دموکراسی، فرصت یا تهدید؟!
مرور بر ادوار تاریخ گذشته و بررسی سیر تکون تفکرات انسانی، این مسأله را روشن میکند؛ در مقاطع بسیاری از تاریخ که افراد بشر گرفتار فلاکت یا عذاب الهی گردیدهاند، در اثر جهالت و نادانی آنها بوده است. منظور این است، فقدان تفکر سالم و اندیشه عاقلانه و عالمانه در جامعه موجب پیدایش اوهام و خرافهگرایی شده و مردم را از پذیرش حقایق و واقعیت باز داشته است. پس جهل و جمود فکری یا وارونه جلوه دادن حقایق، بزرگترین مشکل جوامع بشری در تمام ادوار تاریخ بوده است.
فقدان اندیشه خردگرایی وحیانی، عرصه را برای زایش و پرورش تفکرات باطل و کج دار مریض بیش از پیش آماده کرده است. بررسی تطور تفکرات انسانی نشان میدهد، بیشترین آسیب از این ناحیه متوجه اندیشة خدا باوری یا جهان بینی الهی بوده است. ظهور جهان بینیهای مادی و متضاد با جهان بینی توحید، بخاطر این خلأ اندیشه خردگرایی در عرصه فکر و عمل بوده است. به گونهای که امروزه، شاهد تفکرات فلسفی و کلامی زیادی، در عرصه مسایل اعتقادی و اندیشهای هستیم.
هدف از این مقدمه این بود؛ در شرایط فعلی افغانستان که یک نظام متفاوت با گذشته روی کار آمده است و شعار دموکراسی سازی نظام اداری، سیاسی و اجتماعی افغانستان در اولویت برنامههای آن قرار دارد. اولین سؤالی که ذهن هرانسان آگاه و متفکری را به خود مشغول میکند این است؛ آیا نظام دموکراسی برای جامعه همانند افغانستان – که از تنوع قومی و مذهبی برخوردار میباشد- یک فرصت است یا تهدید!؟
برای روشن شدن این مطلب، در ابتداء باید بگوییم که مقصود ما از دموکراسی در این مقاله، وضعیت فعلی حاکم بر افغانستان است و با قبول این مسأله که در عصر دموکراسی ما با چند پیامد، چه مثبت و چه منفی رو به رو هستیم:
۱٫ علم و دانش: یعنی عصر دموکراسی، عصر پیشرفت و علمی شدن یا روزنهای به سوی دانش است. این وضعیت برای جامعة همانند افغانستان که در جهل و نادانی دست و پنجه نرم میکند، یک فرصت به شمار میآید. اگر ما از این فرصت درست استفاده کنیم و نیروهای مجرب علمی و متخصص تربیت نماییم، در آینده این کشور و سرنوشت خود میتوانیم ایفای نقش کنیم.
۲٫ تکنولوژی: تکنولوژی و صنعتی شدن از لازمة یک نظام دمکراتیک است. با توجه به اینکه ما در عصر زندگی میکنیم که تکنولوژی حرف اول را میزند، این نیز اگر درست بهره برداری شود، برای ما یک فرصت است. زیرا گذشته از جنبه های تخریبی، رفاهی و علمی صنعت و تکنولوژی جدید، ما میتوانیم پیام دینی و ارزشهای خود را با پتانسیل که در منطق، فلسفه و فرهنگ اسلامی وجود دارد بسیار سریع و در قالب ابزارهای جدید و برای تشنگان معارف اهل بیت(علیه السلام) برای جهانیان عرضه نماییم و به تبلیغ دین بپردازیم.
۳٫ جامعه مدنی و شکل گیری نهادهای اجتماعی: شاید در ذهن برخی چنین تصور شود که اصولاَ در یک جامعه دینی، توجه به نهادهای مدنی معنا ندارد. زیرا هدف از تشکیل نهادهای مدنی مکانیزم برای بیان دیدگاههای مردم از یک طریق مشخص و از کانال خاصی میباشد. ما برای این کار نهاد دینی به نام مسجد داریم که مردم روزی چند بار در آن گرد میآیند و علاوه بر عبادت خداوند در مسجد، به تبادل افکار نیز میپردازند. چنانکه این مسأله در صدر اول اسلام بسیار مشخص بود و مسجد از جایگاه ویژهای برخوردار بود و حکم مجلس شورا را داشت. براین اساس ضرورت ندارد که جامعه مدنی یا نهادهای اجتماعی تشکیل یا تقویت گردد.
در پاسخ باید گفت: به قول علماء هیچ گاه اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند. وقتی در اجتماع سخن از جامعه مدنی به میان میآید به معنای نفی نهادهای مقدسی همانند مسجد با قدمت بیش از هزار سال و… نیست و بلکه رفع نیازهای امروزی جوامع بشری است. زیرا همانگونه که مطالبات و خواسته های مردم گسترش پیداکرده، بسترهایی که از آن طریق بتوان به بیان دیدگاهها پرداخت نیز توسعه پیدا کرده است. نهادهای مدنی از جمله این بسترها میباشد و از این طریق میتوان دیدگاههای خود را بیان کرد و بر دولت نظارت نمود.
۴٫ آزادی: آزادی واژهای است که از آن میتوان تلقی های متفاوت ارائه نمود و بدین لحاظ تعریفهای گوناگون از آزادی صورت گرفته است. اما واقعیت این است که اسلام هیچگاه با آزادیهای انسانی که در آن کرامت انسانی رعایت گردد مخالف نبوده است. اسلام آزادی را مبنای اصلی اندیشه انسانی میداند و آزادی که انسان را به مدارج کمال برساند و از خواری و ذلت نجات دهد، ارج نهاده است.
۵٫ کثرتگرایی فرهنگی: از دیگر لوازم یک نظام دموکراسی، تنوع فرهنگی است و فرهنگهای مختلف فرصت پیدا میکند تا در یک عرصه رقابتی مقابل هم قرار گرفته رشد و کمال یابد. یعنی در نظام دموکراسی، آزادیهای مانند عقیده، بیان و .. وجود دارد و در تحت چنین شرایط اندیشههای سکولاریستی، مادی و غیره فرصت مییابند بدون کدام موانع به بسط افکار و اندیشههایشان بپردازند.
در چنین عرصه رقابتی، برگ برنده با فرهنگهای است که از توانمندی و امکانات بالای برخوردار میباشد. تحت این گونه شرایط ما اگر با رویکرد جدید و توجه به واقعیتهای موجود در جامعه به تحلیل بپردازیم و دین را با توجه به توانمندیهای آن بتوانیم برای مردم عرضه کنیم، به طور قطع موفق خواهیم بود. اما اگر از موضع ضعف و منفعلانه برخورد نماییم، در این هیچ جای تردید وجود ندارد که با تهدید بزرگ مواجه هستیم. زیرا همان گونه که در ابتداء اشاره گردید، فقدان چار چوب نظری صحیح و به روز، برای عرضه اندیشههای الهی و اسلامی، این زمینه را برای اندیشههای سکولاریستی و لائیک فراهم میآورد که با طرح شبهات و القائات؛ جهان بینی و اندیشههای اسلامی را به چالش بکشد.
این واقعیت را نباید فراموش کرد، امروزه ما در افغانستان با اندیشهها و جهان بینیهای گوناگون مواجه هستیم. شبهات وهابیت و مسیحیت که بارویکرد الهی مطرح میشود، بیش از دیگر اندیشههای مادی مورد توجه قرار میگیرد و بزرگترین تهدید برای جامعه به شمار میآید. متأسفانه وجود: فقر اقتصادی، فرهنگی و فقدان مرکز مسؤول و پاسخگو، زمینه را برای تبلیغات بیشتر آنها مهیاکرده است. ما برای اینکه از فرصتها درست استفاده کنیم و تهدیدها را مبدل به فرصت نماییم، نیاز به یک خانه تکانی داریم. یعنی گرد و غبار و خاک روبهها را از روی چهره واقعیت ها باید پاک کرد و با زبان روز به میدان آمد و به تبلیغات دینی پرداخت.
مقصود این است، همانگونه که جامعه امروزی با جامعه گذشته تفاوتهای بسیاری پیدا کرده و حاصل تطورات جوامع گذشته است، انسان امروزی نیز انسان دیروزی نیست و در اثر تحولات بسیار آبدیده تر گردیده است. برای جوان امروزی که با هزاران تو و پستوهای دنیای جدید و مدرن سرو کار دارد، نمیتوان از تهدید و خشونت سخن گفت و او را از جن و پری ترساند.
زبان امروزی زبان منطق است و انسان امروزی نیز انسان منطقی و خرد گرا است. اگر کسی حرف برای عرضه داشته باشد و در بستر منطقی ارائه نماید مورد پسند قرار خواهد گرفت. از این رو، شرایط اقتضاء دارد که جامعه روحانیت و اندیشمندان افغانستان- اعم از شیعه و سنی – به دور از کش مکشها و جدالهای بیحاصل و بعضا مخرب سیاسی، مذهبی، قومی و نژادی، در فکر مقابله با کسانی باشند که هویت دینی، فرهنگی و ملی ما را هدف گرفته است. این تنها راه سلامت و بقاء ماست.
نتیجه:
از آنچه بیان شد به این نتیجه می رسیم که نه تنها نظام دموکراسی، بلکه هر نظام سیاسی دیگر، خوبی و بدیهای دارد. در این میان بخشی عمده از این تبعات متوجه کسانی است در آن جامعه زندگی میکنند. از این نظر میتوان گفت: دموکراسی در شرایط فعلی افغانستان گذشته از اینکه از نگاهی سیاسی و آزادیهای دینی یک فرصت طلایی برای مردم این کشور است، یک تهدید جدی نیز به شمار میآید. اگر ما با تعقل و درایت و هماهنگی در جامعه حرکت نماییم و تبلیغات و خوراکهای فرهنگی و دینی مان را به زبان روز و منطق عرضه نماییم، به طور قطع این تهدید را به فرصت تبدیل و موفقیتی در پی خواهیم داشت و در غیر این صورت و با اندیشه تحجر و دکم اندیشی، نمیتوان کاری کرد.

افراد آنلاین : 5