها به تماشایشان مىایستند و آشنا و بیگانه و حاضر و غایب به سیماى آنان خیره مىشوند.
زنان و دختران امروز جامعه ما باید به این مسأله توجه کنند که اهل بیت امام حسین(ع) چه قدر به مسأله حجاب و پوشش اسلامی اهمیت میدادند و حتی در حال اسارت خود را مقید به آن میدانستند، امروز این رسالت برعهده زنان عاشورایی نهاده شده و آنان باید ادامه دهندة راه اسرایی کربلا و تداوم بخش فرهنگ عاشورا باشند.
ب. ترویج فرهنگ عاشورا
تبلیغ در طول تاریخ بشر، در گسترش ادیان توحیدی و انتقال فرهنگ ملتهانقش اساسی داشته است. قرآن کریم با بیان جایگاه تبلیغ در اسلام و آن را از مهمترین وظایف انبیاء الهی ذکر مینماید. از این رو، مهمترین وظیفهى زینب بعد از عصر عاشورا، پاسدارى و تبلیغ مظلومیت امام حسین(ع) و رساندن پیام «هیهات منا الذلة» حادثة عاشورا براى جهانیان بود. زینب در شرایط سختی قرار گرفته بود، با مردمی رو به رو بود که در جهالت و نادانی به سر میبردند و چشم بینا و گوش شنوا برای شنیدن حق را نداشتند. اما زینب(س) با بیان رسا، جذاب و ایراد خطبههاى آتشین توانست نقشههاى شوم یزیدیان را برآب نماید.
ج. تشکیل محافل سوگواری
یکی از دستوراتی که در اسلام بر آن تاکید شده، برپایی شعائر دینی است. برپایی جشن های میلاد ائمه(ع)، زیارت قبور اولیای دین و زیارت آنها، خواندن دعاها و مناجات، برپایی شعائر حسینی و اقامه مجالس عزا و روضه خوانی، از جملة این شعائر است. خداوند در سوره حج میفرماید: «ذلک ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب.»[۴۵]
حکمت ترتیب مجالس عزادارى و روضه خوانى براى امام حسین(ع) زنده نمودن راه و روش اهل بیت عصمت و طهارت است. روی این جهت امام صادق(ع) میفرماید: «رَحِمَ اللَّهُ شِیعَتَنَا، وَ اللَّهِ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ وَ اللَّهِ شَرَکُونَا فِی الْمُصِیبَةِ بِطُولِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ.»[۴۶]؛ خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد. به خدا قسم، شیعیان ما همان مؤمنیناند، آنان به خدا قسم! با حزن و حسرت طولانی خویش (در عزای ما) شریک و همدرد مصیبتهای ما خاندانند.
امام رضا(ع) میفرماید: «کسی که متذکر مصائب ما شود و به جهت ستمهایی که بر ما وارد شده، گریه کند، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت. کسی که مصیبتهای ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند؛ در روزی که همه چشمها گریان است، چشم او نگرید و هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس، امر ما را زنده میکنند؛ روزی که قلبها میمیرند، قلب او نخواهد مرد.»[۴۷]
براین اساس اهل بیت امام حسین(ع) و زینب کبری، بعد از ظهر عاشورا شروع به عزاداری کردند. ادامه عزاداری در طول سفر، هنگام ورود اسیران به کوفه و شام و برگشت به مدینه و همراهی مردم، با اهل بیت آن حضرت ادامه پیدا کرد.
۱٫ عزاداری در کربلا
عزاداری برای امام حسین(ع) برای نخستین بار بعد از شهادت آن حضرت توسط اهل بیت ایشان در سرزمین کربلا برگزار شد. پس از اینکه امام حسین(ع) از اسب به زمین افتاد و اسب خون آلودِ امام به خیمهها رفت، زنان، خواهران و دختران آن حضرت به محض شنیدن صدای اسب، از خیمهها بیرون ریخته و بر سر و صورت خود زدند و به عزاداری پرداختند. ام کلثوم در حالی که اشکهایش جاری بود فریاد زد: «وَا مُحَمَّدَاهْ وَا عَلِیَّاهْ وَا أُمَّاهْ وَا أَخَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ وَا ضَیْعَتَنَا بَعْدَکَ!»[۴۸] این حسین است که به زمین افتاده و در کربلا نقش زمین شده، سرش از قفا بریده شده و عمامه و ردایش به غارت رفته و آن قدر گریست تا غش کرد.[۴۹]
راوى میگوید: زینب دختر على(ع) دیدم که با صداى غمناک و دل پر درد بر حسین مینالید و صدا میزد: «اى محمّدى که فرشتگان آسمان بر تو درود فرستاد این حسین است که به خون آغشته و اعضایش از هم جدا شده است و این دختران تو است که اسیرند، شکایتم را به پیشگاه خداوند مىبرم و به محمّد مصطفى و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهداء شکایت مىکنم. در روایت دیگر است که زینب فرمود: اى محمّد دخترانت اسیر شدند و فرزندانت کشته شدند باد صبا خاک بر پیکرشان مىپاشد و این حسین است که سرش از پشت گردن بریده شده و عمامهاش به تاراج رفته است.[۵۰]
۲٫ عزاداری در کوفه
عزاداری اهلبیت در کوفه، هنگام ورود اسیران به این شهر شروع شد. بعد از خطبة امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و بیان مظلومیت اهل بیت امام حسین(ع)، صدای ناله از هر سو بلند شد، کوفیان در حالی که به همدیگر میگفتند: «هلاک شدید ولی خود نمیدانید.»[۵۱] همراه با اسرای کربلا به عزاداری پرداختن، راوی میگوید: «به خدا سوگند! مردم کوفه را در آن روز حیران دیدم و دست بر دهان گرفته میگریستند. پیرمردی کنار من ایستاده بود، چنان گریه میکرد که اشک چشمانش ریشش را تر کرده بود، در آن حال میگفت: پدرم و مادرم به فدای شما باد، پیران شما بهترین پیران و جوانان شما بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که مغلوب ناکسان نمیگردند.»[۵۲] این در حالی بود که هنگام ورود اسیران کربلا؛ مردم کوفه بساط شادی و سرور به راه انداخته بودند.[۵۳]
۳٫ عزاداری درشام
شام از دیگر مکانهای است که اهل بیت امام حسین(ع) در آن به سوگواری پرداختن و زنان شام وقتی اهل بیت را شناختن و پی به حقیقت ما جرا بردن، همراه زینب(س) سه روز در شام عزاداری کردند.[۵۴] نقل شده، بعد از خطبه امام سجاد(ع) در مسجد جامع دمشق؛ که خود را به مردم معرفی کرد و و مظلومیت پدرش را به مردم گفت؛ مردم شام سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و صدای گریه آنان برخاست. از این روز وضعیت شام منقلب گشت و یزید مجبور شد، گناه قتل امام حسین(ع) را به ابن زیاد نسبت دهد.
دربرگزاری این عزاداری و نوحه سرای زنان بیشترین نقش را داشتند. سید بن طاووس روایت میکند: «در میان زنان دربار یزید، زنی از دوستداران بنی هاشم بود، بعد از دیدن سر بریده امام حسین(ع) صدای گریه اش بلند شد و نوحه سر داد.»[۵۵] به نقل ابی مخنف، «زنان خاندان معاویه نیز با زنان اهل بیت(ع) همدردی کردند و همراه آنان بر امام حسین(ع) نوحه سردادند و گریستند.»[۵۶]
۴٫ عزاداری در مدینه
مدینه مرکز تجمع بنیهاشم، خاندان و زنان پیامبر(ص) بود و بخش بزرگی از اهالی آنجا پیرو اهل بیت(ع) بودند. در این شهر نخستین بار، عزاداری امام حسین(ع) توسط ام سلمه همسرگرامی پیامبر اکرم(ص) برگزار شد.[۵۷]
دومین بار، هنگامی بود که خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید. وقتی مردم از این حادثة آگاه شدند، صدای گریه و ناله اهل مدینه بلند شد، زنان بنی هاشم، در خانه های خود چنان با سوز و گداز گریه میکردند که تا آن روز نظیرش دیده نشده بود. زینب دختر عقیل بن ابی طالب، از شنیدن این خبر سراسیمه از خانه بیرون دوید، زنها به دورش حلقه زدند، او در حالی که دامن لباسهای خود را جمع میکرد، چنین سرود:
«ماذا تقولون اذ قال النبی لکـم ماذا فعــلتم و انـتم آخِـرُ الامم
بعترتی و باهلـی بعد مفتـقدی منهم اساری ومنهم مضرجوا بدم
ماکان ذاک جزائی اذ نصحتکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحـم.»[۵۸]
بار سوم، هنگام ورود امام سجاد(ع) و اهل بیت امام حسین(ع) به مدینه بود. هنگامی که کاروان کربلا نزدیکی مدینه رسید، امام سجاد دستور داد کاروان توقف کند؛ به بشیر بن جذلم که بهرهای از شاعری داشت، فرمود با سرودن شعری، اهل مدینه را از آمدن آنان آگاه سازد. بشیر بن جذلم به مدینه رفت و با صدای بلند این شعر را خواند:
«یا اهل یثرب لامقام لکم بها قتل الحسـین فاَدْمعی مدرار
الجسم منه بکـربلاء مضرّج و الرأس منه علی القناة یدار.»[۵۹]
از آنجه بیان گردید به این نتیجه میرسیم که برگزاری مراسم سوگواری برای امام حسین(ع)، در ترویج فرهنگ عاشورا و رساندن پیام آن حضرت بسیار مؤثر بوده است. این گونه مجالس هر چه با شکوه تر و با اخلاص برگزار شود، بیشتر در روحیة مردم تأثیر میگذارد و باعث احیای ارزشهای این نهضت میگردد.
تشکیل مجالس عزا براى اباعبدالله الحسین(ع)، در زنده نگهداشتن یاد و نام آن حضرت و دمیدن روح ایثار، فداکاری، شهادت طلبى بر کالبد پیروان آن بسیار مؤثراست. گریه برامام حسین(ع) گذشته از تقویت روح و جسم انسان، سبب میشود که خداوند ثواب و پاداشی نیز برای او عنایت کند. امام صادق (ع) در این زمینه میفرماید: «مَنْ دَمَعَتْ عَیْنُهُ فِینَا دَمْعَةً لِدَمٍ سُفِکَ لَنَا أَوْ حَقٍّ لَنَا نُقِصْنَاهُ أَوْ عِرْضٍ انْتُهِکَ لَنَا أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا بَوَّأَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا فِی الْجَنَّةِ حُقُبا.»[۶۰]؛ هر کس در راه ما به خاطر خونى که از ما ریخته شده، یا حقى که از ما به تاراج رفته، یا پردة آبرو و حیثیتى که از ما یا یکى از شیعیان ما دریده گشته، قطره اشکى بریزد، بدین سبب خداوند متعال او را یک حقٌب (که هشتاد سال است) در بهشت جاى دهد.
نتیجه:
حادثة عاشورا هم چهرة حماسی و هم تراژدی دارد، تاریخ بشریت تا کنون چنین حماسه شکوه بار و تراژدی خونرنگی را ندیده است. در این حادثه زنان و مردان هر دو حضور فعال داشتند و با هم این نهضت را به کمال رساندند. اگر در یک طرف نهضت عاشورا، امام حسین (ع)، در برابر حکومت ستم گر یزید ایستاد و فرمود: کسی مانند من، با کسی مانند یزید، بیعت نخواهد کرد. در طرف دیگر این نهضت زینب بود که به عنوان یک زن، با صبر و مقاومت خود نهضت عاشورا را آبیاری کرد.
پس در خلق حادثة عاشورا زنان و مردان نقش داشتند و هردو در کنار هم عاشورا را آفریدند. اما در پاسداری نهضت عاشورا و گسترش فرهنگ عاشورا زنان بیشترین سهم را داشتهاند. نقش زنان در بر پایی مجالس عزاداری برای امام حسین(ع) بسیار آشکار میباشد. اولین بار مجالس عزاداری توسط اهل بیت امام حسین(ع) از کربلا شروع شد و بعد در کوفه، شام و برگشت در مدینه ادامه یافت. در قرون بعدی نیز این زنان بودند که با برگزاری مجالس عزاداری در خانه هایشان و شرکت در روضه خوانی، ایفای نقش کردند و فرهنگ عاشورا را توسعه دادند.
منابع و مآخذ:
در آرشیو سایت موجود است.

افراد آنلاین : 6
خوب بود ولی منابع نداشت