نقش احیاء، در مالکیت اراضی موات از دیدگاه فقه اسلامی
حجت الاسلام خادم حسین صالحی
مقدمه
دین مقدس اسلام همان گونه که به عبادات بندگان عنایت موکًدی دارد، به کار وتلاش، زراعت و امرار معاش آنان، نیز عنایت و توجه دارد. بنابراین احیای اراضی موات و ملکیت آن علاوه بر آنکه از مسائل فقهی و حقوقی است، یک مسأله اقتصادی جامعه هم است و اگر از درآمدهای طبیعی کشور به صورت صحیح بهره برداری شود، جامعه دچار رکود اقتصادی نخواهد شد. از آنجا که موضوع اراضی موات از مسایل مبتلا به ملت ها و حکومت های اسلامی میباشد، طبیعی است که احیاء اراضی موات نقش اساسی در زندگی ملت ها و ترقی و تعالی کشورها دارد. احیای اراضی موات در فقه اسلامی از خود حدود و شروطی دارد که بخشی از آن در قسمت قبلی «فصلنامه» بیان گذشت و در این قسمت به بعضی از آنها اشاره میشود:
۱٫ مفهوم حریم:
یکی از مسائل که در کتب فقهی و بعضی از اخبار و احادیث، ذکر از آن به میان آمده مسأله حریم است که اول به واژه و مفهوم حریم از منظر لغت، اصطلاح و عرف بحث، سپس به مطالب بعدی حریم پرداخته خواهد شد.
۱/۱٫ در لغت: حریم مصدر است و در لغت به معنای حرام، همین طور هرجای که مورد حمایت و جایگاه دولت باشد به کار میرود و نیز حصار دور شهر را حریم نامیدهاند.[۱]
۲/۱٫ در اصطلاح فقهاء: حریم از حرمت گرفته شده به معنی منع است، حریم را از آن جهت حریم خواندهاند که تعرًض دیگران نسبت به آن به گونهای عدوانی، حرام و ممنوع است.[۲] صاحب مفتاح الکرامة حریم را چنین تعریف میکند: «مکان های بایر، نزدیک به زمین آبادی است که استفادهای کامل و تمام از آن محل، به انتفاع از این مکان متوقف میباشد و علی الظاهر شخص دیگری، جز مالک آن برحریم تسلط ندارد.»[۳]
سیوطی در کتاب«الحاوی» میگوید: «التی یحتاج الیها التمام الانتفاع بها؛ حریم ها، مکان های نزدیکی هستند که برای انتفاع بردن کامل به آنها محتاج میباشد.»[۴]
ظاهرا هیچ اختلافی میان فقهای اسلام (عامه و خاصه) در اصل منع از احیای حریمی که مصلحت مکان آباد به آن وابسته است، وجود ندارد. خواه آن مکان آباد ساختمان، خواه چشمه، یا منبع آب، یا معدن، یا مزرعه و … باشد هیچ فرقی ندارد.
۳/۱٫ حکم حریم:
حالا باید دید که آیا حکم حریم زمین های آباد یا چاهی که در زمین موات حفر شده چیست؟ بدین معنا که آیا کسی میتواند قطعه زمین که در محدودهی یک ملک قرار دارد اگر چه آن قطعه از زمین موات باشد، اقدام به تصرف و احیاء آن نماید و استدلال کند که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «من احیاء ارضا مواتا فهی له.» بنابراین حق دارم این زمین موات را احیا نمایم؟ همهی علماء اتفاق نظر دارند که چنین زمین در حکم زمین های عامر (آباد) بوده و هیچ کس حق احیای آن را ندارد.
بررسی دیدگاه فقهاء
فقهاء بزرگوار در ذیل بحث از شرایط احیاء که بعدا متذکر خواهم شد، آوردهاند: یکی از شرایط این است که زمین موات حریم زمین عامر (آباد) نباشد. ما ابتدا ذکر اقوال فقهاء و سپس دلایل آنها را تشریح میکنیم:
شهید اول در لمعه میفرمایند: «لایجوز احیاء العامر و توابعه کالطریق و الشرب؛ احیاء زمین آباد و توابع آن (حریم آن) مانند راه و حق شرب زمین آباد جایز نیست.»[۵] محقق حلی در مقام بیان شرایط احیاء میفرماید: شرط دوم از شرایط احیاء این است که حریم زمین های آباد نباشد همانند: راه حق شرب، حریم چاه، چشمه و دیوار و…[۶]
شهید ثانی در «مسالک» تصریح میکند که حریم چون وابسته به زمین عامر است حکم زمینهای آباد را دارد.[۷]
از بررسی اقوال فقهاء به این نتیچه میرسیم؛ زمین مواتی که در حریم و محدودهی زمین آباد باشد، حکم زمین آباد را دارد و هیچ کس حق تصرف و تجاوز به آن را ندارد. حریم زمین در اختیار مالک زمین عامر بوده و او است که اولویت در خصوص بهره برداری از آن را دارد. چنانچه کسی اگر بخواهد در حریم او وارد شود و دخل و تصرف نماید، مالک مجاز است او را از این کار منع کرده و از هر گونه تصرفی جلوگیری نماید.
۴/۱٫ ادلة ممنوعیت از احیاء حریم:
فقهاء در این زمینه به دلایل ذیل تمسک کردهاند:
الف. حدیث نبوی(ص): یکی از دلایلی که فقهاء عظام بر عدم جواز احیاء حریم به آن استدلال کردهاند، حدیث نبوی است که میفرماید: «من احیاء ارضا میتة فی غیر حق مسلم فهی له؛ پس آن زمین مواتی را احیاء کند که در زمره حقوق مسلمانان دیگری نباشد، پس آن زمین مال اوست.»[۸]
ب. نفی ضرر: دلیل دوم که میتواند به عنوان عدم جواز احیاء حریم مطرح شود، این است که در فرض مجاز بودن احیاء حریم، به صاحب زمین معموره (آباد) ضرر وارد میشود. چرا که او نمیتواند کمال انتفاع و بهرهوری را از ملک خود داشته باشد، چه بسا در بعضی از موارد حقوق وی را ضایع کند، چنانکه شهید ثانی در مسالک میفرماید: احدی حق ندارد، راه و مسیری را که به سوی ملک مالک است و جزء حریم او میباشد به واسطهی احیاء بگیرد و این قول اجماعی است.[۹]
ج. حق حریم: حریم نام مقداری زمین است، اما حقی که مالک مجاوره حریم دارد حق حریم نامیده میشود.[۱۰] شهید ثانی در شرح لمعه در بیان این سوال میفرماید: «لان مالک العامر استحق حریمه لان من مرافقه و مما یتوقف کمال انتفاعه علیه؛ برای این که مالک زمین آباد مستحق حریم آن میباشد، از این جهت که حریم از مرافق زمین محسوب میشود، و همینطور بهرهبرداری کامل از ملک عامر بدان تعلق دارد.»[۱۱]
بنابراین، حریم منطقه ممنوعه برای دیگران است، هیچ کس بدون اجازه مالک زمین آباد حق تصرف در آن را ندارد، چون حق حریم لازمه زمین آباد میباشد.
۵/۱٫ حدود حریم:
مراد از حدود حریم این است که اندازهی حریم چه مقدار میباشد. به عبارت دیگر آیا لازم است برای هرچیز و مورد، مقدارحریم آن را به صورت عدد، مشخص کنیم یا خیر؟ فقهای اسلامی در این مسأله اختلاف نظر دارد، اکثر آقایان قایل به تحدید حریم هستند و برای هر موردی همانند چشمه، چاه، راه و… اعداد و ارقام مشخصی را تعیین کردهاند که رعایت این حریم برای شخصی که قصد احیای زمین موات را در آن منطقه دارد الزامی است. گروهی از فقهاء معتقدند که عدد خاص برای تعیین حدود حریم صحیح نیست بلکه این امر باید به عرف و عادت محل و موقعیت مکانی هر مورد واگذار گردد. شاید زمانی برای راه، یک محدودهی سه متری کافی باشد، اما در زمان دیگر یک محدودهی هفت متری کافی نباشد. بنابراین تعیین حدود حریم بستگی به موقعیت خاص مکانی، زمانی، جمعیتی، شهری و روستایی هر منطقه دارد.
۶/۱٫ اقسام حریم:
یکی از موارد که فقهاء معتقد به تحدید حریماند و عدد خاص را برای آن ذکر کردهاند حریم چاه و چشمه میباشد. چاه به اعتبار استفاده و بهرهبرداری که از آنها میشود به چند قسم تقسیم میشود:
الف. چاه معطن: (آبخور شتران)، بر وزن «مسجد»، چاه معطن به چاهی گفته میشود که برای آب دادن به شتران، از آن آب میکشد، معطن خوابگاه شتران و آغل گوسفندان در پیرامون آب گفته میشود.[۱۲]
ب. چاه ناضح: آن چاهی است که جهت کشاورزی و آب دادن به باغها و مزرعهها از آن آب میکشند که معمولا در قدیم با استفاده از شتران، آب را از این چاهها میکشیدند، وقت گفته میشود: «تضح البعر الماء» یعنی شتر برای آبیاری کشت از رودخانه یا چاه، آب کشید.[۱۳]
ج. چاه عادی: برچاهی اطلاق میشود که در بیابانها صرف برای نوشیدند و نوشانیدن حیوانات از آن استفاده میکند.»
د. چاه خانه: به چاهی گفته میشود که در خانه و منزل حفر میشود جهت مصارف شخصی، که در گذشته مردم از این گونه چاهها و اکنون هم در بعضی بلاد از این گونه چاهها استفاده میکنند.
فقهای اسلامی[۱۴]حریم چاه را برای آبخور شتران چهل زراع و برای چاه کشاورزی شصت زراع و فاصله بین دو چاه را پانصد زراع، و اگر زمین سخت باشد، و هزار زراع اگر زمین رخوه (سست) باشد بیان کرده است.
فقهاء حنیفی: حنفیها نیز قول تحدید را پذیرفته و حریم چاه را چهل زراع دانستهاند. البته ابوحنیفه در حریم چاه تفاوتی بین چاه آبخور شتران و چاه کشاورزی قائل نیست و در هر دو چهل زراع معتقدند.
سرخسی در «المبسوط» آورده است: «عن الحسن البصری، عن رسول الله (ص) قال من حفر بئراَ فله ما حوله اربعین زراعا…» سپس بعد از توضیحاتی در خصوص استحقاق حریم میگوید: «فا استحق الحریم لذلک و قدر الشرع ذلک اربعین زراعا و طریق المعرفة المقادیر النص دون الرأمی… و یستوی فی مقدار الحریم بئر المعطن و ناضح عند ابی حنیفه»[۱۵]
فقهاء مالکی: مالکیها برخلاف ابوحنیفه عقیده دارند که اعتقاد بر تحدید حریم ندارد، بلکه مقدار حریم را برای چاه و همین طور چشمه تا آنجا میداند که بر چاه اولی ضرر نرساند. در کتاب «المدونه الکبری» چنین آورده: سحنون ابن سعید گفت: به ابن القاسم گفتم آیا از نظر مالک چاه حریم دارد یاخیر؟ پاسخ گفت خیر، نه برای چاه و نه برای چشمه حریم مشخصی نیست، مگر آنکه به چاه و چشمه ضرر وارد کند، سپس میگوید که مالک گفت: از اقسام چاهها چاهی درزمین نرم و چاهی که در زمین سخت است حریم آن به اندازهی است که به چاه ضرر نزند.[۱۶]
فقهاء شافعی: شافعیها معتقد است که مقدار حریم اندازهی است که بدان احتیاج داریم و آن را تحدید نکرده است، بلکه گفته است بر حسب عادت و عرف میباشد، و دلیل ما اجماع علماء اخبار و روریات آنها است.[۱۷]
فقه اسلامی به غیر از چاه برای موارد و مواضع گوناگون دیگر نیز حریم قائل شده است. علامه در قواعد، حریم زمینهای آباد شهر را چنین ذکر میکند: «در زمینهای موا ت، اطراف آن که عبارتاند از محل اجتماع مردم، محل جمع شدن اسبها، محل نگهداری شتران، محل ریختن آشغال و فاضلابها، خاکروبهها و محل چرای دامها که قابل احیاء نیستند، و همین طور سایر روستاهای مسلمان، و حریم راه. در زمین مباح پنج زراع و قول دیگری هم گوید که هفت زراع، که رعایت آن برای نفر بعدی لازم است، حریم نهر و قنات، محل ریختن خاکش و محل عبور از دو طرف آن میباشد. حریم دیوار در زمین مباح به اندازه ریزشگاه خاکش، و همین طور خانه که علاوه بر ریزشگاه خاک، آب، برف و محل عبور و مرور در ناحیه درب، نیز جزء آن میباشد.»[۱۸]
هـ. حریم قریه (روستا): حریم روستا عبارت است از مقدار زمین موات (اعم از مرتع و غیر آن) اطراف روستا که عرفا مصالح و منافع روستا وابسته به آن است که در انتفاع و رفع نیازهای طبیعی مورد استفادهی اهالی در مضیقه قرار گیرند. فقهاء در این زمینه تعاریفی بیان نمودهاند، از جمله: شهید اول در کتاب «دروس الشرعیه» چنین میگوید: حریم روستا عبارت است از محل ریختن زباله و خاک و گل و جایگاه نگهداری شتران و اسبان، و محلی که مردم در آن تجمع مینمایند و جای که کودکان به بازی میپردازند، و آب راه روستا و محل چراگاه چهارپایان، و جای که مردم هیزم جمعآوری میکنند به مقدار که عادتا به آن دسترسی دارند. ساکنان روستا حق جلوگیری از استفادهی غیر اهالی و دیگران در چراگاه و محل جمعآوری هیزم، که چندان به آن نیاز نداشته و گهگاه مورد استفادهی دیگران، در صورت که باعث زیان آن نشود، را ندارند. البته حدود حریم روستا را نمیتوان به فاصلهای که صدای بلند به آن برسد محدود نمود، و تفاوت روستای مسلمان نشین و اهل ذمه وجود ندارد.»[۱۹]
۲٫ شرایط احیاء
فقهاء عظام در جواز احیاء، شرایطی را متذکر شدهاند که بعضی از آنها مورد اتفاق، و برخی دیگر مورد اختلاف است، محقق حلی در شرایع الاسلام[۲۰] پنچ شرط برای احیاء ذکر کرده است، شهید اول در شرح لمعه الدمشقیة[۲۱] شش شرط، و در کتاب دروس[۲۲] نه شرط را نام برده است، محمد بهاءالدین عاملی در کتاب جامع عباسی،[۲۳]هفت شرط را برای احیاء بیان کرده است. بعضی از این شرایط به شخصی محی (احیاء کننده) و بعضی به زمین محیاه (احیاء شده) مرتبط است.
۱/۲٫ شرایط محی (احیاء کننده):
۱/۱/۲٫ اسلام: این بحث در بین فقهاء محل اختلاف است که آیا در احیاء شرط است که محی مسلمان باشد یا نه؟ در پاسخ این سؤال فقهاء اسلام دچار اختلاف شدهاند، عدهای مسلمان بودن را شرط میدانند و برخی دیگر آن را منفی میدانند.
قول اول- محی باید مسلمان باشد: عدهای زیاد از فقهاء شیعه قائلاند که محی باید مسلمان باشد. ذکر اقوال اکثر باعث طولانی شدن مبحث در این نوشتار میشود، لذا به عنوان نمونه قولی از آنها ذکر میشود: محقق حلی از جمله کسانی است که مسلمان بودند را برای محی شرط میداند، در شرایع میفرماید: «فمتی اذن ملکه المحی له اذا کان مسلما و لا یملکه الکافر[۲۴]؛ پس هرگاه امام (ع) به محی اذن احیاء صادر فرمودند، وی مالک زمین احیاء شده میگردد، البته در صورت که محی مسلمان باشد، چنانچه کافر باشد مالک زمین محیاه نمیگردد.»
نظر فقهاء عامه: در سراج چنین نقل شده: «زمین که هرگز آباد نشده (موات اصلی) اگر در بعد اسلام باشد مسلمان میتواند آن را احیاء و تملک کند، اما کافرذمی مالک نمیشود، این قول ابوحنیفه است.»[۲۵]
شافعی میگوید: «امام نمیتواند اذن احیاء بدهد و اگر اذن احیاء هم بدهد، کافر ذمی مالک نمیشود.»[۲۶]
ادله: کسانی که معتقدند احیاء کننده زمین موات در بلاد اسلام باید مسلمان باشد، کافر حق احیاء را ندارد، چنین دلیل میآورد:
الف. حدیث نبوی (ص) که میفرماید: «موتان الارض لله و رسوله ثم هی لکم ایتها المسلمون.»[۲۷]
ب. صحیحه ابوخالد کابلی است که از امام باقر (ع) نقل میکند: «همه زمین مال ماست و هر کس از مسلمانان آن را احیاء کرده و آباد سازد باید خراج آن را به امام (ع) از اهلبیت من بپردازد.»[۲۸]
در این روایت احیاءگر را مسلمان میداند، بنابراین در احیای اراضی موات مسلمان بودن شرط است.
قول دوم- عدم شرط اسلام: اقوال متعددی در این زمینه بیان شده که از ذکر آنها خودداری میشود تنها به قولی صاحب جواهر اکتفا میشود و میفرماید: «هم نص و هم فتوی ظهور دارند در این که احیاء، سبب شرعی برای حصول تملک است همراه با شرایط دیگر، از جمله آنها اجازهی امام (ع) میباشد، فرق نمیکند احیاء کننده مسلمان باشد یا کافر، زمینهای موات در بلاد اسلام باشد یا در بلاد کفر، و همین طور فرقی نیست که کافر ذمی باشد یا غیر ذمی، اگر چه مال کافر حربی را میتوان تملک کرد.»[۲۹]
در این مسأله روایات زیادی وجود دارد، فقط به یک روایت اکتفا میشود. راوی میگوید؛ از امام صادق (ع) در مورد خریدن زمین از اهل ذمه پرسیدم، فرمود: «مانعی ندارد که زمین از آنها بخرید، و هر گاه آنها زمین را به کار گرفتند و آباد کردند مال آنها است.»[۳۰]
۲/۱/۲٫ قصد تملک: این مبحث در فقه اسلامی مطرح است که آیا قصد تملک از شرایط محی است یا خیر؟ بدبن معنی که احیاء کننده باید از احیاء زمین موات قصد تملک داشته باشد، در غیر این صورت یعنی اگر قصد تملک نداشته باشد، با احیاء زمین مرده مالک آن نمیشود مسلما کسی در بیابان چاهی حفر کند و هدفش استفادهی موقتی از آب باشد نه تملک چاه، در این باره سه نظریه از سوی فقهاء شیعه ارائه شده:
الف. به نظر اکثر فقهاء شیعه قصد تملک از شرایط احیاء است که محی (احیاء کننده) باید قصد تملک داشته باشد و گرنه مالک زمین احیاء شده نمیگردد.
شهید اول در کتاب «دروس» مینویسد: «شرط هفتم از شرایط احیاء قصد تملک است و هر گاهی محی اسباب ملک را به غیر قصد انجام دهد ظاهراَ ملک زمین احیاء شده نمیگردد، و همین طور اگر بدون قصد به احیاء زمین موات بپردازد مالک آن نمیشود و این حکم در سایر مباحات مثل صید کردن و جمع کردن هیزم و علفها بیابان نیز جاری است.»[۳۱]
ب. جمعی از متأخرین قصد تملک را از شرایط احیاء ندانستهاند، چنانچه صاحب جواهر میفرماید: «لادلیل علی اشتراط ذالک (قصد) بل الظاهر الادلة خلافه؛ در ادامه میفرماید: «ادله ظهور دارند بر این که هرگاه مصداق احیاء در خارج تحقق یافت، ملکیت برآن مترتب میشود. اگرچه محی قصد عدم ملکیت کرده باشد؛ زیرا ترتًب مسبب(ملکیت) برسبب (احیاء) قهری است. هرچند ایجاد سبب اختیاری است، مگر اینکه در سبب شک کنیم.»[۳۲]
ج. قائلین به تفصیل: علامه از جمله کسانی است که قائل به تفصیل شده در کتاب تذکره فرموده: «عملی که محی جهت آباد کردن انجام میدهد بر دو قسم است: ۱- اگر فعل محی (احیاء کننده) از کارهای باشد که عادتا به جهت تملک انجام میگیرد، مثل ساختن خانه، یا آباد کردن باغ و مانند اینها، در این مورد احیاء کننده مالک میشود، اگر چه قصد تملک نکرده باشد. ۲- اگر عمل محی از کارهایی باشد که عادتا متملک و غیر متملک هر دو آن را انجام میدهد، مثل حفر چاه در زمین موات، در این صورت تحقق مالکیت منوط به تحقق قصد تملک است، و هر گاه قصد تملک کند احیاء موجب مالکیت است و اگر قصد تملک نباشد مسئله هدفش انتفاع موقت بردن ز آن باشد، مالک زمین مزبور نمیشود.»[۳۳]
۳/۱/۲٫ اذن امام یا دولت اسلامی در احیای زمینهای موات: در این مسأله که آیا احیای زمینهای موات مشروط به اجازهای امام معصوم (ع) است یا خیر؟ میان فقهاء اختلاف وجود دارد، قولی به مشروط بودن اذن در زمان حضور و غیبت امام ۰ع) به جهت تطابق با قواعد و روایات رحجان دارد. اما برخی احادیث معتبر، گویای این هستند که امامان معصوم (ع) اذنهای عامی برای احیای زمینهای موات و استفاده از انفال، تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) صادر نمودهاند، البته حکومت صالح در زمان غیبت به مقتضای نیابت از امام (ع) میتواند این اذن عام را در جهت مصالح مسلمانان مشروط به مقرراتی کند.
۲/۲٫ شرایط محیاة: اقطاع نبودن زمین موات: یکی از شرایط احیا این است که زمین، موات، اقطاع نبی (ص) یا امام (ع) نباشد، از جهاتی اقطاع مورد بحث است:
الف. معنای لغوی اقطاع: معدر باب افعال (اقطع یقطع اقطاعا) به معنی جدا کردن، اعطا و بخشیدند چیزی از زمین، اشیاء و مانند آن به دیگری است.
ب. معنای اصطلاحی اقطاع: فقهاء شیعه تعریف دقیقی از اقطاع ارائه نکردهاند و تنها به ذکر و بیان احکام آن اکتفا نمودهاند.
در روایات ما، کلمه قطاع، قطایع، قطیعه و اقطاعة آمده است، از مجموع روایات و ادلهی که دربارهی اموال عمومی وارد شده، به دست میآید که هیچ کس حق تصرف در منابع مواد خام، اعم از زمین یا معادن، را در زمان غیبت امام (ع) بدون اجازهی امام مسلمین و ولی امر ندارد، ولی امر اختیار دارد که به طور مستقیم یا با تأسیس سازمانهای اجتماعی، از منابع طبیعی بهرهبرداری از آن را به افراد حقیقی با حقوقی به منظور بسط عدالت اجتماعی و توزیع عادلانهی سرمایههای طبیعی واگذار نماید.
از موانعی که فقهاء[۳۴] در احیای زمین موات بدان توجه داشتهاند، این است که زمین موات از اقطاعات نبی (ص) یا امام (ع) نباشد، هر گاه نبی یا امام زمین مواتی را به کس اقطاع کند، دیگران نمیتوانند در آن تصرف کنند. برخی دیگر از فقهاء تصریح کردهاند که اقطاع مثل تحجیر مفید اولویت و اختصاص است، کسی که زمین به او اقطاع شده، در احیاء زمین مزبور از سایرین اولویت و حق تقدم دارد، به عبارت دیگر، خود اقطاع به تنهایی در حصول اولویت کافی است و نیازی به تحجیر نیست.
۱/۲/۲٫حمی (قرقگاه) نباشد: از جمله شرایط احیاء زمین موات این است که زمین محیاة جزء حمی پیامبر (ص) و امام (ع) نباشد، به عبارت دبگر از جمله موانع احیاء، این است که زمین موا ت جزء حمی پیامبر (ص) یا امام (ع) نباشد.
محقق حلی در «شرایع» میفرماید: «یکی از مختصات رسول خدا (ص) و امام معصوم (ع) در نزد امامیه، اختصاص دادن زمین است به عنوان حمی (قرقگاه) چه برای شخص خود این حق را قرار دهد یا برای مصالح امت، بنابراین اگر کسی قرقگاهی را احیاء کند مالک آن نمیشود تا زمانی که قرقگاه استمرار داشته باشد، بلی اگر شخص رسول اکرم (ص) یا امام معصوم ( ع) قرقگاهی را برای مصلحی تعیین کده باشد ولی دیگر رعایت آن مصلحت لازم نباشد، در این صورت شکستن و استفاده کردن از آن جایز است، بعضی از فقهاء گفتهاند آنچه رسول اکرم (ص) برای شخص خود، حمی قرار دادند، قابل نقض نیست چون عمل پیامبر (ص) مانند دلیلی است که نص در یک معنا باشد و قول به جواز نقض، اجتهاد در مقابل نص است[۳۵] و اجتهاد در مقابل نص باطل است.
۲/۲/۲٫ تحجیر نشده باشد: یکی دیگر از شرایط زمین محیاة این است که قبلا مورد تحجیر دیگران واقع نشده باشد و این مورد بحثهای برقرار زیر مطرح است:
الف. تحجیر در لغت: در منابع مختلف لغوی، تحجیر به معنای قرار دادن علامتها یا نهادن نشانههای بر قطعهای از زمین به قصد حیادت و تصرف آن، و برای جلوگیری از تجاوز دیگران به آن زمین است.
ب. تحجیر در اصطلاح فقهاء: در معنای اصطلاحی فقهاء اختلاف کردهاند. برخی براساس معنای لغوی، احیای زمین را گوید، و نیز برای جلوگیری از تجاوز دیگران بر آن قطعه زمین تصرف شده، مثل وضع سنگها، جمع کردن خاکها و چیزهای دیگری که در عرف و عادت به قصد احیی زمین در آن میگذارند.
برخی دیگر در تعریف تحجیر گفتهاند: تحجیر مرحله شروع احیاء زمین است یا ابتدای انتقال زمین موات از حالت بیحاصلی به حالت سرسبزی و قابلیت بهرهبرداری مثل درست کردن و کشیدن جوی آب، یا حفر قنات، یا دیوارکشی یا مرز بندی و امثال آن، از آثار احیاء باشد، این تعریف دلیل بر این است که آنها تحجیر را یکی از مراحل عملی احیاء میدانند.[۳۶]
۳/۲/۲٫ ید مسلمان و معاهد بر زمین موات جاری نباشد: یکی دیگر از شرایطی که فقهاء در احیاء زمین موات متذکر شدهاند این است که ید مسلمان یا معاهد (کسی که امام (ع) با او صلح کرده باشد) بر زمین موات جاری نباشد، در واقع اثبات ید محترم بر زمین موات، مانع از تصرف سایرین در زمین مزبور خواهد شد، اکثر فقهاء شیعه جون ابن براج، شیخ طوسی، محقق حلی، علامه حلی، شهیدین، میرزای قمی، فیض کاشانی و… بدین مطلب تصریح کردهاند.
۴/۲/۲٫ زمین موات از مشاعر عبادت نباشد: از دیگر از شرایط احیاء این است، زمین مردهای که مورد احیاء قرار گیرد و نباید از مشاعر عبادت باشد مثل زمین عرفات، منی و مشعر باشد، مورد اتفاق علماء شیعه است و مخالفی در مسأله مشاهده نشده است، البته فقهای شیعه تا قبل از محقق حلی، بدین مسأله اشاره صریح نکردهاند، و اولین بار محقق حلی در آثارش به طور صریح به این شرط توجه نموده است و صاحب مفتاح الکرامة نیز مسأله را از ضروریات دین شمرده است.
دیدگاه فقهاء عامه: در منابع عامه، معظمی از فقهاء به طور پراکنده به شرط مذکور اشاره نمودهاند و از عبارت آنها بدست میآید که در مسأله خلافی بینشان نیست. چنانچه رملی در «نهایة المحتاج» ادعای عدم خلاف کرده است.[۳۷]
۵/۲/۲٫ زمین موات حریم زمین عامر(آباد) نباشد: از جمله شروط که اکثر فقهاء شیعه متذکر شدهاند، این است که زمین موات مورد احیاء، حریم زمین آباد نباشد، و اگر حریم زمین آباد یا مکانی آبادی باشد نمی توان آن را احیاء کرد، مثلا زمین مواتی حریم شهر یا روستا یا مزرعه یا درههای عمومی و یا حریم چاه و قنات و غیره باشد. این شرط مورد اتفاق تمام فقهای شیعه است، و بعضی از فقهاء چون صاحب جواهر و علامه و شهید ثانی ادعای عدم خلاف در مسأله کردهاند.
[۱]. سعید خوای شرتوتی بنانی، اقرب الموارد، قم، مکتبه آیت الله مرعشی، ۱۴۰۳ق.، ج۱، باب ح، ص۱۸۵٫
[۲].محمد جعفر، جعفری لنگرودی، حقوق اموال، تهران، کتابخانه گنج دانش، ۱۳۷۶ش، ص۳۳۹٫
[۳]. محمد بن ابی بکر، سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج۱، ص۲۷۳٫
[۴]. همان.
[۵]. محمد جواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، قم، چاپ موسسه آل البیت (ع)، بی تا، ج۷، ص۱۳٫
[۶]. محمد بن جمال الدین مکی عاملی(شهید اول)، المعته الدمشقیه، چاپ علمیه، چاپ دوم، ۱۳۹۳ق.، ج۷، ص۱۶۳٫
[۷]. جعفر بن الحسن بن یحیی بن سعید الحلی، شرایع الاسلام، تهران، چاپ اسلامیه، ج۱، ص۲۸۷٫
[۸]. زین الدین عاملی، مسالک، قم، چاپ مکتبه بصیرتی، بی تا، ج۲، ص۲۸۹٫
۱٫ احمد بن حسن، کرکی، (محقق ثانی)، جامع المقاصد، قم، چ موسسه آل البیت، بی تا، ج۷، ص۲۰٫
[۱۰]. زین الدین عاملی، مسالک، ج۲،ص۲۸۲٫
[۱۱]. محمد جعفر، جعفری لنگرودی، پیشین، ص۳۳٫
[۱۲]. ابراهیم مدکور، المنجد ابجدی، بیروت، مکتبه الشرقیه، چ دوم، بی تا، ص۶۱۵٫
[۱۳]. همان، ص۹۱۸٫
[۱۴].محمد بن منصور بن احمد بن ادریس الحلی، سرائر، ج۲، ص۳۷۴- نجم الدین حلی، المختصر النافع، ص۲۵۹- جعفر بن حسن الحلی، شرایع السلام، ج۳، ص۷۹۳٫
[۱۵]. شمس الدین سرخس، المبسوط، بیروت، دار المعرفت، ۱۴۱۴ق.، ج۲۳، ص۱۶۲و۱۶۱٫
[۱۶]. مالک بن انس الاصبحی، المدونه الکبری، قاهره، بی تا، ج۶، ص۱۸۹٫
[۱۷]. محمد بن حسن الطوسی، خلاف، قم، چ موسسه نشر اسلامی، بی تا، ج۳، ص۵۳۰٫
[۱۸]. شهید اول، الدروس شرعیه، قم، موسسه نشر اسلامی، چ اول، بی تا، ج۳، ص۹۵٫
[۱۹]. حسن بن یوسف بن مطهر الاسدی علامه حلی، قواعد الاحکام، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق. ، ج۲، ص۲۶۷٫
[۲۰]. جعفر بن حسن بن محقق حلی، شرایع الاسلام، چ موسسه معارف اسلامی، قم، ج۳، ص۴۴۹٫
[۲۱]. محمد بن جمال الدین مکی عاملی، اللمعه الدمشیقه، بیروت، دارالتراث العربی، ج۷، ص۱۵۵٫
[۲۲]. محمد بن علی عاملی، دروس، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۴ق.، ج۳، ص۵۵ .
[۲۳]. محمد بهاءالدین عاملی، جامع عباسی، باب دهم، هند، چ بمبئی، ۱۳۱۹ق.، ص ۲۵۶٫
[۲۴]. شرایع الاسلام، ج۶، ص۲۷۰٫
۲٫ محمد بن حسن الطوسی، الخلاف، ج۳، ص۵۲۶، چ موسسه نشر اسلامی، بیتا.
[۲۶]. همان.
[۲۷]. مسالک، ج۱۲، ص۳۹۰٫
[۲۸]. محمد بن الحسن عاملی، وسایل الشیعه، قم، چ مهر، چ دوم، ۱۴۱۴ق.، ج۲۵، ص۴۱۴٫
[۲۹]. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، بیروت، چ دار الاحیاء التراث العربی، چ هفتم، ۱۹۸۱م. ، ج۳۸، ص ۱۷تا۱۳٫
[۳۰]. وسایل الشیعه، ح۲۵، ص۴۱۶٫
[۳۱]. شمس الدین محمد بن ملک العاملی، (شهید اول)، دروس، چ موسسه نشر اسلامی، ج۳، ص۶۱٫
[۳۲] . جواهر الکلام، پیشین، ج۳۸، ص۳۲ و ۳۳٫
[۳۳]. جمال الدین حسن بن یوسف بن علی بن مطهر الحلی، تذکره الفقهاء، ج۲، ص۴۱۳٫
[۳۴]. نجم الدین جعفر بن الحسن حلی، شرایع الاسلام، ج۳، ص۲۵۱، چ موسسه معارف اسلامی، چ اول، ۱۴۱۵ق.
[۳۵]. جواهر الکلام، ج۳۸، ص۶۴٫
[۳۶]. محمد بن الحسن بن علی الطوسی، المبسوط، ج۳، ص ۲۷۳٫
[۳۷]. شمس الدین محمد بن علی ابی العباس احمد بن حمزه ابن شهاب الدین الرملی، نهایة المحتاج، بیروت، چ دارالفکر، ۱۴۰۴ق. ، ج۵، ص۳۳۴٫

افراد آنلاین : 6