علی رضا محمدی

مقدمه:

بررسی تحولات اجتماعی و جنبش های اصلاحی  و بررسی جایگاه حقوقی زن موضوع ضروری است. در این رابطه باید اوضاع اجتماعی قبل از اسلام و نگرش عرب جاهلی به زنان بررسی شود، تا اهمیت و جایگاه که اسلام برای زن به ارمغان آورد بهتر درک شود. از سوی دیگر، مسأله حقوق زن یکی از مسایل روز جهان و مسلمانان است. غربیان و غرب زدگان همواره اسلام را به تبعیض علیه زنان متهم می‏کنند و زنان را به شکستن هنجارها دینی و سنت های اسلامی فرا می‏خوانند.

در این تحقیق سعی شده این موضوع به بحث گرفته شود و در ابتدا به بررسی مقام و منزلت زن قبل از اسلام در نزد ملل و عرب جاهلی می‏پردازیم و آنگاه، نظرات اسلام در باره حقوق زنان و در آخر تحلیلی از مبانی اسلام در رویکر به حقوق زنان و چالش های پیش رو پرداخته خواهدشد.

مبحث اول: وضعیت زنان قبل از اسلام

۱٫ زنان درادوار تاریخ:

تاریخ زندگى زن‏ در بعد مظلومیت، سه دوره مشخص را طى کرده است.

الف) زن به عنوان کالا: در این دوره زن بعنوان شى‏ء و کالا، یعنى قبل از حیوان، مطرح بوده و ارزش زن براى این‏گونه جوامع در حکم یک کالاست. زن ،کالاى سرگردان و سرمایه بازرگانان و در بازار داد و ستد، وسیله نیل به هدف پست زور مردان است. بدین جهت عدّه‏اى که تعصب داشته، دختران را زنده به گور مى‏کردند. در معابد و کلیساها، زن آبستن را زنده سر مى‏بریدند و خونش را به قربانگاه مى‏پاشیدند. براى فراوانى آب، دوشیزگان را مرتب به زیور مى‏آراستند و در رودخانه غرق مى‏کردند. در جنگ، زن جزء غارت و غنیمت بود. اقوام وحشى، زنان همدیگر را مى‏دزدیدند.[۱]

ب) زن در حد حیوان: در این دوره‏ یک مقدار وضع زن ‏ها بهتر مى‏شود، دوره‏اى است که زن در حد حیوان و به عنوان یک موجود زنده، البته با ارزش در حد حیوانات، مورد توجه بوده است. در قدیم، مردان جز جمالِ ظاهرى زن را نمى‏دیدند و نمى‏خواستند به خصایص فطرى و معنوى زن توجه نداشتند یا غافل از آن بودند.[۲] دوره‏هاى ما قبل تاریخ، از لحاظ وضع زندگانى انسان و اصول زناشویى هنوز مورد تحقیق و بررسى کامل واقع نشده است. آن چه از رسوم قبایل وحشى که در حال حاضر در نقاط دور افتاده ةفریقا و آمریکا به دست می‏آید، این است که ازدواج در آغاز به قهر و غلبه صورت مى‏گرفته و این روش مانند شکار براى لذت بخشى بوده است. زنها نیز خود این سنت را پسندیدند صیاد را به دنبال خود مى‏کشانیدند و از راه شهوات نفسانى، راه را براى غلبه مردان باز کرده، و خود را در دام و چنگال آنان مى‏انداختند. دختران و زنانى که نصیب شکارچیان نمى‏شدند و مورد دستبرد واقع نمى‏شدند، ارزش نداشتند[۳].

ج) زن به عنوان انسان مهجور: در این دوره زن، یک انسان مهجور و تحت قیمومیت و ولایت مرد است که هویت انسانی خود را به کلى از دست مى‏دهد و به عنوان یک انسان، فاقد اختیارات در جامعه، زندگى مى‏کند. این سه دوره از زندگى زن جزء بدترین دوران‏هاست.[۴]

۲٫ زن از نظر ملل و ادیان:

زن در نیزدبابلیان فقط وسیله‏ای فرزند آوری بود و به هنگام محاصره زنان خود را خفه می‏کردند تا در آذوقه صرف جویی شود. ادیان هندی زن را مظهر پلیدی می‏دانستند که برای اغوای مردان آفریده شده اند.[۵] در رم باستان، پدر حق داشت به حیات هر یک از اعضای خانواده مخصوصاً زن خاتمه دهد و لازم نبود به کسی توضیح دهد.[۶] افلاطون همواره از خداوند تشکر می‏کرد که مرد آفریده شده، زن آفریده نشده است.[۷]

یهودیان زنان را در حد اشیا واملاک تنزل دادند و درآیین یهود، پسران درنمازهای خودچنین می‏سرودند: «خداوندا توراشکر می‏گوییم که مارا کافر و زن نیافریدی.»[۸] تورات زن راباعث اغوای حضرت آدم می داند و به خاطراین فریبکاری خداوند رنج بارداری وسختی زاییدن را براو قرار داد.[۹] به باور یهودیها زن شوهر مرده مال برادرشوهر و زن در ایام عادت ماهانه نجس است.[۱۰]

مسیحیت نیز به تبعیت از عهد عتیق معتقیدند ارتباط با زن انسان را به اشتباه می[۱۱] کشاند هر کس ملکوت آسمانی را می طلبد باید از دوری جستن اززنان آغاز کند.[۱۲] آن ها تا قرن هفتم میلادی به جدایی زن و مرد در آفرینش اصرار داشتند موضوع کنفرانس که در سال ۵۶۸ میلادی در فرانسه بر گزار شد این بود که «آیا زن انسان است یاخیر؟» پس از بحث های فراوان این نتیجه را اعلام نمودند که زن انسان است اما فلسفه آفرینش وی خدمت به مرد است.![۱۳]

محبث دوم: زن در عصر جاهلیت

سر زمین عربستان محیطی است که اسلام در آن ظهور نمود وبه بار نشت . بررسی وضعیت زنان از دیدگاه اسلام ومحیطی که پیامبر در آن تمدن عظیم را بنیاد نهاد، به مبحث آینده موکول می‏نمایم و در این مبحث به جایگاه زنان در نزد عرب جاهلی می‏پردازیم.

بدون تردید در عربستان قبل از اسلام، زنان از موقعیت بسیار پایین تری نسبت به مردان بر خوردار بودند و طبیعت خشن و بی آب و علف، بیابان گردی و جنگاوری را در ذات زندگی مردم جاری ساخته بود. ارزش افرادهم بر اساس توانا یی های آن ها در این جنگ و شتر چرانی سنجیده می‏شد‏‍‍. این بود، وقتی ارث زنان و کودکان در اسلام مقرر شد اعتراض نمودند که زنان و کودکان قادر به اسب سواری و حمل سلاح نیستند! به این دلیل عرب ها پسران را بر دختران ترجیح می‏دادند. زنان نه تنها ارث نمی بردند بلکه به ارث نیز می‏رسیدند و در زمره ترکه میت قرار می‏گرفتند.

با این وصف برخی از محققان گفته‏اند: «زنان عرب در دوره جاهلیت از خود استقلال واراده داشتند و دارای آزادی مقام بودند و عده‏ای از آنان در جنگ و سیاست و ادب و شعر و تجارت و صنعت بنام گشتند.» [۱۴]

در مقابل برخی دیگر از محققان وضعیت زنان را بسیار اسفناک تر از آن چه این صاحب نظران گفته‏اند اعلام می‏کنند: زنان در نزد عرب جاهلی دارای منزلتی فروتر از مردان بودند و اعراب جاهلی پسران را بر دختران ترجیح می‏دادند.[۱۵] شواهد و قراین تاریخی و نیز آیات قرآن کریمف از وصعیت اسفناک زنان در زمان جاهلیت حکایت دارد، پدیده فاجعه آمیز زنده به گور کردن دختران به هیچ وجه قابل انکار نیست، هرچند در محدوده شمول آن میان محققان اتفاق نظر وجود ندارد. بعضی عقیده دارند که این قضیه عمومیت نداشته است.[۱۶] جرجی زیدان، ضمن تأیید زنده به گور کردن دختران، می‏گوید: این رسم عرب جاهلیت ریشه در تعصب آن ها بر ناموس شان است که مدت زیادی نیز جریان نداشت و محدود به قبیله بنی تمیم بن مر بود.[۱۷]

در مقابل بسیاری از محققان این رسم جاهلی را فرگیر می‏دانند.[۱۸] محققان دلایل این کار اعراب جاهلی را امور ذیل می‏دانند:

۱٫ پرهیز از ننگ اسارت زنان که ناشی از تعصب شدیدآن برناموسشان بود.

۲٫ به خاطر فقر فرزندان و به خصوص دختران را سر بار می‏دانستند و پسران را مایه قدرت اقتصادی. قرآن نیز به این علت اشاره کرده است: «فرزندان تان را از خوف فقر نکشید…»[۱۹]

۳٫ وجود عیوبی مانند ناقص الخلقه بودن دختران سبب می‏شد آن ها تصمییم به زنده به گور کردن دختران شان بگیرند.

۴٫ یکی از عوامل که در وقوع این پدیده نقش داشته است، عامل دینی بود و اعراب جاهلی برای جلب رضایت بتان، فرزندانشان، از جمله دختران را به عنوان هدیه و قربانی می‏کشتند.

۵٫ از دیگر عوامل که مؤثر بوده است، کثرت دختران در جامعه آن روز عربستان بود.[۲۰]

به این دلایل، اعراب جاهلی پدیده دخترکش را توجیه می‏کردند. البته حضور پررنگ زنان در شعر وادبیات اعراب جاهل دلیلی بر منفی نگری اعراب نسبت به زنان نیست، ولی توصیف شعر جاهلی از زن بیشتر متوجه خصوصیات و زبیایی های جسمی زن بوده است که مبین نوعی نگرش ابزاری جهت کامجویی مردان بوده است.

مبحث سوم: حقوق زنان در عصر رسالت

حقوق زنان را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد. بخشی از حقوق زنان را، حقوق بشری زنان می‏نامیم، مربوط آن حقوقی است که زنان به عنوان یک انسان، صرف نظر از جنسیتشان دارند و در عصر پیغمبر(ص) نیز بر آن تأکید ویژه‏ای شده است. دسته دیگری از حقوق زنان برمی‏گردد به مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان که از آن به حقوق عمومی زنان نام می بریم. دراین فصل حقوق زنان را در زمان جاهلیت وتحولاتی که اسلام دراین زمینه ایجاد نمود بررسی خواهیم کرد.

۱٫ حقوق عمومی زنان

ظهور اسلام به سان یک انقلاب اجتماعی ، سیاسی وعقیدتی بسیاری از سنت ها ورسوم اجتماعی موجود عرب جاهل را دگرگون نمود. این تحول در حوزه مسائل زنان وبه خصوص حقوق عمومی بسیار عمیق وگسترده بود.

پیامبر اسلام (ص) زنان را به صورت فعال وحقیقی وارد فعالیت های اجتماعی وسیاسی نمود.

مشارکت زنان در فریضه امر به معروف ونهی از منکر[۲۱]، بیعت[۲۲]، هجرت[۲۳]، ودیگر فعالیت های اجتماعی همپای مردان در عصر رسالت دلیل احترام پیغمبر(ص) به حقوق زنان در حوزه عمومی است.

البته به خاطر وضعیت خاص جسمی و روحی زنان و اصول تقسیم کار طبیعی که میان زن ومرد وجود دارد، اسلام نیزآن واقعیت ها را نادیده نگرفته است. برخی تکالیف اجتماعی همانند جهاد، وجوب نماز جمعه و… را از زن برداشته است و امروز هم در قوانین بسیاری ازکشورها زنان ازبرخی تکالیف اجتماعی نظیر خدمت زیرپرچم معافند.

در اسلام جز مقام نبوت و امامت که مختص مردان بوده است ـ آن هم به خاطر سنگینی مسؤلیت آن دو مقام الهی است ـ دیگر مقامات سیاسی و اجتماعی و روحانی حتی رسیدن به مقام عصمت و قرب الهی اختصاص به مردان ندارد. هر چند برخی از علمای اهل سنت از جمله بزرگان الازهر به استناد نبوی مشهور: «لن یفلح قوم و لوا امر هم امرأة»، گفته‏اند: زنان نمی‏توانند پست هایی که مربوط به امور عامه است از قبل تصدی امارت و قضاوت و فرماندهی قوایی نظامی را اشغال کنند.[۲۴] اما باور بسیاری عالمان ومجتهدان مشارکت اجتماعی قبل ازآن که حق باشد وظیفه است و برداشتن این وظیفه از زنان بمعنای انکارحق مشارکت آن ها نیست، براین اساسف امروز برخی اندیشمندان مسلمان و مجتهدان معاصر مرجعیت دینی و قضاوت زن را جایز دانسته‏اند.[۲۵]

آیت ا…جوادی آملی در این زمینه می‏گوید: «روایتی که قضاوت زن را نفی می‏کند در حقیقت تکلیف وجودی را از او بر می‏دارد، گویی تکلیف شاق قضاوت از زن بر داشته شده، نه حق قضاوت از او سلب شده باشد؛ همچنان که برخی دیگر از کارهای دشوار همچون وجوب حضور در نماز جمعه برای زن وجود ندارد؛ زیرا در حدیث آمده است: «لیس علی المراة جمعة … و لا تولی القضاء»، یعنی بر زن شرکت در نماز جمعه و نیز تصدی قضا واجب نیست.

تذکراین نکته لازم است، اعتقادبه مشارکت سیاسی و اجتماعی لازمه اش این است که ما در بحث حجاب زن پوشش کامل حتی صورت و دو دست را نپذیریم، اگر پوشش کامل زن را لازم دانستیم این بمعنایی گوشه نشنی و غبیت زنان از صحن جامعه خواهد بود. به تعبیر شهید مطهری هر یک از یک دو دیدگاه فقهی در مورد پوشش زن؛ انزوا و دوری زن از جامعه و حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی، متضمن فلسفه‏ای است.[۲۶]

باتوجه به اینکه سیره عقلا معطل گذاردن نیروی فعال از جامعه را نمی پسندند و براساس قاعده ملازمه میان حکم عقل و حکم شرع، شارع نیز راضی به آن نخواهد بود و باعنایت به خطابات سیاسی و اجتماعی قرآن و سنت، می‏توان گفت حضور زنان در جامعه و تصدی مشاغل سیاسی ‏و اجتماعی برای زن در اسلام جایز است.[۲۷]

این مسلم است که زنان در بیعت های که پیامبر(ص) با مسلمان می بست حضور داشته‏اند، مشهور ترین این بیعت ها بیعت عقبه است که زنان در آن مشارکت داشتند.[۲۸] در صلح حدیبیه و در فتح مکه نیز زنان با پیامبر بیعت نمودند. ابن سعد نام ۴۸۰ نفر از زنانی که با پیامبر بیعت نمود را نام می برد.[۲۹]

نکته بسیار مهم در بحث مشارکت زنان این است، که زنان نیمی از پیکره جامعه و به تعبیر برخی نویسندگان کل جامعه اند زیرا نیمه اول جامعه را خود زنان تشکیل می‏دهند و نیمه دوم را نیز زنان تربیت و پرورش می‏دهند.[۳۰] اسلام به خانواده و کار کرد مثبت آن اهمیت بسیار قائل است، زیرا فرزندان سالم در دامن زنان پاکدامن پرورش می‏یابد و ایفای چنین مسؤلیتی برای داشتن جامعة سالم ضرورت دارد.[۳۱]

افراط و تاکید برحقوق عمومی زنان و مشارکت اجتماعی آنها نباید موجب سست شدن  بنیان خانواده گردد و زنان را یکسره از خانواه دور به محیط اجتماعی بکشاند. زیرا تضعیف نهاد مقدس خانواده و غفلت زنان از مسؤلیت پرورش نسل آینده، خسارت های جبران نا پذیری را متوجه جامعه انسانی خواهد کرد. چنانکه نویسندگان غربی از این مسأله اظهار نگرانی نموده‏اند.[۳۲]

۲٫ حقوق خصوصی زنان

حقوق خصوصی از پردامنه ترین مباحث حقوقی است که با مباحث مربوط به اهلیت و شخصیت شروع می‏شود و عنوان های نکاح، طلاق، ارث و…را در برمی‏گیرد. در زمان جاهلیت نکاحهای زیادی وجود داشت که بسیاری از آنها با آمدن اسلام باطل گردید و لی ما به مهمترین آن ها اشاره خواهیم نمود.

۱٫ نکاح:

نکاح نهاد مقدسی است که در اسلام برآن بسیار سفارش شده است. نکاح از سنت پیامبر اکرم و موجب حفظ نصف دین معرفی شده است. انواع و اقسام نکاح در زمان جاهلیت رواج داشت که به صورت گذرا به تعدادی از آن ها اشاره می‏گردد.

۱-۱٫ زواج البعولة (ازدواج زن وشوهری): این نوع ازدواج که همانند ازدواج مرسوم زمان ماست با خواستگاری مرد از زن همرا بود، ایجاب و قبول و نیز مهر شرط بود. در تعداد زوجات حد و حصری وجود نداشت و زن پس از مرگ شوهر جزء ترکه محسوب می‏شد و لذا برادر شوهر زنش را پس از مرگ می‏گرفت.[۳۳]

اسلام ضمن امضای این نوع ازدواج و تأکید بر لزوم مهر و ایجاب و قبول شرایط و محدودیت های برآن افزود از مهمترین اصلاحات صورت گرفته آن بود که اسلام مقرر نمود یک مرد نمی تواند همزمان، بیش از چهار زن داشته باشد و ازدوج با بیش از یک زن را نیز مقید به توانایی مرد در برقراری عدالت میان زنان اعلام کرد.[۳۴]

اصلاح  دیگر که در نکاح صورت پذیرفت آن بود که در تعداد زوجات جمع میان دو خواهر تحریم شد[۳۵] و ازدواج با خواهر زاده و برادرزاده زن منوط به اذن زن شد که این محدویت نیز به گونه‏ای بر کاهش تعدد زوجات مؤثر بود.

۲-۱٫ نکاح ضیزن (ازدواج با زن پدر): نکاح ضیزن که از آن تعبیر به نکاح مقت نیز شده است در نزد عرب جاهلی رواج داشت.[۳۶] هر چند عرب نکاح با محارم نزدیک خود مثل مادر ، دختر و خواهر عمه و خاله را قبیح می‏شمردند، اما با زنان پدر خود نکاح می‏نمودند. هر گاه مردی می‏مرد پسر بزرگش جامة برسر همسر پدرش (هوی مادرش) می‏انداخت به این وسیله او را تصاحب می‏نمود.[۳۷]

این نوع نکاح که در واقع نکاح نبود، بلکه به ارث رسیدن زنان و آن ها را جزء ترکه میت قرار دادن بود. ابن حبیب که در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم می‏زیسته است می‏گوید: «و کانت اورثه یرثون نکاح النساء کما یرثون المال فانیزل اله: یا ایها الذین آمنوا لا یحل لکم آن ترثوا النساءکرها[۳۸]، ورثه زنان را به ارث می بردند، هم چنان که مال را ارث برند، پس خداوند این آیه را نازل فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید. هر چند برخی مفسران قرآن کریم این تفسیر آیه را نمی پذیرند و می گوید منظور آیه آن است که اموال زنان را به ارث نبرید در حالی که آن ها اکراه دارند.[۳۹] به هر حال به دستور قرآن هم سنت به ارث رسیدن زنان وهم اموال شان لغوگردید.

۳-۱٫ نکاح بدل: در تعریف این نوع نکاح گفته اند نکاحی است که به موجب آن دو مرد همسرانشان را مبادله می‏نمایند، بدون این که مهری مقرر شود.[۴۰] در حرمت این نوع نکاح هیچ شک وتردیدی وجود ندارد درمتون دینی به چنین مردان «دیوث» اطلاق شده است.[۴۱]

۴-۱٫ نکاح شغار: نکاحی است که مردی دخترش را به دیگری تزویج می‏کند، در حالی که او هم دخترش را به این تزویج می‏نماید، بدون این که مهری قرار داده شود. در حقیقت یکی از دختران مهر دیگری قرار داده می‏شود.[۴۲]

چنین نکاحی دراسلام باطل شناخته شده و امام صادق (ع) از پیغمبر اسلام (ص) روایت می‏کند: «ولا شغار فی الاسلام ».[۴۳]دراسلام شغار وجود ندارد.

۵-۱٫ نکاح استبضاع: این نکاح عبارت است از این کهف مردی به منظور اصلاح نسل وتولد فرزندان قوی ونجیب، پس پاک شدن همسرش از عادت ماهیانه او را نزد مردی از طبقه اشراف می فرستاد، تا حامله بودنش معلوم نمی‏گردید خود با او نزد یکی نمی‏کرد.[۴۴] حرمت این نوع نکاح در اسلام نیز از مسلمات فقه است.

۶-۱٫ نکاح صواحبات الرایات (صاحبان پرچم): این نوع نکاح نوعی روسپیگری است. که زنی بر سردر خانه اش پرچمی می‏آویخت، مردان متعددی به این خانه رفت وآمد می‏کردند. هرگاه بچه‏ای متولد می‏شد، زن تمام مردان را نزدش دعوت می‏کرد و بچه را به هر یک از مردان که منتسب می‏نمود آن مرد حق انکار نداشت.[۴۵] بطلان چنین اعمالی نیز روشن است.

۷-۱٫ نکاح موقت: از این نوع نکاح به نکاح متعه نیز یاد کرده اند. آن نکاحی بود بدون مهر وخواستگاری وبا تعیین مدت.[۴۶] این نوع نکاح دراسلام پذیرفته شد، ولی با اصلاحاتی؛ از جمله قرار دادن مهر وهمراه با ایجاب وقبول. در تشریع وامضای این نوع نکاح شکی وجود ندارد وهمه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند. اما در نسخ این حکم میان مسلمانان اختلاف وجود دارد. بزرگانی از صحابه همچون ابن عباس وشیعیان براین  باورند که مشروعیت این نوع نکاح باقی است دلیل بر نسخ آن وجود ندارد. اما مذاهب اهل سنت معتقدند که این نوع نکاح نسخ شده است. طرح تفصیلی وپرداختن به دلایل طرفین در حوصله این مقاله نیست.

از جمله نکاح هایی که در اسلام تحریم شد عبارتنداز؛ نکاح المقت، یعنی نکاح به اجبار و بدون رضایت زن. نکاح الرهط، یعنی نکاح گروهی از مردان با یک زن. نکاح الخدن، یعنی دوست گرفتن. نکاح الظعینه، یعنی تصرف زنان اسیر بدون مهر وعقد و… که در کتب تاریخ نام برده شده است.[۴۷] از میان این نکاح های که در زمان جاهلیت مرسوم بود، اسلام تنها نکاح دائم و موقت را می‏پذیرد و بقیه را زنا و نامشروع می‏داند.

۲٫ طلاق:

طلاق در اسلام و سیره رسول الله (ص) به عنوان مبغوضترین چیزیاد شده است. اما طلاق در نزد عرب جاهلی دو گونه بود: طلاق غیر صریح وکنایی، طلاق صریح. طلاق در دست مردان بود که از اهرم طلاق گاهی برای مجازات زن استفاده می‏کردند. البته فقر وجهل دو عامل عمده طلاق دراین دوران محسوب می‏شود. مرد زنش را به خاطر این که دختر زا بود یا عصبانیت ومانند آن طلاق می‏داد.[۴۸]

طلاق با الفاظ خاص اداء می‏شد. می‏گفت: «حبلک علی غاربک، انت فحلی کهذا البعیر…» در آن زمان انواع مختلف از طلاق وجود داشت:

۱-۲٫ از طلاق های شایع طلاق سه گانه با فاصله رجوع بود. پس از طلاق سوم طلاق بائن بود و حق رجوع نداشت.

۲-۲٫ ظهار: از طلاق های بسیار رایج و از شدید ترین طلاق ها نزد اعراب بود که برآن سوگند یاد می‏کردند. هرگاه مردی عضوی از همسرش را به یکی از اعضاء محارمش تشبه می‏کرد ظهار محقق می‏شد. بیشتر این نوع طلاق براثر عصبانیت رخ می‏داد و بسیار هم شایع بود.[۴۹]

این نوع طلاق در اسلام حرام اعلام شد و هر کس همسرش را ظهار نماید طلاق واقع نمی‏گردد می تواند به همسرش باز گردد. اما از باب کفاره و برانداختن این رسم جاهلی، یک بنده آزاد کند و اگر بنده‏ای را نمی‏تواند آزاد کند دو ماه متوالی روزه بدارد و اگر قادر بر آن هم نباشد باید شصت فقیر خوراک دهد.[۵۰]

۳-۲٫ ایلاء: این نوع دیگر از طلاق بود که سوگند یاد می‏کردند مدتی با همشرشان نزدیکی نکنند و از آن به طلاق موقت نیز یاد کرده اند.[۵۱] قرآن کریم در رد این نوع طلاق می‏فرماید: «برای کسانی که به ترک همخوابگی با زنان خود سوگند می‏خورند، چهار ماه انتظار است، پس اگر [ به آشتی] باز آمدند خداوند آمرزنده مهربان است و اگر آهنگ طلاق کردند در حقیقت خدا شنوای دانا است.»[۵۲]

۴-۲٫ نوعی از طلاق که به منظور ضرر زدن به زن صورت می‏گرفت به آن « عفل» می‏گفتند.[۵۳] در این گونه طلاق زن را  بلا تکلیف ترک می‏کردند. قرآن با خط بطلان کشیدن بر این گوه طلاق، مردان را از آزار واذیت زنان به منظور باج خواهی واستفاده از طلاق و رجوع متوالی به عنوانی انتقام گیری از زنان منع می‏کند.[۵۴]

سلام کوشش نموده است تا طلاق در فضای غیر احساسی و هیجانی و باحساب و کتاب صورت گیرد، تا مشخص گردد که واقعا تفاهم در زندگی مشترک وجود ندارد. اسلام طلاق های از روی عصبانیت که از روی جد و تفکر نیست را باطل می‏داند. برای طلاق در فقه شیعه حضور دو شاهد عادل شرط دانسته است و سه طلاق در یک مجلس یک طلاق به حساب آمده است. این ها همه در جهت حقوق زنان و استحکام نهاد خانواده تشریع شده است. در اسلام درست است که طلاق به دست مرد است اما هرگاه مرد از این حق خود سؤ استفاده کند و نه با زن درست زندگی نماید ونه او را رها سازد، مطابق آراء فقیهان اهل سنت وشیعه زن می‏تواند به دادگاه مراجعه نموده وتقاضای طلاق کند. دادگاه اگر ادعای زن را مطابق با واقع یافت، شوهر را الزام به طلاق می‏کند اگر الزام ممکن نشد خود حاکم طلاق می‏دهد.[۵۵]

۳٫ ارث:

در عرب جاهلی نسب از اسباب ارث بود و کسانی ارث می‏بردند که می‏توانستند اسب سواری کنند، شمشیر و اسلحه حمل نمایند. به این ترتیب زنان وکودکان از ارث محروم بودند وزن متوفی از ترکه او نیز محسوب می‏شد. مورخین نوشته‏اند؛[۵۶]مردی از انصار، چهار دختر وزنش را بر جای گذاشت، پسرعمویش تمام مالش را تصاحب نمود. زن متوفی نزد پیامبر(ص) آمد واز تنگدستی ورفتار پسر عموی شوهرش شکوه نمود، وحی نازل شد که برای مردان، از آنچه پدر و مادر وخویشاوندان [آنان] برجایی گذاشته اند سهمی است وبرای زنان [نیز] ازآنچه پدرومادر وخویشاوندان[آنان] بر جای گذاشته اند سهمی خواهی بود. خواه آن کم باشد یا زیاد نصیب هرکس مفروض شده است.[۵۷] به دنبال این آیه، آیه میراث نازل شد: «خداوند به شما درباره فرزندان تان سفارش می‏کند: سهم پسر چون سهم دودختر است…»[۵۸]

وقتی آیه فرایض نازل شد که به زن ربع وثمن دهید وبه دختر نصف وبه کودک نیز ارث همانند بزرگسالان دهید اعراب بر آشفتند وگفتند: این سخن راباز گو نکنید شاید رسول خدا فراموش نموده (اشتباهی رخ داده )باشد. حتی برخی از ایشان آمدند و به پیامبر(ص) اعتراض کردند: آیا ما به کنیز کی نصف ارث پدرش را بدهیم در حالی که نمی‏تواند برین مرکب سوار شده وبه جنگ دشمن برود!؟ آیا به کودک ارث دهیم که هیچ کار از او برنمی‏آید!؟[۵۹]

پس دادن ارث به زنان وکودکان بزرگترین تحول حقوقی درآن روزگار محسوب می‏شود که اسلام آن اسلام آن را به ار مغان آورد.

۴٫ وصیت:

وصیت به ما ترک در عصرجاهلیت رایج بود وصاحب وصیت مقید به رعایت قانون خاصی نبود، او می‏توانست برخی وارثان رامحروم کند و برخی را بیشتر بدهد. پسر بزرگ متوفی بردیگران در تقسیم ازث مقدم بود.[۶۰]

وصیت دراسلام از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است قرآن کریم مسلمانان را به وصیت کردن اموال به نفع پدر و مادر و بستگان در هنگام مرگ فرامی‏خواند.[۶۱] در فقه این نکته بیان شده است که وصیت به ثلث مال نافذ است بیش از آن منوط به اجازة وراث است. ازامام صادق (ع)روایت شده، زمانی که حضرت رسول درمکه بود براء معرور در مدینه از دار دنیا رفت وپیش از مرگ به ثلث مال خویش وصیت نمود وازآن روز وصیت به ثلث سنت شد.[۶۲]همچنین در قرآن کریم بر اجرای دقیق و عدم تغییر وصیت تأکید شده است.[۶۳]

به این ترتیب وصیت در زمان جاهلیت مطلق بود، اما در اسلام در چار چوپ قرار گرفت و نظم یافت تاهم حق موصی رعایت شود و هم حق وراث. وصیت به محرومیت از ارث بعض یا تمام وارثان اعتبار ندارد. از سوی وصیت فقط در ثلث نافذ است و دین میت از اصل مال برداشت می‏شود.

مبحث چهارم: مبانی نظری دفاع اسلام از حقوق زنان

اسلام به عنوان آخرین دین و حضرت محمد(ص) به عنوان آخرین فرستاده خداوند، پرچمدار هدایت کاروان بشری به سوی زندگی توأم با سعادت و حیات طیبه است. انسان در آن جامعه با بندگی خداوند و عمل به دستورات او، هم به آبادانی زندگی دنیوی و هم به آسایش اخروی نائل می‏گردد. قرآن کریم می‏فرماید: هرکس از مرد و زن کار نیکی به جای آورد در صورتی که ایمان به خدا داشته باشد ما به او زندگانی خوش و باسعادت ابدی ارزانی می‏داریم… »[۶۴] مجموعه حقوقی که برای زنان در اسلام برشمردیم تنها بخش از موضوع است. بخش عمده کار به زعم نگارنده توجه به فلسفه و علل این احکام است که مادر این جا از آن به مبانی نظری یاد می‏کنم. با این مقدمه، در این فصل دو مبحث بررسی خواهدشد؛ مبحث اول، مبانی دفاع از حقوق زنان در اسلام و محبث دوم تحلیل و تفسیر این مبانی است:

۱٫ مبانی اسلام در دفاع از حقوق زنان

در آموزه اسلامی، نسبت به زنان، چند مبنا مهم و اساسی می‏نماید که اشاره می‏شود:

۱-۱٫ مقام و شخصیت انسانی زن: یکی از پایه های اندیشه اسلامی در مورد زنان این است که اسلام همواره کوشیده است مقام و منزلت انسانی زن را همپای مرد و برابر با او مطرح نماید. این مهم هم در آیات قرآن و هم در سیره نبوی بیان شده است. قرآن در مورد آفرنیش زن بر این باور است که زن و مرد از یک گوهر آفریده شده‏اند: «یا ایها الناس اتقوا ربکم خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها…؛ ای مردم تقوا پیشه کنید در برابر خدا، آن که شمار را از یک تن بیافرید و از همان، همسر پدید آورد…»[۶۵]

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‏فرماید: منظور از «خلق منها زوجها»، این است که زوجه اش نیز از نوع و مثل او آفریده شده، باز گشت تمام انسانها به این دو فرد شبیه به همند… این که در بعضی تفاسیر آمده: زوج همان نفس است و از او یا بعض او آفریده شده از  باب موافقت با برخی روایات است که می‏گوید: خداوند زوجه آدم را از دنده‏ای، از دندهای آدم آفرید، ادعای است که از این آیه بر آن دلیلی نیست.[۶۶]

از آن جایی که اصالت با روح آدمی است، روح جنسیت بردار نیست، روح موجود مجردی است که مذکر و مؤنث ندارد. در دین نیز سخن از تزکیه روح است، اگر جسم در این تزکیه نقش داشت شاید تفاوت میان زن و مرد به وجود می‏آمد. خطابات الهی متوجه همه انسانها است و جنسیت هیچ گونه مدخلیت ندارد.[۶۷] آیات بسیاری در قرآن کریم بدون توجه به جنسیت ازرش رشد و شکوفایی معنوی را بیان می‏کند.[۶۸]

در نتیجه از نظر اسلام میان زن و مرد در کرامت و شخصیت انسانی هیچ تفاوتی وجود ندارد و این از مبانی مسلم دفاع از حقوق زنان در اسلام است و هر سخنی هر حدیثی که از آن بوی تحقیر و اهانت به شخصیت انسانی زن به مشام آید، باید در صحت و دلالت آن حدیث شک نمود و با دید تردید نگریست.

۲-۱٫ عدالت: عدالت از آرمان های بزرگ بشریت است که همواربرای استقرار و اجرای آن جان فشانی ها کرده است. در قرآن کریم به کرّات سخن از عدالت خداوند رفته است و این کهخداوند به هیچ یک از بندگان ظلم نمی‏کند.[۶۹] همچنین خداوند هدف از بعثت انبیاء را بر پای عدالت می‏داند: «ما رسولان خود را با دلایل آشکار مبعوث کردیم و به آنان کتاب فرستادیم تا مردمان به عدل و قسط قیام کند.[۷۰]

برای عدالت تعاریف مختلف شده است، مقبول ترین تعریف این است: «اعطا کل ذی حق حقه.» باتوجه به این تعریف از عدل و با عنایت به این که عدالت از اصول دین ما مسلمانان است و خداوند هم درتکوین و هم در تشریع عادل است، هرحکمی که خلاف عدالت باشد آن حکم قطعا مطابق با نظر اسلام نیست. به تعبیر شهید مطهری عدل فقط ریشه در مباحث کلامی ندارد، بلکه در مباحث فقهی نیز ریشه دارد.[۷۱]

بنابراین عدالت هم در صدور احکام و هم در اجرای احکام شرط است. از نظر فقه اسلامی و حد اقل فقه شیعه، عدل ایجاب می کند قوانین باید عادلانه باشد، اگر ظالمانه بود خلاف عدالت و شرع است.[۷۲] از این رو، می‏توان گفت: مهمترین مبنای نظری حقوق زن عدالت است.[۷۳] برخی از فقهان معاصر از این اصل در استناط احکام فقهی استمداد جسته اند؛ امام خمینی در عدم جواز حیله های ربا،[۷۴] شهید مطهری[۷۵] و صاحب عروة الوثقی[۷۶] در جواز طلاق قضایی و صاحب فقه الثقلین در استنباط دیه زنان و برابردانستن آن با مردان،[۷۷] این مسأله را طرح کرده‏اند.

۳-۱٫ اخلاق: اخلاق که به باور های درونی ووجدان انسان متکی است دارای کار کرد مؤثری نسبت به حقوق و قانون است. زیرا ضمانت اجرایی قواعد اخلاقی، جدان و سر شت انسان است که متخلف از این محکمه نمی‏تواند بگریزد.

در نظام حقوقی اسلام و در بحث حقوق خانواده، همنشینی میان قواعد اخلاقی و مقررات حقوقی درنهایت زیبایی و ظرافت دیده می‏شود و به تعبیرحقوقدانان، انسان بدون کمک از اخلاق در اداره خانواده عاجز است.[۷۸]

اسلام برای ارتقای منزلت زن و تنظیم حقوق او در خانواده و جامعه به جز احکام حقوقی ـ فقهی، از اخلاق نیز بهره گرفته است تا احترام به حقوق و منزلت زن در روان جامعه نهادینه گردد و جامعه و به خصوص مردان با اعتقاد نسبت به زن به عنوان مادر و همسر احترام بگذارد و در برابر فدا کاری و فرهادی وی همواره فروتنی نماید. پیغمبر(ص) همواره از اخلاق برای تبلیغ و گسترش فضلیت ها بهره می برد، در بحث حقوق زنان هم در گفتار و هم در رفتار، سنت حسنه‏ای از خود بر جای نهاد که هنوز هم یاد آوری آن حسن خلق و توصیه های ارزشمند او در رعایت و احترام به زنان برای معتقدان شور انگیز و برای بیگانگان تعجب آمیز است.

توصیه های پیامبر (ص) در مورد زنان به طور کلی، دختران، مادران و همسران به طور خاص بسیار زیاد است که فقط به گوشة از آن اشاره می‏نمایم: پیامبر(ص) فرمود: مستحب است که مرد برای اهل و عیالش هدیه بخرد و هنگام تقدیم نمودن از دختران آغاز کند و فرمود هرکس دخترش را شاد کند گویا بنده از اولاد اسماعیل را در راه خدا آزاد نموده است.[۷۹] در جای دیگر فرمود: «اگر نماز نافله می‏گذاردی پدرت تو را خواند نماز را قطع نکن، اما اگر مادر فرا خواند نماز را رها کن.»[۸۰]

در کتاب های اهل سنت نیز ازعایشه نقل شده است که رسول خدا(ص)ف هیبت نبوت را بین خود و همسرانش سد و مانع قرار نمی‏داد، بلکه با انس و ملایمت بسیار رفتار می‏کرد، چندان نرم رفتار و گرم خوی بود که گاهی بعضی از همسرانش به او به درشتی سخن می‏گفتند. در کارهای خانه دستیار زنان بود، خدمت به زنان را نوعی صدقه می‏دانست.[۸۱]

با نگرش به مجموعه تعالیم اسلامی در می یابیم، از ناحیه اسلام جانبداری های گسترده و اصولی نسبت به زنان شده است که بسیار بالا، والاتر از حق قانونی و بسیار متعالی تر از اندیشه های زن گرایانه مادی می‏باشد.[۸۲]

شهید مطهری در این باره می‏نویسد: پیامبر(ص) برای خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی‏کرد و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. حتی بدزبانی برخی از همسرانش را تحمل می‏کرد تا آن جا که دیگران از این تحمل رنج می‏بردند. او به حسن معاشرت بازنان توصیه و می‏فرمود: مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند. زیرا هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی اواست و این دو را باید باهم به حساب آورد.[۸۳]

۲٫ تحلیل و تفسیر

در فصل های گذشته اثبات شد که زن در عصرجاهلیت تحت ستم قرار داشتند و عرب ها زنان را پست تر ازمردان می‏دانستند و دختران را زنده به گور می‏کردند. اسلام بر تمام این باور‏ها خط بطلان کشید و با نگریش جامع و توجه به ابعاد وجودی انسان و اعتقاد به خدای یکتا و روز جزأ، بسیار از آداب و رسوم جاهلی را در حوزه مطا لعاتی زنان مورد بازنگری قرارداد.

اصلاحات انجام شده نوعا در آیات قرآن کریم و سنت قولی و عملی نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) انعکاس یافته است.

مسلمانان در شرایط فعلی در مواجهه با تفکرات ماتریالیستی دنیای غرب دچار چالش جدی شده اند؛ برای برون رفت از این بحران نوعاً به سه گرایش تقسیم شده اند: سنت گرایان، تجدد گرایان و تمدن گرایان. [۸۴] اما اندیشه های مسلمانان سکولار که در این جا به تجدید گرایان تعبیر شد، تفاوت ماهوی با دو رو یکرد دیگر دارد. مشخصات زیر از ممزات بر جسته این گروه است: استفاده ابزاری از دین.  ارائه نکردن طرح و الگوی مشخص و عملی. پذیرش منفعلانه حقوق غربی. دین زدایی از حرکت اصلاحی زنان .[۸۵] اما توضیح این مبانی مطلب:

الف. تجددگرایان:

این گروه؛ در حوزه مطالعات زنان بیش از همه با حجاب، فرهنگ عفاف، حیاء ونقش مادری زنان در خانواده تاخته اند. از آن جای که جهان مدرن به طور ماهوی با عالم دینی تفاوت دارد؛ چرا که جهان مدرن بر پایه اومانیسم، شرانگاری و جدا کردن اخلاق از تار و پود عالم و سکولاریزم و فمینسم  بنا شده است[۸۶] و این با ارزش های دینی که بر پایه خدا پرستی دین داری و اخلاق بناشده است هیچ سنخیتی ندارد. تعارض ما با این دسته از تجدد گرایان که دانسته یا ندانسته دم از ارزش های غربی می‏زند وآن را ناسازگار با آموزه های دینی می‏دانند، تعارض درمبانی است. لذا باید مبانی فلسفی و ریشه های اندیشه غرب را به چالش کشید و نیز تفسیر منظم و قابل فهم برای انسان امروزاز آموزه های دینی عرضه نمود.

در قسمت اول و مورد بحث قرار دادن مبانی فلسفی فمینیسم، این مختصر گنجایش آن را ندارد و اما به ویژگیهای عمومی فمنیسم به طور خلاصه اشاره می‏شود:[۸۷]

انکار طبیعت زنانه: طبیعت زنانه، عبارت از مجموعه استعداد ها و نیاز های جسمانی و روانی مختلفی است که در عین اشتراک میان زن و مرد، آن ها را از هم متمایز می‏کند. فمینیستها منکر وجود طبیعت زنانه هستند.

این نگرش فمینیستی در واقع حمایت های ضمنی و غیر اجتماعی و اخلاقی اززنان را ازبین می‏برد و دریک جامعه گرگ صفت خشن که مردان دست بالا دارند زنان بدون پشتوانه حمایتی رها می‏شوند. کوشش به منطور به میدان آوردن زنان در عرصه های تولید، کار خانه و تجارت،  برای این است که نقش تاریخی و سنتی زنان را در خانواده انکار کنند. این هدف را از طریق انهدام بنیان خانواده انجام می‏دهند، پشت پرده این آموزه فمینسیتی سرمایه داران و صاحب کارخانه های بزرگ قرار دارند. چون با کشاندن زنان به کار خانه ها، از یک طرف به کارگر ارزان و سودسرشار دست می‏یابند.

از طرف دیگر، از زنان به عنوان یک کالا بهرکشی می‏نمایند، پروسه برهنگی و فروش جنسی خود به منظور افزایش فروش کالا و ارضای تنوع طلبی مردانه است. در اندیشه فمینسیم ، نام این وضعیت را « استقلال زن » نهاده اند.

اکنون به تجدد گرایان مسلمان باید گفت: آیا شما به این ویژگیهای فمینسیم ملتزمید؟! که زنان مسلمانان در لجنزار دنیای مدرن غرق بشود؟! «حقیقت این است که راه چاره درمان فجایعی که در حق زنان شده، انداختن آنان درگرداب فمینیسم نست. زیرا فمینیسم زنان را یا درکار خانه ها تعریف می‏کند و یادر پشت ویترین روسپی خانه هاویاهردو.»[۸۸] پس برای رفع تبعیض از زنان باید راه دیگرجست.

ب. سنت گرایان: در مقابل تجددگرا یان، سنت گرایان قرار دارند، اینها در رعایت حقوق زنان گرفتار تفریط شده‏اند. تفکر سنت گرایان، با جمود بر ظاهرآیات و روایات بنا نهاده شده است و دارای سه مؤلفه می‏باشد: ۱٫ زن فرومایه تراز مرد است. ۲٫ مرد دارای امتیاز ات حقوقی قانونی است. ۳٫ پدرتعیین کننده نسبت است.[۸۹]

در میان متدینان هستند کسانی که به استناد روایات وارده زنان را ناقض العقل و می‏دانند و خواهان آنند که زنان نباید از منزل خارج شوند و مخالف تحصیل و اشغال زنان اند وحجاب را به پوشش تمام اعضایی بدن زن تفسیر می‏کنند … با این که بسیاری از مجتهدین معاصر در عمل از روایات مستند این تفکرات اعراض نموده اند. اما عوام الناس برخی علمایی که رگه هایی از اخباری گری در اندیشه آن هامی‏توان یافت، مخالف هرگونه تغییر و تفیسر از حقوق زنان در اسلام اند، به این استناد همواره نوگرای و تجدید نظرطلبی در تفیسر مجدد متون دینی را به التقاط، بی دینی و لاابالی گری متهم می‏سازند. البته باید میان سنت گریان و بنیاد گرایان تفاوت گذاشت.[۹۰]

با این گرایش، سنت گراها نتوانسته اند، پاسخگوی بسیاری شبهات وچالش های موجود باشد وبه رغم داشتن گنجینه‏ای از معارف واحکام که از زمان پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) بما رسیده است و نیز داشتن اصل مترقی اجتهاد، به مبانی دفاع از حقوق زنان در اسلام کمتر توجه می‏نماید. آنها بسیاری از مسائل رابه تعبد حواله می‏دهند، چرا که‌ آنها مسائل زنان را به صورت جزئی و گزاره های منقطع مورد مطالعه قرارمی‏دهند، اصلاحاتی که دراین حوزه انجام داده اند به صو رت موردی است.

ج. تمدن گرایان: گروهی از اندیشمندان مسلمان کوشش نموده اند تا از میان اندیشه تجددگرایان وسنت گرایان، راه سومی بیابند. به نظرمی‏رسد این اندیشه که مدت زیادی از عمر آن نمی‏گذرد و هنوز در آغاز راه است، کلید حل معمای بسیاری از این گونه مسائل باشد.

این متفکران کوشیده اند، باتکیه برآموزه های دینی وتلاش برای درک مبانی وحکمت های احکام، مسائل زنان را به طورنظام مند مورد مطالعه قرار دهند. در این مطالعه حکمت و مصلحت احکام بهتر و زود ترکشف می‏شود و مجتهد را به حکم می‏رساند. مودودی می‏گوید: «عموماً مردم وقتی در مسأله‏ از مسایل اسلام می‏اندیشند به کل نظام که آن مسأله به آن وابسته است نمی‏اندیشند، بلکه آن را به صورت جدا از هم وجدای از کل نظام ارزیابی می‏کند.»[۹۱]

البته طراحی چنین نظام معرفتی در حوزه مطالعاتی زنان کار ساده‏ای نیست. استاد مطهری با دوکتاب ارزشمند «نظام حقوق زن در اسلام » و «مسأله حجاب » این کار را آغاز نمود. طرفداران رویکرد تمدنی معتقدند برای آن که مطالعات ما در حوزه مطالعات زنان ببار نشیند باید سه مرحله را پیمود:

۱٫ مرحله تبین نظام شخصیت زن: در این مرحله مبانی معرفتی، ارزش های اصولی و نظام حقوقی در مورد زنان تدوین گردد و براساس آن مبانی نظام شخصیت زن تعریف شود.

۲٫ مرحله تنظیم الگوی زنان: دراین مرحله با توجه به مرحله قبل یعنی مبانی معرفتی و ارزش های اصولی مشخص شده، چار چوپ و اهداف بر نامه را تعیین می‏کند که از انسجام درونی و هماهنگی بیرونی برخوردارباشد.

۳٫ مرحله تدوین بر نامه عملی: با ریز نمودن الگوی زنان بر نامه عملی قابل اجرا تدوین می‏گردد.[۹۲]

دقیقا یکی از راههای که پیامبر(ص) پیمود همین روش بود. «پیامبر اسلام برای بهبود بخشیدن به وضع زنان روندی را آغاز کرد و در ۲۲ سال حیات ایشان، این روند همواره رو به جلو و روبه بهبود ی بود، منتها بعضی از فقها ماروند حرکت اورا فراموش کردند یا اصلاً به آن توجه نکردند، آن ها گفتند ما به آخرین امضاهای پیامبر(ص) در باره زنان استناد می‏کنیم و برآن جزم و جمود می‏ورزیم.» [۹۳]

تمدن گرایان به اصل اجتهاد روشمند معتقیدند و مطالعات خویش را براساس منابع معتبر قرآن، سنت، اجماع و عقل پی می‏ریزند و البته به دخالت دو عنصر زمان و مکان در استنباط احکام شرعی نیز باوردارند.

باتوجه به آن چه بیان شد، به این نتیجه می‏رسیم که پیامبر(ص) باروشن بینی و درسایه هدایت وحی الهی انقلابی در نظام حقوق زنان پدید آورد و رویکرتمدنی سعی دارد با توجه به این مبانی، انسان سرگشته امروز را به سر منزل رهایی و رستگاری برساند.

نتیجه:

۱٫ دین اسلام و فقه غنی آن، هنوز ظرفیت و توان تمدی دارد تا الگو و برنامه زندگی در تمام ابعاد ارائه نماید.

۲٫ مسایل زنان را باید در پر تو رویکر تمدنی تحلیل نمود و با توجه به اصل احترام به شخصیت انسانی زن، اصل عدالت در مقام تشریع و اجرا، اصل اخلاق گرایی درکنار حقوق گرایی، بسیاری از بن بست ها و چالش های حقوق زنان رفع خواهد شد.

۳٫ اصل اجتهاد مستمر عالمان دینی از ارکان نهضت دفاع از حقوق زنان است.

۴٫ رویکرد تجددگریان و استفاده ابزار ی از دین برای دفاع از فمنیسیم غربی تفاوت ماهوی با رویگر های سنتی و تمدنی دارد. انداختن زنان در گرداب فمینسیم غربی به بد بختی زن منجرمی‏شود.

۵٫ عمل به سیره نبوی و قرآن می‏تواند بسیاری از مشکلات دنیای معاصر را حل نماید.

منابع و مآخذ:

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، منشورای جامعة المدرسین، قم.

۳٫ اسعد الحمرانی، المرأه فی التاریخ و الشریعه، دار النفاس، بیروت، ۱۴۱۰ق.

۴ . ویل دورانت، تاریخ تمدن؛ مشرق زمین، احمد آرام و دیگران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران،  ۱۳۶۹٫

۵٫ ویل دورانت، تاریخ فلسفه، عباس زریاب، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳ .

۶٫ ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ج ۵ ، ۱۳۸۳ .

۷٫ ناصر قربان نیا و همکاران، باز پژوهی حقوق زن، انتشارات روز نو، تهران، ۱۳۸۴ .

۸٫ مرتضی مطهری، نظام حقوقی زن در اسلام، انتشارات صدر، تهران، ۱۳۷۵ .

۹٫ جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، علی جواهر الکلام، انتشارات  امیر کبیر، تهران، ۱۳۸۲ .

۱۰٫ محمد حبیب المجزء، دار الافاق الجدید، بیروت.

۱۱٫ عبد العزیرسالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، باقر صدری نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۰٫

۱۲٫ یحیی نوری، جاهلیت و اسلام، بنیاد علمی و اسلامی مدرسه الشهدا، تهرا ، ۱۳۶۰ .

۱۴٫ محمد بن الحسن الحر العامل ، وسایل الشیعه، دار الحیا ء التراب العربی، بیروت.

۱۵٫ عبدالمجیدالزندانی، المرأة وحقوق ها السیاسیة فی الا سلام، مکتبة المنارالاسلامیة، بیروت، ۱۴۲۱هق.

۱۶٫ سهیلا جلالی کندری، زنان مسلمان پرده نشینی یا حضور اجتماعی، دانشگاه الزهر، تهران، ۳۸۳ .

۱۷٫ محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۶۲٫

۱۸٫ عزالدین بحر العلوم، بحو ث فقیهةمن محاضرات آیة الله حسین الحلی، دارا الزهرا، بیروت، ۱۴۰۵هـ/۱۹۸۵م

۱۹٫ علاء الدین آل رشتی و خلود معطی، فی ضلالالیسره النبویه، دار الفکر دمشق، ۲۰۰۱ .

۲۰٫ وهبه ازحیلی، الاستره المسلمه فی العالم المعاصر، دار الفکر، دمشق، ۱۴۲۰ هق.

۲۱٫ الوین تافلر، شوکت آینده، به نقل از: فاطمه فکور، پایگاه اجتماعی و سیاسی زن، کتاب نقد، ش ۱۲، پاییز ۷۸٫

۲۲٫ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۷۰٫

۲۳٫ عباس زریاب، سیره رسول الله (ص) ازآغاز تاهجرت، سروش، ۱۳۷۶٫

۲۴٫ محمد بن الطبری، جامع البیان فی تفسیر القران، دارا المعرفة، بیروت، ۱۴۰۳هق.

۲۵٫ سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، ۱۳۶۹٫

۲۶٫ روح الله، الموسوی الخمینی، کتاب البیع، مطبعه، مهر، قم.

۲۷٫ مرتصی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران،  ۱۳۸۱٫

۲۸٫ یوسف  صانعی، گفتگوی اختصاصی با آیه صانعی، مجله زنان، بهمن ۱۳۸۱، ش ۹۶٫

۲۹٫ ناصر کاتوزان، حقوق مدنی خانواده، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۱ .

۳۰ . تکتم رضایی، جانبدار ی افزون برحقوق، کتاب نقد؛ ش۱۲، پاییز ۱۳۷۸٫

۳۱٫ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت الاحیاء التراث، قم ۱۴۰۷٫

۳۲٫ عباس محمود العقاد، را ه محمد، اسداله مبشری، انتشارات امبیر کبیر، تهران، ۱۳۵۸٫

۳۳٫ محمد تقی سبحانی، الگوی جامع شخصیت زن مسلمان، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، قم، ۱۳۸۲٫

۳۴٫ ابراهیم شفیعی سروستانی، جریان شناسی دفاع از حقوق زنان، مؤسسه فرهنگی ط، قم، ۱۳۷۹٫

۳۵٫ ابو الاعلی المودودی، الحجاب، دار الفکر، بیروت، ۱۴۲۶ق.

۳۶٫ شهریار زرشناس، مبانب نطری غرب مدرن، انتشارات، کتاب صبح، تهران، ۱۳۸۱٫

۳۷٫ مصطفی ملکیان، نواندیشی دینی و مسأله زنان، مجله اندیشه، ش۴ تیرماه ۱۳۷۹٫

۳۸٫ مرتضی، مطهری، مسأله حجاب، تهران، صدرا.

۳۹٫ عبدا…جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، قم، اسراء.


[۱]. ویل دورانت، تاریخ تمدن؛ مترجم: احمد آرام و دیگران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران  ۱۳۶۹، ج۱، ص۲۹۱٫

[۲]. سید محمدحسین طباطبائى، تعدد زوجات و مقام زن در اسلام، ص ۲۲٫

[۳] . محمد جناب زاد، زن ازنظر تاریخ، ص۳٫

[۴] . آیت الله هاشمی رفسنجانی، زن و عدالت اجتماعى، ص۱۳٫

[۵] . اسعد الحمرانی، المرأه فی التاریخ و الشریعه، دار النفاس، بیروت،۱۴۱۰ ق.، ص۲۰٫

[۶] . حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص۲۶٫

[۷] . ویل دورانت، تاریخ فلسفه، عباس زریاب، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳، ص۱۵٫

[۸] . ویل دورانت، لذات فلسفه، همان، ج ۵، ص ۱۴۹٫

[۹] . .سفر پیدایش، باب سوم. به نقل از اسعد الحرانی، پیشین، ص ۴۴٫

[۱۰] . اسعد الحرانی، پیشین، ص ۴۶٫

[۱۱] . همان.

[۱۲] . همان، ص ۵۱٫

[۱۳] . ناصر قربان نیا و همکاران، باز پژوهی حقوق زن، ج۱، انتشارات روزنو، تهران ۱۳۸۴، ص ۱۲٫

[۱۴] . جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، علی جواهر الکلام، انتشارات امیر کبیر، تهران،۱۳۸۲، ص ۹۱۹٫

[۱۵] . عبد العزیرسالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، باقر صدری نیا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۳۵۰ .

[۱۶] . محمد جعفرهرندی، جایگاه زن در عرب جاهلی، کانون زنان ایران: به نقل سایت کانون زنان.

[۱۷] . جرجی زیدان، پیشین، ص۹۱۹٫

[۱۸]. یحیی نوری، جاهلیت و اسلام ، بنیاد علمی و اسلامی مدرسه الشهدا، تهران، ۱۳۶۰، ص ۶۳۲٫

[۱۹] . انعام / ۱۵۱٫

[۲۰] . عبدالعزیزسالم، پیشین، ص۳۵۳-۳۵۶٫

[۲۱] . توبه/ ۷۱٫

[۲۲] . ممتحنه/ ۱۲٫

[۲۳] . همان/ ۱۰٫

[۲۴] . عبدالمجیدالزندانی، المرأة وحقوق ها السیاسیة فی الا سلام، مکتبة المنارالاسلامیة، بیروت،۱۴۲۱ق، ص۹۶٫

[۲۵]. عبدا…جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، قم، اسراء، ص ۳۴۸٫

[۲۶] . مرتضی، مطهری، مسأله حجاب، صدر، تهران، ص۱۶۷٫

[۲۷] . سهیلا جلالی کندری، زنان مسلمان پرده نشینی یا حضور اجتماعی، دانشگاه الزهر، تهران ۱۳۸۳، ص ۳و۴ و ۷۸٫

[۲۸] . ر. ک محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۶۲، ص ۳۲۴ و ۳۳۶ .

[۲۹] . ابن سعد، طبقات الکبری، دار صادر، بیروت، ج۸ .

[۳۰] . علاء الدین آل رشتی و خلود معطی، فی ضلالالیسره النبویه، دار الفکر دمشق، ۲۰۰۱ ، ص ۱۴۲٫

[۳۱] . وهبه ازحیلی، الاستره المسلمه فی العالم المعاصر، دار الفکر، دمشق، ۱۴۲۰ هق، ص ۲۱ .

[۳۲] . الوین تافلر، شوکت آینده، ص ۱۳۹٫ به نقل از: فاطمه فکور، پایگاه اجتماعی و سیاسی زن، کتاب نقد، ش ۱۲، پاییز ۷۸، ص۴۵٫

[۳۳] .  جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، دار العلم للملایین ـ مکتبت الهضه، بیروت ـ بغداد، ۱۹۷۰، ص۵۳۰٫

[۳۴] . نساء/ ۳٫

[۳۵] . محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، منشورای جامعه  المدرسین، قم، ج۴ ص ۲۶۰٫

[۳۶] . محمد حبیب المجزء، دار الافاق الجدید، بیروت، ص ۳۲۵٫

[۳۷] . همان، ص ۳۲۶٫

[۳۸] . همان، ص ۳۲۷٫

[۳۹] . محمدحسین طباطبایی، پیشین، ج۴، ص۲۷۱٫

[۴۰] . جوادعلی، پیشین، ص۵۳۵٫

[۴۱] . محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۴۷٫

[۴۲] . جواد علی، پیشین، ص۵۳۶٫

[۴۳] . محمدبن الحسن الحرالعاملی، پیشین، ص۲۲۹و۲۳۰٫

[۴۴] . جواد علی، پیشین، ص۵۳۹ – یحیی نوری، پیشین، ص۶۰۵٫

[۴۵] . جواد علی، پیشین، ص۵۴۰٫

[۴۶] . جواد علی، پیشین، ص۵۳۵٫

[۴۷] . ر.ک . جواد علی، پیشین، محمد بن حبیب، پیشین، عباس زریاب، سیره رسول الله (ص) ازآغاز تاهجرت، سروش، ۱۳۷۶، ص ۷۴٫ – یحیی نوری، پیشین، ص۶۰۷٫

[۴۸] . جواد علی، پیشین، ص۵۵۴٫

[۴۹] . پیشین، ص۵۵۰ .

[۵۰] . مجادله/ ۲-۴٫

[۵۱] . جواد علی، پیشین ص۵۵۲٫

[۵۲] . بقره/ ۲۲۶و ۲۲۷٫

[۵۳] . جواد علی، پیشین.

[۵۴] . بقره/ ۲۲۹، نساء/۱۹٫

[۵۵] . مرتضی مطهر ی، نظام حقوق زن در اسلام، ص۲۸۹- ۲۹۲ – عزالدین بحر العلوم، بحو ث فقیهةمن محاضرات آیة الله حسین الحلی، دارا الزهرا، بیروت، ۱۴۰۵هـ/۱۹۸۵م ،ص۲۰۵-۲۱۰٫

[۵۶] . محمد بن حبیب، پیشین، ص۳۲۴٫

[۵۷] . نساء/ ۷٫

[۵۸] . نساء/۱۱٫

[۵۹] . محمد بن الطبری، جامع البیان فی تفسیر القران، دارا المعرفة، بیروت، ۱۴۰۳ه/۱۹۸۳م ،ج۴،ص۱۸۵٫

[۶۰] . همان، ص۵۶۲٫

[۶۱] . بقره/۱۸۰٫

[۶۲]. سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، ۱۳۶۹، ج۱۰، ص۳۶۱٫

[۶۳] . بقره/۱۸۱٫

[۶۴] . نحل/ ۹۷٫

[۶۵] . نساء/۱٫

[۶۶] . سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ج۴، ص ۱۴۵٫

[۶۷] . عبدا…، جوادی، آملی، پیشین، ص۷۶٫

[۶۸] . احزاب/۳۵و ۷۲، بقره/۳۰و ۳۴

[۶۹] . انعام/۵۷ ؛ نساء/۴۴، یونس/۴۴٫

[۷۰] . حدید/ ۲۵٫

[۷۱] . مرتضی مطهری، مجموعه اثار، صدرا، تهران، ۱۳۸۱، ج۱، ص ۵۴٫

[۷۲] . مرتضی، مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۲۴٫

[۷۳] . ناصر قربان نیا و همکاران، پیشین، ص ۵۲٫

[۷۴] . روح الله، الموسوی الخمینی، کتاب البیع، مطبعه، مهر، قم، ج ۲، ص۴۵۱٫

[۷۵] . مرتضی، مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۱۶٫

[۷۶] . سید محمد کاظم یزدی، العروة الوثقی.

[۷۷] . یوسف صانعی، گفتگوی اختصاصی با آیه صانعی، مجله زنان، بهمن ۱۳۸۱، ش ۹۶٫

[۷۸]. ناصر کاتوزان، حقوق مدنی خانواده، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۷۱، ص «ج»

[۷۹] . سید محمد کاظم یزدی، پیشین.

[۸۰] . میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت الاحیاء التراث، قم ۱۴۰۷، ج ۱۵، ص۱۸۱٫

[۸۱] . عباس محمود العقاد، راه محمد، اسداله مبشری، انتشارات امبیر کبیر، تهران، ۱۳۵۸، ص۱۲۴٫

[۸۲]. تکتم رضایی، جانبدار ی افزون برحقوق، کتاب نقد؛ ش۱۲، پاییز ۱۳۷۸، ص ۱۷٫

[۸۳] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ۱۳۸۱، ج۲، ص ۲۵۴٫

[۸۴]. محمد تقی سبحانی، الگوی جامع شخصیت زن مسلمان، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، قم، ۱۳۸۲، ص ۱۹٫

[۸۵] . ابراهیم شفیعی سروستانی، جریان شناسی دفاع از حقوق زنان، مؤسسه فرهنگی ط، قم، ۱۳۷۹، ص۷۱٫

[۸۶] . شهریار زرشناس، مبانی نطری غرب مدرن، انتشارات، کتاب صبح، تهران، ۱۳۸۱، ص۳۷٫

[۸۷] . همان، ص ۷-۱۷۰٫

[۸۸] . همان، ص ۱۷۲٫

[۸۹] . مصطفی ملکیان، نواندیشی دینی و مسأله زنان، مجله اندیشه، ش۴ تیرماه ۱۳۷۹، ص ۲۶٫

[۹۰] . ر.ک. محمد تقی سبحانی، پیشین، ص۱۹ و۲۰؛ ابرهیم شفعی سروستانی، پیشین، ص ۱۳۶٫

[۹۱] . ابو الاعلی المودودی، الحجاب، دارالفکر، بیروت، ۲۰۰۵/ ۱۴۲۶، ص ۲۳۷٫

[۹۲] . همان، با تلخیص .

[۹۳] . مصطفی ملکیان، پیشین، ص ۲۸٫





تمامي حقوق اين سايت متعلق به ميزان آنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع بلا مانع است.
DESIGNED BY : W W W . A F D O W N L O A D . COM