زیان کاران واقعى در قرآن
محمد علی رحیمی
مقدمه
قرآن در سوره عصر فرموده است: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ؛ به طور مسلم همه انسانها در زیانند. یعنی؛ انسان سرمایههاى وجودى خود را چه بی خواهند یا نخواهند از دست مىدهند و نیرویى مادی و معنوی به تحلیل مىرود، و از توان و قدرت کاسته مىشود.
آرى، این طبیعت زندگى دنیا و طبیعت زیان کردن مداوم انسان! یک قلب استعداد معینى براى ضربان دارد، وقتى آن استعداد و توان پایان یابد، قلب خود به خود مىایستد، بى آنکه عیب و علت و بیمارى درکار باشد، این گونه است سایر دستگاههاى وجودى انسان و استعدادهاى مختلف او.
خسران، غالبا در سرمایههاى بیرونى مانند مال و مقام بکار مىرود و گاه در سرمایههاى درونى مانند صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب میرود. خداوند متعال از آن به «خسران مبین» یاد کرده و فرموده است: «إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ و أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ[۱]؛ زیانکاران واقعى کسانى هستند که سرمایه وجودی خود و خانواده اش را در قیامت از دست مىدهند، این خسران مبین است.»
یکى از بزرگان مىگوید: معنى این آیه را من از مرد یخ فروشى آموختم که فریاد مىزد: «ارحموا من یذوب رأس ماله؛ رحم کنید به کسى که سرمایهاش ذوب مىشود.» پیش خود گفتم این است معنى؛ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ»، عصر و زمان بر او مىگذرد و عمرش پایان مىپذیرد، ثوابى کسب نمىکند و در این حال زیانکار است.[۲] بنابراین، دنیا یک تجارت است و در حدیثى از امام هادى(ع) مىخوانیم: «الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون؛ دنیا بازارى است که جمعى در آن سود مىبرند و جمع دیگرى زیان میکنند.»[۳]
پس انسانها عموما مغبون، درمانده و در زیانکارى و هلاکت و گمراهى هستند و معناى خسران بر همه صادق است. بی جهت نیست که خداوند با تأکید شدید میفرماید: «عموم بشر در خسرانند» نمی گوید زیانکار و خاسرند، عبارت «در زیانکارى»، میفهماند که آدمیان غرق در آن هستند و هلاک و گمراهى از هر طرف آنها را فرا گرفته است. پس یکی از مسائل مهمی قرآنی، مسأله فسق و فساد ودر نهایت خسران است. با توجه به اهمیت این موضوع، دراین نوشتارسعی بر آن است که خسر و زیانکاری از دید گاه قرآن مورد بررسی قرار دهیم.
مطلب اول: مفاهیم
الف) معنای خسر: خسر در لغت به معنای نقصان و کم شدن آمده است. راغب در مفردات میگوید: «الخسر و الخسران»؛ یعنى کم شدن سرمایه زندگى که به انسان نسبت داده مىشود و مىگویند: خسر فلان، یعنى او زیانمند شد و خسارت دید، گاهى خسران و زیان و ضرر، بکار میرود و در عمل هم تعلّق مىگیرد و مىگویند: خسرت تجارته.[۴] در قرآن هم به این معنا اشاره دارد: «تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خاسِرَةٌ؛ یعنى آن عمل بازگشتش با زیانکارى و خسارت است.»[۵]
در برخی تفاسیر آمده است: خسران، مقابل ربح و بمعنى زیان کردن است، یعنى نقصان در اصل مال بنحو کلى، خواه در امور مادى باشد یا در امور معنوى.[۶] تفسیر نوین میگوید: اهل لغت خسران را علاوه بر ضرر و زیان به معنى ضلال و هلاک نیز گرفتهاند. کتاب وجوه قرآن براى خسران، پنج معنا ذکر کرده است: ۱٫ در ماندگى ۲٫ غبن و فریفتگى ۳٫ گمراهى ۴٫ نقص و کاستن ۵٫ زیانکارى. براى هر یک از این معانى شاهد و مثالى از قرآن آورده است.[۷]
ب) معنای فسق: کلمه «فاسق»، از مادهی فسق، در اصل به معنى خارج شدن هسته از درون رطب و خرماى تازه است، به این ترتیب که گاهى رطب از شاخه درخت نخل سقوط مىکند، هسته از درون آن به خارج مىپرد، عرب از این معنى تعبیر به «فسقت النواة» مىکند، سپس به تمام کسانى که لباس طاعت پروردگار را از تن در آورده و از راه و رسم بندگى خارج شدهاند «فاسق»گفته شده است.[۸] «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ؛ یعنى از فرمان خدا خارج شد.»[۹]
مراتب فسق
در بسیارى از آیات قرآن فاسق بر کافر اطلاق شده است؛ چنانچه قرآن میفرماید: «وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلَّا الْفاسِقُونَ»[۱۰] از این آیه استفاده میشود؛ فسق مانند ایمان و تقوى که مقابل آن است داراى مراتب مختلف میباشد و هر گاه به مرتبه برسد که آیات الهى را تکذیب نموده و زیر بار خدا نرود کافر خواهد بود. فسق، دیده باطن و دل آنها را کور نموده به حدى که آیات الهى در آنها تأثیر نمیکند.[۱۱] بنابراین، فسق سه مرتبه دارد:
۱٫ با اینکه آدمى مطّلع بر زشتى عمل است گاهى مرتکب آن مىشود.
۲٫ بی باکى در اقدام بکارهاى ناشایست.
۳٫ اصرار و مداومت بر کاربد و انکار زشتى آن و این قسم فاسق را کافر مىنامند.[۱۲]
مطلب دوم: اوصاف فاسقان
از دیدگاه قرآن فاسق، کسانى هستند که از مقام قلب تنزل، به مقام نفس کردهاند. یعنى دل خود را بجاى سپردن بعمل و فکر تسلیم هوى و هوس کردهاند و از فرمان خدا سر پیچیدهاند و دل به فرمان اهریمن دادهاند. این دلباختگى و تنزل درجه موجب گمراهى آنها مىشود. در آیه دیگر میفرماید: «ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینالَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُون[۱۳]؛ خدا جمع زیادى را با آن ( مثل مگس)گمراه و عده کثیرى را هدایت مىکند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مىسازد. (فاسقان کسانی هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، مىشکنند، و پیوندهایى را که خدا دستور داده بر قرار سازند قطع مىنمایند، و در جهان فساد مىکنند، اینها زیانکارانند.
اوصاف فاسقان در قرآن از این قرار میباشد:
الف) عهدشکنى: «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ»؛ نقض، به معنى شکستن است خواه ظاهرى باشد مثل «نقض العظم»، استخوان را شکست و خواه معنوى، مثل شکستن پیمان، در بیشتر آیات شریفه معناى دوم مراد است «ینقضون» یعنی عهد خود را مىشکنند.
عهد در اصل به معنى نگهدارى و مراعات پى در پى است و برخی مفسرین گفته اند که عهد و پیمان خدا با سه دسته است:
۱٫ عهد با پیغمبران که این جمله به آن اشاره دارد: «أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا.» یعنى همه بسوى یک هدف معیّن پیش بروید و دین را استوار بدارید و بشر را تربیت کنید و از اختلاف و تفرقه احتراز نمایید.
۲٫ عهد با دانشمندان در عدم کتمان حق.
۳٫ عهد با بقیه مردم در تصدیق به یگانگى خداوند.
مثنوى در این رابطه گفته است: نقض میثاق و شکست توبهها موجب لعنت شود در انتها.[۱۴]
برخی از مفسرین در باره نقض عهد خداوند مینویسد:
الف. آنچه که از توحید، عدل و تصدیق انبیاء که پیمبران به آن حجت آوردهاند؛ از معجزات شاهد بر صدق دعوتشان و… تمام اینها عهد خدائى است و «نقض عهد» ترک اقرار به آنهای است که صحّت آنها بر شخص روشن شده باشد.
ب. عهد خدائى وصیّت و سفارشى است که از زبان رسول خدا به خلق خدا شده و آن امر به فرمانبرى او و نهى از نافرمانى او است و «نقض عهد» ترک عمل به آن وصایا و اوامر است.
ج. مراد از «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» کفّار أهل کتاب باشد. یعنی «عهد خدایى»، پیمانى است که خداوند در تورات از آنها گرفته است تا پیروى حضرت محمّد(ص) کنند و آنچه او آورده تصدیق نمایند، و نقض عهد آنها انکار آن حضرت است.
د. عهدى است که خداوند در موقع خروج آنها از صلب آدم گرفته است که در داستان مربوط بآن وارد شده است.[۱۵]
تفسیر اثنا عشری از حضرت صادق(ع) در ذیل این آیه نقل می کند: «الّذین ینقضون عهد اللّه المأخوذ علیهم للّه بالرّبوبیّة و لمحمّد بالنّبوّة و لعلىّ بالامامة و لشیعتنا بالمحبّة و الکرامة؛ یعنى آنان که نقض عهد نمودند: آن عهدى که اخذ شده بود از ایشان براى خدا به ربوبیت، و براى حضرت محمد(ص)به نبوت و براى علی(ع)به امامت و براى شیعیان ایشان به محبت و کرامت…».[۱۶]
به بیان روشن تر، اگر بیخواهیم تبیین نماییم؛ مراد از عهد قرار دادی است که بین دو طرف منعقد میگردد و این قرار داد یابین خداوند و بندگانش یا بالعکس و یا بین بندگان خداوند منعقد میگردد و هر کدام تابع حکمى است که در فقه بیان شده است.
ب) قطع پیوندها: «وَ یَقْطَعُون ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ»؛ یوصل از وصول، به معنای رسیدن و متصل نمودن و جمع کردن مىباشد.[۱۷]
این جمله معنى عامى دارد و شامل جمیع چیزهایى میشود که خداوند امر به وصل آنها نموده است. مثل، صله نبى(ص)، صله امام(ع)، صله رحم، صله اخوان و غیره؛ اما اول به معنای اطاعت از دستورات و ترک مخالفت با پیامبر(ص) و پیروی از اخلاق و رفتار آن حضرت و احسان به اهل بیت ایشان میباشد. صله امام(ع) نیز به معنی اطاعت اوامر و ترک نواهى، اداء حق و تشرف به زیارت و سایر توسلات به امام میباشد. اما صله رحم به پدر و مادر، در فضیلت آن آیات و رواتی بسیار وارد شده است و قرآن کریم می فرماید: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى.»[۱۸]
ج) فساد در روى زمین: «وَ یُفْسِدُون َفِی الْأَرْضِ.» نشانه دیگر فاسقان، فساد در روى زمین است که در آخرین مرحله به آن اشاره شده؛ آنها فساد در زمین مىکنند.
در تفسیر اطیب البیان آمده آست: افساد به معنى ایجاد فساد و مقابل اصلاح است، چنانچه فساد مقابل صلاح و مفسدة مقابل مصلحت است. مصلحت عبارت از فوائد و ثمراتى است که بر فعل مترتب میشود و به واسطه آنها فعل متصف بصفت صلاح میشود، چنانچه مفسده عبارت از مضار و زیانهایى است که بر فعل مترتب میگردد و بواسطه آنها فعل متصف به فساد میگردد.
مقصود آیه فساد در زمین میباشد و عبارت از انجام اموری است که بر اهل زمین ضرر برساند، ضرر دینى که اضلال و گمراه نمودن مردم است یا القاء نقار و عداوت در بین مردم که همان افساد ذات البین است یا ضررهاى دیگر از قبیل ظلم و اذیت و ایجاد فتنه و هتک عرض مردم و نظائر این ها نیز از مصادیق افساد است که هر کدام از معاصى بزرگ است و آیات و اخبار در مذمت و عقوبت آنها وارد شده و جمله «لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» شامل همه اینها میشود.[۱۹]
کسی که به دنبال کامجویى و رسیدن به لذتهاى نامشروع است، براى رسیدن به آن هدف از هیچ خلافى پروا ندارد دست به هر کاری در جامعه میزند. شاعری در این باره میگوید:
می شتابند از فساد اندر زمین بهرقتل و غارت و آشوب و کین
چونکه برگردد کند سعى از عناد تا که اندر ارض اندازد فساد
دوست کى دارد خدا هر گزفساد تا با فساد آن دغل یابد مراد.[۲۰]
کتاب «کشف الاسرار» مفسدین را در اسلام بر سه دسته تقسیم کرده است:
۱٫ آنان که مردم را از پذیرش اسلام مانع مىشدند.
۲٫ مردم را وادار به مخالفت با پیامبر(ص) مىکردند و افراد ضعیف را مىترساندند.
۳٫ مردم را مسخره مىکردند و دین اسلام را به زشتى معرفى مىکردند.
قرآن مجید در پایان آیه مىگوید: آنها همان زیانکارانند: «أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ.»[۲۱]
علامه طباطبایی در ذیل این آیه میفرماید: آخر آیه، فاسقین را توصیف فرمود، به خاسرین، و زیانکاران، و معلوم است که مفهوم خسران و زیانکارى وقتى و در چیزى تصور دارد، که آدمى به وجهى مالک آن باشد، هم چنان که در جایى دیگر در باره خاسرین فرموده: «إِنَّ الْخاسِرِینَ، الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ، زیانکاران آنهایند که در روز قیامت خود و اهل خود را زیان کرده باشند.»[۲۲]
با این حال، نباید خیال کرد، این صفاتى که خداى سبحان در کتابش براى ظالمین و فاسقین و خاسرین و غاوین و ضالین و امثال آنان ذکر کرده، صرف عبارتپردازى، و اوصاف مبتذل است، اگر چنین فکر کنى قریحه و درکت در فهم کلام خداى تعالى دچار اضطراب گشته، و کلام خدا را هم مانند سخنان دیگران غلط هایى عامیانه و سخن سادهای بازارى خواهى گرفت. بلکه آنچه گفته شد، اوصافی است که از حقایقى کشف مىکند، که مبدء آثارى مخصوص بخود، و منشا احکامى خاص و معین هستند، هم چنان که مراتب سن آدمى، و خصوصیات قواى او، و اوضاع خلقتش، هر یک منشا احکام و آثار مخصوصى است.[۲۳]
مراد از کشف حقایق، آثار مخصوص و احکام خاصی که علامه طباطبایی بیان کرده است. یعنی کسى که در روى زمین فساد کند و موجب تزلزل مردم و سبب امنیت خلایق و باعث قتل و هلاک و تخریب زراعات گردد و یا راهزنى کند؛ همه مردم را کشته است و بر تمام جامعه بشرى تجاوز کرده است. زیرا وقتى جامعه بشرى فاسد گشت گویا زمین فاسد شده و دیگر انتفاعی که از زمین برده میشد و خداوند آن را مهد و آرامگاه بشر قرار داده بود برده نمىشود و آرامش از اهل زمین سلب شده و همه افراد آن متزلزل مىگردند و به همین خاطرقرآن می فرماید: «وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ؛ در روى زمین فساد بر پا نکنید در حالی که فساد کنندگان باشید.[۲۴] این است نوعى از فساد اندر زمین بر زمین نکنید افساد این چنین.[۲۵]
نتیجه:
از آنچه بیان شد به این جمع بندی می رسیم که فساد در زمین و جامعه، سبب «نقض عهد، قطع پیوند و افساد در زمین» به حساب میآید؛ زیرا فساد موجب چند امر میگردد:
۱٫ تعهد شخصى و پیمان خود انسان، استحکام و استوارى آن با خدا، نقض مىشود.
۲٫ نسبت به انجام دستورهاى الهى و تحصیل کمال و سعادت، کوتاهی میکند.
۳٫ آنچه به تشخیص عقل و عرف فهمیده مىشود، مربوط به حسن زندگى سالم و رعایت حقوق اجتماعى و صلاح طلبى و خیرخواهى براى افراد و جامعه می باشد، از بین میرود.
بنابراین کسانی که در این امور کوتاهى و عصیان ورزند، قهرا جزء زیان کاران به شمار میآیند زمینه را برای امور ذیل فراهم میآورد:
- مستوجب شدن غضب الهى. ۲٫ استحقاق شدن عذاب الیم. ۳٫ ترجیح زندگانى دنیا، بر آخرت. ۴٫ از قابلیت انداختن چشم و گوش و قلب. ۵٫ از غافلین محسوب شدن. «لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُون.»[۲۶]
[۱] . سوره زمرآیه ۱۵
[۲] . تفسیر فخر رازى ج ۳۲ صفحه: ۸۵
[۳] . تحف العقول،ترجمه حسن زاده، صفحه: ۸۸۰ (کلمات امام هادى) (ع).
[۴] . ترجمه مفردات راغب، ج۱، ص: ۵۹۹
[۵] . نازعات آیه ۱۲
[۶] . تفسیر روشن، ج۱، ص: ۱۴۷
[۷] . تفسیر نوین، متن، ص: ۳۲۲
[۸] . تفسیر نمونه، ج۱، ص: ۳۶۸٫ تفسیر أحسن الحدیث، ج۱، ص: ۷۶
[۹] . کهف آیه ۵۰
[۱۰] . بقره آیه ۹۹
[۱۱] . أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص: ۱۲۲
[۱۲] . تفسیر روح البیان، ج۱، ص: ۸۸
[۱۳] . سوره البقرة آیات ۲۶تا۲۷
[۱۴] . تفسیر روح البیان، ج۱، ص: ۸۸ تفسیرعاملی، ج۱، ص: ۳۵
[۱۵] . تفسیر خسروی، ج۱، ص: ۷۳
[۱۶] . تفسیر اثنا عشری، ج۱، ص: ۱۰۱
[۱۷] . تفسیر أحسن الحدیث، ج۱، ص: ۷۷٫
[۱۸] . سوره نساء آیه ۳۶
[۱۹] . أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص: ۳۸۱
[۲۰] . أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص: ۱۰و ۲۹۰
[۲۱] . کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج۱، ص ۱۲۱ تفسیر عاملی، ج۱، ص:۳۵ و ۳۶ .
[۲۲] . سوره الشورى آیه ۴۵٫
[۲۳] . ترجمه المیزان، ج۱، ص: ۱۴۵
[۲۴] . سوره بقره آیه ۶۰
[۲۵] . أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص: ۲۱۹٫
[۲۶] . سوره النحل آیه ۱۰۹

افراد آنلاین : 5