زن از منظر اسلام
اسما بنت یزید خطاب به رسول خدا (ص):
خداى تعالى تو را به حق مبعوث کرد به سوى مردان و زنان (عالم) و ما به تو ایمان آوردیم و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم و ما طایفه زنان محصور در چهار دیوارى خانه ها و تحت سیطره مردان هستیم و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگى شما مردانیم ، این مائیم که شهوات شما را بر مى آوریم و به فرزندان شما حامله مى شویم و اما شما مردان در دین اسلام برترى هایى بر ما یافته اید ، شما به نمازهاى جمعه و جماعت و به عیادت بیماران و به تشییع جنازه مى روید ، همه ساله مى توانید پشت سر هم به حج بروید و از همه اینها ارزنده تر این که شما مردان مى توانید در راه خدا جهاد کنید و چون شما به سوى حج و یا عمره و یا به سوى جهاد مى روید اموال شما را حفظ مى کنیم و براى شما پارچه مى بافیم تا لباس برایتان بدوزیم و اموال شما را تر و خشک مى کنیم ، (در نسخه اى دیگر آمده اولادتان را تربیت مى کنیم) پس آیا در اجر و ثواب با شما شریک نیستیم ؟
حضرت با همه رخسارش روى به اصحاب خود کرد و سپس فرمود :
آیا سخن هیچ زنى بهتر از سؤال این زن درباره امر دینی اش شنیده اید ؟
عرضه داشتند : یا رسول الله ، هیچ احتمال نمى دادیم زنى به چنین مطالبى راه پیدا کند ، آنگاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد و سپس به وى فرمود :
اى زن برگرد و به همه زنانى که این سؤال را دارند ، اعلام کن که همین که شما به خوبى شوهردارى کنید ، خشنودى او را به دست آورید و تابع موافقت او باشد ، اجر همه اینها معادل است با اجر همه آنهایى که براى مردان شمردى ، زن برگشت در حالى که از شدت خوشحالى مکرر مى گفت : لا اله الا الله، الله اکبر
مؤلف قدس سره : روایات در این معنا در جوامع حدیث از طرق شیعه و اهل سنت بسیار وارد شده و از میان همه آن روایات زیباتر روایتى است که مرحوم کلینى در کافى از ابى ابراهیم موسى بن جعفر (ع) نقل کرده که فرمود :
جهاد زن این است که نیکوشوهردارى کند.
و از جامع ترین کلمات در این باره سخنى است که در نهج البلاغه آمده ، سخنى که علاوه بر جامعیت مشتمل است بر اساس تشریع احکام راجع به زنان و این سخن را کافى نیز به سند خود از عبد الله بن کثیر از امام صادق (ع) از على بن ابى طالب (ع) نقل کرده ، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده ، که درنامه اى که به فرزندش نوشته فرموده : ان المراة ریحانة و لیست بقهرمانة ،
زن ریحانه است نه قهرمان !
و هم چنین کلام دیگرى که در این باره از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود :
زن لعبت است ، هر کس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد
آرى رسول خدا (ص) تعجب مى کرد از مردى که همسرش را مى زند ، و آنگاه با همان دست با وى معانقه مى کند .
در کافى نیز به سند خود از ابى مریم از امام ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود :
رسول خدا (ص) فرمود : آیا جاى تعجب نیست که کسى همسرش را بزند، و آنگاه با او دست به گردن شود ؟
و امثال این بیانات در احادیث بسیار زیاد است ، که اگر کسى در آنها دقت کند نظریه اسلام در باره زنان را درک مى کند .
حال به بحثى که پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصارى داشتیم بر مى گردیم ، اگر کسى در این حدیث و در نظایر آن که داستان هایى از مراجعه زنان به رسول خدا (ص) و گفتگویشان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حکایت مى کند و نیز در احادیثى که از حقوق مختلف زنان خبر مى دهد دقت کند ، این معنا برایش روشن مى شود که زنان در عین این که در حجابند ، و مسؤولیت شان اداره داخل خانه ها است و بیشتر به شؤون زندگى منزلى مى پردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر ، و نیز تلاش در حل مشکلاتى که احیانا پیش مى آید نبوده اند ، و این همان آزادى عقیده اى است که ما در ضمن بحث پیرامون آزادى عقیده ، در آخر سوره آل عمران در باره اش بحث کردیم.
و از حدیث نامبرده و نظایر آن سه نکته استفاده مى شود. استفاده سه نکته از روایت اسماء بنت یزید ، پیرامون موقعیت و شخصیت زن در اسلام اول این که طریقه مرضیه زن در اسلام این است که به تدبیر امور داخلى منزل و تربیت اولاد بپردازد و این طریقه در عین این که سنتى است پسندیده ، و غیر واجب ، و لیکن ترغیب و تشویق هائى که در باره آن شده – از آنجایى که جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضاى خدا و ترجیح ثواب هاى آخرت بر بهره هاى دنیوى ، و تربیت بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنى عفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگى در محیط خانه و امثال آن بوده – این سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است. اشتغال به این شؤون و اهتمامى که در زنده نگه داشتن عواطف پاکى که خداى عز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود کرد و فرصتشان نداد که در مجامع مردان داخل شده و با آنان حتى در حدودى که خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط کنند ، شاهد این معنا همین است که این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرن هاى طولانى روى پاى خود ایستاده بود ، تا آن که بى بند و بارى زنان مغرب زمین به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمین رخنه یافت و بدون اینکه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد و زنشان وارد آورد و آن عبارت بود از تباهى اخلاق و فساد زندگى و به زودى دود این افسارگسیختگى به چشمشان خواهد رفت.
آرى اگر اهل قرا ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند خداى تعالى برکاتى از آسمان به رویشان باز مى کرد و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار مى شدند و لیکن آیات خدا را تکذیب کردند و نتیجه اش این شد که گرفتار شدند.
دوم اینکه جاى تردیدى باقى نمى ماند که ممنوعیت زنان از شرکت در امر جهاد و امر قضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبى بوده است. ارزش احکام اسلامى در محیط و ظرف اجتماعى تحت حاکمیت اسلام ، معلوم مى گردد.
سوم این که اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته و آن را به مزیتى برابر آن جبران کرده است ، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شده اند خداى تعالى این فضیلت را به فضیلتى دیگر معادل آن جبران نموده و مزایا و فضایلى به او داده که در آن افتخاراتى حقیقى هست.
مثلا اسلام نیکو شوهردارى کردن را جهاد زن قرار داده و شاید همین مطلب در بین ما (البته مایى که فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داریم) آن طور که هست ارزش خود را نشان ندهد و لیکن در ظرف زندگى اى که اسلام حاکم بر آن است و در آن ظرف براى هر چیزى به مقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده مى شود و در آن همه تلاشها و رقابت ها بر سر فضایلى از انسانیت است که مورد رضامندى خداى سبحان باشد ، خدایى که ارزش هر یک از فضایل را آن طور که هست مى شناسد و براى سلوک هر انسانى مسلکى را معین نموده و آن انسان را به پیمودن آن مسلک تشویق نموده و براى ملازم بودن خطى که برایش ترسیم کرده به او ارزشى معین کرده که معادل انواع خدمات انسانى ، و معادل اعمال آن است. در چنین ظرفى دیگر هیچ خطى بر خطى دیگر برترى ندارد ، ساده تر بگویم در چنین ظرفى فضیلت آن مردى که در معرکه قتال حاضر مىشود و با کمال سخاوت خون خود را ایثار مى کند ، از فضیلت زنى که وظیفه شوهرداریش را انجام مى دهد ، برتر نیست و نیز آن مرد حاکمى که سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مى چرخاند ، هیچ افتخارى بر آن زن ندارد و آن مردى که بر مسند قضا تکیه زده هیچ برترى نسبت به زنى که کودکش را تر و خشک مى کند ندارد ، چون منصب حکومت و قضا – البته براى کسى که در آن دو منصب طبق حق عمل کند و حق را به حق دار برساند – جز خون دل و مشقت دنیوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول این منصب ها در حقیقت خود را به معرض مخاطر و مهالک افکندن است ، چون هر لحظه ممکن است حق بیچاره اى را که به جز رب العالمین حامى یى ندارد ضایع کند.
ان ربک لب المرصاد رب العالمینى که در کمین ستمکاران است ، بنا بر این چه افتخارى هست براى مردان بر زنانى که اگراین مسؤولیت ها را نپذیرفته اند ، براى این است که رب العالمین از آنان نخواسته و از آنان چیز دیگرى خواسته و برایشان ، خطى دیگر ترسیم کرده که باید ملازم خط خود باشند و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامى این پست ها وقتى افتخار مى شود و زمانى اثر خود را مى بخشد و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحیح و مشروع مى گردد که صاحبش در پذیرفتن آن نوعى ایثار کرده باشد و طورى تربیت شده باشد که هر پستى را که اجتماع به او مى دهد در نظرش مسؤولیت و بار گران باشد و در قبول آن از خود گذشتگى به خرج دهد ، در چنین مجتمعى اگر به مرد بگویند تو باید به میدان جنگ بروى یا کشور را اداره کنى ، به خاطر رضاى خدا این بارسنگین را به دوش مى کشد و اگر به زن بگویند تو باید در خانه بمانى و نسل را تربیت کنى ، او نیز به خاطر خدا قبول مى کند و هیچ تناقضى هم در این دو قسم حکم نمى بیند.
آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف مجتمعات و جو آنها چیزى نیست که کسى بتواند آنرا انکار کند ، یک سرباز ، یا یک حاکم و یا یک قاضى مسلمان ، اگر افتخار مى کند به خاطر یک احترام خرافى و غیر واقعى نیست ، بلکه یک کرامت واقعى است و آن این است که توانسته در راه خدا مسؤولیتى سنگین را به عهده بگیرد ولى یک سرباز غیر مسلمان که در محیطى مادى تربیت یافته ، او نیز در جنگیدن و خون دادن و اینکه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مى نماید ، لیکن به خاطر یک احترام خرافى و غیر واقعى افتخار مى کند و آن این است که وقتى کشته شد و به اعتقاد اونا بود و هیچ و پوچ گشت ، مردم نامش را در فهرست فداکاران در راه وطن مى برند و از خود نمى پرسد وقتى من هیچ و پوچ شدم کجا هستم که از تعظیم نامم لذت ببرم.
و همچنین یک ستاره سینما در آن جامعه احترامى پیدا مى کند که حتى رئیس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد ، در حالى که شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم مى دادند ، بزرگترین عامل سقوط مقام زنان بود ، و شنیع ترین فحشا و سزاوار شنیع ترین سرزنش بودند.
پس همه اینها که گفتیم علتش این است که ظرف زندگى خوبی ها و بدیها و افتخارات و ننگها را معین مى کند ، چه بسیار جمعیت ها که یک امر ناچیز و حقیر را تعظیم و یک امر مهم و ارزنده را تحقیر مى کنند ، پس هیچ بعید نیست که اسلام امورى را تعظیم کند و ما مسلمانانى که در محیط مادیت و غربزدگى بار آمده ایم آن را حقیر بشماریم یا اسلام امورى را حقیر بشمارد که در چشم و درک ما بسیار عظیم باشد و بر سر آنها سر و دست بشکنیم و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود ، نه ظرفى که فعلا ما داریم.
توضیحات بیشتر
در ارتباط با این متن ، توضیحاتی لازم است که آن را برای شما خواننده گرامی شرح می دهیم :
در باب ، حدیث منسوب به “اسما” :
در دین اسلام با اینکه بسیاری از تکالیف از زن ساقط شده است ، با این حال زن از ثواب بسیاری از این اعمال محروم نشده است ، در حقیقت در نزد خدا ، خانه داری زن ارزش کمتری نسبت به جهاد مرد ندارد و این شاهد لطف و کرم خداوند نسبت به زن می باشد. در روایت هم داریم که به عنوان مثال اگر زنی خانه شوهر خویش را جارو کند ، ثوابی معادل آزاد کردن چهل بنده را دارد. این در حالی است که زن نسبت به جارو زدن ِخانه همسر خویش هیچ مسئولیتی ندارد و اگر نتواند و یا نخواهد این کار را انجام دهد ، در پیشگاه خداوند هیچ گناهی را مرتکب نشده است.
اما مرد نسبت به جهاد و معاش و … مکلف است و اگر آنها را انجام دهد ، هم به وظیفه خویش عمل کرده و هم ثواب و رضایت خدای متعال را به دست آورده و اگر قصور کند ، در پیشگاه خداوند گناهکار است.
از طرفی دیگر ، دلیل اجر بزرگ کارهای کوچک زن این است که مرد بدون همکاری زن ، نمی تواند به بسیاری از تکالیف خود جامعه عمل بپوشاند و بنابراین ، مرد با تکیه به زن است که می تواند به فضایل بزرگی نایل شود. پس عدالت حکم می کند ، زن نیز در اجر و پاداش مانند او باشد ، هر چند در ظاهر کارهای مردان بزرگ تر به نظر برسند. کما اینکه فذاکاری زن ، هر چند ظاهری کوچک داشته باشد ، اما فداکاری و ایثار اصلا کوچک نیست.
نکته دوم این حدیث این است که ، هنگامی زن در این ثواب ها بهره می برد که به همسرش در راه حق و حقیقت و خدا کمک کند و در زندگی ایثار کند و این شامل همه زنان نخواهد شد. اما با این حال با توجه به تاریخ می بینیم که در طول تاریخ زنان ایثار بسیاری کرده اند ، چه آنانکه شوهرانی نیکو داشته اند و چه ….
باز هم تاکید می کنم ، در اسلام واقعا به زن ارزشی خاص داده شده است ، زحمات و ایثار او هرچند اینکه در کنج خانه انجام شده ، اما اجری همانند جهاد در میدان های جنگ است ، این بهایی است که هرگز از سوی مردان به زن داده نشده است و با توجه به آمیزه های اسلام این بزرگترین ظلم به زن است.
در جوامع امروز ، ارزش زن به تحصیل و کار و شغل و درآمد و … است – البته کسی مخالف همه اینها نیست – اما اسلام برای آن زن عشایر که نه سواد دارد و نه کلاس ! و فقط کار و بچه داری می کند ، اهمیت و اجری کمتر از آن زنی که در دانشگاه تدریس می کند و در کنفرانس های جهانی مدال و گواهینامه دریافت کرده ، قائل نیست ! چه بسا اینکه بیشتر هم باشد !!
اما زنی که دارای فضایل و علم باشد و به وظایف الهی و همسری و مادری خویش به درستی عمل کند ، نیز اجری چندین برابر خواهد داشت. نگاه اسلام به زن ، نگاه زن در اجتماع نیست ! بلکه از زن انتظار دارد ، همسر و مادر مهربان و بنده ایی پاک دامن و با تقوی باشد.
در اسلام کار زن در بیرون یا تحصیل او ، در صورتی که عفت و قداست او حفظ نشود نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه گناه نیز است و یا اگر کار او با اجازه همسر او (در حدود الهی) نباشد این کار هیچ ارزشی ندارد.
در اسلام آنچه بیش از همه برای زن مهم است ، حفظ پاکی و پرهیز از اختلاط با نامحرمان است و تحصیل و کار و … باید حول این محور باشد ، نه آنکه می بینیم در جوامع امروز ، زن برای به دست آوردن مدرک و کار حاضر می شود همه چیز خود را حراج کند.
امروزه با توجیهاتی روبرو هستیم مبنی بر اینکه اگر زن مدرک تحصیل و منزلت اجتماعی نداشته باشد ، در جامعه و یا حتی در نزد اقوام و اطرافیان و حتی همسر هیچ ارزشی ندارد !
باید تایید کنیم که متاسفانه این نظر در حال همه گیری است ، و متاسفانه کسانی خواسته و ناخواسته این بدعت بزرگ را به نام دین و … رواج می دهند در واقع به خود و نسل های خود ستم بزرگی می کنند و به قول علامه زود است که شاهد در چشم رفتن این دود در چشمان خود باشند.
اما با همه این اوضاع و احوال ، زن مومن باید از این موارد دوری کند و در درجه اول به عفت خود ارج بنهد و سپس به فکر تحصیل و … باشد. و لزومی ندارد که زن برای تحصیل حتما در اختلاط با مرد باشد. مگر مادران و خواهران معصومین ما ، زنانی بی سواد بودند ؟! (نعوذبالله) ایشان بانوانی بودند که در علم ستودنی و سرآمد بودند و این در حالی بود که با عفت ترین زنان در همه تاریخ بودند. کسب علم هیچ منافاتی با عفت ندارد ، اما من نمی دانم که در جامعه امروز چه ساز و کاری در حال اجراست که بسیاری در کنار کسب علم ، بسیاری از ارزش های خود را از دست می هند.
البته آن چیزی که امروز به نام علم مردم در پی آن هستند مدرک است ، زیرا علم نوری است که تاریکی های جهل را روشن می کند و موجب سعادت انسان است ، و تحصیلی که به موازات آن ارزش ها از بین بروند ، مدرک است و نه علم.
متاسفانه گفتن و نوشتن اینها هیچ فایده ایی ندارد ، چون وقتی در جامعه ایی زشتی ها ارزش های بزرگ محسوب شوند ، در حقیقت آن جامعه ، جامعه عصر جاهلیت است ، جاهلیت مربوط به قرن ۱ یا ۲۱ نیست ، جاهلیت زمانی اتفاق می افتد که مردم از صراط مستقیم به راه های شیاطین بیفتند و گمان کنند ، با ارزش ترین اعمال را انجام می دهند.
در جامعه غرب نابودی زن به اسم آزادی صورت می گیرد و در جامعه ما نابودی زن با رفتارهای سلیقه ایی در دین ، و اصلاح این نیاز به انقلاب صاحب زمانی دارد ، چون مردم نمی خواهند رویه را تغییر دهند ! توجه کنید : نمی خواهند نه نمی شود.
وقتی حکومت ها ، برداشت های حزبی و سیاسی خود را از دین اجرا می کنند ، نتیجه همین است که امروز با آن مواجه ایم و فردایی که …. به امید روزی که بخواهیم خود را تغییر دهیم …..
ترجمه تفسیر المیزان علامه طباطبایی، جلد ۴
در الدر المنثور است که بیهقی از اسما بنتیزیدانصاری روایت کرده که نزدرسول خدا(ص)شده در حالی که آن جناب در بین اصحابش قرار داشت، اسماعرضه داشت: پدر و مادرم فدایت باد، من از طرف زنان خدمتشما آمدهام، یا رسول اللهجانم به فدایت بدان که هیچ زنیدر شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن که نظریهاش خدای تعالی تو را به حق مبعوث کرد به سوی مردان و زنان(عالم)وما به تو ایمانآوردیم، و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم، و ما طایفه زنان محصوردر چهار دیواریخانهها، و تحتسیطره مردان هستیم، و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگی شما مردانیماین مائیمکه شهوات شما را بر میآوریم، و به فرزندان شما حامله میشویم، و اما شمامردان در دین اسلام برتریهایی بر ما یافتهاید،شما به نمازهای جمعه، و جماعت و به عیادتبیماران، و به تشییع جنازه میروید، همهساله میتوانید پشتسر هم بهحج بروید، و از همهاینها ارزندهتر این که شما مردان میتوانید در راه خدا جهاد کنید، و چون شما به سوی حج و یاعمرهو یا به سوی جهاد میروید اموال شما را حفظ میکنیم، و برای شما پارچه میبافیم، تالباس برایتان بدوزیم، واموال شما را تر و خشک میکنیم، (در نسخهای دیگر آمده اولادتانرا تربیت میکنیم) پس آیا در اجر و ثواب باشما شریک نیستیم؟حضرت با همه رخسارشروی به اصحاب خود کرد و سپس فرمود: آیا سخن هیچ زنی بهتر از سؤال این زندر باره امردینیش شنیدهاید؟عرضه داشتند: یا رسول الله، هیچ احتمال نمیدادیم زنی بهچنین مطالبی راهپیدا کند، آنگاه رسول خدا(ص)متوجه آن زن شد، وسپس به وی فرموده زن برگرد، و به همه زنانی که این سؤال را دارند، اعلام کن که همینکه شما به خوبی شوهرداری کنید، خشنودی او را به دست آورید، و تابع موافقت او باشد، اجرهمهاینها معادل است با اجر همه آنهایی که برای مردان شمردی، زن برگشت در حالیکه ازشدت خوشحالی مکرر میگفت: لا اله الا الله، الله اکبر.
مؤلف قدس سره: روایات در این معنا در جوامع حدیثاز طرق شیعه و اهل سنت بسیاروارد شده، و از میان همه آن روایات زیباتر روایتی است که مرحوم کلینی در کافیاز ابیابراهیم موسی بن جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: (جهاد زن این است که نیکوشوهرداری کند، و از جامعترینکلمات در این باره سخنی است که در نهج البلاغه آمده، سخنی که علاوه بر جامعیت مشتمل است براس اساس تشریع احکام راجع بهزنان ، و اینسخن را کافی نیز به سند خود از عبد الله بن کثیر از امام صادق(ع)از علی بنابی طالب(ع)نقلکرده ، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده، که درنامهای که به فرزندش نوشته فرموده:
ان المراة ریحانة و لیست بقهرمانة
و هم چنین کلام دیگری که در این باره از رسولخدا(ص)نقل شدهکه فرمود: (زن لعبت است، هر کس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد)، آری رسولخدا(ص)تعجب میکرد از مردی که همسرش را میزند، و آنگاه با همان دست با ویمعانقه میکند.
در کافی نیز به سند خود از ابی مریم از امام ابی جعفر(ع)روایتکرده کهفرمود: رسول خدا(ص)فرمود: (آیا جای تعجب نیست که کسی همسرش رابزند، و آنگاهبا او دست به گردن شود؟ و امثال این بیانات در احادیث بسیار زیاد است، کهاگر کسیدر آنها دقت کند نظریه اسلام در باره زنان را درک میکند.
حال به بحثی که پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصاری داشتیمبر میگردیم، اگرکسی در این حدیث و در نظایر آن که داستانهایی از مراجعه زنان به رسول خدا(ص) وگفتگویشان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حکایت میکند، و نیز دراحادیثی که از حقوق مختلف زنان خبرمیدهد دقت کند، این معنا برایش روشن میشود کهزنان در عین این که در حجابند، و مسؤولیتشان اداره داخل خانههااست، و بیشتر به شؤون زندگیمنزلی میپردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولی امر، و نیزتلاش در حلمشکلاتی که احیانا پیش میآید نبودهاند، و این همان آزادی عقیدهای است که ما در ضمنبحث پیرامونآزادی عقیده، در آخر سوره آل عمران در بارهاش بحث کردیم.و از حدیث نامبردهو نظایر آن سه نکته استفاده میشود.
استفاده سه نکته از روایت اسماء بنتیزید، پیرامون موقعیتو شخصیت زن در اسلاماول این که طریقه مرضیه زن در اسلام این است که به تدبیر امور داخلی منزلو تربیتاولاد بپردازد، و این طریقه در عین این که سنتی است پسندیده، و غیر واجب، و لیکن ترغیبو تشویقهائیکه در باره آن شده، – از آنجایی که جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضایخدا و ترجیح ثوابهای آخرت بر بهرههایدنیوی، و تربیت بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنیعفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگی درمحیط خانه و امثال آن بوده – این سنتمستحب همچنان محفوظ مانده است.
اشتغال به این شؤون، و اهتمامی که در زنده نگه داشتن عواطفپاکی که خدایعز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود کرد، و فرصتشاننداد که در مجامعمردان داخل شده، و با آنان حتی در حدودی که خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط کنند، شاهد این معناهمین است که این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرنهای طولانی رویپای خود ایستاده بود، تا آن که بیبندوباریزنان مغرب زمین به عنوان آزادی زنان در جوامعمسلمین رخنه یافت، و بدون اینکه مسلمانان خودشانمتوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد وزنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهی اخلاق،و فساد زندگی، و بزودی دود این افسارگسیختگی به چشمشان خواهد رفت.
آری اگر اهل قرا ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند خدایتعالی برکاتی ازآسمان به رویشان باز میکرد، و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار میشدندو لیکن آیات خدارا تکذیب کردند، و نتیجهاش این شد که گرفتار شدند.
دوم اینکه جای تردیدی باقی نمیماند که ممنوعیتزنان از شرکت در امر جهاد و امرقضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبی بوده است.
ارزش احکام اسلامی در محیط و ظرف اجتماعی تحتحاکمیتاسلام، معلوم میگرددسوم این که اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزیتیبرابر آنجبران کرده است، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شدهاند خدای تعالی اینفضیلت را به فضیلتی دیگر معادلآن جبران نموده، و مزایا و فضایلی به او داده که در آنافتخاراتی حقیقی هست، مثلا اسلام نیکو شوهرداری کردن راجهاد زن قرار داده، و شاید همینمطلب در بین ما(البته مایی که فعلا در ظرف زندگی فاسدی قرار داریم)آنطورکه هستارزش خود را نشان ندهد، و لیکن در ظرف زندگیای که اسلام حاکم بر آن است(و در آنظرف برای هر چیزی بهمقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده میشود، و در آن همه تلاشها ورقابتها بر سر فضایلی از انسانیت است که موردرضامندی خدای سبحان باشد، خدایی کهارزش هر یک از فضایل را آن طور که هست میشناسد، و برای سلوک هر انسانی مسلکیرامعین نموده، و آن انسان را به پیمودن آن مسلک تشویق نموده، و برای ملازم بودن خطی کهبرایش ترسیم کرده بهاو ارزشی معین کرده، که معادل انواع خدمات انسانی، و معادل اعمال آناست)در چنین ظرفی دیگر هیچ خطیبر خطی دیگر برتری ندارد، سادهتر بگویم در چنینظرفی فضیلت آن مردی که در معرکه قتال حاضر میشود، و با کمالسخاوت خون خود را ایثارمیکند، از فضیلت زنی که وظیفه شوهرداریش را انجام میدهد، برتر نیست، و نیزآن مردحاکمی که سرپرستی جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگی مجتمع را میچرخاند، هیچ افتخاری بر آن زن ندارد، و آن مردی که بر مسند قضاتکیه زده هیچ برتری نسبت به زنی کهکودکش را تر و خشک میکند ندارد، چون منصب حکومت و قضا- البته برای کسی که در آندو منصب طبق حق عمل کند، و حق را به حق دار برساند – جز خون دل و مشقت دنیویاثریندارد چون در ظرف اسلام و برای مرد مسلمان قبول این منصبها در حقیقتخود را به معرضمخاطر ومهالک افکندن است، چون هر لحظه ممکن استحق بیچارهای را که به جزرب العالمین حامییی ندارد ضایع کند، ان ربکلبالمرصاد رب العالمینی که در کمینستمکاران است، بنا بر این چه افتخاری هست برای مردان بر زنانی که اگراین مسؤولیتها رانپذیرفتهاند، برای این است که رب العالمین از آنان نخواسته، و از آنان چیز دیگری خواسته وبرایشان،خطی دیگر ترسیم کرده، که باید ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامی این پستها وقتی افتخار میشود، و زمانی اثر خود را میبخشد، ووقتی تعبد به آن برای صاحبش صحیح و مشروع میگردد، که صاحبشدر پذیرفتن آن نوعیایثار کرده باشد، و طوری تربیتشده باشد که هر پستی را که اجتماع به او میدهد در نظرشمسؤولیت و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگی به خرج دهد، در چنین مجتمعی اگربه مرد بگویند تو باید به میدانجنگ بروی، یا کشور را اداره کنی، به خاطر رضای خدا این بارسنگین را به دوش میکشد، و اگر به زن بگویند تو باید در خانهبمانی و نسل را تربیت کنی، او نیز به خاطر خدا قبول میکند، و هیچ تناقضی هم در این دو قسم حکم نمیبیند.
آری اختلاف شؤون و مقامات اجتماعی و اعمالبشری به حسب اختلاف مجتمعات، وجو آنها چیزی نیست که کسی بتواند آنرا انکار کند، یک سرباز، یا یک حاکم، ویا یکقاضی مسلمان، اگر افتخار میکند به خاطر یک احترام خرافی و غیر واقعی نیست، بلکه یککرامت واقعی است، وآن این است که توانسته در راه خدا مسؤولیتی سنگین را به عهده بگیرد، ولی یک سرباز غیر مسلمان که در محیطیمادی تربیتیافته، او نیز در جنگیدن و خون دادن واینکه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مینماید،لیکن به خاطر یکاحترام خرافی، و غیر واقعی افتخار میکند، و آن این است که وقتی کشته شد و به اعتقاداونابود و هیچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداکاران در راه وطن میبرند، و از خودنمیپرسدوقتی من هیچ و پوچ شدم کجا هستم که از تعظیم نامم لذت ببرم.
و همچنین یک ستاره سینما در آن جامعه احترامی پیدا میکند، که حتی رئیس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالی که شغلشانو آنچه در طول عمر به مردممیدادند، بزرگترین عامل سقوطمقام زنان بود، و شنیعترین فحشا و سزاوار شنیعترین سرزنشبودند.
پس همه اینها که گفتیم علتش این است که ظرف زندگی خوبیهاو بدیها و افتخاراتو ننگها را معین میکند، چه بسیار جمعیتها که یک امر ناچیز و حقیر را تعظیم،و یک امرمهم و ارزنده را تحقیر میکنند، پس هیچ بعید نیست که اسلام اموری را تعظیم کند، و مامسلمانانی که در محیطمادیت و غربزدگی بار آمدهایم آن را حقیر بشماریم، یا اسلام اموریرا حقیر بشمارد که در چشم و درک مابسیار عظیم باشد، و بر سر آنها سر و دست بشکنیم، وظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود، نه ظرفی که فعلا ما داریم.
اشتغال زنان از منظر اسلام و غرب
پدیده «اشتغال» از ابتداى زندگى اجتماعى بشر مورد توجه بوده است. اشتغال زنان همراه با مردان در مزارع و در خانه، اَمرى عادى تلقّى مىشد؛ هر چند تفکیک نقشها و وظایف، جزء اصلى اشتغال محسوب مىگردید. یکى از مهمترین معیارهایى که جهان غرب براى تعیین جایگاه زن در اجتماع پذیرفته، میزان مشارکت زنان در زندگى اقتصادى و اشتغال آنان است . از سوى دیگر، یکى از مهمترین نقشهاى زن، نقشى است که در خانواده ایفا مىکند. تردیدى نیست که خانواده یکى از ارکان جامعه و محور اساسى رشد و اعتلاى انسان به شمار مىرود. این نقش از منظر جهان غرب و غرب باوران بسیار کمرنگ و بىاهمیت بوده و در برخى موارد یکى از مشکلات فراروى زنان، قلمداد شده است. یکى از نویسندگان ایرانى با پیروى از دیدگاه غرب در خصوص اشتغال زنان مىنویسد: «یکى از مشکلاتى که زنان در همه جوامع با آن درگیر هستند، مسئولیت پرورش فرزندان و اداره امور خانه مىباشد. » براى بررسى اشتغال زنان ابتدا باید اصطلاح «کار» تعریف شود. در تعریف کار و نیروى کار گفتهاند: کار فعالیتى است متشکل از اِعمال قوه فکرى یا دستى که در برابر آن، مزد، حقوق، معاش یا حقالزحمه کار و کسب گرفته مىشود. در محاورات روزانه این اصطلاح بیشتر به معناى محدودتر یعنى کارهاى دستى یا به طور کلى کارگران دستى بهکار مىرود. در نظریه اقتصادى، کوشش انسانى یا فعالیتى است که در جهت تولید هدایت مىشود و به عنوان یک عامل تولید، کار از مواد اولیه، سرمایه و مدیریت جدا و فقط شامل مساعى کارگران در اشتغال است. به معناى دیگر، کار کلیه افرادى را دربرمىگیرد که براى زیستن کار مىکنند. این تعریف به نیروى کار یک ملّت بر مىگردد که شامل کلیه جمعیت قابل اشتغال و بالاى یک سن معین است . به طور معمول فعالیتهاى اقتصادى زنان در بخشهاى رسمى اشتغال نامیده مىشود. منظور از بخش رسمى اقتصاد، صنعت، خدمات و آن بخش از کشاورزى است که داراى نیروى کار مزد بگیر باشد. در این بخش زنان از حمایت قانونى بیشترى برخوردارند. بخش غیررسمى شامل کارهاى گوناگون مثل کارهاى خانگى، خانهدارى، پرورش فرزند، فعالیت زنان روستایى در بخش کشاورزى معیشتى مىشود. به طور معمول کار در بخش غیررسمى اشتغال و کار محسوب نمىشود . امّا حق این است که امروزه اندیشمندان و متفکران درصدد ارزش گذاشتن کار بدون دستمزد زنان در خانه هستند و بسیارى از اقتصاددانان معتقدند کارِ در منزل، هر چند در آیینه آمار و ارقام قابل محاسبه نباشد، امّا واقعاً داراى ارزش اقتصادى است و باید مورد محاسبه قرار گیرد و ارزش مادى آن مشخص شود . امروزه در جوامع غربى آن چنان به اشتغال زن در خارج توجه مىشود که این امر به عنوان اولین و مهمترین نقش زن مطرح شده است و نقش مادرى و همسرى و ادامه سنّتهاى فرهنگى به عنوان نقش دوّم و فرعى مدّنظر قرار مىگیرد . شاخصها و معرّفهاى تعیین کننده جایگاه زن در جامعه اسلامى با جهانبینى توحیدى و نگرش به انسان با آنچه در غرب مىگذرد، اصولاً متفاوت است. در فرهنگ اسلامى با وجود آزادى انتخاب شغل و کار براى زنان مسلمان و حق مالکیت و فعالیت اقتصادى براى آنها، آنچه به نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامى معنا و هویت مىبخشد، فعالیتهاى مادى و اقتصادى به معناى غربى آن نیست، بلکه فعالیت اقتصادى زنان در جامعه اسلامى با حفظ هویت دینى و گوهر عفت و تقواست . در این نوشتار، اشتغال زنان در پنج محور اساسى بررسى مىشود: – نگرش تاریخى به اشتغال زنان؛ – غرب و اشتغال زنان؛ – حقوق بشر و حمایت از اشتغال زنان در چارچوب سازمان ملل؛ – دیدگاه اسلام در خصوص اشتغال زنان؛ – اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران؛ و در نهایت به نتیجهگیرى از مباحث مىپردازیم. الف) نگرش تاریخى به اشتغال زنان ۱٫ رُم باستان زن در رُم باستان از همه حقوق محروم بود و داراى هیچ گونه جایگاه و اختیارى نبود. دختران و زنان مانند شىء مملوک معامله مىشدند و از حقوق اقتصادى نیز هیچ بهرهاى نداشتند. نکته قابل توجه در خانوادههاى رومى این است که قرابت و خویشاوندى رسمى و حقوقى فقط در خصوص مرد معنا پیدا مىکند و بین زن با مرد و زن با زن خویشاوندى وجود ندارد. مرد هر وقت صلاح مىدانست، مىتوانست زن یا دختر را بفروشد، قرض و کرایه دهد یا بکشد. از این رو وقتى زن از حداقل حقوق انسانى محروم باشد و به عنوان شىء با او رفتار شود قطعاً از حقوق و امتیازات اقتصادى بهرهمند نخواهد شد. در حقوق رُم باستان، زن بهرهاى از فعالیت اقتصادى و کار نداشت؛ چون اصلاً از اطلاق عنوان انسان بر آنان دریغ داشتند . ۲٫ یونان باستان زن در یونان باستان نه تنها مخلوقى حقیر شمرده مىشد بلکه حداقل به عنوان انسان با زن رفتار نمىشد. زن همانند شىء در اختیار مرد بود و مرد هرگونه رفتارى را با او انجام مىداد و زن در این دوره از هیچ حقوقى برخوردار نبود، در نتیجه از فعالیت اقتصادى و اشتغال نیز محروم بود . تنها موردى که براى فعالیت اقتصادى و اشتغال زنان در تاریخ یونان باستان ذکر شده، مربوط به حضور زنان براى فعالیت اقتصادى و اشتغال در بازار بوده است. این اشتغال همراه با مردان بوده و فقط در منطقه «کریت» مشاهده شده است . ۳٫ ایران باستان در ایران در عصر هخامنشیان و اشکانیان، همانند روم و یونان، مرد در استفاده از اموال زن کاملاً مختار بوده؛ چون زن از هیچ حقوقى برخوردار نبوده است. به طور کلى زن داراى حداقل حقوق انسانى نبود تا بتواند فعالیت اقتصادى و اشتغال به کارى داشته باشد. وجود طبقات ممتاز در ایران موجب شد زنان از حیث اختیارات و مزایاى اجتماعى به دو دسته تقسیم شوند: ۱٫ زنان اشراف و بزرگان؛ ۲٫ زنان طبقه پایینتر. امّا واقع مطلب این است که زنان اشراف در مقابل مردان طبقه خود، همان مقام و موقع را داشتند که زنان طبقه پستتر نسبت به مردان خود دارا بودند. هر دو دسته از زنان از حقوق اقتصادى و اشتغال بهرهاى نداشتند و فقط زنان طبقه اشراف از زندگى بهترى نسبت به زنان طبقه پایینتر برخوردار بودند. امّا در عصر ساسانى که افراد جامعه به طبقات مختلفى تقسیم مىشدند، در داخل هر یک از طبقات، زنان متناسب با فرهنگ و وضعیت اشتغال طبقه خود مشاغلى را برعهده داشتند؛ مثلاً پوراندخت و آذرمیدخت که از زنان خاندان سلطنتى بودند، حکومت کردند. زنان سایر طبقات نیز بسته به طبقه خود به کار ریسندگى، کشت و زرع یا صنعت آن روز اشتغال داشتند. از ویژگىهاى این دوران، مالک شدن دستمزد و درآمد توسط زنان بود که مىتوانست خود آن را بردارد یا به شوهرش بدهد . ۴٫ عربستان قبل از اسلام وضع زنان و دختران در عربستانِ جاهلیت بسیار رقّتبار بوده است؛ دختران در نظر پدران، و زنان در نظر شوهران موجودى ضعیف و بىقیمت و قابل تملک و معامله بودهاند. اختیارات مرد نامحدود بود و مادر در محدوده خانه زندگى مىکرد ولى حق هیچگونه مداخلهاى در امر زندگى نداشت. یکى از بدترین سنتهاى جاهلى درعربستان قبل از اسلام، زنده به گور کردن دختران بوده است. ظاهراً اولین قبیلهاى که عمل غیرانسانى دخترکشى را انجام داد قبیله بنى تمیم بود. البته جاى تعجب ندارد چون در عصرى که در جوامع به اصطلاح متمدن آن روز، یعنى ایران، یونان و روم با زنان همانند برده رفتار مىکردند، در عربستان جاهلى نباید بیش از این متوقع بود. در این دوران فعالیت اقتصادى و اشتغال زنان اصلاً مطرح نبوده است . عصر ظهور اسلام با ظهور اسلام کرامت انسانى زن احیا شد و زن در کنار مرد به عنوان نیمى از پیکره حیات بشرى مطرح گردید. اسلام دخترکشى را ممنوع کرد و به جامعه آموخت که به دختران احترام بگذارند. زنهاى صدر اسلام در امور اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و کارهاى دیگر مشارکت داشتند . قرآن کریم کسب و تلاش اقتصادى زنان و مردان را تأیید کرده و مالکیت آنان را بر آن مترتب ساخته است: «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن ؛ براى مردان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است و براى زنان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است.» اشتغال زنان در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شکلى گسترده به چشم مىخورد و در تمامى شغلهاى رایج آن زمان، زنان حضور داشتند. زینب، دختر جحش به صنایع دستى اشتغال داشت . زنى به نام زینب پزشک قبیله بنىداوود بود و مریضان را مداوا مىکرد . زنانى بسیار به امر شبانى و دامدارى اشتغال داشتند مانند سلامه و امهانى و زنانى چون قیله مادر بنى نمار به تجارت اشتغال داشتند . ۶٫ اروپا در قرون وسطى زن در اروپاى قرون وسطى از هیچ گونه حقوقى برخوردار نبود و در این دوران اگر چه زنان به کار کشاورزى مىپرداختند امّا نه به عنوان مالک، بلکه به عنوان افرادى مملوک براى دیگران کار مىکردند. در سال ۵۸۶ میلادى کنفرانسى در فرانسه براى بررسى این موضوع منعقد شد که آیا زن بشر است یا نه و در نهایت به این نتیجه رسیدند که زن بشرى است که فقط براى خدمت به مردان خلق شده است . در قرون وسطى، جوامع اروپایى براى زنان حق اشتغال قائل نبودند و در ابعاد دیگر نیز زنان از حقوق اجتماعى و مالى محروم بودند. اروپا در قرون وسطى یکى از سیاهترین و زشتترین دوران حیات بشرى را پشتسر گذاشت. ۷٫ عصر انقلاب صنعتى تا امروز آغاز «انقلاب صنعتى» در اروپا سال ۱۷۶۰ میلادى بود و انگلستان نخستین جامعهاى بود که خصلت صنعتى به خود گرفت و به مرکزى براى نوآورىهاى فنى و اقتصادى و پیشرفت تکنولوژى تبدیل شد . شکلگیرى جوامع صنعتى و ایجاد بازار کار جدید، موجب اشتغال زنان در بخش صنعت شد و از طرف دیگر باعث کاهش نقش خانواده شد. در جامعههاى صنعتى، بسیارى از عملکردهاى سنّتى خانواده از بین رفته یا به شدت دگرگون شده است . اشتغال زنان در این دوره به منظور تکریم و بالا بردن منزلت زن نبوده و فقط جوامع صنعتى درصدد برطرف کردن نیاز خود به نیروى کار ارزان بودند. بر اساس آمار، تقریباً در تمام جامعههاى صنعتى درآمد زنان به میزان قابل ملاحظهاى کمتر از درآمد مردان است . در طول قرن بیستم، مشارکت زنان در نیروى کار جوامع صنعتى به سرعت رو به فزونى نهاد. امروزه فعالیت اقتصادى زنان و حق اشتغال آنان در همه عرصهها مدنظر جوامع غربى است؛ هر چند در مقام عمل بین ادعا و واقع تفاوت فاحشى وجود دارد . امروزه زنان به لحاظ کمّى، در مشاغل مختلف حضور یافتهاند، امّا به لحاظ کیفى، بر اساس آمار و شواهد قطعى، اکثر زنان در مشاغل ثانوى و جزئى هستند و مشاغل مهم (با مزد زیاد، چشماندز خوب پیشرفت، داراى ثبات) و مدیریتى در انحصار مردان قرار دارد. البته در برخى موارد زنان هم در این عرصه صاحب نقش هستند که قابل توجه و چشمگیر نمىباشد . ب) غرب و اشتغال زنان امروز دیدگاه غرب نسبت به زنان، مبتنى بر تساوى حقوقى از جمیع جهات با مردان است، بدون این که توجهى به تفاوتهاى طبیعى میان آنان شده باشد. براساس دیدگاه برخى جریانهاى فمینیستى در جهان، تنها مسئله تساوى حقوق مطرح نیست بلکه مقولات زن و مرد به طور کلى نفى مىشود و در این جا تشابه حقوق زن و مرد بیشتر به چشم مىآید . این دیدگاه افراطى در حمایت از حقوق زنان مسخ انسانیت را درپى دارد و آن جدا کردن زن از هویت زنانه و هویتى است که به عنوان همسر یا مادر دارد و از طرف دیگر مرد هم در جایگاه واقعى خودش به عنوان پدر و مرد خانواده قرار ندارد. اشتغال زنان در غرب بعد از انقلاب صنعتى، به صورت گسترده شکل گرفت. افزایش مشارکت زنان در عرصه فعالیت اقتصادى و اشتغال به سبب نیاز شدید جوامع صنعتى به نیروى کار ارزان بود نه به علت این که گسترش مشارکت زنان در جهت رعایت شخصیت و منزلت آنان باشد. از آغاز انقلاب صنعتى تا کنون زنان در عرصههاى مختلف اقتصادى فعالیت مىکنند، ولى رفتار غرب با آنها هیچ گاه مبتنى بر تساوى حقوق زن و مرد نبوده و این امرى است که به شهادت اطلاعات و آمارهاى رسمى منتشر شده توسط مجامع بینالمللى و ملى، قابل توجه است. در دو بُعدِ مقدار دستمزد و کیفیت شغل احراز شده، زنان در مرحلهاى پایینتر از مردان قرار دارند . امروزه اندیشمندان و متفکران غربى به این نتیجه رسیدهاند که فقط کار خارج از خانه مصداق اشتغال نیست، بلکه کار در منزل هم فعالیت اقتصادى و مصداق اشتغال است؛ اما کارى پنهان است که دستمزد ندارد. تا همین اواخر در بخش عظیمى از ادبیات جامعه شناختى، کار بدون دستمزد، به ویژه کار زنان در محیط خانه، هرگز مورد ملاحظه قرار نگرفته بود. با وجود این، چنین کارى براى اقتصاد به اندازه اشتغال مزدى ضرورت دارد. به طور تخمینى کارِ در خانه معادل یک سوم مجموع تولید سالانه یک اقتصاد مدرن ارزش دارد . گیدنز جامعه شناس غربى مىنویسد: کار بىمزد خانگى اهمیت زیادى براى اقتصاد جامعه دارد. برآورد شده است که کارِ خانه بین ۲۵ تا ۴۰ درصد ثروت ایجاد شده در کشورهاى صنعتى را دربر مىگیرد . امروزه جهان غرب در حالى که خود از درون دچار مشکل بزرگى شده و هنوز اطمینانى به سودمندى دستاوردهاى تمدن خود ندارد، تلاش بىوقفهاى را براى تثبیت فکر جهان شمولى اصول فرهنگى خود و پاى بند نمودن همه دولتها برپذیرش و رعایت این اصول، دنبال مىکند. یکى از موضوعاتى که در حوزه حقوق زنان مطرح است، اشتغال زنان است. غرب با نادیده گرفتن تفاوتهاى تکوینى و طبیعى زن و مرد، برابرى حق اشتغال زنان و مردان را مطرح مىکند، حال آن که دولتهاى غربى، خود در عمل با مشکلات و موانع زیادى در خصوص برابرى حق اشتغال زنان و مردان روبهرو هستند و تبعیض در این مورد کاملاً در جوامع غربى مشهود است. در این جا به ذکر برخى از آنها مىپردازیم: گرهاردلنسکى در کتاب سیر جوامع بشرى این گونه مىنویسد: در حوزه جنسیت، لایهبندى جوامع صنعتى امروزین کم و بیش به همان صورت جامعههاى پیش از صنعت باقى مانده است. تداوم این امر را به خصوص در زمینههایى مىتوان مشاهده کرد که مردان هنوز تمام اختیارات را در دست دارند. – در مجلس سناى امریکا، براى مثال، تمام کرسىها در اختیار مردان است. بیشتر صاحبان صنایع و اهل داد و ستد نیز مرد هستند. سرانجام، مطالعه دیگرى درباره رهبران نظامى امریکا نشان مىدهد که تمامشان از جنس مذکرند. از بدو شکلگیرى کشور امریکا تا کنون هیچ زنى موفق به احراز سمت ریاست جمهورى نشده است. – در جامعه شوروى، تسلط مردان از هر لحاظ چشمگیرتر است، علت این امر قدرت عظیمى است که رهبران این جوامع در اختیار دارند و به این جهت، تمامى منصبها را در قبضه خود قرار مىدهند. در تمام سالهاى عمر اتحاد جماهیر شوروى تنها یک زن به عضویت دفتر سیاسى حزب کمونیست درآمده حتى در کمیته مرکزى حزب کمونیست که بازتر است، زنان فقط ۳% اعضا را تشکیل مىدادند. چنانکه یکى از کارشناسان امر گفته است، موقعیت زنان در شوروى در اصل چندان تفاوتى با موقعیت زنان در جامعه سرمایهدارى ندارد. – تقریباً در تمام جامعههاى صنعتى که آمارهاى لازم را انتشار دادهاند، درآمد زنان به میزان قابل ملاحظهاى کمتر از درآمد مردان است . به رغم کوششهایى از این دست که به مناسبت تغییر نقش زنان به عمل مىآید، مسائل بىشمارى هنوز باقى است. بسیارى از زنان به دشوارى مىتوانند نقش کارمند را با نقش مادر و همسر درآمیزند و هر سه نوع مسئولیت را به طرزى مناسب برعهده بگیرند. در بیشتر موارد، ضرورتهاى حرفهاى حالت غالب به خود مىگیرد و تعهدات مادرى و همسرى به دست اهمال سپرده مىشود . تغییرات حاصل در نقش زنان، آشکارا در شیوه زندگى آنان بازتاب یافته است. شگفتانگیز نیست که در زمینههایى فراسوى اشتغال و زندگى خانوادگى، بسیارى از تفاوتهاى سنتى بین دو جنس رنگ و بوى خود را از دست داده است. این امر در تمام زمینهها به چشم مىخورد، از طرز لباس پوشیدن تا بهداشت روانى و جسمانى، از مصرف دخانیات و الکل تا تعدد جنایتها و حوادث رانندگى، و خودکشىها. انگلستان متوسط دستمزد زنان شاغل خیلى پایینتر از مردان است، هرچند در طول بیست سال گذشته این اختلاف تا اندازهاى کمتر شده است. زنان در بخشهاى شغلى که دستمزد کمترى پرداخت مىشود، بیشتر حضور دارند، امّا حتى در همان ردههاى شغلى هم زنان به طور متوسط نسبت به مردان حقوق پایینترى دارند؛ براى مثال، کارمندان دفترى زن در بریتانیا از ۶۰% درآمد همتایان مردشان برخوردارند و فروشندگان زن ۵۷% درآمد مردها را در همان شغل به دست مىآورند . در سال ۱۹۸۰ مجالس قانونگذارى انگلستان شامل ۱۷۶۲ مرد و تنها ۸۷ زن بود و در حال حاضر چندان نشانهاى از تغییر در این عدم توازن به چشم نمىخورد. زنان در این اواخر تا اندازهاى به مشاغلى که به عنوان مشاغل مردان تعریف شده هجوم آوردهاند، امّا تا کنون فقط به میزان محدودى به این مشاغل دست یافتهاند. با وجود آن که زنان ۴۴% نیروى کار مزدبگیر در بریتانیا در سال ۱۹۸۴ تشکیل مىدادند، تنها ۱۷% موقعیتهاى بالاى مدیریت را اشغال کرده بودند. زنان فقط ۵% مؤسسات کسب و کار را در مالکیت خود دارند و این مؤسسات ۱% کل دریافتهاى مؤسسات کسب و کار را تولید مىکنند . – سوئد سوئد از نظر قوانین مربوط به ارتقاى حقوق زن در جهان غرب رتبه اول را دارا است. بخش عظیمى از زنان در سوئد شاغل مزدبگیر هستند. درآمد زنان در سوئد نسبت به مردان ۹۰ به ۱۰۰ است. زنان یک چهارم کرسىها را در پارلمان سوئد در اختیار دارند. با وجود این، اندکى از زنان در سطوح بالاى تجارت سوئد یافت مىشوند. در سوئد همانند آلمان، درصد زنان در مدیریتها به اندازه صفر است . از دیگر خصوصیات جامعه سوئد آمار بالاى طلاق و فرزندان نامشروع، ناپایدار بودن نهاد خانواده، آزادىهاى جنسى بىحدّ و حساب و زندگى مشترک بدون ازدواج است. به طور کلى در حوزه مشارکت سیاسى در سطح کلان، همانند بسیارى از حوزههاى دیگر زندگى اجتماعى، زنان در میان نخبگان سیاسى کمتر دیده مىشوند. در حوزه مشاغل نظامى، غرب شعار تساوى زن و مرد را مطرح مىکند، ولى در واقع حداکثر مشارکت زنان در مشاغل نظامى مربوط به امریکا است که حدود ۱۰% پرسنل ارتش امریکا را زنان تشکیل مىدهند . در خصوص شمار زنان در کادر آموزشى مؤسسات آموزش عالى و دانشگاههاى غرب، براى مثال در امریکا ۸% و در انگلستان ۷% است. از این رو ملاحظه مىشود که در غرب، زنان در مشاغل بالاى آموزشى دانشگاهى مشارکت بسیار کمى دارند.(پاورقی ۷ . همان، ص ۳۶۹٫) در جوامع غربى درصد اشتغال زنان به کل شاغلین آن کشورها، از ۳۲% در کشور ایرلند تا ۴۸% در کشور سوئد، متغیر است (براساس آمار سال ۱۹۹۱). امروزه گسترش بىحدّ و مرز آزادىهاى فردى باعث شده نهاد خانواده در غرب بسیار ناپایدار و متزلزل باشد و زن غربى نه در عرصه خانواده موفق باشد نه نیروى کار مجرب و توانمند . لنسکى مىنویسد: مشارکت شتاب آلود زنان در صنعت باعث گسترش طلاق و افزایش جرایم شده است و این امر به گواهى آمار و مستندات رسمى، قابل قبول است. از منظر غرب اشتغال، خود موضوعیت دارد و سرشت و طبیعت تکوینى زنان نادیده گرفته مىشود. از این رو در بسیارى از مواقع به جاى این که اشتغال زنان در خدمت نهاد خانواده قرار گیرد، به تعارض و تقابل با آن مىپردازد و در بسیارى از موارد موجب زوال نهاد مقدس خانواده مىشود. به این ترتیب، در غرب نوعى تقسیم کار «مردانه» و «زنانه» به چشم مىخورد. علّت چیست و چرا این همه تفاوت در کار مردان و زنان وجود دارد؟ ریشه تقسیم کار را باید تفاوت تکوینى سرشت مردان و زنان دانست. غرب باید بپذیرد که زن به ایفاى نقش زنانه در خانواده و اجتماع بپردازد و مرد هم به ایفاى نقش مردانه بپردازد و اگر جامعهاى به حدّى برسد که در آن زن، زن نباشد و مرد، مرد نباشد، آن جامعه قطعاً سقوط کرده، تباه مىشود. ج) حقوق بشر و حمایت از اشتغال زنان در چارچوب سازمان ملل واقعیت این است که زنان نیمى از جمعیت جهان را تشکیل مىدهند. نظام حقوق بشر، حمایت از زنان را به عنوان یکى از اهداف خود، مدّ نظر قرار داده و سازمان مللمتحد از طرق مختلف از اشتغال زنان حمایت کرده است. به طور کلى نگرش سازمان ملل متحد و دیگر سازمانهاى بینالمللى به زن و حقوق او از منظر انسانشناسى غربى است که در آن آزادىهاى زنان در حدّ بسیار زیاد لحاظ شده، بدون این که سرشت زنانه او و نقشى که به عنوان همسر یا مادر دارد، مدنظر قرار گرفته باشد؛ یعنى استاندار مطلوب نهادهاى رسمى بینالمللى، استانداردِ حداقل جوامع غربى است که با ماهیت فرهنگ و با مدهاى دیگر جوامع بشرى مخصوصاً مسلمانان مغایرت دارد. این مطلب مهم باید مورد توجه قرار گیرد.) امروزه حمایت از اشتغال زنان، به طور عمده توسط «سازمان بینالمللى کار» صورت مىگیرد؛ چون پس از انقلاب صنعتى و کشانده شدن زنان به کار در صنایع، ضرورت حمایت از ایشان در برابر برخى خطرها و تنظیم مقررات ویژه در مورد شرایط کار آنان حس مىشد . سازمان ملل متحد نیز طى اعلامیه جهانى حقوق بشر سال ۱۹۴۸ با اشاره به تساوى حقوق زن و مرد در مقدمه اعلامیه در مواد مختلفِ آن بر تساوى اجرت در برابر کار مساوى (بند ۲ ماده ۲۳) و حمایت از مادران (بند ۲ ماده ۲۵) تأکید ورزیده است. پس از آن تاریخ، ابتدا در میثاق بینالمللى حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى سال ۱۹۶۶ همین اصول را با وضوح بیشترى اعلام کرده است. سپس مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال ۱۹۶۷ در اعلامیهاى تحت عنوان «اعلامیه رفع تبعیض در مورد زنان» بر تساوى حقوق زنان در حیات اقتصادى و اجتماعى، و به ویژه در زمینه کار (دستیابى به آموزش حرفهاى، استخدام، ارتقاى شغلى، تساوى مزد و غیره) تأکید کرده است. سازمان بینالمللى کار در ابعاد گوناگون از اشتغال زنان حمایت نمود. این حمایتها در واقع ماهیت حفظ نقش زن را دارد که با تساوى حقوقى زن و مرد (مورد قبول غرب) سازگارى ندارد. سازمان بینالمللى کار در موارد زیر از حقوق زنان شاغل حمایت کرد؛ ۱٫ ممنوعیت کار زنان در ساعات شب؛ مخالفان ممنوعیت کار زنان در ساعات شب پایه استدلال خود را بر اصل برابرى زن و مرد قرار مىدهند و ابراز عقیده مىکنند که چنین ممنوعیتى نوعى تبعیض به ضرر زنان به وجود مىآورد و سبب مىشود که در پارهاى کارها از تبعیض زنان خوددارى کنند . ۲٫ ممنوعیت کارهاى خطرناک و زیان آور؛ ۳٫ حمایت از جنبه مادرى کارگران زن؛ ۴٫ حمایت در جهت برقرارى تساوى شرایط کار زنان و مردان: – منع تبعیض در استخدام و اشتغال؛ – اصل تساوى مزد کارگر زن و مرد در برابر کار مساوى. امروزه بسیارى از کشورها بر این باورند که وجود مقررات حمایتى براى زنان ضرورى است. با توجه به وضع موجود در بسیارى از کشورهاى جهان به نظر مىرسد حذف مقررات حمایتى، شرایط کار زنان را دشوارتر خواهد ساخت . حمایت سازمان ملل و دیگر سازمانهاى وابسته به آن از زنان و به خصوص در بحث ما (اشتغال زنان) نشان دهنده این است که نگاه جامعه بینالمللى به زنان و مسائل آنان، نگاه خاص مبتنى بر تفاوتهاى طبیعى میان زنان و مردان است. در غیر این صورت حمایتهاى خاص از حقوق زنان و امتیازات خاصى را براى آنها قائل شدن معنا و مفهومى نخواهد داشت؛ چون با ادعاى تساوى حقوقى زن و مرد و با عدم تبعیض سازگارى ندارد. امروزه حمایت از اشتغال زنان تنها در چارچوب سازمان ملل متحد و سازمان بینالمللى کار نیست، بلکه بسیارى از سازمانهاى بینالمللى منطقهاى و ملى و همچنین سازمانهاى بینالمللى غیردولتى (N.G.O) این کار را انجام مىدهند. د) دیدگاه اسلام در خصوص اشتغال زنان در شاکله حقوق انسان در اسلام، مسئلهاى تحت عنوان «حقوق جنسیّتى زن» مطرح شده است، که در تمامى قوانین اقتصادى، جزایى، عبادى، سیاسى و اجتماعى به منظور حفظ توازن اجتماعى و اجراى عدالت، سارى و جارى است و امتیازات و تسهیلات اشتغال زنان، الهام گرفته از قانون الهى است . در برنامهریزى عدالت اجتماعى، به هیچ صنفى – اعم از زن و مرد – نباید ظلم و تبعیض وارد شود. اگر نگرش به زن، نگرشى خاص باشد و باعث شود که زن از جایگاه اصلى انسانى خود خارج شود، به تبع آن، مرد هم نمىتواند در جایگاه انسانى خود قرار گیرد. یکى از نقشهاى مهم زن، نقش همسرى و دیگرى نقش مادرى است. در نگرش اسلام همیشه «انسان» و هدایت او مدنظر بوده بدون این که زن یا مرد به تنهایى ملاحظه شده باشد. از این رو در طرح مباحث جدید مربوط به زنان، نباید منفعلانه برخورد کرد، بلکه باید با استفاده از مبانى متقن اسلامى سعى کنیم به حلّ معضلات و مشکلات بپردازیم. از دیدگاه اسلام، تفاوتهاى زن و مرد «تناسب» است نه نقص و کمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشترى میان زن و مرد که قطعاً براى زندگى مشترک ساخته شدهاند و مجرد زیستن، انحراف از قانون خلقت است، به وجود آورد . بررسى اشتغال زنان از دیدگاه اسلام با ذکر مطالب طرح شده آسانتر و جامعتر خواهد بود. زن در اسلام مجبور نیست براى خود یا خانوادهاش کار کند و نفقه دادن از ناحیه مرد به زن واجب شرعى است. زن مکلّف به اشتغال نیست مگر اینکه احتیاج به شغل داشته یا اشتغال براى او ضرورت یافته باشد و یا به سبب اَمرى که وجوب کفایى اشتغال براى زنان را دربر دارد و باید نیازهاى جامعه با اشتغال برطرف شود . قرآن کریم براى زنان همانند مردان، حق کسب و فعالیت اقتصادى قائل است: «براى مردان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است و براى زنان [نیز] از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است .» در عصرى که جوامع بشرى براى زن هیچ گونه حقوق اقتصادى و اشتغال قائل نبودند و حتى زن از حقوق اولیه انسانى محروم بود، اسلام براى زن حقوق مالى و اقتصادى قائل بود. یکى از حقوقدانان در این خصوص مىنویسد: استقلالى که زن در اموال خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یونان، روم و ژرمن و تا چندى پیش هم در حقوق غالب کشورها وجود نداشته است . اشتغال زنان در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شکلى گسترده به چشم مىخورد و در تمامى شغلهاى رایج آن زمان زنان حضور داشتند. زنان در این دوره به مشاغلى از قبیل پزشکى، تجارت و صنایع دستى اشتغال داشتند . مطلب عمده در فرهنگ اشتغال زنان از منظر اسلام، حفظ جایگاه و منزلت زن است و این اَمر باید در اشتغال زنان لحاظ گردد. در تفکر اسلامى، حفظ و گسترش نهاد خانواده بر پایه ویژگىهاى فطرى و طبیعى زن و مرد، اولویت و اهمیت خاصى دارد و در کنار آن بر امکان اشتغال و استقلال مالى زنان تأکید شده است. اسلام اشتغال را براى زن هدف نمىداند بلکه آن را در خدمت خانواده و رفاه و آسایش آن مىپذیرد و اشتغال را به عنوان یکى از راههاى افزایش قابلیت و شکوفایى استعداد زنان و در جهت تعالى و کمال آنان مىپذیرد. ه) اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران اشتغال زنان را در جمهورى اسلامى ایران مىتوان در ابعاد مختلف بررسى کرد. در این نوشتار اشتغال زنان در دو بُعد بررسى مىگردد: ۱٫ قوانین موضوعه؛ ۲٫ بررسى اشتغال در آیینه آمار. ۱٫ قوانین موضوع در قوانین مربوط به اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران، نه تنها تبعیض به مفهوم اجحاف قانونى به زن وجود ندارد، بلکه مجموعهاى از تسهیلات و امتیازات همچون کار نیمه وقت، مهدکودک، مرخصى زایمان، بازنشستگى زودرس و … براى استحکام خانواده مقرر شده است . – قانون اساسى بر اساس بند ۲ اصل ۴۳ قانون اساسى: دولت موظف است شرایط و امکانات کار را براى همه [اعم از زن و مرد] به منظور رسیدن به اشتغال کامل فراهم سازد و وسایل کار را در اختیار همه کسانى که قادر به کارند ولى وسایل کار ندارند قرار دهد. بر اساس اصل بیست و یکم قانون اساسى دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامى تضمین کند و امور زیر را انجام دهد: ۱٫ ایجاد زمینههاى مساعد براى رشد شخصیت زن و احیاى حقوق مادى و معنوى او؛ ۲٫ حمایت از مادران، به ویژه در دوران باردارى و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بىسرپرست؛ ۳٫ ایجاد دادگاه صالح براى حفظ کیان و بقاى خانواده؛ ۴٫ ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بىسرپرست؛ ۵ . اعطاى قیمومت فرزندان به مادران شایسته، در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولىّ شرعى. قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران با آنکه براى خانواده و بقاى آن بیشترین اولویت و اهمیت را قائل است، زن را در صحنههاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى همپاى مردان مىداند. در مقدمه قانون اساسى آمده است: زن ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادرى در پرورش انسانهاى مکتبى، پیشاهنگ و همرزم مردان، در میدانهاى فعالیت است و در نتیجه پذیراى مسئولیتى خطیرتر و در دیدگاه اسلامى برخوردار از ارزش و کرامتى والاتر خواهد بود. – قانون استخدام کشورى به طور کلى در قانون استخدام کشورى محدودیتى در استخدام و حالتهاى مختلفى که در طول خدمت مستخدم احتمال وقوع آن وجود دارد، از لحاظ جنسیت مشاهده نمىشود. شرط تصدّى مشاغل، توانایى انجام دادن و داشتن شرایط احراز شغل است . قانون کار و قانون تأمین اجتماعى در قانون کار جمهورى اسلامى ایران سعى بر این بوده است که نه تنها مقاوله نامهها و توصیه نامههاى بینالمللى در مورد زنان مورد توجه قرار گیرد، بلکه با توجه به منزلتى که اسلام براى زنان قائل است و جایگاه وى در خانواده، مقررات به نحوى تدوین گردد که زنان علاوه بر اشتغال در مشاغل گوناگون قادر باشند به وظایف خطیر خود در خانواده عمل کنند و در ضمن خصوصیات روحى و جسمى زنان نیز مدنظر قرار گرفته است. مقررات خاص کار زنان عمدتاً در مبحث چهارم از فصل سوم قانون کار به شرح ذیل آمده است: ماده ۷۵ – ممنوعیت انجام کارهاى سخت و زیانبار و حمل بار بیش از حد مجاز؛ ماده ۷۶ – محاسبه نود روز براى مرخصى زایمان؛ ماده ۷۷ – در مواردى که نوع کار براى زنان سخت باشد کار بهتر و سبکترى بدون کسر حقالسعى به زنان ارجاع شود؛ ماده ۷۸ – مربوط به حق شیر دادن با فرجه قانونى قابل احتساب؛ ماده ۳۸ – براى انجام کار مساوى در شرایط مساوى در یک کارگاه باید تساوى دستمزد وجود داشته باشد و هر نوع تبعیضى در این خصوص ممنوع است. در قانون تأمین اجتماعى کشور نیز مقرراتى براى حمایت از برابرى زن و مرد در اشتغال پیشبینى شده است : پرداخت مبلغى به عنوان کمک هزینه ازدواج و کمک عایلهمندى به بیمه شده مرد یا زن؛ – قانون بازنشستگى پیش از موعد بیمهشدگان تأمین اجتماعى که بر اساس آن زنان با بیست سال سابقه کار و حداقل ۴۵ سال سن پیش از موعد بازنشسته مىشوند؛ – تقلیل ساعت کار بانوان در قانون خدمت نیمه وقت بانوان؛ – قانون اجازه پرداخت وظیفه و مستمرى وراث کارمندان و برقرارى حقوق وظیفه در مورد فرزندان و نوادگان اناث. ۲٫ اشتغال زنان در آیینه آمار براساس شاخصهاى مختلف توسعه انسانى ارائه شده توسط سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۷۸ فعالیت اقتصادى زنان در ایران این گونه برآورد شده است : ۱٫ سهم نسبى درآمدى زنان: از ۶/۷% در سال ۱۳۶۷ به ۷/۹% در سال ۱۳۷۶ افزایش یافت. ۲٫ نرخ فعالیت اقتصادى زنان نسبت به مردان: از ۶/۱۱% در سال ۱۳۶۷ به ۳/۱۴% در سال ۱۳۷۶ افزایش یافت. ۳٫ سهم نسبى زنان در کل نیروى کار بزرگسال (درصد): از ۹/۹% در سال ۱۳۶۷ به ۲/۱۲% در سال ۱۳۷۵ افزایش یافت. بررسى وضعیت استخدام شدگان زن درسالهاى بعد از انقلاب نشان مىدهد، استخدام زنان در سالهاى اخیر بر مبناى استفاده مطلوب از نیروى زنان در بخش دولتى صورت گرفته است، به طورى که ۰۷/۸۹% استخدامهاى مستخدمین زن در بخش مشمول در سالهاى بعد از انقلاب در وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته و پس از آن وزارت فرهنگ و آموزش عالى با نسبت ۹۲/۳% و بهداشت درمان و آموزش پزشکى با نسبت ۵۴/۲% قرار دارند. به این ترتیب فقط ۴۷/۴% از کل استخدامهاى سالهاى اخیر مربوط به سایر وزارتخانهها است. چنانچه نسبت استخدامهاى دو سال اخیر را در نظر بگیریم ملاحظه مىشود که ۳۱/۹۳% از کل مستخدمین زن در آموزش و پرورش شاغل شدهاند، در صورتى که استخدامهاى وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکى و فرهنگ و آموزش عالى را به آن بیافزاییم نسبت مذکور به ۳۵/۹۷% مىرسد. به این ترتیب در دو سال اخیر فقط ۶۵/۲% استخدامهاى زنان در سایر وزارتخانهها صورت گرفته است . با بررسى آمار و ارقام ارائه شده، مشاهده مىشود اشتغال زنان به طور عمده در مشاغل فرهنگى و مشاغلى است که تناسب بیشترى با منزلت و جایگاه زن در جامعه دارد. انتخاب مشاغل در هر جامعهاى برخاسته از فرهنگ حاکم بر آن جامعه است؛ از این رو بعد از پیروزى انقلاب اسلامى با افزایش استقبال زنان براى اشتغال در کارهاى متناسب با منزلت خودشان مواجهایم و این خود اَمرى کاملاً مثبت و رویکردى صحیح است که در جامعه ما شکل گرفته که البته در کنار نقش همسرى و مادرى زن قرار مىگیرد. یکى از زنان نویسنده با برداشت غربى از حقوق زنان در ایران و اشتغال آنان، این گونه نقش اصلى زن در جامعه ایران را به انتقاد مىگیرد: در یک نگاه به ساختار شغلى زنان مشاهده مىشود که محدوده شغلى زنان از سه – چهار شکل فراتر نمىرود. حضور زنان فقط در شغلهایى که در واقع ادامه نقشهاى سنتى آنها است و انتقال این نقشها از خانه به اجتماع است، ملموس و قابل اعتنا مىباشد. این اشتغال عبارت است از معلّمى و مشاغل مربوط به امور بهداشتى و درمانى که در واقع ادامه نقشهاى تعلیماتى و حمایتى و مراقبتى مادرانه از خانواده به اجتماع است… . تغییرات بافت اقتصادى اشتغال زنان در سالهاى اخیر نشان مىدهد که اشتغال زنان کشور توسعه نمىیابد مگر این که فعالیتهاى صنعتى کشور توسعه پیدا کند و زنان در تولید مشارکت داشته باشند. براى قرار گرفتن در مسیر توسعه انتظار ایفاى نقشهاى سنتى از زنان، تفکرى مردود و غیرمنطقى است . در حالى که امروزه در جوامع غربى بحث در خصوص نقش سهم کارِ خانگى یا کار در منزل در توسعه مطرح شده است و جامعهشناسان و اقتصاددانان غربى براى کار در منزل اهمیت زیادى قائلاند ، مطرح کردن تغییر نقش زنان در جامعه و نفى جایگاه و نقش سنتى زنان – یعنى مادرى و همسرى – نشان دهنده بستر سازى این گونه اشخاص براى استحاله فرهنگ اسلامى در جامعه است. امروزه در غرب شاهد شکلگیرى دیدگاههاى جدیدى در عرصه اقتصاد هستیم که خدمات خانگى تولید شده را به ارقام سنتى تولید ناخالص ملى اضافه متناسب با منزلت خودشان مواجهایم و این خود اَمرى کاملاً مثبت و رویکردى صحیح است که در جامعه ما شکل گرفته که البته در کنار نقش همسرى و مادرى زن قرار مىگیرد. یکى از زنان نویسنده با برداشت غربى از حقوق زنان در ایران و اشتغال آنان، این گونه نقش اصلى زن در جامعه ایران را به انتقاد مىگیرد: در یک نگاه به ساختار شغلى زنان مشاهده مىشود که محدوده شغلى زنان از سه – چهار شکل فراتر نمىرود. حضور زنان فقط در شغلهایى که در واقع ادامه نقشهاى سنتى آنها است و انتقال این نقشها از خانه به اجتماع است، ملموس و قابل اعتنا مىباشد. این اشتغال عبارت است از معلّمى و مشاغل مربوط به امور بهداشتى و درمانى که در واقع ادامه نقشهاى تعلیماتى و حمایتى و مراقبتى مادرانه از خانواده به اجتماع است… . تغییرات بافت اقتصادى اشتغال زنان در سالهاى اخیر نشان مىدهد که اشتغال زنان کشور توسعه نمىیابد مگر این که فعالیتهاى صنعتى کشور توسعه پیدا کند و زنان در تولید مشارکت داشته باشند. براى قرار گرفتن در مسیر توسعه انتظار ایفاى نقشهاى سنتى از زنان، تفکرى مردود و غیرمنطقى است . در حالى که امروزه در جوامع غربى بحث در خصوص نقش سهم کارِ خانگى یا کار در منزل در توسعه مطرح شده است و جامعهشناسان و اقتصاددانان غربى براى کار در منزل اهمیت زیادى قائلاند ، مطرح کردن تغییر نقش زنان در جامعه و نفى جایگاه و نقش سنتى زنان – یعنى مادرى و همسرى – نشان دهنده بستر سازى این گونه اشخاص براى استحاله فرهنگ اسلامى در جامعه است. امروزه در غرب شاهد شکلگیرى دیدگاههاى جدیدى در عرصه اقتصاد هستیم که خدمات خانگى تولید شده را به ارقام سنتى تولید ناخالص ملى اضافه مىکنند؛ حال آن که این افزایش در آمار آمارگران نمىآید. از این رو معیار دیگرى براى زندگى اقتصادى، به نام رفاه خالص اقتصادى پیشنهاد شده است . گیدنز مىنویسد: ۴۰-۲۵% روت جوامع صنعتى ناشى از کار بى مزد خانگى است .» در حالى که امروزه در غرب دیدگاه بازگشت به ارزشگذارى کار در منزل مطرح است و براى این کار ارزش اقتصادى قائل شدهاند، این نویسنده اساساً جایگاه و نقش سنتى زنان در جامعه ایران را مردود مىداند و فقط معیار پیشرفت زنان را مشارکت در کارهاى صنعتى و تولیدى مىداند. امّا در خصوص میانگین دستمزد زنان در سازمانهاى دولتى، نسبت دستمزد زنان به مردان ۸۰ به ۱۰۰است. با توجه به آمارى که در سال ۱۹۹۴ از طریق سازمان ملل تهیه گردیده و در گزارش آن آمده است، وضعیت دستمزد در ایران نسبت به کشورهاى پیشرفته میزان خوبى را دارا است. در حالى که بالاترین دستمزد زنان نسبت به مردان، در کشور سوئد است، یعنى نسبت ۹۰ مقابل ۱۰۰ و در امریکا ۵۹ به ۱۰۰ و در ژاپن ۵۱ به ۱۰۰ است. پس ملاحظه مىکنیم در زمینه دستمزد، زنان ایرانى از دستمزد مناسبى در قیاس با سایر کشورها برخوردارند. شاید در کشور ما درصد زنان شاغل در کارهاى رسمى که ۱۲% اعلام شده است نسبت به کشورهاى غربى که حداقل ۳۲% و حداکثر ۴۸% اعلام شده، آمار کمى باشد، امّا باید نگرش جامعه ما به زن و اشتغال از منظر حفظ هویت دینى و نقش مادرى و همسرى صورت گیرد. از این رو ارتقاى کمّى و کیفى اشتغال زنان در ایران زمانى مىتواند مطلوب باشد که در راستاى حفظ هویت فرهنگى و دینى زنان باشد. در غرب زنان باید براى اشتغال تلاش کنند؛ چون اشتغال، خود به هدف تبدیل شده و نهاد خانواده بسیار متزلزل و ناپایدار است. امّا جامعه ما بر اساس فرهنگ اسلامى تقسیم کار را بین زنان و مردان مىپذیرد. آنچه به عنوان پیشنهاد در خصوص اشتغال زنان در ایران مىتوان مطرح نمود، باز کردن راههاى توسعه و گسترش نقش زنان در عرصه فعالیتهاى اقتصادى و اجتماعى است تا زنان بتوانند از قابلیتها و توانایىهاى خود براى پیشرفت جامعه اسلامى استفاده مطلوب نمایند. شوراى عالى انقلاب فرهنگى در سال ۱۳۷۰ سیاستهاى اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران را تدوین کرد که ذکر خلاصهاى از آن سیاستها مىتواند در این نوشتار مفید باشد: ۱٫ با توجه به قداست مقام مادرى و تربیت نسل آینده و مدیریت خانه و با عنایت به نقش زنان در فرایند رشد فرهنگى و توسعه اقتصادى، باید ارزش معنوى و مادى نقش زنان در خانواده و کار آنان در خانه در نظر گرفته شود. ۲٫ اشتغال بانوان در مشاغل فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى و ادارى از جمله شرایط و لوازم تحقق عدالت اجتماعى و تعالى جامعه است و باید به آن وقع لازم گذاشته شود. ۳٫ شرایط و محیط کار اجتماعى بانوان باید به گونهاى مهیا باشد که زمینه رشد معنوى، علمى و حرفهاى آنان فراهم شود و به دیانت، شخصیت، منزلت و سلامت روحى، فکرى و جسمى آنان لطمهاى وارد نیاید. ۴٫ با توجه به نقش زنان در پیشرفت اجتماعى و توسعه اقتصادى و به عنوان نیمى از جمعیت، باید تسهیلات لازم براى اشتغال آنان از سوى دستگاههاى اجرایى فراهم آید و برنامه ریزىهاى مناسب حسب اولویت صورت گیرد و به علاوه، قوانین و امکانات فوق العادهاى نیز براى اشتغال زنان تا سرحد رفع نیاز در نظر گرفته شود و زنان نیز مانند مردان قادر باشند بدون تبعیض، شغل مطلوب خود را به دست آورند. ۵ . تشویق بانوان تحصیلکرده و متخصص با تجربه به احراز سمتهاى مدیرت و مشاغل ستادى، به منظور امکان استفاده از کارآیى آنها در سطوح عالى اجرایى. ۶٫ با توجه به اهمیتى که نظام جمهورى اسلامى ایران به استحکام بنیان خانواده و نقش تربیتى و سازنده زنان در خانه قائل است، مقررات و تسهیلات لازم، به مناسبت در حقوق انسانى، تفاوتى بین زن و مرد نیست؛ زیرا که هر دو انساناند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله، در بعضى موارد تفاوتهایى بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانى آنها ارتباط ندارد . بعد از ذکر مطالب اساسى در خصوص نگرش به زن و منزلت او، مىتوان به صورت شفاف و غیر منفعلانه به اشتغال از منظر غرب نگریست. تا استیفاى کامل حقوق زنان در جوامع اسلامى فاصله زیادى وجود دارد، امّا این به معناى پذیرش وضعیت موجود در غرب نیست؛ چون شاخص اصلى فرهنگ جدید غربى فردگرایى است و این فرهنگ جدید خانواده را تحت الشعاع قرار داده و بنیان آن را متزلزل ساخته و زن را همانند مرد قرار داده است. فرد محورى باعث شده نگرش خاصى به زن شکل بگیرد و در آن زن جدا از مفهوم خانواده مورد توجه قرار بگیرد. نگاه به اشتغال زنان در غرب با توجه به آمارها و ارقامى که ارائه مىشود دلیل بر منزلت بالا و تعالى نقش زن نیست و نگاه به اشتغال زنان در جمهورى اسلامى با توجه به آمار موجود دلیل بر پایین بودن منزلت زن نیست، بلکه ما معتقدیم در جامعه اسلامى باید قابلیتها و توانایىهاى زنان شکوفا شود و نگاه به زن و اشتغالِ او با توجه به مطالبى که ذکر شد، نگاهى معقول و متناسب با شخصیت او باشد. اگر بخواهیم در روندى شتابآلود، صرفاً الگوى اشتغال زنان در غرب را بپذیریم، هم نمىتوانیم توسعه کمّىِ اشتغال را براى زنان فراهم سازیم و هم از مبانى اسلامى و دینى دور مىشویم و به بیراهه مىرویم. نهایت این که اگر نهاد خانواده به عنوان یک واحد اساسى اجتماعى مورد شناسایى قرار گیرد نگرش به اشتغال زنان، مبتنى بر واقعیت خواهد بود و دغدغه تطابق با معیارهاى دیگر جوامع را نخواهیم داشت.
زن و مسؤولیتهاى اجتماعى و سیاسى از نگاه اسلام
با این که اسلام سهم بزرگى در احیاى شخصیت زن و اعاده حقوق او داشته است، اما محورهایى از آموزهها و دیدگاههاى اسلام در این باب، مورد نقد واقع شده است . یکى از مهمترین این محورها، دیدگاه اسلام در مساله حضور زن در عرصههاى اجتماعى و سیاسى است . با توجه به این نکته که بعد از نهضتحقوق زن در اروپا و غرب از اوایل قرن بیستم، مساله تساوى زن و مرد، در عرصههاى مختلف مورد توجه و تاکید جدى واقع شد، این بخش از آموزههاى اسلام، بیشتر مورد نقد و ایراد برخى از نظریهپردازان قرار گرفت . آنچه که در این مقاله، مورد بحث قرار گرفته این است که آیا اسلام، حضور زن را در عرصههاى مختلف سیاسى و اجتماعى به رسمیتشناخته استیا نه؟ البته اصل جواز حضور زن در مسائل سیاسى و اجتماعى با حفظ شرایط، فى الجمله مورد قبول نوع فقها است، ولى آنچه که بیشتر محل بحث است تصدى برخى از مسؤولیتها مانند مرجعیت، حکومت و قضاوت است . این نوشتار بر آن است که با ذکر مهمترین ادله قائلین به عدم جواز، به وجوه ناتمام بودن این ادله اشاره کرده و عجالتا نشان دهد دلیل قاطع و خدشهناپذیرى بر عدم مشروعیت تصدى این مسؤولیتها از جانب زن، در دست نیست .
انقلاب مقدس اسلامى هم در زمان طلوع اسلام در شبه جزیره حجاز و هم در دوران معاصر در ایران اسلامى، سهم بزرگ و انکارناپذیرى در جهت احیاى شخصیت زن و اعاده حقوق او داشته است . اسلام به اعتراف دوست و دشمن گامهاى بزرگ و حیرتآورى به سود زن و براى احیاى حقوق و شخصیت او برداشته است . از نگاه اسلام، میان زن و مرد در سیر و سلوک معنوى و تحصیل کمالات روحى و ارتباط با پروردگار یقینا تفاوتى وجود ندارد . تعالى روحى و قرب الهى و پاداش اخروى به ایمان، عمل صالح، علم و تقوى بستگى دارد نه به جنسیتخاص اما بحث ما در این مقال این است که آیا اسلام حضور زن در اجتماع و تصدى برخى از مسؤولیتها مانند قضاوت، حکومت و مرجعیت را به رسمیت مىشناسد یا خیر؟ یقینا بسیارى از خطابات و تکالیف عام قرآن و سنتشامل همه انسانها – اعم از زن و مرد – مىشود . بسیارى از فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى به یقین به جنس مرد اختصاص ندارد; مثلا امر بمعروف و نهى از منکر که یکى از فرائض بزرگ و پر دامنه اسلامى استبه مردان اختصاص ندارد .
مردان و زنان همه نسبتبه یکدیگر یار و دوستدار همند (یا همه نسبتبه هم ولایت دارند). یکدیگر را به معروف امر مىکنند و از منکر باز مىدارند و نماز مىگذارند و زکات مىدهند و از خدا و پیامبرش فرمان مىبرند . خدا اینان را رحمتخواهد کرد .
مشارکت در تعیین سرنوشت اجتماعى خویش و نیز انتخاب نخبگان سیاسى و اجتماعى و فرهنگى به مردان اختصاص ندارد .
اى پیامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که هیچ کس را شریک خدا قرار ندهند و دزدى و زنا نکنند . . . و در کارهاى نیک از تو نافرمانى نکنند با آنها بیعت کن و براى آنان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است .
تاریخ هم نشان مىدهد که زنان نیز همانند مردان در قضیه بیعتبا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مشارکت داشتهاند .
از نگاه اسلام، استقلال مالى و مشارکت در مبادلات و معاملات اقتصادى جامعه و مالکیتبر حاصل کار و درآمد ناشى از آن به جنس مردان اختصاص ندارد .
مردان را از آنچه کسب مىکنند بهرهاى است و زنان را نیز از آنچه کسب مىکنند بهرهاى مىباشد .
مردان را از مالى که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقى مىگذارند بهرهاى است و زنان را هم از آنچه که پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقى مىگذارند بهرهاى مىباشد .
استاد شهید مطهرى مىفرماید:
اسلام به شکل بىسابقهاى جانب زن را در مسائل مالى و اقتصادى رعایت کرده است . از طرفى به زن استقلال و آزادى کامل اقتصادى داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده است و حق قیمومت در معاملات زن را که در دنیاى قدیم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوایل قرن بیستم رایجبود از مرد گرفته است و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت مالى بودجه خانوادگى از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزام براى دویدن به دنبال پول معاف کرده است.
در مورد شرکت زن در جهاد باید گفت اگر جهاد، دفاعى باشد یقینا مختص به مردان نیستبلکه بر همگان واجب استبا تمام قوت در آن شرکت کنند . و اما اگر جهاد، جهاد ابتدایى باشد هر چند وجوب شرکت در آن به مردان اختصاص دارد، اما باید دانست که اولا آنچه در فقه اسلامى آمده است عدم وجوب پیکار مسلحانه در جهاد ابتدایى بر زن است نه عدم جواز آن، معلوم است که این حکم از باب ارفاق و تسهیل بر زن است نه تبعیض و توهین نسبتبه او . به تعبیر دیگر اسلام خواسته است تکلیف دشوارى را از دوش زن بردارد نه این که او را از یک حق طبیعى محروم سازد .
ثانیا آنچه که از زن در جهاد برداشته شده است مشارکت در پیکار مسلحانه است، ولى در صورت نیاز جبههها، زنان موظفند براى برخى از امور خدماتى مانند مداوا و پرستارى مجروحان و بیماران و آشپزى و تهیه پوشاک براى رزمندگان در جبههها شرکت کنند .
در برخى از جنگهاى زمان پیامبر صلى الله علیه و آله برخى از زنان جهت این امور در جبهههاى جنگ حضور فعال داشتند که واقعا این گونه حضورها عامل مهم و مؤثرى در تقویت جبهه اسلام و تهییج و تشجیع رزمندگان اسلام مىباشد; مثلا در روایت آمده است:
ام عطیه انصارى گفت که من در هفت جنگ همراه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودم و براى آنها غذا درست مىکردم و مجروحین را مداوا مىکردم و از بیماران پرستارى مىکردم . در روایت دیگرى آمده است:
شخصى از ابن عباس مىپرسد که آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله زنها را نیز براى جنگ به همراه مىبرد؟ او در جواب گفت: آرى، پیامبر صلى الله علیه و آله زنان را براى جنگ مىبرد، آنها را به کار مداواى مجروحان جنگى مىگماشت و از غنایم جنگى آنها را نیز بهرهمند مىکرد .
نقش زن در نهضت عاشورا و پیامرسانى او در مجامع و مجالس عمومى در کربلا و کوفه و شام بر کسى پوشیده نیست . جالب این است که از برخى روایات استفاده مىشود که در میان هسته اولیه یاران حضرت مهدى در هنگام ظهور، جمع قابل توجهى از زنان حضور دارند .
در صدر اسلام هنگام هجرت از مکه به مدینه، زنان نیز همراه مردان شرکت فعال داشتهاند; یعنى زنان نیز همانند مردان در مقابل شرایط نامساعد جامعه خویش مقاومت کردند و براى حفظ ایمان خویش و تحکیم پایههاى دین، به هجرت انقلابى و سرنوشتساز دست زدند .
در مورد شرکت زن در نماز جمعه باید گفت آنچه که در فقه اسلامى آمده است نفى وجوب آن است نه نفى جواز آن . برداشتن وجوب در این گونه موارد از باب ارفاق و امتنان است نه از باب محروم کردن از حقوق اجتماعى . به تعبیر دیگر شرکت در نماز جمعه و حضور در جهاد ابتدایى به عنوان تکلیف الزامى و عقوبتآور در صورت ترک، بر مردان مقرر شده است و زنان از این تکلیف الزامى معاف شدهاند . در واقع مىتوان گفت معافیت زن از وجوب شرکت در جهاد و نماز جمعه همانند معافیت او از وجوب قضاء نماز و روزه پدر و مادر است . آیا مىتوان گفت رفع وجوب از زن در این مورد توهین به زن و تبعیض ناروا است؟ !
بعد از طرح مباحث پیشین، حال نوبتبه قسمت اصلى بحث مىرسد و آن این که آیا زن مىتواند عهدهدار منصب مرجعیت و حکومت و قضاوت شود یا نه؟ آیا تصدى این مناصب، از نگاه اسلام در انحصار مردان استیا نه؟ قبل از ورود در این بحث جا دارد به این نکته مهم توجه داده شود که کسانى که قائل به انحصار این مناصب براى مردان هستند هرگز اعتقادشان این نیست که این انحصار، ناشى از نقصان شخصیت و ارزش زن نسبتبه مرد است; زیرا تفاوت میان این دو جنس در برخى از احکام و مقررات اعتبارى به هیچ وجه به معناى برترى شخصیت و منزلتیکى بر دیگرى نیستبلکه به این معنا است زن و مرد در عین این که هر دو انسان و داراى شخصیت انسانى هستند، دو گونه انسانند با دو نوع خصلتها و دو گونه روانشناسى که طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است . طبیعت از این دو گونگىها هدف حکیمانهاى داشته است . شرط اصلى سعادت هر یک از زن و مرد – و در حقیقت جامعه بشرى – این است که این دو جنس در مدار خویش به حرکتخود ادامه دهند.
الکسیس کارل مىگوید:
به علت عدم توجه به این نکته اصلى و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر مىکنند که هر دو جنس مىتوانند یک قسم، تعلیم و تربیتیابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیتهاى یکسانى به عهده گیرند . زن در حقیقت در جهات زیادى با مرد متفاوت است .
یکایک سلولهاى بدنش و هم چنین دستگاههاى عضوى و مخصوصا سلسله عصبى، نشانه جنس او را بر روى خود دارند . . . نبایستى براى دختران جوان نیز همان طرز فکر و همان نوع زندگى و تشکیلات فکرى و همان هدف و ایدهآلى را که براى پسران جوان در نظر مىگیرند معمول داریم . متخصصین تعلیم و تربیتباید اختلافات عضوى و روانى جنس مرد و زن و وظایف طبیعى ایشان را در نظر داشته باشند و توجه به این نکته اساسى در بناى آینده تمدن ما حائز کمال اهمیت است.
حال در عین پذیرش نکته بالا، مدعاى ما در این مقاله این است که دلیل قاطع خدشهناپذیرى براى ادعاى انحصار منصب مرجعیت، حکومت و قضاوت براى مردان وجود ندارد . ما در این جا مدعاى خویش را در سه بخش مرجعیت، قضاوت و حکومت مطرح مىکنیم .
زن و مرجعیت
در باب مرجعیتبسیارى از فقها در کنار شرایطى همچون ایمان، عدالت و اجتهاد، شرط «رجولیت» (مرد بودن) را ذکر کردند، اما برخى دیگر از فقها یا این شرط را ذکر نکردهاند و یا اینکه نسبتبه لزوم آن اظهار شک و تردید و فقدان دلیل کردهاند .
امام خمینى در مساله شرایط مرجعیت مىفرماید:
واجب است که مرجع تقلید، عالم، مجتهد، عادل و پرهیزکار در دین خدا باشد بلکه به احتیاط نزدیکتر این که طالب و حریص بر دنیا و در پى مال و مقام آن نباشد . (۱۳)
چنان که پیدا است امام در این عبارت مرد بودن را براى مرجع یکى از شرائط ذکر نکرده است . آیهالله حکیم در این رابطه مىفرماید:
اما اعتبار رجولیت (مرد بودن) در مرجع همانند شرط پیشین (عدالت) است در نزد عقلا (منظور این است که عقلا نه شرط عدالت را لازم مىدانند و نه شرط رجولیت را) و بر این شرط دلیل روشنى – غیر از ادعاى انصراف اطلاقات ادله به مرد و اختصاص برخى از ادله به مرد – وجود ندارد . ولى اگر هم تسلیم این ادعا شویم باز در آن حدى نیست که بتواند رادع و بازدارنده از بناى عقلا (بر عدم لزوم چنین شرطى) باشد . گویا به همین لحاظ بوده است که برخى از محققین فتوا به جواز تقلید از زن و خنثى دادهاند .
آیتالله خویى پس از نقد و ایراد برخى از ادلهاى که براى شرط مرد بودن در مرجعیت آورده شد مىفرماید:
بنابراین دلیلى بر این معنا قائم نشده است که رجولیت در مرجع تقلید شرط استبلکه مقتضى اطلاقات ادله و سیره عقلاییه این است که میان مردان و زنان در تصدى این مسؤولیت فرقى نیست .
اما در عین حال مىگوید:
صحیح این است که شرط مرد بودن در مرجع تقلید معتبر است; زیرا از مذاق شارع استفاده مىکنیم که وظیفه مورد انتظار در مورد زنان، حفظ حجاب و پوشش و عهدهدارى امور داخلى منزل است نه وارد شدن در امورى که با این وظیفه ناسازگارى دارد . و عهدهدارى افتاء براى مردم لازمهاش این است که خود را در معرض مراجعه مردم قرار دهد در حالى که شارع به این کار راضى نیست.
در پاسخ معظم له باید گفت اگر وظیفه حفظ حجاب و پوشش، چنین اقتضایى دارد باید زن را از همه مشاغل و مناصب اجتماعى محروم بدانیم; زیرا میان این منصب با بقیه مناصب و مشاغل اجتماعى مانند وکالت و نمایندگى در مجلس شورا و کارشناسى در مسائل اجتماعى و مدیریتبرخى از مراکز عمومى و یا فرهنگى و علمى و فعالیتهاى کلان اقتصادى و معاملاتى و یا کارمندى در ادارات و . . . فرقى نیست .
از این گذشته اگر دلیل این است چه اشکالى براى مرجعیت زن براى زنان وجود دارد؟ یقینا این دلیل نافى تقلید زن از زن نیست .
برخى از بزرگان گفتهاند احتیاط اقتضا مىکند که از مرد تقلید شود چون در دوران امر میان تعیین و تخییر، قاعده، اقتضاى تعیین دارد . در این جا این تردید وجود دارد که آیا تقلید از مرد متعین استیا شخص مقلد مخیر است از زن و یا مرد تقلید کند .
پاسخ این است که اولا با توجه به اطلاقات ادله و سیره عقلاییه جایى براى این تردید وجود ندارد . ثانیا اگر در زمانى یک زن مجتهدهاى از بقیه مجتهدان اعلم و اورع باشد . قهرا دوران امر خواهد بود بین این که از خصوص اعلم و اورع (یعنى زن) تقلید کنیم و یا این که از خصوص مجتهد مرد تقلید کنیم، در چنین صورتى دوران امر بین تعیین وتخییر نیستبلکه دوران امر میان دو تعیین است . در این جا چارهاى نیست جز این که (در موارد اختلاف فتوا) به تخییر حکم کنیم; یعنى شخص، مخیر است که از زن اعلم تقلید کند یا از مرد غیر اعلم .
نکتهاى که تذکر آن ضرورى مىنماید این است که حتى کسانى که تقلید از زن را جایز نمىدانند معتقدند «مرد بودن» شرط در مرجعیتبراى دیگران است نه شرط در عمل کردن به فتاواى خویش . بنابراین زن مىتواند تمام مراتب اجتهاد و استنباط را طى کند و در صورت رسیدن به مرتبه اجتهاد مىتواند (و بلکه الزاما باید) به فتاواى خویش عمل کند .
زن و قضاوت
در باب منصب قضاوت هر چند برخى از فقهاء مانند صاحب جواهر در باب شرط ذکوریت (مرد بودن) ادعاى اجماع کردند، اما حقیقت این است که این شرط (زن بودن قاضى) در کتب پیشینیان از فقها مانند مقنعه، مقنع، هدایه، نهایه و فقه الرضا اصلا ذکر نشده است، فقط این شرط را شیخ طوسى در کتاب خلاف و مبسوط که مسائل فرعى استنباطى و اجتهادى در آن نقل شده بیان کرده است . به همین لحاظ اثبات اجماعى بودن این مساله دشوار و بلکه ناممکن است و حتى خود شیخ طوسى در کتاب خلاف خود براى لزوم این شرط به اجماع استناد نکرده است.
برخى از ادلهاى که براى نفى مشروعیت قضاوت براى زن آوردهاند همان ادلهاى است که براى نفى مشروعیتحکومت و ولایتبراى زن اقامه کردهاند که در بخش بعدى (زن و حکومت) به نقد و بررسى آنها مىپردازیم، اما آنچه که در خصوص باب قضاء آوردهاند به قرار زیر است:
الف) پیامبر صلى الله علیه و آله در وصایاى خویش به حضرت على علیه السلام مىفرماید:
اى على، بر زنان، جمعه و جماعت و اذان و اقامه و نیز عیادت مریض و تشییع جنازه و هروله بین صفا و مروه و استلام حجر و سر تراشیدن در حج و نیز عهدهدارى قضاء نیست (یا قضاء را به عهده نگیرند) و مورد مشورت واقع نشوند .
شبیه این روایت را صدوق در کتاب خصال آورده است.
به نظر مىرسد که استدلال به این گونه روایات بر عدم مشروعیت قضاء براى زن، خالى از خدشه نیست; زیرا اولا این اخبار از هتسند، جزء اخبار ضعافند . آیت الله خویى درباره روایت اول مىفرماید: «و الطریق ضعیف بعدة من المجاهیل »یعنى: سند این روایتبه خاطر وجود تعدادى از افراد ناشناخته، ضعیف است .
و در مورد «احمد بن حسن قطان» که یکى از رجال حدیث دوم است مىفرماید:
بعید نیست که این مرد عامى (سنى) باشد چنان که برخى گفتهاند.
ثانیا دلالت این روایات نیز خالى از اشکال نیست; زیرا امور دیگرى که در این دو روایت از زنان نفى شده است کسى قائل به حرمت و عدم مشروعیت آنها نشده است . آیا کسى قائل به حرمتحضور زن در جماعت و جمعه و عیادت مریض و تشییع جنازه شده است؟ و آیا کسى قائل به حرمت مشورت با زنان شده است؟ پس، این گونه روایات هم از جهتسند و هم از جهت دلالت مخدوشند .
ب) در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است:
ایاکم ان یحاکم بعضکم بعضا الى اهل الجور، و لکن انظروا الى رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه بینکم، فانى قد جعلته قاضیا فتحاکموا الیه .
یعنى: شما (شیعیان) از این که در اختلافات به اهل جور (قضات جور بنى عباس) مراجعه کنید بپرهیزد . بلکه بنگرید مردى از میان خودتان را که چیزى از قضایا و احکام ما را مىداند او را به عنوان قاضى میان خود برگزینید که من او را بر شما قاضى قرار دادم پس براى داورى و حکم به او رجوع کنید .
استدلال به این روایت که امام فرموده است: «بنگرید مردى از میان خودتان را . . . برگزینید» چنین خواهد بود که قاضى لزوما باید «مرد» باشد .
پاسخ این است که «مرد بودن» به عنوان شرط در قضاوت در این حدیث منظور نشده است، روایت در صدد این است که مردم را از مراجعه به قضات جور باز دارد . علاوه بر این، در اصول فقه مقرر شده است که لقب، مفهوم ندارد و تمسک به مفهوم «رجل» در این جا از نوع تمسک به مفهوم لقب است و اعتبارى ندارد .
ج) گفتهاند قضاوت نوعى ولایت است و یکى از مناصب به حساب مىآید . در این گونه موارد حتى اگر دلیلى بر منع و حرمت وجود نداشته باشد کافى نیست تا حکم به جواز و مشروعیت کنیم . بلکه براى اثبات مشروعیت و جواز، باید دلیل اقامه کنیم که چنین دلیلى در دست نیست .
پاسخ: هر چند این ادعا که حکم به جواز و مشروعیت قضاوت براى زن نیازمند به اقامه دلیل است مورد قبول مىباشد اما اطلاقات و عموماتى در باب قضاء یافت مىشوند که مىتوان در صورت فقدان دلیل به آنها تمسک کرد; مثلا مقبوله عمر بن حنظله که هم در باب قضاء و هم در باب حکومت مورد استناد فقها است داراى عموم مىباشد . مضمون این روایت این است که نباید در منازعات و دعاوى به سلطان و یا قاضى جور مراجعه کرد بلکه باید به کسانى که سخنان معصومین علیهم السلام را نقل مىکنند و در حلال و حرام آنها، صاحب نظرند و به احکام آنها آشنا و آگاهند مراجعه کرد; زیرا آنها از جانب امام به عنوان حاکم و قاضى منصوب شدهاند و هر کس حکم و داورى آنها را نپذیرد گویا حکم و داورى امام علیه السلام را نپذیرفته است.
در این روایت قید «مرد بودن» در قاضى منظور نشده استبلکه به نحو عام آمده است: به کسانى که سخنان . . . .
در همین رابطه مىتوان به روایات دیگرى مراجعه کرد.
از این گذشته همان گونه که برخى از اهل نظر گفتهاند منصب قضاء از شؤون منصب ولایت و حکومت است . و با توجه به این که حکومتبه مردان اختصاص ندارد (چنان که در آینده نزدیک اثبات خواهد شد) قهرا قضاوت هم در انحصار مردان نخواهد بود .
زن و حکومت
براى اثبات عدم مشروعیتحکومت و ولایتبراى زن به برخى از آیات و روایات و نیز اجماع و عقل استدلال شده است که به اختصار به آنها مىپردازیم:
دلیل اول: اجماع
برخى بر عدم جواز تصدى منصب حکومتبراى زن ادعاى اجماع کردهاند . اما حقیقت این است که اجماعى در کار نیست; زیرا مساله امارت و حکومت در فقه امامیه به صورت مشخص و مجزا مطرح و مورد بحث نبوده است . بنابراین ادعاى اجماع در این گونه مسائل مستحدثه که تنها در برخى از کتب متاخرین مطرح شده است مبناى مقبولى ندارد .
دلیل دوم: آیات
براى اثبات مدعاى فوق به برخى از آیات استدلال شده است که به مهمترین آنها در این جا اشاره مىکنیم:
الف) «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم »
یعنى: مردان نسبتبه زنان قیمومت دارند (یا عهدهدار امور آنهایند) به خاطر برتریى که خداوند براى بعضى نسبتبه بعضى دیگر قرار داده است و به خاطر انفاقهایى که از اموالشان مىکنند . پس زنان صالح آنهایى هستند که متواضع و فروتنند و در غیاب (همسر خود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى که خداوند براى آنان قرار داده است مىکنند .
گفتهاند این آیه بر قیمومت و سرپرستى مردان بر زنان دلالت دارد و معلوم استسپردن حکومت و ولایت در امور به زنان با مفاد این آیه منافات دارد .
پاسخ: اولا این آیه در صدد بیان قاعده عام و فراگیر نیستبلکه منحصرا ناظر به کانون خانه و خانواده است . چنان که ذیل این آیه و شان نزول آیه بر این معنا دلالت دارد; یعنى در محیط خانواده، شوهران بر زنان خود قیمومت دارند نه این که همه مردان بر زنان قیمومت و سرپرستى دارند .
از این آیه شریفه دو دلیل براى حق سرپرستى مردان در کانون خانواده استفاده مىشود: یکى برتریى که خداوند به مردان داده است و دیگرى قرار داشتن وظیفه پرداخت هزینه و نفقه زندگى زنان بر دوش مردان . در مورد این که منظور از این «برترى» چیست میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد . کسانى آن را برترى عقلى و برخى آن را برترى در قوت جسمانى و بعضى در هر دوى آن و گروهى نیز به معناى برترى در سهم ارث دانستهاند .
خود آیه بر هیچ یک از این معانى دلالت روشنى ندارد، اما با توجه به آیات پیشین که در مورد ارث است و با توجه به ذیل این فقره که به وجوب نفقه زن بر عهده مرد اشاره دارد نظریه اخیر روشنتر به نظر مىآید . مؤید دیگر این معنا این است که در دو آیه پیشتر از این آیه آمده است:
برتریى را که خداوند نسبتبه بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده است آرزو نکنید مردان را نصیبى است از آنچه کسب مىکنند و زنان را نیز نصیبى است از آنچه کسب مىکنند .
مىدانیم برترى عقلى و یا جسمانى، جاى تمنا و آرزو نیست; چون به طبیعت و ساختار جسمانى و روحى طرفین بر مىگردد و آرزو کردن در این امور، دست نیافتنى و لغو و بیهوده است . بنابراین برترى مورد نظر در آیه چیزى است که جنبه اعتبارى و قراردادى دارد; یعنى همان دو برابر بودن سهم ارث مرد بر زن و داشتن حق طلاق و امثال آن . با این بیان، مفاد آیه «الرجال قوامون . . .» این است که هم افزونى سهم مرد در ارث و هم داشتن حق طلاق و هم وظیفهمند بودن مرد براى پرداخت هزینه زندگى، دلیل بر سرپرستى مرد در کانون خانواده است . روایتى که صدوق رحمه الله در کتاب عیون از امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه نقل کرده است نیز مؤید همین نظریه است.
اگر گفته شود به همان دلیلى که قیمومتشوهر نسبتبه زن را در کانون خانواده پذیرفتیم باید قیمومت مرد نسبتبه زن را در جامعه بپذیریم . مىگوییم: تشریع قیمومت مرد براى همسر خویش در آیه، به ملاکاتى مستند شده است که در مورد قیمومت مرد نسبتبه زن در جامعه وجود ندارد; مانند برترى در سهم ارث و داشتن حق طلاق و وجوب نفقه بر مرد . بنابراین، قیاس جامعه به کانون خانه از نوع قیاس باطل است . از این رو کسانى که براى تعمیم حکم قیمومت مرد بر زن به عمومیت علت وملاک در آیه استدلال کردهاند استدلالشان نمىتواند مورد قبول باشد .
آیتالله جوادى در ذیل این آیه مىفرماید:
«چون مسؤول تامین هزینه و اداره زندگى، مرد استسرپرستى داخله منزل هم با مرد است .
و جمله «الرجال قوامون . . .» به این معنا است که اى مردها، شما قوام منزل باشید سرپرست منزل باشید، کارها را در بیرون انجام دهید . . . آیه مربوط به زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد . قیم بودن مرد بر زن در محور اصول خانواده است گاهى زن قیم مرد است و گاهى مرد قیم زن . در اصول خانوادگى بسیارى از مسائل عوض مىشود . اطاعت فرزند چه پسر و چه دختر از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است . اطاعت مادر واجب است و پسر نمىتوان بگوید که من چون در رتبه اجتهاد به سر مىبرم و یا مهندس یا طبیب شدهام دیگر تحت فرمان مادر نیستم . در حقیقت در چنین مواردى زن است که بر مرد قیم است.
ثانیا اگر بخواهیم از این آیه به نحو عموم، قیمومت مردان بر زنان را استفاده کنیم تخصیص اکثر لازم مىآید; زیرا در بسیارى از موارد مردان بر زنان قیمومت ندارند . مرد بر زن جز در مورد حکومت و قضاوت قیمومت ندارد (تازه اگر قیمومت را در این دو مورد بپذیریم) از این گذشته هر مردى بر هر زنى قیمومت ندارد تنها شخصى که به منصب حکومت و قضاوت رسیده استبر دیگران – چه مردان و چه زنان – قیمومت دارد .
ثالثا با فرض این که دلالت آیه را بر مدعا بپذیریم، این آیه تنها بر این نکته دلالت مىکند که زنان نمىتوانند بر مردان قیمومت داشته باشند، اما بر نفى جواز ولایت و قیمومت زن بر زنان دیگر دلالت ندارد .
ب) «لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة »
یعنى: براى زنان بر مردان به نیکى حقوقى است همانند حقوقى که براى مردان بر زنان است ولى مردان را بر زنان درجه و مزیتى است .
گفتهاند که درجه برتر مردان بر زنان اقتضا دارد که تنها ایشان بر زنان ولایت داشته باشند .
پاسخ: هر سه اشکالى که در مورد استدلال به آیه پیشین مطرح کردیم در مورد استدلال این آیه نیز قابل طرح است . ظهور این آیه در اختصاص داشتن به برترى حقوق شوهر بر زن بیش از آیه قبلى است . تمام آیات پیش و پس از این آیه در مورد زن و شوهر و روابط خانوادگى است و منظور از برترى مردان بر زنان در داشتن حق طلاق و حق تادیب در صورت ناشزه شدن و امثال آن است .
ج) «او من ینشؤ فى الحلیة و هو فى الخصام غیر مبین »
یعنى: کسى که در زیور و زینت پرورش مىیابد و به هنگام جدال قادر به بیان مقصود خویش نیست (فرزند خدا مىخوانید؟ ). این آیه خطاب به کسانى است که ملائکه را از جنس مؤنث مىپنداشتند و مىگفتند آنها دختران خدا هستند . استدلال به این آیه بدین صورت است که آیه یادشده در صدد بیان طبیعت و جنس زن است . جنس او به گونهاى است که با زر و زیور مانوس است و در مقام مخاصمه از منطق نیرومندى برخوردار نیست . طبیعى است کسى که داراى چنین وضعیتى است نمىتواند از قضاوت و حکومتبرخوردار باشد; زیرا ولایت و قضاوت به قوه تعقل و تدبر و تفوق در اثبات حق نیاز دارد .
پاسخ: اولا اگر چنین استدلالى صحیح باشد باید بتوان از این آیه براى اثبات محرومیت زن از همه مشاغلى که به تعقل و تدبر و تبیین احتیاج دارد استفاده کرد; مثلا زن نتواند واجد مقام اجتهاد در فقه و یا تخصص در هر رشته علمى مانند پزشکى و مهندسى و . . . شود . زن نتواند عهدهدار تدریس و تعلیم علوم فکرى و عقلى شود و نتواند در معاملات کلان و یا وکالت در دعاوى و یا نمایندگى براى مجلس قانونگذارى و یا اداره مراکز علمى و تربیتى وارد شود . آیا مىتوانیم محرومیت زن را از همه این مشاغل بپذیریم؟
ثانیا همه زنان یقینا داراى این دو صفت (نشو و نماى در زیور و زینت و عدم قدرت بر تفکر و تبیین) نیستند، چرا دستهاى دیگر از زنان باید از منصب حکومت و قضاوت محروم بمانند! اگر گفته شود که زنها به حکم طبیعت غالبا واجد این دو صفتند، مىگوییم نمىتوانیم به این بهانه، زنانى را که واجد این دو صفت نیستند از مناصب اجتماعى محروم سازیم; زیرا ما نمىتوانیم با مشاهده یک ملاک غالبى در یک زمینه، حکم عام را استفاده کنیم; یعنى نمىتوانیم حکم استنباط شده از ملاک را حتى در مواردى که ملاک وجود ندارد تعمیم دهیم . توضیح این که گاهى حکمى به نحو عام وضع مىشود اما ما مىدانیم که ملاک آن غالبى است نه عام و دائمى، در چنین مواردى ما به بهانه غالبى بودن ملاک، نمىتوانیم حکم عام را در موارد فقدان ملاک نادیده بگیریم، اما گاهى دلیلى بر وضع حکم به نحو عام وجود ندارد تنها چیزى که داریم جملهاى است که به ملاکى اشاره دارد و ما مىخواهیم از راه این ملاک، حکمى را استنباط کنیم، در چنین صورتى ما نمىتوانیم حکم استنباط شده از ملاک را چنان تعمیم دهیم که موارد فقدان ملاک را شامل شود; زیرا حکم استنباط شده از ملاک تنها در دائره ملاک و دائر مدار آن است نه بیشتر .
ثالثا آیه مزبور بر کاستى عقل و اندیشه و تدبیر زن دلالت روشنى ندارد; زیرا ذیل آیه بیش از این دلالت ندارد که او در بیان مقصود خویش در خصومتها توانا نیست، اما این که این عدم توانایى از ضعف در عقل و اندیشه، ناشى است، از آیه مستفاد نیست .
به برخى دیگر از آیات نیز براى اثبات عدم جواز تصدى حکومت (یا حکومت و قضاوت) استدلال کردهاند که از ادله سابق ضعیفتر است و نیازى به ذکر آنها نیست .
دلیل سوم: روایات
در مورد عدم جواز تصدى حکومت (یا حکومت و قضاوت) از جانب زن، به برخى از روایات استدلال شده است که همگى آنها یا از جهتسند و یا از جهت دلالت و یا از هر دو جهت ضعیف و قابل خدشهاند (نمونه این روایات و نقد آنها در بخش زن و قضاوت آمده است) به همین خاطر ادعاى یقین اجمالى به صادر شدن برخى از این روایات، سودى ندارد; زیرا معلوم نیست آن روایت صادر شده از معصوم (که على الفرض نامعلوم است) کدام یک از این روایات است، شاید آن روایتى باشد که بر مدعا دلالتى ندارد . علم اجمالى به صدور برخى از روایات در صورتى مفید است که همه آنها در ناحیه دلالتبر مدعا قصورى نداشته باشند . از این گذشته در بسیارى از این روایات امور دیگرى از زنان نفى شده است که یقینا فقها قائل به عدم مشروعیت آن امور براى زنان نیستند .
دلیل چهارم: عقل
دلیل دیگرى که بر مدعاى مزبور آوردهاند این است که از جهت علمى، طبیعت زنان به احساسات و عواطف آمیخته است و این صفتبر تعقل و تدبیر آنان غالب است (به عکس مردان). از این رو سپردن زمام حکومتبه دست زنان یعنى سپردن آن به دست عواطف و احساسات، که کارى است ناروا .
پاسخ: اولا اگر صحت این دلیل را بپذیریم لازمهاش این است که زن را از همه مشاغلى که به تعقل و تدبیر نیاز دارد محروم سازیم . (مشاغلى که در مطالب گذشته به آن اشاره کردیم) چه فرق است میان این دو منصب (حکومت و قضاوت) و بقیه مشاغل از جهت نیاز به تعقل و تدبیر؟
ثانیا: از تفاوت طبیعى زن و مرد نمىتوانیم تفاوت در حکم شرعى را استنباط کنیم; یعنى با فرض این که آیه یا روایتى بر عدم جواز تصدى منصب قضاوت و حکومتبراى زن نداریم، نمىتوانیم از تفاوت طبیعى میان زن و مرد تفاوت آنها را در حکم شرعى نیز استنباط کنیم; زیرا ملاکات احکام در اختیار ما نیست . ما از کجا مىتوانیم حکم کنیم که عاطفى بودن زن، باعثحرمت تصدى این مناصب براى او از نظر شرعى است؟ از این گذشته با فرض این که چنین استنباطى براى ما روا باشد، نمىتوانیم حکم حرمت را نسبتبه زنانى که شایستگىهاى کافى براى تصدى این منصب را دارند استنباط کنیم .(به همان بیانى که در نقد دلالت آیه ۱۸ سوره زخرف گذشت.
دلیل پنجم: اصل
گفتهاند اصل اولى در باب ولایت این است که هیچ کس بر کسى ولایت ندارد مگر این که دلیلى در کار باشد . به تعبیر دیگر در باب ولایتحتى اگر دلیلى بر نفى ولایت نداشته باشیم، کافى نیست که به اثبات آن حکم کنیم . بلکه باید براى اثبات ولایت، دلیل خاص و یا عامى داشته باشیم . و با توجه به اینکه دلیلى بر اثبات ولایت (حکومت و قضاوت) براى زن نداریم (هر چند دلیلى هم بر نفى آن نداشته باشیم) کافى است که نتوانیم به ثبوت آن حکم کنیم.
منابع و ماخذ
۱٫ قرآن کریم
۲٫ نهج البلاغه صبحى صالح
۳٫ فروع کافى
۴٫ الدر المنثور
۵٫ صحیفه نور
۶٫ شرمن وود، دیدگاههاى نوین جامعهشناسى
۷٫ خدیجه سفیرى، جامعهشناسى اشتغال زنان
۸٫ منوچهر فرهنگ، فرهنگ بزرگ علوم اقتصادى
۹٫ راهنماى آموزشى اقدام محلّى – تغییر جهانى، مرکز مشارکت زنان نهاد ریاست جمهورى با همکارى یونیسف
۱۰٫ پل ساموئلسون و ویلیام نوردهاوس، اقتصاد، ترجمه علیرضا نوروزى
۱۱٫ حسن حبیبى، مجموعه مقالات زن و انقلاب اسلامى
۱۲٫ فاطمه صفرى، الگوى اجتماعى پایگاه و نقش زن مسلمان در جامعه اسلامی
۱۳٫ سامیة منیسى، المراة فىالاسلام
۱۴٫ محمود عبدالحمید محمد، حقوق المرأة بینالاسلام و الدیات الاُخرى
۱۵٫ بهجت الملوک مظفرى، مجموعه مقالات سمینار سیماى زن در جامعه
۱۶٫ محمود عبالحمید محمّد، حقوق المرأة بین الاسلام و الدیانات الاخرى
۱۷٫ محمد عبدالقادر ابوفارس، حقوق المرأة
۱۸٫ ابناثیر، اسدالغابة
۱۹٫ المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام
۲۰٫ شهین مولاوردى، «جنبشهاى اجتماعى زنان»، روزنامه ایران، ۳/۴/۷۹٫
۲۱٫ گرهارد لنسکى، سیر جوامع بشرى
۲۲٫ آنتونى گیدنز، جامعهشناسى، ترجمه منوچهر صبورى
۲۳٫ گرهاردلنسکى، سیر تحول جوامع بشرى (مبحث اشتغال زنان بعد از انقلاب صنعتى.
۲۴٫ عزتاللَّه عراقى، حقوق بینالمللى کار
۲۵٫ سیمیندخت بهزادپور، زن در توسعه مفاهیم اسلامى
۲۶٫ على شایگان، شرح قانون مدنى
۲۷٫ مهدى مهریزى، «امام خمینى و گستره آزادى زنان»، ماهنامه پیام زن، مهرماه، ۱۳۷۸
۲۸٫ اولین گزارش ملى توسعه انسانى ایران
۲۹٫ بهجت الملوک مظفرى، مجموعه مقالات سمینار سیماى زن در جامعه
۳۰٫ مهرانگیز کار، زنان در بازار کار ایران
۳۱٫ پل ساموئلسن و ویلیام نوردهاوس، اقتصاد، ترجمه علیرضا نوروزى و محمدابراهیم جهاندوست
۳۲٫ مسلم بن الحجاج النیشابورى، سنن ابىداوود، کتاب الجهاد، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت
۳۳٫ ابوالنضر محمد بن مسعود عیاشى، تفسیر عیاشى
۳۴٫ سید محسن طباطبایى حکیم، مستمسک العروة الوثقى
۳۵٫ سید ابوالقاسم موسوى خویى، التنقیح فى شرح العروة الوثقى – الاجتهاد و التقلید دارالهادى
۳۶٫ سید ابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث
۳۷٫ شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، دار احیاء التراث
زن از منظر اسلام
اسما بنت یزید خطاب به رسول خدا (ص)
خداى تعالى تو را به حق مبعوث کرد به سوى مردان و زنان (عالم) و ما به تو ایمان آوردیم و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم و ما طایفه زنان محصور در چهار دیوارى خانه ها و تحت سیطره مردان هستیم و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگى شما مردانیم ، این مائیم که شهوات شما را بر مى آوریم و به فرزندان شما حامله مى شویم و اما شما مردان در دین اسلام برترى هایى بر ما یافته اید ، شما به نمازهاى جمعه و جماعت و به عیادت بیماران و به تشییع جنازه مى روید ، همه ساله مى توانید پشت سر هم به حج بروید و از همه اینها ارزنده تر این که شما مردان مى توانید در راه خدا جهاد کنید و چون شما به سوى حج و یا عمره و یا به سوى جهاد مى روید اموال شما را حفظ مى کنیم و براى شما پارچه مى بافیم تا لباس برایتان بدوزیم و اموال شما را تر و خشک مى کنیم ، (در نسخه اى دیگر آمده اولادتان را تربیت مى کنیم) پس آیا در اجر و ثواب با شما شریک نیستیم ؟
حضرت با همه رخسارش روى به اصحاب خود کرد و سپس فرمود :
آیا سخن هیچ زنى بهتر از سؤال این زن درباره امر دینی اش شنیده اید ؟
عرضه داشتند : یا رسول الله ، هیچ احتمال نمى دادیم زنى به چنین مطالبى راه پیدا کند ، آنگاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد و سپس به وى فرمود :
اى زن برگرد و به همه زنانى که این سؤال را دارند ، اعلام کن که همین که شما به خوبى شوهردارى کنید ، خشنودى او را به دست آورید و تابع موافقت او باشد ، اجر همه اینها معادل است با اجر همه آنهایى که براى مردان شمردى ، زن برگشت در حالى که از شدت خوشحالى مکرر مى گفت : لا اله الا الله، الله اکبر
مؤلف قدس سره : روایات در این معنا در جوامع حدیث از طرق شیعه و اهل سنت بسیار وارد شده و از میان همه آن روایات زیباتر روایتى است که مرحوم کلینى در کافى از ابى ابراهیم موسى بن جعفر (ع) نقل کرده که فرمود :
جهاد زن این است که نیکوشوهردارى کند.[۱]
و از جامع ترین کلمات در این باره سخنى است که در نهج البلاغه آمده ، سخنى که علاوه بر جامعیت مشتمل است بر اساس تشریع احکام راجع به زنان[۲] و این سخن را کافى نیز به سند خود از عبد الله بن کثیر از امام صادق (ع) از على بن ابى طالب (ع) نقل کرده[۳] ، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده ، که درنامه اى که به فرزندش نوشته فرموده : ان المراة ریحانة و لیست بقهرمانة ،
زن ریحانه است نه قهرمان !
و هم چنین کلام دیگرى که در این باره از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود :
زن لعبت است ، هر کس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد
آرى رسول خدا (ص) تعجب مى کرد از مردى که همسرش را مى زند ، و آنگاه با همان دست با وى معانقه مى کند[۴].
در کافى نیز به سند خود از ابى مریم از امام ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود :
رسول خدا (ص) فرمود : آیا جاى تعجب نیست که کسى همسرش را بزند، و آنگاه با او دست به گردن شود ؟
و امثال این بیانات در احادیث بسیار زیاد است ، که اگر کسى در آنها دقت کند نظریه اسلام در باره زنان را درک مى کند[۵].
حال به بحثى که پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصارى داشتیم بر مى گردیم ، اگر کسى در این حدیث و در نظایر آن که داستان هایى از مراجعه زنان به رسول خدا (ص) و گفتگویشان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حکایت مى کند و نیز در احادیثى که از حقوق مختلف زنان خبر مى دهد دقت کند ، این معنا برایش روشن مى شود که زنان در عین این که در حجابند ، و مسؤولیت شان اداره داخل خانه ها است و بیشتر به شؤون زندگى منزلى مى پردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر ، و نیز تلاش در حل مشکلاتى که احیانا پیش مى آید نبوده اند ، و این همان آزادى عقیده اى است که ما در ضمن بحث پیرامون آزادى عقیده ، در آخر سوره آل عمران در باره اش بحث کردیم.
و از حدیث نامبرده و نظایر آن سه نکته استفاده مى شود. استفاده سه نکته از روایت اسماء بنت یزید ، پیرامون موقعیت و شخصیت زن در اسلام اول این که طریقه مرضیه زن در اسلام این است که به تدبیر امور داخلى منزل و تربیت اولاد بپردازد و این طریقه در عین این که سنتى است پسندیده ، و غیر واجب ، و لیکن ترغیب و تشویق هائى که در باره آن شده – از آنجایى که جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضاى خدا و ترجیح ثواب هاى آخرت بر بهره هاى دنیوى ، و تربیت بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنى عفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگى در محیط خانه و امثال آن بوده – این سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است. اشتغال به این شؤون و اهتمامى که در زنده نگه داشتن عواطف پاکى که خداى عز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود کرد و فرصتشان نداد که در مجامع مردان داخل شده و با آنان حتى در حدودى که خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط کنند ، شاهد این معنا همین است که این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرن هاى طولانى روى پاى خود ایستاده بود ، تا آن که بى بند و بارى زنان مغرب زمین به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمین رخنه یافت و بدون اینکه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد و زنشان وارد آورد و آن عبارت بود از تباهى اخلاق و فساد زندگى و به زودى دود این افسارگسیختگى به چشمشان خواهد رفت.
آرى اگر اهل قرا ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند خداى تعالى برکاتى از آسمان به رویشان باز مى کرد و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار مى شدند و لیکن آیات خدا را تکذیب کردند و نتیجه اش این شد که گرفتار شدند.
دوم اینکه جاى تردیدى باقى نمى ماند که ممنوعیت زنان از شرکت در امر جهاد و امر قضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبى بوده است. ارزش احکام اسلامى در محیط و ظرف اجتماعى تحت حاکمیت اسلام ، معلوم مى گردد.
سوم این که اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته و آن را به مزیتى برابر آن جبران کرده است ، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شده اند خداى تعالى این فضیلت را به فضیلتى دیگر معادل آن جبران نموده و مزایا و فضایلى به او داده که در آن افتخاراتى حقیقى هست.
مثلا اسلام نیکو شوهردارى کردن را جهاد زن قرار داده و شاید همین مطلب در بین ما (البته مایى که فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داریم) آن طور که هست ارزش خود را نشان ندهد و لیکن در ظرف زندگى اى که اسلام حاکم بر آن است و در آن ظرف براى هر چیزى به مقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده مى شود و در آن همه تلاشها و رقابت ها بر سر فضایلى از انسانیت است که مورد رضامندى خداى سبحان باشد ، خدایى که ارزش هر یک از فضایل را آن طور که هست مى شناسد و براى سلوک هر انسانى مسلکى را معین نموده و آن انسان را به پیمودن آن مسلک تشویق نموده و براى ملازم بودن خطى که برایش ترسیم کرده به او ارزشى معین کرده که معادل انواع خدمات انسانى ، و معادل اعمال آن است. در چنین ظرفى دیگر هیچ خطى بر خطى دیگر برترى ندارد ، ساده تر بگویم در چنین ظرفى فضیلت آن مردى که در معرکه قتال حاضر مىشود و با کمال سخاوت خون خود را ایثار مى کند ، از فضیلت زنى که وظیفه شوهرداریش را انجام مى دهد ، برتر نیست و نیز آن مرد حاکمى که سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مى چرخاند ، هیچ افتخارى بر آن زن ندارد و آن مردى که بر مسند قضا تکیه زده هیچ برترى نسبت به زنى که کودکش را تر و خشک مى کند ندارد ، چون منصب حکومت و قضا – البته براى کسى که در آن دو منصب طبق حق عمل کند و حق را به حق دار برساند – جز خون دل و مشقت دنیوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول این منصب ها در حقیقت خود را به معرض مخاطر و مهالک افکندن است ، چون هر لحظه ممکن است حق بیچاره اى را که به جز رب العالمین حامى یى ندارد ضایع کند.
ان ربک لب المرصاد رب العالمینى[۶] که در کمین ستمکاران است ، بنا بر این چه افتخارى هست براى مردان بر زنانى که اگراین مسؤولیت ها را نپذیرفته اند ، براى این است که رب العالمین از آنان نخواسته و از آنان چیز دیگرى خواسته و برایشان ، خطى دیگر ترسیم کرده که باید ملازم خط خود باشند و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامى این پست ها وقتى افتخار مى شود و زمانى اثر خود را مى بخشد و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحیح و مشروع مى گردد که صاحبش در پذیرفتن آن نوعى ایثار کرده باشد و طورى تربیت شده باشد که هر پستى را که اجتماع به او مى دهد در نظرش مسؤولیت و بار گران باشد و در قبول آن از خود گذشتگى به خرج دهد ، در چنین مجتمعى اگر به مرد بگویند تو باید به میدان جنگ بروى یا کشور را اداره کنى ، به خاطر رضاى خدا این بارسنگین را به دوش مى کشد و اگر به زن بگویند تو باید در خانه بمانى و نسل را تربیت کنى ، او نیز به خاطر خدا قبول مى کند و هیچ تناقضى هم در این دو قسم حکم نمى بیند.
آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف مجتمعات و جو آنها چیزى نیست که کسى بتواند آنرا انکار کند ، یک سرباز ، یا یک حاکم و یا یک قاضى مسلمان ، اگر افتخار مى کند به خاطر یک احترام خرافى و غیر واقعى نیست ، بلکه یک کرامت واقعى است و آن این است که توانسته در راه خدا مسؤولیتى سنگین را به عهده بگیرد ولى یک سرباز غیر مسلمان که در محیطى مادى تربیت یافته ، او نیز در جنگیدن و خون دادن و اینکه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مى نماید ، لیکن به خاطر یک احترام خرافى و غیر واقعى افتخار مى کند و آن این است که وقتى کشته شد و به اعتقاد اونا بود و هیچ و پوچ گشت ، مردم نامش را در فهرست فداکاران در راه وطن مى برند و از خود نمى پرسد وقتى من هیچ و پوچ شدم کجا هستم که از تعظیم نامم لذت ببرم.
و همچنین یک ستاره سینما در آن جامعه احترامى پیدا مى کند که حتى رئیس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد ، در حالى که شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم مى دادند ، بزرگترین عامل سقوط مقام زنان بود ، و شنیع ترین فحشا و سزاوار شنیع ترین سرزنش بودند.
پس همه اینها که گفتیم علتش این است که ظرف زندگى خوبی ها و بدیها و افتخارات و ننگها را معین مى کند ، چه بسیار جمعیت ها که یک امر ناچیز و حقیر را تعظیم و یک امر مهم و ارزنده را تحقیر مى کنند ، پس هیچ بعید نیست که اسلام امورى را تعظیم کند و ما مسلمانانى که در محیط مادیت و غربزدگى بار آمده ایم آن را حقیر بشماریم یا اسلام امورى را حقیر بشمارد که در چشم و درک ما بسیار عظیم باشد و بر سر آنها سر و دست بشکنیم و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود ، نه ظرفى که فعلا ما داریم.
توضیحات بیشتر
در ارتباط با این متن ، توضیحاتی لازم است که آن را برای شما خواننده گرامی شرح می دهیم :
در باب ، حدیث منسوب به “اسما” :
در دین اسلام با اینکه بسیاری از تکالیف از زن ساقط شده است ، با این حال زن از ثواب بسیاری از این اعمال محروم نشده است ، در حقیقت در نزد خدا ، خانه داری زن ارزش کمتری نسبت به جهاد مرد ندارد و این شاهد لطف و کرم خداوند نسبت به زن می باشد. در روایت هم داریم که به عنوان مثال اگر زنی خانه شوهر خویش را جارو کند ، ثوابی معادل آزاد کردن چهل بنده را دارد. این در حالی است که زن نسبت به جارو زدن ِخانه همسر خویش هیچ مسئولیتی ندارد و اگر نتواند و یا نخواهد این کار را انجام دهد ، در پیشگاه خداوند هیچ گناهی را مرتکب نشده است.
اما مرد نسبت به جهاد و معاش و … مکلف است و اگر آنها را انجام دهد ، هم به وظیفه خویش عمل کرده و هم ثواب و رضایت خدای متعال را به دست آورده و اگر قصور کند ، در پیشگاه خداوند گناهکار است.
از طرفی دیگر ، دلیل اجر بزرگ کارهای کوچک زن این است که مرد بدون همکاری زن ، نمی تواند به بسیاری از تکالیف خود جامعه عمل بپوشاند و بنابراین ، مرد با تکیه به زن است که می تواند به فضایل بزرگی نایل شود. پس عدالت حکم می کند ، زن نیز در اجر و پاداش مانند او باشد ، هر چند در ظاهر کارهای مردان بزرگ تر به نظر برسند. کما اینکه فذاکاری زن ، هر چند ظاهری کوچک داشته باشد ، اما فداکاری و ایثار اصلا کوچک نیست.
نکته دوم این حدیث این است که ، هنگامی زن در این ثواب ها بهره می برد که به همسرش در راه حق و حقیقت و خدا کمک کند و در زندگی ایثار کند و این شامل همه زنان نخواهد شد. اما با این حال با توجه به تاریخ می بینیم که در طول تاریخ زنان ایثار بسیاری کرده اند ، چه آنانکه شوهرانی نیکو داشته اند و چه ….
باز هم تاکید می کنم ، در اسلام واقعا به زن ارزشی خاص داده شده است ، زحمات و ایثار او هرچند اینکه در کنج خانه انجام شده ، اما اجری همانند جهاد در میدان های جنگ است ، این بهایی است که هرگز از سوی مردان به زن داده نشده است و با توجه به آمیزه های اسلام این بزرگترین ظلم به زن است.
در جوامع امروز ، ارزش زن به تحصیل و کار و شغل و درآمد و … است – البته کسی مخالف همه اینها نیست – اما اسلام برای آن زن عشایر که نه سواد دارد و نه کلاس ! و فقط کار و بچه داری می کند ، اهمیت و اجری کمتر از آن زنی که در دانشگاه تدریس می کند و در کنفرانس های جهانی مدال و گواهینامه دریافت کرده ، قائل نیست ! چه بسا اینکه بیشتر هم باشد !!
اما زنی که دارای فضایل و علم باشد و به وظایف الهی و همسری و مادری خویش به درستی عمل کند ، نیز اجری چندین برابر خواهد داشت. نگاه اسلام به زن ، نگاه زن در اجتماع نیست ! بلکه از زن انتظار دارد ، همسر و مادر مهربان و بنده ایی پاک دامن و با تقوی باشد.
در اسلام کار زن در بیرون یا تحصیل او ، در صورتی که عفت و قداست او حفظ نشود نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه گناه نیز است و یا اگر کار او با اجازه همسر او (در حدود الهی) نباشد این کار هیچ ارزشی ندارد.
در اسلام آنچه بیش از همه برای زن مهم است ، حفظ پاکی و پرهیز از اختلاط با نامحرمان است و تحصیل و کار و … باید حول این محور باشد ، نه آنکه می بینیم در جوامع امروز ، زن برای به دست آوردن مدرک و کار حاضر می شود همه چیز خود را حراج کند.
امروزه با توجیهاتی روبرو هستیم مبنی بر اینکه اگر زن مدرک تحصیل و منزلت اجتماعی نداشته باشد ، در جامعه و یا حتی در نزد اقوام و اطرافیان و حتی همسر هیچ ارزشی ندارد !
باید تایید کنیم که متاسفانه این نظر در حال همه گیری است ، و متاسفانه کسانی خواسته و ناخواسته این بدعت بزرگ را به نام دین و … رواج می دهند در واقع به خود و نسل های خود ستم بزرگی می کنند و به قول علامه زود است که شاهد در چشم رفتن این دود در چشمان خود باشند.
اما با همه این اوضاع و احوال ، زن مومن باید از این موارد دوری کند و در درجه اول به عفت خود ارج بنهد و سپس به فکر تحصیل و … باشد. و لزومی ندارد که زن برای تحصیل حتما در اختلاط با مرد باشد. مگر مادران و خواهران معصومین ما ، زنانی بی سواد بودند ؟! (نعوذبالله) ایشان بانوانی بودند که در علم ستودنی و سرآمد بودند و این در حالی بود که با عفت ترین زنان در همه تاریخ بودند. کسب علم هیچ منافاتی با عفت ندارد ، اما من نمی دانم که در جامعه امروز چه ساز و کاری در حال اجراست که بسیاری در کنار کسب علم ، بسیاری از ارزش های خود را از دست می هند.
البته آن چیزی که امروز به نام علم مردم در پی آن هستند مدرک است ، زیرا علم نوری است که تاریکی های جهل را روشن می کند و موجب سعادت انسان است ، و تحصیلی که به موازات آن ارزش ها از بین بروند ، مدرک است و نه علم.
متاسفانه گفتن و نوشتن اینها هیچ فایده ایی ندارد ، چون وقتی در جامعه ایی زشتی ها ارزش های بزرگ محسوب شوند ، در حقیقت آن جامعه ، جامعه عصر جاهلیت است ، جاهلیت مربوط به قرن ۱ یا ۲۱ نیست ، جاهلیت زمانی اتفاق می افتد که مردم از صراط مستقیم به راه های شیاطین بیفتند و گمان کنند ، با ارزش ترین اعمال را انجام می دهند.
در جامعه غرب نابودی زن به اسم آزادی صورت می گیرد و در جامعه ما نابودی زن با رفتارهای سلیقه ایی در دین ، و اصلاح این نیاز به انقلاب صاحب زمانی دارد ، چون مردم نمی خواهند رویه را تغییر دهند ! توجه کنید : نمی خواهند نه نمی شود.
وقتی حکومت ها ، برداشت های حزبی و سیاسی خود را از دین اجرا می کنند ، نتیجه همین است که امروز با آن مواجه ایم و فردایی که …. به امید روزی که بخواهیم خود را تغییر دهیم …..
ترجمه تفسیر المیزان علامه طباطبایی، جلد ۴
در الدر المنثور[۷] است که بیهقی از اسما بنتیزیدانصاری روایت کرده که نزدرسول خدا(ص)شده در حالی که آن جناب در بین اصحابش قرار داشت، اسماعرضه داشت: پدر و مادرم فدایت باد، من از طرف زنان خدمتشما آمدهام، یا رسول اللهجانم به فدایت بدان که هیچ زنیدر شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن که نظریهاش خدای تعالی تو را به حق مبعوث کرد به سوی مردان و زنان(عالم)وما به تو ایمانآوردیم، و به معبود تو که تو را فرستاده نیز ایمان آوردیم، و ما طایفه زنان محصوردر چهار دیواریخانهها، و تحتسیطره مردان هستیم، و در عین حال پایه و اساس خانه و زندگی شما مردانیماین مائیمکه شهوات شما را بر میآوریم، و به فرزندان شما حامله میشویم، و اما شمامردان در دین اسلام برتریهایی بر ما یافتهاید،شما به نمازهای جمعه، و جماعت و به عیادتبیماران، و به تشییع جنازه میروید، همهساله میتوانید پشتسر هم بهحج بروید، و از همهاینها ارزندهتر این که شما مردان میتوانید در راه خدا جهاد کنید، و چون شما به سوی حج و یاعمرهو یا به سوی جهاد میروید اموال شما را حفظ میکنیم، و برای شما پارچه میبافیم، تالباس برایتان بدوزیم، واموال شما را تر و خشک میکنیم، (در نسخهای دیگر آمده اولادتانرا تربیت میکنیم) پس آیا در اجر و ثواب باشما شریک نیستیم؟حضرت با همه رخسارشروی به اصحاب خود کرد و سپس فرمود: آیا سخن هیچ زنی بهتر از سؤال این زندر باره امردینیش شنیدهاید؟عرضه داشتند: یا رسول الله، هیچ احتمال نمیدادیم زنی بهچنین مطالبی راهپیدا کند، آنگاه رسول خدا(ص)متوجه آن زن شد، وسپس به وی فرموده زن برگرد، و به همه زنانی که این سؤال را دارند، اعلام کن که همینکه شما به خوبی شوهرداری کنید، خشنودی او را به دست آورید، و تابع موافقت او باشد، اجرهمهاینها معادل است با اجر همه آنهایی که برای مردان شمردی، زن برگشت در حالیکه ازشدت خوشحالی مکرر میگفت: لا اله الا الله، الله اکبر.
مؤلف قدس سره: روایات در این معنا در جوامع حدیثاز طرق شیعه و اهل سنت بسیاروارد شده، و از میان همه آن روایات زیباتر روایتی است که مرحوم کلینی در کافیاز ابیابراهیم موسی بن جعفر(ع)نقل کرده که فرمود: (جهاد زن این است که نیکوشوهرداری کند، و از جامعترینکلمات در این باره سخنی است که در نهج البلاغه آمده، سخنی که علاوه بر جامعیت مشتمل است براس اساس تشریع احکام راجع بهزنان[۸] ، و اینسخن را کافی نیز به سند خود از عبد الله بن کثیر از امام صادق(ع)از علی بنابی طالب(ع)نقلکرده[۹]، و نیز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده، که درنامهای که به فرزندش نوشته فرموده:
ان المراة ریحانة و لیست بقهرمانة
و هم چنین کلام دیگری که در این باره از رسولخدا(ص)نقل شدهکه فرمود: (زن لعبت است، هر کس او را گرفت مراقب باشد ضایعش نسازد)، آری رسولخدا(ص)تعجب میکرد از مردی که همسرش را میزند، و آنگاه با همان دست با ویمعانقه میکند.
در کافی نیز به سند خود از ابی مریم از امام ابی جعفر(ع)روایتکرده کهفرمود: رسول خدا(ص)فرمود: (آیا جای تعجب نیست که کسی همسرش رابزند، و آنگاهبا او دست به گردن شود؟ و امثال این بیانات در احادیث بسیار زیاد است، کهاگر کسیدر آنها دقت کند نظریه اسلام در باره زنان را درک میکند.
حال به بحثی که پیرامون داستان اسماء دختر یزید انصاری داشتیمبر میگردیم، اگرکسی در این حدیث و در نظایر آن که داستانهایی از مراجعه زنان به رسول خدا(ص) وگفتگویشان با آن جناب در مسائل راجع به شرایع دین را حکایت میکند، و نیز دراحادیثی که از حقوق مختلف زنان خبرمیدهد دقت کند، این معنا برایش روشن میشود کهزنان در عین این که در حجابند، و مسؤولیتشان اداره داخل خانههااست، و بیشتر به شؤون زندگیمنزلی میپردازند در عین حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولی امر، و نیزتلاش در حلمشکلاتی که احیانا پیش میآید نبودهاند، و این همان آزادی عقیدهای است که ما در ضمنبحث پیرامونآزادی عقیده، در آخر سوره آل عمران در بارهاش بحث کردیم.و از حدیث نامبردهو نظایر آن سه نکته استفاده میشود.
استفاده سه نکته از روایت اسماء بنتیزید، پیرامون موقعیتو شخصیت زن در اسلاماول این که طریقه مرضیه زن در اسلام این است که به تدبیر امور داخلی منزلو تربیتاولاد بپردازد، و این طریقه در عین این که سنتی است پسندیده، و غیر واجب، و لیکن ترغیبو تشویقهائیکه در باره آن شده، – از آنجایی که جو مسلمین جو تقوا و به دست آوردن رضایخدا و ترجیح ثوابهای آخرت بر بهرههایدنیوی، و تربیت بر اساس اخلاق صالحه زنان یعنیعفت و حیا و محبت اولاد و عشق ورزیدن به زندگی درمحیط خانه و امثال آن بوده – این سنتمستحب همچنان محفوظ مانده است.
اشتغال به این شؤون، و اهتمامی که در زنده نگه داشتن عواطفپاکی که خدایعز و جل در وجود زنان به ودیعه سپرده زنان را مشغول به خود کرد، و فرصتشاننداد که در مجامعمردان داخل شده، و با آنان حتی در حدودی که خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط کنند، شاهد این معناهمین است که این سنت همچنان در بین مسلمانان در طول قرنهای طولانی رویپای خود ایستاده بود، تا آن که بیبندوباریزنان مغرب زمین به عنوان آزادی زنان در جوامعمسلمین رخنه یافت، و بدون اینکه مسلمانان خودشانمتوجه شوند بدترین جنایات را بر مرد وزنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهی اخلاق،و فساد زندگی، و بزودی دود این افسارگسیختگی به چشمشان خواهد رفت.
آری اگر اهل قرا ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند خدایتعالی برکاتی ازآسمان به رویشان باز میکرد، و آن وقت از آسمان و زمین برخوردار میشدندو لیکن آیات خدارا تکذیب کردند، و نتیجهاش این شد که گرفتار شدند.
دوم اینکه جای تردیدی باقی نمیماند که ممنوعیتزنان از شرکت در امر جهاد و امرقضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبی بوده است.
ارزش احکام اسلامی در محیط و ظرف اجتماعی تحتحاکمیتاسلام، معلوم میگرددسوم این که اسلام این محرومیت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزیتیبرابر آنجبران کرده است، مثلا اگر زنان از فضیلت جهاد در راه خدا محروم شدهاند خدای تعالی اینفضیلت را به فضیلتی دیگر معادلآن جبران نموده، و مزایا و فضایلی به او داده که در آنافتخاراتی حقیقی هست، مثلا اسلام نیکو شوهرداری کردن راجهاد زن قرار داده، و شاید همینمطلب در بین ما(البته مایی که فعلا در ظرف زندگی فاسدی قرار داریم)آنطورکه هستارزش خود را نشان ندهد، و لیکن در ظرف زندگیای که اسلام حاکم بر آن است(و در آنظرف برای هر چیزی بهمقدار ارزش واقعیتش ارج نهاده میشود، و در آن همه تلاشها ورقابتها بر سر فضایلی از انسانیت است که موردرضامندی خدای سبحان باشد، خدایی کهارزش هر یک از فضایل را آن طور که هست میشناسد، و برای سلوک هر انسانی مسلکیرامعین نموده، و آن انسان را به پیمودن آن مسلک تشویق نموده، و برای ملازم بودن خطی کهبرایش ترسیم کرده بهاو ارزشی معین کرده، که معادل انواع خدمات انسانی، و معادل اعمال آناست)در چنین ظرفی دیگر هیچ خطیبر خطی دیگر برتری ندارد، سادهتر بگویم در چنینظرفی فضیلت آن مردی که در معرکه قتال حاضر میشود، و با کمالسخاوت خون خود را ایثارمیکند، از فضیلت زنی که وظیفه شوهرداریش را انجام میدهد، برتر نیست، و نیزآن مردحاکمی که سرپرستی جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگی مجتمع را میچرخاند، هیچ افتخاری بر آن زن ندارد، و آن مردی که بر مسند قضاتکیه زده هیچ برتری نسبت به زنی کهکودکش را تر و خشک میکند ندارد، چون منصب حکومت و قضا- البته برای کسی که در آندو منصب طبق حق عمل کند، و حق را به حق دار برساند – جز خون دل و مشقت دنیویاثریندارد چون در ظرف اسلام و برای مرد مسلمان قبول این منصبها در حقیقتخود را به معرضمخاطر ومهالک افکندن است، چون هر لحظه ممکن استحق بیچارهای را که به جزرب العالمین حامییی ندارد ضایع کند، ان ربکلبالمرصاد[۱۰] رب العالمینی که در کمینستمکاران است، بنا بر این چه افتخاری هست برای مردان بر زنانی که اگراین مسؤولیتها رانپذیرفتهاند، برای این است که رب العالمین از آنان نخواسته، و از آنان چیز دیگری خواسته وبرایشان،خطی دیگر ترسیم کرده، که باید ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامی این پستها وقتی افتخار میشود، و زمانی اثر خود را میبخشد، ووقتی تعبد به آن برای صاحبش صحیح و مشروع میگردد، که صاحبشدر پذیرفتن آن نوعیایثار کرده باشد، و طوری تربیتشده باشد که هر پستی را که اجتماع به او میدهد در نظرشمسؤولیت و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگی به خرج دهد، در چنین مجتمعی اگربه مرد بگویند تو باید به میدانجنگ بروی، یا کشور را اداره کنی، به خاطر رضای خدا این بارسنگین را به دوش میکشد، و اگر به زن بگویند تو باید در خانهبمانی و نسل را تربیت کنی، او نیز به خاطر خدا قبول میکند، و هیچ تناقضی هم در این دو قسم حکم نمیبیند.
آری اختلاف شؤون و مقامات اجتماعی و اعمالبشری به حسب اختلاف مجتمعات، وجو آنها چیزی نیست که کسی بتواند آنرا انکار کند، یک سرباز، یا یک حاکم، ویا یکقاضی مسلمان، اگر افتخار میکند به خاطر یک احترام خرافی و غیر واقعی نیست، بلکه یککرامت واقعی است، وآن این است که توانسته در راه خدا مسؤولیتی سنگین را به عهده بگیرد، ولی یک سرباز غیر مسلمان که در محیطیمادی تربیتیافته، او نیز در جنگیدن و خون دادن واینکه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مینماید،لیکن به خاطر یکاحترام خرافی، و غیر واقعی افتخار میکند، و آن این است که وقتی کشته شد و به اعتقاداونابود و هیچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداکاران در راه وطن میبرند، و از خودنمیپرسدوقتی من هیچ و پوچ شدم کجا هستم که از تعظیم نامم لذت ببرم.
و همچنین یک ستاره سینما در آن جامعه احترامی پیدا میکند، که حتی رئیس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالی که شغلشانو آنچه در طول عمر به مردممیدادند، بزرگترین عامل سقوطمقام زنان بود، و شنیعترین فحشا و سزاوار شنیعترین سرزنشبودند.
پس همه اینها که گفتیم علتش این است که ظرف زندگی خوبیهاو بدیها و افتخاراتو ننگها را معین میکند، چه بسیار جمعیتها که یک امر ناچیز و حقیر را تعظیم،و یک امرمهم و ارزنده را تحقیر میکنند، پس هیچ بعید نیست که اسلام اموری را تعظیم کند، و مامسلمانانی که در محیطمادیت و غربزدگی بار آمدهایم آن را حقیر بشماریم، یا اسلام اموریرا حقیر بشمارد که در چشم و درک مابسیار عظیم باشد، و بر سر آنها سر و دست بشکنیم، وظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود، نه ظرفی که فعلا ما داریم.
اشتغال زنان از منظر اسلام و غرب
پدیده «اشتغال» از ابتداى زندگى اجتماعى بشر مورد توجه بوده است. اشتغال زنان همراه با مردان در مزارع و در خانه، اَمرى عادى تلقّى مىشد؛ هر چند تفکیک نقشها و وظایف، جزء اصلى اشتغال محسوب مىگردید. یکى از مهمترین معیارهایى که جهان غرب براى تعیین جایگاه زن در اجتماع پذیرفته، میزان مشارکت زنان در زندگى اقتصادى و اشتغال آنان است[۱۱]. از سوى دیگر، یکى از مهمترین نقشهاى زن، نقشى است که در خانواده ایفا مىکند. تردیدى نیست که خانواده یکى از ارکان جامعه و محور اساسى رشد و اعتلاى انسان به شمار مىرود. این نقش از منظر جهان غرب و غرب باوران بسیار کمرنگ و بىاهمیت بوده و در برخى موارد یکى از مشکلات فراروى زنان، قلمداد شده است. یکى از نویسندگان ایرانى با پیروى از دیدگاه غرب در خصوص اشتغال زنان مىنویسد: «یکى از مشکلاتى که زنان در همه جوامع با آن درگیر هستند، مسئولیت پرورش فرزندان و اداره امور خانه مىباشد.[۱۲]» براى بررسى اشتغال زنان ابتدا باید اصطلاح «کار» تعریف شود. در تعریف کار و نیروى کار گفتهاند: کار فعالیتى است متشکل از اِعمال قوه فکرى یا دستى که در برابر آن، مزد، حقوق، معاش یا حقالزحمه کار و کسب گرفته مىشود. در محاورات روزانه این اصطلاح بیشتر به معناى محدودتر یعنى کارهاى دستى یا به طور کلى کارگران دستى بهکار مىرود. در نظریه اقتصادى، کوشش انسانى یا فعالیتى است که در جهت تولید هدایت مىشود و به عنوان یک عامل تولید، کار از مواد اولیه، سرمایه و مدیریت جدا و فقط شامل مساعى کارگران در اشتغال است. به معناى دیگر، کار کلیه افرادى را دربرمىگیرد که براى زیستن کار مىکنند. این تعریف به نیروى کار یک ملّت بر مىگردد که شامل کلیه جمعیت قابل اشتغال و بالاى یک سن معین است[۱۳]. به طور معمول فعالیتهاى اقتصادى زنان در بخشهاى رسمى اشتغال نامیده مىشود. منظور از بخش رسمى اقتصاد، صنعت، خدمات و آن بخش از کشاورزى است که داراى نیروى کار مزد بگیر باشد. در این بخش زنان از حمایت قانونى بیشترى برخوردارند. بخش غیررسمى شامل کارهاى گوناگون مثل کارهاى خانگى، خانهدارى، پرورش فرزند، فعالیت زنان روستایى در بخش کشاورزى معیشتى مىشود. به طور معمول کار در بخش غیررسمى اشتغال و کار محسوب نمىشود[۱۴]. امّا حق این است که امروزه اندیشمندان و متفکران درصدد ارزش گذاشتن کار بدون دستمزد زنان در خانه هستند و بسیارى از اقتصاددانان معتقدند کارِ در منزل، هر چند در آیینه آمار و ارقام قابل محاسبه نباشد، امّا واقعاً داراى ارزش اقتصادى است و باید مورد محاسبه قرار گیرد و ارزش مادى آن مشخص شود[۱۵]. امروزه در جوامع غربى آن چنان به اشتغال زن در خارج توجه مىشود که این امر به عنوان اولین و مهمترین نقش زن مطرح شده است و نقش مادرى و همسرى و ادامه سنّتهاى فرهنگى به عنوان نقش دوّم و فرعى مدّنظر قرار مىگیرد[۱۶]. شاخصها و معرّفهاى تعیین کننده جایگاه زن در جامعه اسلامى با جهانبینى توحیدى و نگرش به انسان با آنچه در غرب مىگذرد، اصولاً متفاوت است. در فرهنگ اسلامى با وجود آزادى انتخاب شغل و کار براى زنان مسلمان و حق مالکیت و فعالیت اقتصادى براى آنها، آنچه به نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامى معنا و هویت مىبخشد، فعالیتهاى مادى و اقتصادى به معناى غربى آن نیست، بلکه فعالیت اقتصادى زنان در جامعه اسلامى با حفظ هویت دینى و گوهر عفت و تقواست[۱۷]. در این نوشتار، اشتغال زنان در پنج محور اساسى بررسى مىشود: – نگرش تاریخى به اشتغال زنان؛ – غرب و اشتغال زنان؛ – حقوق بشر و حمایت از اشتغال زنان در چارچوب سازمان ملل؛ – دیدگاه اسلام در خصوص اشتغال زنان؛ – اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران؛ و در نهایت به نتیجهگیرى از مباحث مىپردازیم. الف) نگرش تاریخى به اشتغال زنان ۱٫ رُم باستان زن در رُم باستان از همه حقوق محروم بود و داراى هیچ گونه جایگاه و اختیارى نبود. دختران و زنان مانند شىء مملوک معامله مىشدند و از حقوق اقتصادى نیز هیچ بهرهاى نداشتند. نکته قابل توجه در خانوادههاى رومى این است که قرابت و خویشاوندى رسمى و حقوقى فقط در خصوص مرد معنا پیدا مىکند و بین زن با مرد و زن با زن خویشاوندى وجود ندارد. مرد هر وقت صلاح مىدانست، مىتوانست زن یا دختر را بفروشد، قرض و کرایه دهد یا بکشد. از این رو وقتى زن از حداقل حقوق انسانى محروم باشد و به عنوان شىء با او رفتار شود قطعاً از حقوق و امتیازات اقتصادى بهرهمند نخواهد شد. در حقوق رُم باستان، زن بهرهاى از فعالیت اقتصادى و کار نداشت؛ چون اصلاً از اطلاق عنوان انسان بر آنان دریغ داشتند[۱۸]. ۲٫ یونان باستان زن در یونان باستان نه تنها مخلوقى حقیر شمرده مىشد بلکه حداقل به عنوان انسان با زن رفتار نمىشد. زن همانند شىء در اختیار مرد بود و مرد هرگونه رفتارى را با او انجام مىداد و زن در این دوره از هیچ حقوقى برخوردار نبود، در نتیجه از فعالیت اقتصادى و اشتغال نیز محروم بود[۱۹]. تنها موردى که براى فعالیت اقتصادى و اشتغال زنان در تاریخ یونان باستان ذکر شده، مربوط به حضور زنان براى فعالیت اقتصادى و اشتغال در بازار بوده است. این اشتغال همراه با مردان بوده و فقط در منطقه «کریت» مشاهده شده است[۲۰]. ۳٫ ایران باستان در ایران در عصر هخامنشیان و اشکانیان، همانند روم و یونان، مرد در استفاده از اموال زن کاملاً مختار بوده؛ چون زن از هیچ حقوقى برخوردار نبوده است. به طور کلى زن داراى حداقل حقوق انسانى نبود تا بتواند فعالیت اقتصادى و اشتغال به کارى داشته باشد. وجود طبقات ممتاز در ایران موجب شد زنان از حیث اختیارات و مزایاى اجتماعى به دو دسته تقسیم شوند: ۱٫ زنان اشراف و بزرگان؛ ۲٫ زنان طبقه پایینتر. امّا واقع مطلب این است که زنان اشراف در مقابل مردان طبقه خود، همان مقام و موقع را داشتند که زنان طبقه پستتر نسبت به مردان خود دارا بودند. هر دو دسته از زنان از حقوق اقتصادى و اشتغال بهرهاى نداشتند و فقط زنان طبقه اشراف از زندگى بهترى نسبت به زنان طبقه پایینتر برخوردار بودند. امّا در عصر ساسانى که افراد جامعه به طبقات مختلفى تقسیم مىشدند، در داخل هر یک از طبقات، زنان متناسب با فرهنگ و وضعیت اشتغال طبقه خود مشاغلى را برعهده داشتند؛ مثلاً پوراندخت و آذرمیدخت که از زنان خاندان سلطنتى بودند، حکومت کردند. زنان سایر طبقات نیز بسته به طبقه خود به کار ریسندگى، کشت و زرع یا صنعت آن روز اشتغال داشتند. از ویژگىهاى این دوران، مالک شدن دستمزد و درآمد توسط زنان بود که مىتوانست خود آن را بردارد یا به شوهرش بدهد[۲۱]. ۴٫ عربستان قبل از اسلام وضع زنان و دختران در عربستانِ جاهلیت بسیار رقّتبار بوده است؛ دختران در نظر پدران، و زنان در نظر شوهران موجودى ضعیف و بىقیمت و قابل تملک و معامله بودهاند. اختیارات مرد نامحدود بود و مادر در محدوده خانه زندگى مىکرد ولى حق هیچگونه مداخلهاى در امر زندگى نداشت. یکى از بدترین سنتهاى جاهلى درعربستان قبل از اسلام، زنده به گور کردن دختران بوده است. ظاهراً اولین قبیلهاى که عمل غیرانسانى دخترکشى را انجام داد قبیله بنى تمیم بود. البته جاى تعجب ندارد چون در عصرى که در جوامع به اصطلاح متمدن آن روز، یعنى ایران، یونان و روم با زنان همانند برده رفتار مىکردند، در عربستان جاهلى نباید بیش از این متوقع بود. در این دوران فعالیت اقتصادى و اشتغال زنان اصلاً مطرح نبوده است[۲۲]. عصر ظهور اسلام با ظهور اسلام کرامت انسانى زن احیا شد و زن در کنار مرد به عنوان نیمى از پیکره حیات بشرى مطرح گردید. اسلام دخترکشى را ممنوع کرد و به جامعه آموخت که به دختران احترام بگذارند. زنهاى صدر اسلام در امور اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و کارهاى دیگر مشارکت داشتند[۲۳]. قرآن کریم کسب و تلاش اقتصادى زنان و مردان را تأیید کرده و مالکیت آنان را بر آن مترتب ساخته است: «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن[۲۴]؛ براى مردان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است و براى زنان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است.» اشتغال زنان در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شکلى گسترده به چشم مىخورد و در تمامى شغلهاى رایج آن زمان، زنان حضور داشتند. زینب، دختر جحش به صنایع دستى اشتغال داشت[۲۵]. زنى به نام زینب پزشک قبیله بنىداوود بود و مریضان را مداوا مىکرد[۲۶]. زنانى بسیار به امر شبانى و دامدارى اشتغال داشتند مانند سلامه و امهانى[۲۷] و زنانى چون قیله مادر بنى نمار به تجارت اشتغال داشتند[۲۸]. ۶٫ اروپا در قرون وسطى زن در اروپاى قرون وسطى از هیچ گونه حقوقى برخوردار نبود و در این دوران اگر چه زنان به کار کشاورزى مىپرداختند امّا نه به عنوان مالک، بلکه به عنوان افرادى مملوک براى دیگران کار مىکردند. در سال ۵۸۶ میلادى کنفرانسى در فرانسه براى بررسى این موضوع منعقد شد که آیا زن بشر است یا نه و در نهایت به این نتیجه رسیدند که زن بشرى است که فقط براى خدمت به مردان خلق شده است[۲۹]. در قرون وسطى، جوامع اروپایى براى زنان حق اشتغال قائل نبودند و در ابعاد دیگر نیز زنان از حقوق اجتماعى و مالى محروم بودند. اروپا در قرون وسطى یکى از سیاهترین و زشتترین دوران حیات بشرى را پشتسر گذاشت. ۷٫ عصر انقلاب صنعتى تا امروز آغاز «انقلاب صنعتى» در اروپا سال ۱۷۶۰ میلادى بود و انگلستان نخستین جامعهاى بود که خصلت صنعتى به خود گرفت و به مرکزى براى نوآورىهاى فنى و اقتصادى و پیشرفت تکنولوژى تبدیل شد[۳۰]. شکلگیرى جوامع صنعتى و ایجاد بازار کار جدید، موجب اشتغال زنان در بخش صنعت شد و از طرف دیگر باعث کاهش نقش خانواده شد. در جامعههاى صنعتى، بسیارى از عملکردهاى سنّتى خانواده از بین رفته یا به شدت دگرگون شده است[۳۱]. اشتغال زنان در این دوره به منظور تکریم و بالا بردن منزلت زن نبوده و فقط جوامع صنعتى درصدد برطرف کردن نیاز خود به نیروى کار ارزان بودند. بر اساس آمار، تقریباً در تمام جامعههاى صنعتى درآمد زنان به میزان قابل ملاحظهاى کمتر از درآمد مردان است[۳۲]. در طول قرن بیستم، مشارکت زنان در نیروى کار جوامع صنعتى به سرعت رو به فزونى نهاد. امروزه فعالیت اقتصادى زنان و حق اشتغال آنان در همه عرصهها مدنظر جوامع غربى است؛ هر چند در مقام عمل بین ادعا و واقع تفاوت فاحشى وجود دارد[۳۳]. امروزه زنان به لحاظ کمّى، در مشاغل مختلف حضور یافتهاند، امّا به لحاظ کیفى، بر اساس آمار و شواهد قطعى، اکثر زنان در مشاغل ثانوى و جزئى هستند و مشاغل مهم (با مزد زیاد، چشماندز خوب پیشرفت، داراى ثبات) و مدیریتى در انحصار مردان قرار دارد. البته در برخى موارد زنان هم در این عرصه صاحب نقش هستند که قابل توجه و چشمگیر نمىباشد[۳۴]. ب) غرب و اشتغال زنان امروز دیدگاه غرب نسبت به زنان، مبتنى بر تساوى حقوقى از جمیع جهات با مردان است، بدون این که توجهى به تفاوتهاى طبیعى میان آنان شده باشد. براساس دیدگاه برخى جریانهاى فمینیستى در جهان، تنها مسئله تساوى حقوق مطرح نیست بلکه مقولات زن و مرد به طور کلى نفى مىشود و در این جا تشابه حقوق زن و مرد بیشتر به چشم مىآید[۳۵]. این دیدگاه افراطى در حمایت از حقوق زنان مسخ انسانیت را درپى دارد و آن جدا کردن زن از هویت زنانه و هویتى است که به عنوان همسر یا مادر دارد و از طرف دیگر مرد هم در جایگاه واقعى خودش به عنوان پدر و مرد خانواده قرار ندارد. اشتغال زنان در غرب بعد از انقلاب صنعتى، به صورت گسترده شکل گرفت. افزایش مشارکت زنان در عرصه فعالیت اقتصادى و اشتغال به سبب نیاز شدید جوامع صنعتى به نیروى کار ارزان بود نه به علت این که گسترش مشارکت زنان در جهت رعایت شخصیت و منزلت آنان باشد. از آغاز انقلاب صنعتى تا کنون زنان در عرصههاى مختلف اقتصادى فعالیت مىکنند، ولى رفتار غرب با آنها هیچ گاه مبتنى بر تساوى حقوق زن و مرد نبوده و این امرى است که به شهادت اطلاعات و آمارهاى رسمى منتشر شده توسط مجامع بینالمللى و ملى، قابل توجه است. در دو بُعدِ مقدار دستمزد و کیفیت شغل احراز شده، زنان در مرحلهاى پایینتر از مردان قرار دارند[۳۶]. امروزه اندیشمندان و متفکران غربى به این نتیجه رسیدهاند که فقط کار خارج از خانه مصداق اشتغال نیست، بلکه کار در منزل هم فعالیت اقتصادى و مصداق اشتغال است؛ اما کارى پنهان است که دستمزد ندارد. تا همین اواخر در بخش عظیمى از ادبیات جامعه شناختى، کار بدون دستمزد، به ویژه کار زنان در محیط خانه، هرگز مورد ملاحظه قرار نگرفته بود. با وجود این، چنین کارى براى اقتصاد به اندازه اشتغال مزدى ضرورت دارد. به طور تخمینى کارِ در خانه معادل یک سوم مجموع تولید سالانه یک اقتصاد مدرن ارزش دارد[۳۷]. گیدنز جامعه شناس غربى مىنویسد: کار بىمزد خانگى اهمیت زیادى براى اقتصاد جامعه دارد. برآورد شده است که کارِ خانه بین ۲۵ تا ۴۰ درصد ثروت ایجاد شده در کشورهاى صنعتى را دربر مىگیرد[۳۸]. امروزه جهان غرب در حالى که خود از درون دچار مشکل بزرگى شده و هنوز اطمینانى به سودمندى دستاوردهاى تمدن خود ندارد، تلاش بىوقفهاى را براى تثبیت فکر جهان شمولى اصول فرهنگى خود و پاى بند نمودن همه دولتها برپذیرش و رعایت این اصول، دنبال مىکند. یکى از موضوعاتى که در حوزه حقوق زنان مطرح است، اشتغال زنان است. غرب با نادیده گرفتن تفاوتهاى تکوینى و طبیعى زن و مرد، برابرى حق اشتغال زنان و مردان را مطرح مىکند، حال آن که دولتهاى غربى، خود در عمل با مشکلات و موانع زیادى در خصوص برابرى حق اشتغال زنان و مردان روبهرو هستند و تبعیض در این مورد کاملاً در جوامع غربى مشهود است. در این جا به ذکر برخى از آنها مىپردازیم: گرهاردلنسکى در کتاب سیر جوامع بشرى این گونه مىنویسد: در حوزه جنسیت، لایهبندى جوامع صنعتى امروزین کم و بیش به همان صورت جامعههاى پیش از صنعت باقى مانده است. تداوم این امر را به خصوص در زمینههایى مىتوان مشاهده کرد که مردان هنوز تمام اختیارات را در دست دارند. – در مجلس سناى امریکا، براى مثال، تمام کرسىها در اختیار مردان است. بیشتر صاحبان صنایع و اهل داد و ستد نیز مرد هستند. سرانجام، مطالعه دیگرى درباره رهبران نظامى امریکا نشان مىدهد که تمامشان از جنس مذکرند. از بدو شکلگیرى کشور امریکا تا کنون هیچ زنى موفق به احراز سمت ریاست جمهورى نشده است. – در جامعه شوروى، تسلط مردان از هر لحاظ چشمگیرتر است، علت این امر قدرت عظیمى است که رهبران این جوامع در اختیار دارند و به این جهت، تمامى منصبها را در قبضه خود قرار مىدهند. در تمام سالهاى عمر اتحاد جماهیر شوروى تنها یک زن به عضویت دفتر سیاسى حزب کمونیست درآمده حتى در کمیته مرکزى حزب کمونیست که بازتر است، زنان فقط ۳% اعضا را تشکیل مىدادند. چنانکه یکى از کارشناسان امر گفته است، موقعیت زنان در شوروى در اصل چندان تفاوتى با موقعیت زنان در جامعه سرمایهدارى ندارد. – تقریباً در تمام جامعههاى صنعتى که آمارهاى لازم را انتشار دادهاند، درآمد زنان به میزان قابل ملاحظهاى کمتر از درآمد مردان است[۳۹]. به رغم کوششهایى از این دست که به مناسبت تغییر نقش زنان به عمل مىآید، مسائل بىشمارى هنوز باقى است. بسیارى از زنان به دشوارى مىتوانند نقش کارمند را با نقش مادر و همسر درآمیزند و هر سه نوع مسئولیت را به طرزى مناسب برعهده بگیرند. در بیشتر موارد، ضرورتهاى حرفهاى حالت غالب به خود مىگیرد و تعهدات مادرى و همسرى به دست اهمال سپرده مىشود[۴۰]. تغییرات حاصل در نقش زنان، آشکارا در شیوه زندگى آنان بازتاب یافته است. شگفتانگیز نیست که در زمینههایى فراسوى اشتغال و زندگى خانوادگى، بسیارى از تفاوتهاى سنتى بین دو جنس رنگ و بوى خود را از دست داده است. این امر در تمام زمینهها به چشم مىخورد، از طرز لباس پوشیدن تا بهداشت روانى و جسمانى، از مصرف دخانیات و الکل تا تعدد جنایتها و حوادث رانندگى، و خودکشىها. انگلستان متوسط دستمزد زنان شاغل خیلى پایینتر از مردان است، هرچند در طول بیست سال گذشته این اختلاف تا اندازهاى کمتر شده است. زنان در بخشهاى شغلى که دستمزد کمترى پرداخت مىشود، بیشتر حضور دارند، امّا حتى در همان ردههاى شغلى هم زنان به طور متوسط نسبت به مردان حقوق پایینترى دارند؛ براى مثال، کارمندان دفترى زن در بریتانیا از ۶۰% درآمد همتایان مردشان برخوردارند و فروشندگان زن ۵۷% درآمد مردها را در همان شغل به دست مىآورند[۴۱]. در سال ۱۹۸۰ مجالس قانونگذارى انگلستان شامل ۱۷۶۲ مرد و تنها ۸۷ زن بود و در حال حاضر چندان نشانهاى از تغییر در این عدم توازن به چشم نمىخورد. زنان در این اواخر تا اندازهاى به مشاغلى که به عنوان مشاغل مردان تعریف شده هجوم آوردهاند، امّا تا کنون فقط به میزان محدودى به این مشاغل دست یافتهاند. با وجود آن که زنان ۴۴% نیروى کار مزدبگیر در بریتانیا در سال ۱۹۸۴ تشکیل مىدادند، تنها ۱۷% موقعیتهاى بالاى مدیریت را اشغال کرده بودند. زنان فقط ۵% مؤسسات کسب و کار را در مالکیت خود دارند و این مؤسسات ۱% کل دریافتهاى مؤسسات کسب و کار را تولید مىکنند[۴۲]. – سوئد سوئد از نظر قوانین مربوط به ارتقاى حقوق زن در جهان غرب رتبه اول را دارا است. بخش عظیمى از زنان در سوئد شاغل مزدبگیر هستند. درآمد زنان در سوئد نسبت به مردان ۹۰ به ۱۰۰ است. زنان یک چهارم کرسىها را در پارلمان سوئد در اختیار دارند. با وجود این، اندکى از زنان در سطوح بالاى تجارت سوئد یافت مىشوند. در سوئد همانند آلمان، درصد زنان در مدیریتها به اندازه صفر است[۴۳]. از دیگر خصوصیات جامعه سوئد آمار بالاى طلاق و فرزندان نامشروع، ناپایدار بودن نهاد خانواده، آزادىهاى جنسى بىحدّ و حساب و زندگى مشترک بدون ازدواج است. به طور کلى در حوزه مشارکت سیاسى در سطح کلان، همانند بسیارى از حوزههاى دیگر زندگى اجتماعى، زنان در میان نخبگان سیاسى کمتر دیده مىشوند. در حوزه مشاغل نظامى، غرب شعار تساوى زن و مرد را مطرح مىکند، ولى در واقع حداکثر مشارکت زنان در مشاغل نظامى مربوط به امریکا است که حدود ۱۰% پرسنل ارتش امریکا را زنان تشکیل مىدهند[۴۴]. در خصوص شمار زنان در کادر آموزشى مؤسسات آموزش عالى و دانشگاههاى غرب، براى مثال در امریکا ۸% و در انگلستان ۷% است. از این رو ملاحظه مىشود که در غرب، زنان در مشاغل بالاى آموزشى دانشگاهى مشارکت بسیار کمى دارند.(پاورقی ۷ . همان، ص ۳۶۹٫) در جوامع غربى درصد اشتغال زنان به کل شاغلین آن کشورها، از ۳۲% در کشور ایرلند تا ۴۸% در کشور سوئد، متغیر است (براساس آمار سال ۱۹۹۱). امروزه گسترش بىحدّ و مرز آزادىهاى فردى باعث شده نهاد خانواده در غرب بسیار ناپایدار و متزلزل باشد و زن غربى نه در عرصه خانواده موفق باشد نه نیروى کار مجرب و توانمند[۴۵]. لنسکى مىنویسد: مشارکت شتاب آلود زنان در صنعت باعث گسترش طلاق و افزایش جرایم شده است و این امر به گواهى آمار و مستندات رسمى، قابل قبول است. از منظر غرب اشتغال، خود موضوعیت دارد و سرشت و طبیعت تکوینى زنان نادیده گرفته مىشود. از این رو در بسیارى از مواقع به جاى این که اشتغال زنان در خدمت نهاد خانواده قرار گیرد، به تعارض و تقابل با آن مىپردازد و در بسیارى از موارد موجب زوال نهاد مقدس خانواده مىشود. به این ترتیب، در غرب نوعى تقسیم کار «مردانه» و «زنانه» به چشم مىخورد. علّت چیست و چرا این همه تفاوت در کار مردان و زنان وجود دارد؟[۴۶] ریشه تقسیم کار را باید تفاوت تکوینى سرشت مردان و زنان دانست. غرب باید بپذیرد که زن به ایفاى نقش زنانه در خانواده و اجتماع بپردازد و مرد هم به ایفاى نقش مردانه بپردازد و اگر جامعهاى به حدّى برسد که در آن زن، زن نباشد و مرد، مرد نباشد، آن جامعه قطعاً سقوط کرده، تباه مىشود. ج) حقوق بشر و حمایت از اشتغال زنان در چارچوب سازمان ملل واقعیت این است که زنان نیمى از جمعیت جهان را تشکیل مىدهند. نظام حقوق بشر، حمایت از زنان را به عنوان یکى از اهداف خود، مدّ نظر قرار داده و سازمان مللمتحد از طرق مختلف از اشتغال زنان حمایت کرده است. به طور کلى نگرش سازمان ملل متحد و دیگر سازمانهاى بینالمللى به زن و حقوق او از منظر انسانشناسى غربى است که در آن آزادىهاى زنان در حدّ بسیار زیاد لحاظ شده، بدون این که سرشت زنانه او و نقشى که به عنوان همسر یا مادر دارد، مدنظر قرار گرفته باشد؛ یعنى استاندار مطلوب نهادهاى رسمى بینالمللى، استانداردِ حداقل جوامع غربى است که با ماهیت فرهنگ و با مدهاى دیگر جوامع بشرى مخصوصاً مسلمانان مغایرت دارد. این مطلب مهم باید مورد توجه قرار گیرد.) امروزه حمایت از اشتغال زنان، به طور عمده توسط «سازمان بینالمللى کار» صورت مىگیرد؛ چون پس از انقلاب صنعتى و کشانده شدن زنان به کار در صنایع، ضرورت حمایت از ایشان در برابر برخى خطرها و تنظیم مقررات ویژه در مورد شرایط کار آنان حس مىشد[۴۷]. سازمان ملل متحد نیز طى اعلامیه جهانى حقوق بشر سال ۱۹۴۸ با اشاره به تساوى حقوق زن و مرد در مقدمه اعلامیه در مواد مختلفِ آن بر تساوى اجرت در برابر کار مساوى (بند ۲ ماده ۲۳) و حمایت از مادران (بند ۲ ماده ۲۵) تأکید ورزیده است. پس از آن تاریخ، ابتدا در میثاق بینالمللى حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى سال ۱۹۶۶ همین اصول را با وضوح بیشترى اعلام کرده است. سپس مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال ۱۹۶۷ در اعلامیهاى تحت عنوان «اعلامیه رفع تبعیض در مورد زنان» بر تساوى حقوق زنان در حیات اقتصادى و اجتماعى، و به ویژه در زمینه کار (دستیابى به آموزش حرفهاى، استخدام، ارتقاى شغلى، تساوى مزد و غیره) تأکید کرده است. سازمان بینالمللى کار در ابعاد گوناگون از اشتغال زنان حمایت نمود. این حمایتها در واقع ماهیت حفظ نقش زن را دارد که با تساوى حقوقى زن و مرد (مورد قبول غرب) سازگارى ندارد. سازمان بینالمللى کار در موارد زیر از حقوق زنان شاغل حمایت کرد؛ ۱٫ ممنوعیت کار زنان در ساعات شب؛ مخالفان ممنوعیت کار زنان در ساعات شب پایه استدلال خود را بر اصل برابرى زن و مرد قرار مىدهند و ابراز عقیده مىکنند که چنین ممنوعیتى نوعى تبعیض به ضرر زنان به وجود مىآورد و سبب مىشود که در پارهاى کارها از تبعیض زنان خوددارى کنند[۴۸]. ۲٫ ممنوعیت کارهاى خطرناک و زیان آور؛ ۳. حمایت از جنبه مادرى کارگران زن؛ ۴٫ حمایت در جهت برقرارى تساوى شرایط کار زنان و مردان: – منع تبعیض در استخدام و اشتغال؛ – اصل تساوى مزد کارگر زن و مرد در برابر کار مساوى. امروزه بسیارى از کشورها بر این باورند که وجود مقررات حمایتى براى زنان ضرورى است. با توجه به وضع موجود در بسیارى از کشورهاى جهان به نظر مىرسد حذف مقررات حمایتى، شرایط کار زنان را دشوارتر خواهد ساخت[۴۹]. حمایت سازمان ملل و دیگر سازمانهاى وابسته به آن از زنان و به خصوص در بحث ما (اشتغال زنان) نشان دهنده این است که نگاه جامعه بینالمللى به زنان و مسائل آنان، نگاه خاص مبتنى بر تفاوتهاى طبیعى میان زنان و مردان است. در غیر این صورت حمایتهاى خاص از حقوق زنان و امتیازات خاصى را براى آنها قائل شدن معنا و مفهومى نخواهد داشت؛ چون با ادعاى تساوى حقوقى زن و مرد و با عدم تبعیض سازگارى ندارد. امروزه حمایت از اشتغال زنان تنها در چارچوب سازمان ملل متحد و سازمان بینالمللى کار نیست، بلکه بسیارى از سازمانهاى بینالمللى منطقهاى و ملى و همچنین سازمانهاى بینالمللى غیردولتى (N.G.O) این کار را انجام مىدهند. د) دیدگاه اسلام در خصوص اشتغال زنان در شاکله حقوق انسان در اسلام، مسئلهاى تحت عنوان «حقوق جنسیّتى زن» مطرح شده است، که در تمامى قوانین اقتصادى، جزایى، عبادى، سیاسى و اجتماعى به منظور حفظ توازن اجتماعى و اجراى عدالت، سارى و جارى است و امتیازات و تسهیلات اشتغال زنان، الهام گرفته از قانون الهى است[۵۰]. در برنامهریزى عدالت اجتماعى، به هیچ صنفى – اعم از زن و مرد – نباید ظلم و تبعیض وارد شود. اگر نگرش به زن، نگرشى خاص باشد و باعث شود که زن از جایگاه اصلى انسانى خود خارج شود، به تبع آن، مرد هم نمىتواند در جایگاه انسانى خود قرار گیرد. یکى از نقشهاى مهم زن، نقش همسرى و دیگرى نقش مادرى است. در نگرش اسلام همیشه «انسان» و هدایت او مدنظر بوده بدون این که زن یا مرد به تنهایى ملاحظه شده باشد. از این رو در طرح مباحث جدید مربوط به زنان، نباید منفعلانه برخورد کرد، بلکه باید با استفاده از مبانى متقن اسلامى سعى کنیم به حلّ معضلات و مشکلات بپردازیم. از دیدگاه اسلام، تفاوتهاى زن و مرد «تناسب» است نه نقص و کمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشترى میان زن و مرد که قطعاً براى زندگى مشترک ساخته شدهاند و مجرد زیستن، انحراف از قانون خلقت است، به وجود آورد[۵۱]. بررسى اشتغال زنان از دیدگاه اسلام با ذکر مطالب طرح شده آسانتر و جامعتر خواهد بود. زن در اسلام مجبور نیست براى خود یا خانوادهاش کار کند و نفقه دادن از ناحیه مرد به زن واجب شرعى است. زن مکلّف به اشتغال نیست مگر اینکه احتیاج به شغل داشته یا اشتغال براى او ضرورت یافته باشد و یا به سبب اَمرى که وجوب کفایى اشتغال براى زنان را دربر دارد و باید نیازهاى جامعه با اشتغال برطرف شود[۵۲]. قرآن کریم براى زنان همانند مردان، حق کسب و فعالیت اقتصادى قائل است: «براى مردان از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است و براى زنان [نیز] از آنچه کسب کردهاند بهرهاى است[۵۳].» در عصرى که جوامع بشرى براى زن هیچ گونه حقوق اقتصادى و اشتغال قائل نبودند و حتى زن از حقوق اولیه انسانى محروم بود، اسلام براى زن حقوق مالى و اقتصادى قائل بود. یکى از حقوقدانان در این خصوص مىنویسد: استقلالى که زن در اموال خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یونان، روم و ژرمن و تا چندى پیش هم در حقوق غالب کشورها وجود نداشته است[۵۴]. اشتغال زنان در عصر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شکلى گسترده به چشم مىخورد و در تمامى شغلهاى رایج آن زمان زنان حضور داشتند. زنان در این دوره به مشاغلى از قبیل پزشکى، تجارت و صنایع دستى اشتغال داشتند[۵۵]. مطلب عمده در فرهنگ اشتغال زنان از منظر اسلام، حفظ جایگاه و منزلت زن است و این اَمر باید در اشتغال زنان لحاظ گردد. در تفکر اسلامى، حفظ و گسترش نهاد خانواده بر پایه ویژگىهاى فطرى و طبیعى زن و مرد، اولویت و اهمیت خاصى دارد و در کنار آن بر امکان اشتغال و استقلال مالى زنان تأکید شده است. اسلام اشتغال را براى زن هدف نمىداند بلکه آن را در خدمت خانواده و رفاه و آسایش آن مىپذیرد و اشتغال را به عنوان یکى از راههاى افزایش قابلیت و شکوفایى استعداد زنان و در جهت تعالى و کمال آنان مىپذیرد. ه) اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران اشتغال زنان را در جمهورى اسلامى ایران مىتوان در ابعاد مختلف بررسى کرد. در این نوشتار اشتغال زنان در دو بُعد بررسى مىگردد: ۱٫ قوانین موضوعه؛ ۲٫ بررسى اشتغال در آیینه آمار. ۱٫ قوانین موضوع در قوانین مربوط به اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران، نه تنها تبعیض به مفهوم اجحاف قانونى به زن وجود ندارد، بلکه مجموعهاى از تسهیلات و امتیازات همچون کار نیمه وقت، مهدکودک، مرخصى زایمان، بازنشستگى زودرس و … براى استحکام خانواده مقرر شده است[۵۶]. – قانون اساسى بر اساس بند ۲ اصل ۴۳ قانون اساسى: دولت موظف است شرایط و امکانات کار را براى همه [اعم از زن و مرد] به منظور رسیدن به اشتغال کامل فراهم سازد و وسایل کار را در اختیار همه کسانى که قادر به کارند ولى وسایل کار ندارند قرار دهد. بر اساس اصل بیست و یکم قانون اساسى دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامى تضمین کند و امور زیر را انجام دهد: ۱٫ ایجاد زمینههاى مساعد براى رشد شخصیت زن و احیاى حقوق مادى و معنوى او؛ ۲٫ حمایت از مادران، به ویژه در دوران باردارى و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بىسرپرست؛ ۳٫ ایجاد دادگاه صالح براى حفظ کیان و بقاى خانواده؛ ۴٫ ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بىسرپرست؛ ۵ . اعطاى قیمومت فرزندان به مادران شایسته، در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولىّ شرعى. قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران با آنکه براى خانواده و بقاى آن بیشترین اولویت و اهمیت را قائل است، زن را در صحنههاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى همپاى مردان مىداند. در مقدمه قانون اساسى آمده است: زن ضمن بازیافتن وظیفه خطیر و پرارج مادرى در پرورش انسانهاى مکتبى، پیشاهنگ و همرزم مردان، در میدانهاى فعالیت است و در نتیجه پذیراى مسئولیتى خطیرتر و در دیدگاه اسلامى برخوردار از ارزش و کرامتى والاتر خواهد بود. – قانون استخدام کشورى به طور کلى در قانون استخدام کشورى محدودیتى در استخدام و حالتهاى مختلفى که در طول خدمت مستخدم احتمال وقوع آن وجود دارد، از لحاظ جنسیت مشاهده نمىشود. شرط تصدّى مشاغل، توانایى انجام دادن و داشتن شرایط احراز شغل است[۵۷]. قانون کار و قانون تأمین اجتماعى در قانون کار جمهورى اسلامى ایران سعى بر این بوده است که نه تنها مقاوله نامهها و توصیه نامههاى بینالمللى در مورد زنان مورد توجه قرار گیرد، بلکه با توجه به منزلتى که اسلام براى زنان قائل است و جایگاه وى در خانواده، مقررات به نحوى تدوین گردد که زنان علاوه بر اشتغال در مشاغل گوناگون قادر باشند به وظایف خطیر خود در خانواده عمل کنند و در ضمن خصوصیات روحى و جسمى زنان نیز مدنظر قرار گرفته است. مقررات خاص کار زنان عمدتاً در مبحث چهارم از فصل سوم قانون کار به شرح ذیل آمده است: ماده ۷۵ – ممنوعیت انجام کارهاى سخت و زیانبار و حمل بار بیش از حد مجاز؛ ماده ۷۶ – محاسبه نود روز براى مرخصى زایمان؛ ماده ۷۷ – در مواردى که نوع کار براى زنان سخت باشد کار بهتر و سبکترى بدون کسر حقالسعى به زنان ارجاع شود؛ ماده ۷۸ – مربوط به حق شیر دادن با فرجه قانونى قابل احتساب؛ ماده ۳۸ – براى انجام کار مساوى در شرایط مساوى در یک کارگاه باید تساوى دستمزد وجود داشته باشد و هر نوع تبعیضى در این خصوص ممنوع است. در قانون تأمین اجتماعى کشور نیز مقرراتى براى حمایت از برابرى زن و مرد در اشتغال پیشبینى شده است[۵۸]: پرداخت مبلغى به عنوان کمک هزینه ازدواج و کمک عایلهمندى به بیمه شده مرد یا زن؛ – قانون بازنشستگى پیش از موعد بیمهشدگان تأمین اجتماعى که بر اساس آن زنان با بیست سال سابقه کار و حداقل ۴۵ سال سن پیش از موعد بازنشسته مىشوند؛ – تقلیل ساعت کار بانوان در قانون خدمت نیمه وقت بانوان؛ – قانون اجازه پرداخت وظیفه و مستمرى وراث کارمندان و برقرارى حقوق وظیفه در مورد فرزندان و نوادگان اناث. ۲٫ اشتغال زنان در آیینه آمار براساس شاخصهاى مختلف توسعه انسانى ارائه شده توسط سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۷۸ فعالیت اقتصادى زنان در ایران این گونه برآورد شده است[۵۹]: ۱٫ سهم نسبى درآمدى زنان: از ۶/۷% در سال ۱۳۶۷ به ۷/۹% در سال ۱۳۷۶ افزایش یافت. ۲٫ نرخ فعالیت اقتصادى زنان نسبت به مردان: از ۶/۱۱% در سال ۱۳۶۷ به ۳/۱۴% در سال ۱۳۷۶ افزایش یافت. ۳٫ سهم نسبى زنان در کل نیروى کار بزرگسال (درصد): از ۹/۹% در سال ۱۳۶۷ به ۲/۱۲% در سال ۱۳۷۵ افزایش یافت. بررسى وضعیت استخدام شدگان زن درسالهاى بعد از انقلاب نشان مىدهد، استخدام زنان در سالهاى اخیر بر مبناى استفاده مطلوب از نیروى زنان در بخش دولتى صورت گرفته است، به طورى که ۰۷/۸۹% استخدامهاى مستخدمین زن در بخش مشمول در سالهاى بعد از انقلاب در وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته و پس از آن وزارت فرهنگ و آموزش عالى با نسبت ۹۲/۳% و بهداشت درمان و آموزش پزشکى با نسبت ۵۴/۲% قرار دارند. به این ترتیب فقط ۴۷/۴% از کل استخدامهاى سالهاى اخیر مربوط به سایر وزارتخانهها است. چنانچه نسبت استخدامهاى دو سال اخیر را در نظر بگیریم ملاحظه مىشود که ۳۱/۹۳% از کل مستخدمین زن در آموزش و پرورش شاغل شدهاند، در صورتى که استخدامهاى وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکى و فرهنگ و آموزش عالى را به آن بیافزاییم نسبت مذکور به ۳۵/۹۷% مىرسد. به این ترتیب در دو سال اخیر فقط ۶۵/۲% استخدامهاى زنان در سایر وزارتخانهها صورت گرفته است[۶۰]. با بررسى آمار و ارقام ارائه شده، مشاهده مىشود اشتغال زنان به طور عمده در مشاغل فرهنگى و مشاغلى است که تناسب بیشترى با منزلت و جایگاه زن در جامعه دارد. انتخاب مشاغل در هر جامعهاى برخاسته از فرهنگ حاکم بر آن جامعه است؛ از این رو بعد از پیروزى انقلاب اسلامى با افزایش استقبال زنان براى اشتغال در کارهاى متناسب با منزلت خودشان مواجهایم و این خود اَمرى کاملاً مثبت و رویکردى صحیح است که در جامعه ما شکل گرفته که البته در کنار نقش همسرى و مادرى زن قرار مىگیرد. یکى از زنان نویسنده با برداشت غربى از حقوق زنان در ایران و اشتغال آنان، این گونه نقش اصلى زن در جامعه ایران را به انتقاد مىگیرد: در یک نگاه به ساختار شغلى زنان مشاهده مىشود که محدوده شغلى زنان از سه – چهار شکل فراتر نمىرود. حضور زنان فقط در شغلهایى که در واقع ادامه نقشهاى سنتى آنها است و انتقال این نقشها از خانه به اجتماع است، ملموس و قابل اعتنا مىباشد. این اشتغال عبارت است از معلّمى و مشاغل مربوط به امور بهداشتى و درمانى که در واقع ادامه نقشهاى تعلیماتى و حمایتى و مراقبتى مادرانه از خانواده به اجتماع است… . تغییرات بافت اقتصادى اشتغال زنان در سالهاى اخیر نشان مىدهد که اشتغال زنان کشور توسعه نمىیابد مگر این که فعالیتهاى صنعتى کشور توسعه پیدا کند و زنان در تولید مشارکت داشته باشند. براى قرار گرفتن در مسیر توسعه انتظار ایفاى نقشهاى سنتى از زنان، تفکرى مردود و غیرمنطقى است[۶۱]. در حالى که امروزه در جوامع غربى بحث در خصوص نقش سهم کارِ خانگى یا کار در منزل در توسعه مطرح شده است و جامعهشناسان و اقتصاددانان غربى براى کار در منزل اهمیت زیادى قائلاند[۶۲]، مطرح کردن تغییر نقش زنان در جامعه و نفى جایگاه و نقش سنتى زنان – یعنى مادرى و همسرى – نشان دهنده بستر سازى این گونه اشخاص براى استحاله فرهنگ اسلامى در جامعه است. امروزه در غرب شاهد شکلگیرى دیدگاههاى جدیدى در عرصه اقتصاد هستیم که خدمات خانگى تولید شده را به ارقام سنتى تولید ناخالص ملى اضافه متناسب با منزلت خودشان مواجهایم و این خود اَمرى کاملاً مثبت و رویکردى صحیح است که در جامعه ما شکل گرفته که البته در کنار نقش همسرى و مادرى زن قرار مىگیرد. یکى از زنان نویسنده با برداشت غربى از حقوق زنان در ایران و اشتغال آنان، این گونه نقش اصلى زن در جامعه ایران را به انتقاد مىگیرد: در یک نگاه به ساختار شغلى زنان مشاهده مىشود که محدوده شغلى زنان از سه – چهار شکل فراتر نمىرود. حضور زنان فقط در شغلهایى که در واقع ادامه نقشهاى سنتى آنها است و انتقال این نقشها از خانه به اجتماع است، ملموس و قابل اعتنا مىباشد. این اشتغال عبارت است از معلّمى و مشاغل مربوط به امور بهداشتى و درمانى که در واقع ادامه نقشهاى تعلیماتى و حمایتى و مراقبتى مادرانه از خانواده به اجتماع است… . تغییرات بافت اقتصادى اشتغال زنان در سالهاى اخیر نشان مىدهد که اشتغال زنان کشور توسعه نمىیابد مگر این که فعالیتهاى صنعتى کشور توسعه پیدا کند و زنان در تولید مشارکت داشته باشند. براى قرار گرفتن در مسیر توسعه انتظار ایفاى نقشهاى سنتى از زنان، تفکرى مردود و غیرمنطقى است[۶۳]. در حالى که امروزه در جوامع غربى بحث در خصوص نقش سهم کارِ خانگى یا کار در منزل در توسعه مطرح شده است و جامعهشناسان و اقتصاددانان غربى براى کار در منزل اهمیت زیادى قائلاند[۶۴]، مطرح کردن تغییر نقش زنان در جامعه و نفى جایگاه و نقش سنتى زنان – یعنى مادرى و همسرى – نشان دهنده بستر سازى این گونه اشخاص براى استحاله فرهنگ اسلامى در جامعه است. امروزه در غرب شاهد شکلگیرى دیدگاههاى جدیدى در عرصه اقتصاد هستیم که خدمات خانگى تولید شده را به ارقام سنتى تولید ناخالص ملى اضافه مىکنند؛ حال آن که این افزایش در آمار آمارگران نمىآید. از این رو معیار دیگرى براى زندگى اقتصادى، به نام رفاه خالص اقتصادى پیشنهاد شده است[۶۵]. گیدنز مىنویسد: ۴۰-۲۵% روت جوامع صنعتى ناشى از کار بى مزد خانگى است[۶۶].» در حالى که امروزه در غرب دیدگاه بازگشت به ارزشگذارى کار در منزل مطرح است و براى این کار ارزش اقتصادى قائل شدهاند، این نویسنده اساساً جایگاه و نقش سنتى زنان در جامعه ایران را مردود مىداند و فقط معیار پیشرفت زنان را مشارکت در کارهاى صنعتى و تولیدى مىداند. امّا در خصوص میانگین دستمزد زنان در سازمانهاى دولتى، نسبت دستمزد زنان به مردان ۸۰ به ۱۰۰است. با توجه به آمارى که در سال ۱۹۹۴ از طریق سازمان ملل تهیه گردیده و در گزارش آن آمده است، وضعیت دستمزد در ایران نسبت به کشورهاى پیشرفته میزان خوبى را دارا است. در حالى که بالاترین دستمزد زنان نسبت به مردان، در کشور سوئد است، یعنى نسبت ۹۰ مقابل ۱۰۰ و در امریکا ۵۹ به ۱۰۰ و در ژاپن ۵۱ به ۱۰۰ است. پس ملاحظه مىکنیم در زمینه دستمزد، زنان ایرانى از دستمزد مناسبى در قیاس با سایر کشورها برخوردارند. شاید در کشور ما درصد زنان شاغل در کارهاى رسمى که ۱۲% اعلام شده است نسبت به کشورهاى غربى که حداقل ۳۲% و حداکثر ۴۸% اعلام شده، آمار کمى باشد، امّا باید نگرش جامعه ما به زن و اشتغال از منظر حفظ هویت دینى و نقش مادرى و همسرى صورت گیرد. از این رو ارتقاى کمّى و کیفى اشتغال زنان در ایران زمانى مىتواند مطلوب باشد که در راستاى حفظ هویت فرهنگى و دینى زنان باشد. در غرب زنان باید براى اشتغال تلاش کنند؛ چون اشتغال، خود به هدف تبدیل شده و نهاد خانواده بسیار متزلزل و ناپایدار است. امّا جامعه ما بر اساس فرهنگ اسلامى تقسیم کار را بین زنان و مردان مىپذیرد. آنچه به عنوان پیشنهاد در خصوص اشتغال زنان در ایران مىتوان مطرح نمود، باز کردن راههاى توسعه و گسترش نقش زنان در عرصه فعالیتهاى اقتصادى و اجتماعى است تا زنان بتوانند از قابلیتها و توانایىهاى خود براى پیشرفت جامعه اسلامى استفاده مطلوب نمایند. شوراى عالى انقلاب فرهنگى در سال ۱۳۷۰ سیاستهاى اشتغال زنان در جمهورى اسلامى ایران را تدوین کرد که ذکر خلاصهاى از آن سیاستها مىتواند در این نوشتار مفید باشد: ۱٫ با توجه به قداست مقام مادرى و تربیت نسل آینده و مدیریت خانه و با عنایت به نقش زنان در فرایند رشد فرهنگى و توسعه اقتصادى، باید ارزش معنوى و مادى نقش زنان در خانواده و کار آنان در خانه در نظر گرفته شود. ۲٫ اشتغال بانوان در مشاغل فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى و ادارى از جمله شرایط و لوازم تحقق عدالت اجتماعى و تعالى جامعه است و باید به آن وقع لازم گذاشته شود. ۳٫ شرایط و محیط کار اجتماعى بانوان باید به گونهاى مهیا باشد که زمینه رشد معنوى، علمى و حرفهاى آنان فراهم شود و به دیانت، شخصیت، منزلت و سلامت روحى، فکرى و جسمى آنان لطمهاى وارد نیاید. ۴٫ با توجه به نقش زنان در پیشرفت اجتماعى و توسعه اقتصادى و به عنوان نیمى از جمعیت، باید تسهیلات لازم براى اشتغال آنان از سوى دستگاههاى اجرایى فراهم آید و برنامه ریزىهاى مناسب حسب اولویت صورت گیرد و به علاوه، قوانین و امکانات فوق العادهاى نیز براى اشتغال زنان تا سرحد رفع نیاز در نظر گرفته شود و زنان نیز مانند مردان قادر باشند بدون تبعیض، شغل مطلوب خود را به دست آورند. ۵ . تشویق بانوان تحصیلکرده و متخصص با تجربه به احراز سمتهاى مدیرت و مشاغل ستادى، به منظور امکان استفاده از کارآیى آنها در سطوح عالى اجرایى. ۶٫ با توجه به اهمیتى که نظام جمهورى اسلامى ایران به استحکام بنیان خانواده و نقش تربیتى و سازنده زنان در خانه قائل است، مقررات و تسهیلات لازم، به مناسبت در حقوق انسانى، تفاوتى بین زن و مرد نیست؛ زیرا که هر دو انساناند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله، در بعضى موارد تفاوتهایى بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانى آنها ارتباط ندارد[۶۷]. بعد از ذکر مطالب اساسى در خصوص نگرش به زن و منزلت او، مىتوان به صورت شفاف و غیر منفعلانه به اشتغال از منظر غرب نگریست. تا استیفاى کامل حقوق زنان در جوامع اسلامى فاصله زیادى وجود دارد، امّا این به معناى پذیرش وضعیت موجود در غرب نیست؛ چون شاخص اصلى فرهنگ جدید غربى فردگرایى است و این فرهنگ جدید خانواده را تحت الشعاع قرار داده و بنیان آن را متزلزل ساخته و زن را همانند مرد قرار داده است. فرد محورى باعث شده نگرش خاصى به زن شکل بگیرد و در آن زن جدا از مفهوم خانواده مورد توجه قرار بگیرد. نگاه به اشتغال زنان در غرب با توجه به آمارها و ارقامى که ارائه مىشود دلیل بر منزلت بالا و تعالى نقش زن نیست و نگاه به اشتغال زنان در جمهورى اسلامى با توجه به آمار موجود دلیل بر پایین بودن منزلت زن نیست، بلکه ما معتقدیم در جامعه اسلامى باید قابلیتها و توانایىهاى زنان شکوفا شود و نگاه به زن و اشتغالِ او با توجه به مطالبى که ذکر شد، نگاهى معقول و متناسب با شخصیت او باشد. اگر بخواهیم در روندى شتابآلود، صرفاً الگوى اشتغال زنان در غرب را بپذیریم، هم نمىتوانیم توسعه کمّىِ اشتغال را براى زنان فراهم سازیم و هم از مبانى اسلامى و دینى دور مىشویم و به بیراهه مىرویم. نهایت این که اگر نهاد خانواده به عنوان یک واحد اساسى اجتماعى مورد شناسایى قرار گیرد نگرش به اشتغال زنان، مبتنى بر واقعیت خواهد بود و دغدغه تطابق با معیارهاى دیگر جوامع را نخواهیم داشت.
زن و مسؤولیتهاى اجتماعى و سیاسى از نگاه اسلام
با این که اسلام سهم بزرگى در احیاى شخصیت زن و اعاده حقوق او داشته است، اما محورهایى از آموزهها و دیدگاههاى اسلام در این باب، مورد نقد واقع شده است . یکى از مهمترین این محورها، دیدگاه اسلام در مساله حضور زن در عرصههاى اجتماعى و سیاسى است . با توجه به این نکته که بعد از نهضتحقوق زن در اروپا و غرب از اوایل قرن بیستم، مساله تساوى زن و مرد، در عرصههاى مختلف مورد توجه و تاکید جدى واقع شد، این بخش از آموزههاى اسلام، بیشتر مورد نقد و ایراد برخى از نظریهپردازان قرار گرفت . آنچه که در این مقاله، مورد بحث قرار گرفته این است که آیا اسلام، حضور زن را در عرصههاى مختلف سیاسى و اجتماعى به رسمیتشناخته استیا نه؟ البته اصل جواز حضور زن در مسائل سیاسى و اجتماعى با حفظ شرایط، فى الجمله مورد قبول نوع فقها است، ولى آنچه که بیشتر محل بحث است تصدى برخى از مسؤولیتها مانند مرجعیت، حکومت و قضاوت است . این نوشتار بر آن است که با ذکر مهمترین ادله قائلین به عدم جواز، به وجوه ناتمام بودن این ادله اشاره کرده و عجالتا نشان دهد دلیل قاطع و خدشهناپذیرى بر عدم مشروعیت تصدى این مسؤولیتها از جانب زن، در دست نیست .
انقلاب مقدس اسلامى هم در زمان طلوع اسلام در شبه جزیره حجاز و هم در دوران معاصر در ایران اسلامى، سهم بزرگ و انکارناپذیرى در جهت احیاى شخصیت زن و اعاده حقوق او داشته است . اسلام به اعتراف دوست و دشمن گامهاى بزرگ و حیرتآورى به سود زن و براى احیاى حقوق و شخصیت او برداشته است . از نگاه اسلام، میان زن و مرد در سیر و سلوک معنوى و تحصیل کمالات روحى و ارتباط با پروردگار یقینا تفاوتى وجود ندارد . تعالى روحى و قرب الهى و پاداش اخروى به ایمان، عمل صالح، علم و تقوى بستگى دارد نه به جنسیتخاص[۶۸] اما بحث ما در این مقال این است که آیا اسلام حضور زن در اجتماع و تصدى برخى از مسؤولیتها مانند قضاوت، حکومت و مرجعیت را به رسمیت مىشناسد یا خیر؟ یقینا بسیارى از خطابات و تکالیف عام قرآن و سنتشامل همه انسانها – اعم از زن و مرد – مىشود . بسیارى از فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى به یقین به جنس مرد اختصاص ندارد; مثلا امر بمعروف و نهى از منکر که یکى از فرائض بزرگ و پر دامنه اسلامى استبه مردان اختصاص ندارد .
مردان و زنان همه نسبتبه یکدیگر یار و دوستدار همند (یا همه نسبتبه هم ولایت دارند). یکدیگر را به معروف امر مىکنند و از منکر باز مىدارند و نماز مىگذارند و زکات مىدهند و از خدا و پیامبرش فرمان مىبرند . خدا اینان را رحمتخواهد کرد[۶۹].
مشارکت در تعیین سرنوشت اجتماعى خویش و نیز انتخاب نخبگان سیاسى و اجتماعى و فرهنگى به مردان اختصاص ندارد .
اى پیامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که هیچ کس را شریک خدا قرار ندهند و دزدى و زنا نکنند . . . و در کارهاى نیک از تو نافرمانى نکنند با آنها بیعت کن و براى آنان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است[۷۰].
تاریخ هم نشان مىدهد که زنان نیز همانند مردان در قضیه بیعتبا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مشارکت داشتهاند .
از نگاه اسلام، استقلال مالى و مشارکت در مبادلات و معاملات اقتصادى جامعه و مالکیتبر حاصل کار و درآمد ناشى از آن به جنس مردان اختصاص ندارد .
مردان را از آنچه کسب مىکنند بهرهاى است و زنان را نیز از آنچه کسب مىکنند بهرهاى مىباشد[۷۱].
مردان را از مالى که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقى مىگذارند بهرهاى است و زنان را هم از آنچه که پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقى مىگذارند بهرهاى مىباشد[۷۲].
استاد شهید مطهرى مىفرماید:
اسلام به شکل بىسابقهاى جانب زن را در مسائل مالى و اقتصادى رعایت کرده است . از طرفى به زن استقلال و آزادى کامل اقتصادى داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده است و حق قیمومت در معاملات زن را که در دنیاى قدیم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوایل قرن بیستم رایجبود از مرد گرفته است و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت مالى بودجه خانوادگى از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزام براى دویدن به دنبال پول معاف کرده است.
در مورد شرکت زن در جهاد باید گفت اگر جهاد، دفاعى باشد یقینا مختص به مردان نیستبلکه بر همگان واجب استبا تمام قوت در آن شرکت کنند . و اما اگر جهاد، جهاد ابتدایى باشد هر چند وجوب شرکت در آن به مردان اختصاص دارد، اما باید دانست که اولا آنچه در فقه اسلامى آمده است عدم وجوب پیکار مسلحانه در جهاد ابتدایى بر زن است نه عدم جواز آن، معلوم است که این حکم از باب ارفاق و تسهیل بر زن است نه تبعیض و توهین نسبتبه او . به تعبیر دیگر اسلام خواسته است تکلیف دشوارى را از دوش زن بردارد نه این که او را از یک حق طبیعى محروم سازد .
ثانیا آنچه که از زن در جهاد برداشته شده است مشارکت در پیکار مسلحانه است، ولى در صورت نیاز جبههها، زنان موظفند براى برخى از امور خدماتى مانند مداوا و پرستارى مجروحان و بیماران و آشپزى و تهیه پوشاک براى رزمندگان در جبههها شرکت کنند .
در برخى از جنگهاى زمان پیامبر صلى الله علیه و آله برخى از زنان جهت این امور در جبهههاى جنگ حضور فعال داشتند که واقعا این گونه حضورها عامل مهم و مؤثرى در تقویت جبهه اسلام و تهییج و تشجیع رزمندگان اسلام مىباشد; مثلا در روایت آمده است:
ام عطیه انصارى گفت که من در هفت جنگ همراه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودم و براى آنها غذا درست مىکردم و مجروحین را مداوا مىکردم و از بیماران پرستارى مىکردم . در روایت دیگرى آمده است:
شخصى از ابن عباس مىپرسد که آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله زنها را نیز براى جنگ به همراه مىبرد؟ او در جواب گفت: آرى، پیامبر صلى الله علیه و آله زنان را براى جنگ مىبرد، آنها را به کار مداواى مجروحان جنگى مىگماشت و از غنایم جنگى آنها را نیز بهرهمند مىکرد[۷۳].
نقش زن در نهضت عاشورا و پیامرسانى او در مجامع و مجالس عمومى در کربلا و کوفه و شام بر کسى پوشیده نیست . جالب این است که از برخى روایات استفاده مىشود که در میان هسته اولیه یاران حضرت مهدى در هنگام ظهور، جمع قابل توجهى از زنان حضور دارند[۷۴].
در صدر اسلام هنگام هجرت از مکه به مدینه، زنان نیز همراه مردان شرکت فعال داشتهاند; یعنى زنان نیز همانند مردان در مقابل شرایط نامساعد جامعه خویش مقاومت کردند و براى حفظ ایمان خویش و تحکیم پایههاى دین، به هجرت انقلابى و سرنوشتساز دست زدند .
در مورد شرکت زن در نماز جمعه باید گفت آنچه که در فقه اسلامى آمده است نفى وجوب آن است نه نفى جواز آن . برداشتن وجوب در این گونه موارد از باب ارفاق و امتنان است نه از باب محروم کردن از حقوق اجتماعى . به تعبیر دیگر شرکت در نماز جمعه و حضور در جهاد ابتدایى به عنوان تکلیف الزامى و عقوبتآور در صورت ترک، بر مردان مقرر شده است و زنان از این تکلیف الزامى معاف شدهاند . در واقع مىتوان گفت معافیت زن از وجوب شرکت در جهاد و نماز جمعه همانند معافیت او از وجوب قضاء نماز و روزه پدر و مادر است . آیا مىتوان گفت رفع وجوب از زن در این مورد توهین به زن و تبعیض ناروا است؟ !
بعد از طرح مباحث پیشین، حال نوبتبه قسمت اصلى بحث مىرسد و آن این که آیا زن مىتواند عهدهدار منصب مرجعیت و حکومت و قضاوت شود یا نه؟ آیا تصدى این مناصب، از نگاه اسلام در انحصار مردان استیا نه؟ قبل از ورود در این بحث جا دارد به این نکته مهم توجه داده شود که کسانى که قائل به انحصار این مناصب براى مردان هستند هرگز اعتقادشان این نیست که این انحصار، ناشى از نقصان شخصیت و ارزش زن نسبتبه مرد است; زیرا تفاوت میان این دو جنس در برخى از احکام و مقررات اعتبارى به هیچ وجه به معناى برترى شخصیت و منزلتیکى بر دیگرى نیستبلکه به این معنا است زن و مرد در عین این که هر دو انسان و داراى شخصیت انسانى هستند، دو گونه انسانند با دو نوع خصلتها و دو گونه روانشناسى که طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است . طبیعت از این دو گونگىها هدف حکیمانهاى داشته است . شرط اصلى سعادت هر یک از زن و مرد – و در حقیقت جامعه بشرى – این است که این دو جنس در مدار خویش به حرکتخود ادامه دهند.
الکسیس کارل مىگوید:
به علت عدم توجه به این نکته اصلى و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر مىکنند که هر دو جنس مىتوانند یک قسم، تعلیم و تربیتیابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیتهاى یکسانى به عهده گیرند . زن در حقیقت در جهات زیادى با مرد متفاوت است .
یکایک سلولهاى بدنش و هم چنین دستگاههاى عضوى و مخصوصا سلسله عصبى، نشانه جنس او را بر روى خود دارند . . . نبایستى براى دختران جوان نیز همان طرز فکر و همان نوع زندگى و تشکیلات فکرى و همان هدف و ایدهآلى را که براى پسران جوان در نظر مىگیرند معمول داریم . متخصصین تعلیم و تربیتباید اختلافات عضوى و روانى جنس مرد و زن و وظایف طبیعى ایشان را در نظر داشته باشند و توجه به این نکته اساسى در بناى آینده تمدن ما حائز کمال اهمیت است.
حال در عین پذیرش نکته بالا، مدعاى ما در این مقاله این است که دلیل قاطع خدشهناپذیرى براى ادعاى انحصار منصب مرجعیت، حکومت و قضاوت براى مردان وجود ندارد . ما در این جا مدعاى خویش را در سه بخش مرجعیت، قضاوت و حکومت مطرح مىکنیم .
زن و مرجعیت
در باب مرجعیتبسیارى از فقها در کنار شرایطى همچون ایمان، عدالت و اجتهاد، شرط «رجولیت» (مرد بودن) را ذکر کردند، اما برخى دیگر از فقها یا این شرط را ذکر نکردهاند و یا اینکه نسبتبه لزوم آن اظهار شک و تردید و فقدان دلیل کردهاند .
امام خمینى در مساله شرایط مرجعیت مىفرماید:
واجب است که مرجع تقلید، عالم، مجتهد، عادل و پرهیزکار در دین خدا باشد بلکه به احتیاط نزدیکتر این که طالب و حریص بر دنیا و در پى مال و مقام آن نباشد . (۱۳)
چنان که پیدا است امام در این عبارت مرد بودن را براى مرجع یکى از شرائط ذکر نکرده است . آیهالله حکیم در این رابطه مىفرماید:
اما اعتبار رجولیت (مرد بودن) در مرجع همانند شرط پیشین (عدالت) است در نزد عقلا (منظور این است که عقلا نه شرط عدالت را لازم مىدانند و نه شرط رجولیت را) و بر این شرط دلیل روشنى – غیر از ادعاى انصراف اطلاقات ادله به مرد و اختصاص برخى از ادله به مرد – وجود ندارد . ولى اگر هم تسلیم این ادعا شویم باز در آن حدى نیست که بتواند رادع و بازدارنده از بناى عقلا (بر عدم لزوم چنین شرطى) باشد . گویا به همین لحاظ بوده است که برخى از محققین فتوا به جواز تقلید از زن و خنثى دادهاند[۷۵].
آیتالله خویى پس از نقد و ایراد برخى از ادلهاى که براى شرط مرد بودن در مرجعیت آورده شد مىفرماید:
بنابراین دلیلى بر این معنا قائم نشده است که رجولیت در مرجع تقلید شرط استبلکه مقتضى اطلاقات ادله و سیره عقلاییه این است که میان مردان و زنان در تصدى این مسؤولیت فرقى نیست[۷۶].
اما در عین حال مىگوید:
صحیح این است که شرط مرد بودن در مرجع تقلید معتبر است; زیرا از مذاق شارع استفاده مىکنیم که وظیفه مورد انتظار در مورد زنان، حفظ حجاب و پوشش و عهدهدارى امور داخلى منزل است نه وارد شدن در امورى که با این وظیفه ناسازگارى دارد . و عهدهدارى افتاء براى مردم لازمهاش این است که خود را در معرض مراجعه مردم قرار دهد در حالى که شارع به این کار راضى نیست.
در پاسخ معظم له باید گفت اگر وظیفه حفظ حجاب و پوشش، چنین اقتضایى دارد باید زن را از همه مشاغل و مناصب اجتماعى محروم بدانیم; زیرا میان این منصب با بقیه مناصب و مشاغل اجتماعى مانند وکالت و نمایندگى در مجلس شورا و کارشناسى در مسائل اجتماعى و مدیریتبرخى از مراکز عمومى و یا فرهنگى و علمى و فعالیتهاى کلان اقتصادى و معاملاتى و یا کارمندى در ادارات و . . . فرقى نیست .
از این گذشته اگر دلیل این است چه اشکالى براى مرجعیت زن براى زنان وجود دارد؟ یقینا این دلیل نافى تقلید زن از زن نیست .
برخى از بزرگان گفتهاند احتیاط اقتضا مىکند که از مرد تقلید شود چون در دوران امر میان تعیین و تخییر، قاعده، اقتضاى تعیین دارد . در این جا این تردید وجود دارد که آیا تقلید از مرد متعین استیا شخص مقلد مخیر است از زن و یا مرد تقلید کند .
پاسخ این است که اولا با توجه به اطلاقات ادله و سیره عقلاییه جایى براى این تردید وجود ندارد . ثانیا اگر در زمانى یک زن مجتهدهاى از بقیه مجتهدان اعلم و اورع باشد . قهرا دوران امر خواهد بود بین این که از خصوص اعلم و اورع (یعنى زن) تقلید کنیم و یا این که از خصوص مجتهد مرد تقلید کنیم، در چنین صورتى دوران امر بین تعیین وتخییر نیستبلکه دوران امر میان دو تعیین است . در این جا چارهاى نیست جز این که (در موارد اختلاف فتوا) به تخییر حکم کنیم; یعنى شخص، مخیر است که از زن اعلم تقلید کند یا از مرد غیر اعلم .
نکتهاى که تذکر آن ضرورى مىنماید این است که حتى کسانى که تقلید از زن را جایز نمىدانند معتقدند «مرد بودن» شرط در مرجعیتبراى دیگران است نه شرط در عمل کردن به فتاواى خویش . بنابراین زن مىتواند تمام مراتب اجتهاد و استنباط را طى کند و در صورت رسیدن به مرتبه اجتهاد مىتواند (و بلکه الزاما باید) به فتاواى خویش عمل کند .
زن و قضاوت
در باب منصب قضاوت هر چند برخى از فقهاء مانند صاحب جواهر در باب شرط ذکوریت (مرد بودن) ادعاى اجماع کردند، اما حقیقت این است که این شرط (زن بودن قاضى) در کتب پیشینیان از فقها مانند مقنعه، مقنع، هدایه، نهایه و فقه الرضا اصلا ذکر نشده است، فقط این شرط را شیخ طوسى در کتاب خلاف و مبسوط که مسائل فرعى استنباطى و اجتهادى در آن نقل شده بیان کرده است . به همین لحاظ اثبات اجماعى بودن این مساله دشوار و بلکه ناممکن است و حتى خود شیخ طوسى در کتاب خلاف خود براى لزوم این شرط به اجماع استناد نکرده است.
برخى از ادلهاى که براى نفى مشروعیت قضاوت براى زن آوردهاند همان ادلهاى است که براى نفى مشروعیتحکومت و ولایتبراى زن اقامه کردهاند که در بخش بعدى (زن و حکومت) به نقد و بررسى آنها مىپردازیم، اما آنچه که در خصوص باب قضاء آوردهاند به قرار زیر است:
الف) پیامبر صلى الله علیه و آله در وصایاى خویش به حضرت على علیه السلام مىفرماید:
اى على، بر زنان، جمعه و جماعت و اذان و اقامه و نیز عیادت مریض و تشییع جنازه و هروله بین صفا و مروه و استلام حجر و سر تراشیدن در حج و نیز عهدهدارى قضاء نیست (یا قضاء را به عهده نگیرند) و مورد مشورت واقع نشوند .
شبیه این روایت را صدوق در کتاب خصال آورده است.
به نظر مىرسد که استدلال به این گونه روایات بر عدم مشروعیت قضاء براى زن، خالى از خدشه نیست; زیرا اولا این اخبار از هتسند، جزء اخبار ضعافند . آیت الله خویى درباره روایت اول مىفرماید: «و الطریق ضعیف بعدة من المجاهیل[۷۷] »یعنى: سند این روایتبه خاطر وجود تعدادى از افراد ناشناخته، ضعیف است .
و در مورد «احمد بن حسن قطان» که یکى از رجال حدیث دوم است مىفرماید:
بعید نیست که این مرد عامى (سنى) باشد چنان که برخى گفتهاند.
ثانیا دلالت این روایات نیز خالى از اشکال نیست; زیرا امور دیگرى که در این دو روایت از زنان نفى شده است کسى قائل به حرمت و عدم مشروعیت آنها نشده است . آیا کسى قائل به حرمتحضور زن در جماعت و جمعه و عیادت مریض و تشییع جنازه شده است؟ و آیا کسى قائل به حرمت مشورت با زنان شده است؟ پس، این گونه روایات هم از جهتسند و هم از جهت دلالت مخدوشند .
ب) در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است:
ایاکم ان یحاکم بعضکم بعضا الى اهل الجور، و لکن انظروا الى رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه بینکم، فانى قد جعلته قاضیا فتحاکموا الیه[۷۸].
یعنى: شما (شیعیان) از این که در اختلافات به اهل جور (قضات جور بنى عباس) مراجعه کنید بپرهیزد . بلکه بنگرید مردى از میان خودتان را که چیزى از قضایا و احکام ما را مىداند او را به عنوان قاضى میان خود برگزینید که من او را بر شما قاضى قرار دادم پس براى داورى و حکم به او رجوع کنید .
استدلال به این روایت که امام فرموده است: «بنگرید مردى از میان خودتان را . . . برگزینید» چنین خواهد بود که قاضى لزوما باید «مرد» باشد .
پاسخ این است که «مرد بودن» به عنوان شرط در قضاوت در این حدیث منظور نشده است، روایت در صدد این است که مردم را از مراجعه به قضات جور باز دارد . علاوه بر این، در اصول فقه مقرر شده است که لقب، مفهوم ندارد و تمسک به مفهوم «رجل» در این جا از نوع تمسک به مفهوم لقب است و اعتبارى ندارد .
ج) گفتهاند قضاوت نوعى ولایت است و یکى از مناصب به حساب مىآید . در این گونه موارد حتى اگر دلیلى بر منع و حرمت وجود نداشته باشد کافى نیست تا حکم به جواز و مشروعیت کنیم . بلکه براى اثبات مشروعیت و جواز، باید دلیل اقامه کنیم که چنین دلیلى در دست نیست .
پاسخ: هر چند این ادعا که حکم به جواز و مشروعیت قضاوت براى زن نیازمند به اقامه دلیل است مورد قبول مىباشد اما اطلاقات و عموماتى در باب قضاء یافت مىشوند که مىتوان در صورت فقدان دلیل به آنها تمسک کرد; مثلا مقبوله عمر بن حنظله که هم در باب قضاء و هم در باب حکومت مورد استناد فقها است داراى عموم مىباشد . مضمون این روایت این است که نباید در منازعات و دعاوى به سلطان و یا قاضى جور مراجعه کرد بلکه باید به کسانى که سخنان معصومین علیهم السلام را نقل مىکنند و در حلال و حرام آنها، صاحب نظرند و به احکام آنها آشنا و آگاهند مراجعه کرد; زیرا آنها از جانب امام به عنوان حاکم و قاضى منصوب شدهاند و هر کس حکم و داورى آنها را نپذیرد گویا حکم و داورى امام علیه السلام را نپذیرفته است.
در این روایت قید «مرد بودن» در قاضى منظور نشده استبلکه به نحو عام آمده است: به کسانى که سخنان . . . .
در همین رابطه مىتوان به روایات دیگرى مراجعه کرد.
از این گذشته همان گونه که برخى از اهل نظر گفتهاند منصب قضاء از شؤون منصب ولایت و حکومت است . و با توجه به این که حکومتبه مردان اختصاص ندارد (چنان که در آینده نزدیک اثبات خواهد شد) قهرا قضاوت هم در انحصار مردان نخواهد بود .
زن و حکومت
براى اثبات عدم مشروعیتحکومت و ولایتبراى زن به برخى از آیات و روایات و نیز اجماع و عقل استدلال شده است که به اختصار به آنها مىپردازیم:
دلیل اول: اجماع
برخى بر عدم جواز تصدى منصب حکومتبراى زن ادعاى اجماع کردهاند . اما حقیقت این است که اجماعى در کار نیست; زیرا مساله امارت و حکومت در فقه امامیه به صورت مشخص و مجزا مطرح و مورد بحث نبوده است . بنابراین ادعاى اجماع در این گونه مسائل مستحدثه که تنها در برخى از کتب متاخرین مطرح شده است مبناى مقبولى ندارد .
دلیل دوم: آیات
براى اثبات مدعاى فوق به برخى از آیات استدلال شده است که به مهمترین آنها در این جا اشاره مىکنیم:
الف) «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم[۷۹]»
یعنى: مردان نسبتبه زنان قیمومت دارند (یا عهدهدار امور آنهایند) به خاطر برتریى که خداوند براى بعضى نسبتبه بعضى دیگر قرار داده است و به خاطر انفاقهایى که از اموالشان مىکنند . پس زنان صالح آنهایى هستند که متواضع و فروتنند و در غیاب (همسر خود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى که خداوند براى آنان قرار داده است مىکنند .
گفتهاند این آیه بر قیمومت و سرپرستى مردان بر زنان دلالت دارد و معلوم استسپردن حکومت و ولایت در امور به زنان با مفاد این آیه منافات دارد .
پاسخ: اولا این آیه در صدد بیان قاعده عام و فراگیر نیستبلکه منحصرا ناظر به کانون خانه و خانواده است . چنان که ذیل این آیه و شان نزول آیه بر این معنا دلالت دارد; یعنى در محیط خانواده، شوهران بر زنان خود قیمومت دارند نه این که همه مردان بر زنان قیمومت و سرپرستى دارند .
از این آیه شریفه دو دلیل براى حق سرپرستى مردان در کانون خانواده استفاده مىشود: یکى برتریى که خداوند به مردان داده است و دیگرى قرار داشتن وظیفه پرداخت هزینه و نفقه زندگى زنان بر دوش مردان . در مورد این که منظور از این «برترى» چیست میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد . کسانى آن را برترى عقلى و برخى آن را برترى در قوت جسمانى و بعضى در هر دوى آن و گروهى نیز به معناى برترى در سهم ارث دانستهاند .
خود آیه بر هیچ یک از این معانى دلالت روشنى ندارد، اما با توجه به آیات پیشین که در مورد ارث است و با توجه به ذیل این فقره که به وجوب نفقه زن بر عهده مرد اشاره دارد نظریه اخیر روشنتر به نظر مىآید . مؤید دیگر این معنا این است که در دو آیه پیشتر از این آیه آمده است:
برتریى را که خداوند نسبتبه بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده است آرزو نکنید مردان را نصیبى است از آنچه کسب مىکنند و زنان را نیز نصیبى است از آنچه کسب مىکنند .
مىدانیم برترى عقلى و یا جسمانى، جاى تمنا و آرزو نیست; چون به طبیعت و ساختار جسمانى و روحى طرفین بر مىگردد و آرزو کردن در این امور، دست نیافتنى و لغو و بیهوده است . بنابراین برترى مورد نظر در آیه چیزى است که جنبه اعتبارى و قراردادى دارد; یعنى همان دو برابر بودن سهم ارث مرد بر زن و داشتن حق طلاق و امثال آن . با این بیان، مفاد آیه «الرجال قوامون . . .» این است که هم افزونى سهم مرد در ارث و هم داشتن حق طلاق و هم وظیفهمند بودن مرد براى پرداخت هزینه زندگى، دلیل بر سرپرستى مرد در کانون خانواده است . روایتى که صدوق رحمه الله در کتاب عیون از امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه نقل کرده است نیز مؤید همین نظریه است.
اگر گفته شود به همان دلیلى که قیمومتشوهر نسبتبه زن را در کانون خانواده پذیرفتیم باید قیمومت مرد نسبتبه زن را در جامعه بپذیریم . مىگوییم: تشریع قیمومت مرد براى همسر خویش در آیه، به ملاکاتى مستند شده است که در مورد قیمومت مرد نسبتبه زن در جامعه وجود ندارد; مانند برترى در سهم ارث و داشتن حق طلاق و وجوب نفقه بر مرد . بنابراین، قیاس جامعه به کانون خانه از نوع قیاس باطل است . از این رو کسانى که براى تعمیم حکم قیمومت مرد بر زن به عمومیت علت وملاک در آیه استدلال کردهاند استدلالشان نمىتواند مورد قبول باشد .
آیتالله جوادى در ذیل این آیه مىفرماید:
«چون مسؤول تامین هزینه و اداره زندگى، مرد استسرپرستى داخله منزل هم با مرد است .
و جمله «الرجال قوامون . . .» به این معنا است که اى مردها، شما قوام منزل باشید سرپرست منزل باشید، کارها را در بیرون انجام دهید . . . آیه مربوط به زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد . قیم بودن مرد بر زن در محور اصول خانواده است گاهى زن قیم مرد است و گاهى مرد قیم زن . در اصول خانوادگى بسیارى از مسائل عوض مىشود . اطاعت فرزند چه پسر و چه دختر از ساحت مقدس پدر و مادر واجب است . اطاعت مادر واجب است و پسر نمىتوان بگوید که من چون در رتبه اجتهاد به سر مىبرم و یا مهندس یا طبیب شدهام دیگر تحت فرمان مادر نیستم . در حقیقت در چنین مواردى زن است که بر مرد قیم است.
ثانیا اگر بخواهیم از این آیه به نحو عموم، قیمومت مردان بر زنان را استفاده کنیم تخصیص اکثر لازم مىآید; زیرا در بسیارى از موارد مردان بر زنان قیمومت ندارند . مرد بر زن جز در مورد حکومت و قضاوت قیمومت ندارد (تازه اگر قیمومت را در این دو مورد بپذیریم) از این گذشته هر مردى بر هر زنى قیمومت ندارد تنها شخصى که به منصب حکومت و قضاوت رسیده استبر دیگران – چه مردان و چه زنان – قیمومت دارد .
ثالثا با فرض این که دلالت آیه را بر مدعا بپذیریم، این آیه تنها بر این نکته دلالت مىکند که زنان نمىتوانند بر مردان قیمومت داشته باشند، اما بر نفى جواز ولایت و قیمومت زن بر زنان دیگر دلالت ندارد .
ب) «لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة[۸۰]»
یعنى: براى زنان بر مردان به نیکى حقوقى است همانند حقوقى که براى مردان بر زنان است ولى مردان را بر زنان درجه و مزیتى است .
گفتهاند که درجه برتر مردان بر زنان اقتضا دارد که تنها ایشان بر زنان ولایت داشته باشند .
پاسخ: هر سه اشکالى که در مورد استدلال به آیه پیشین مطرح کردیم در مورد استدلال این آیه نیز قابل طرح است . ظهور این آیه در اختصاص داشتن به برترى حقوق شوهر بر زن بیش از آیه قبلى است . تمام آیات پیش و پس از این آیه در مورد زن و شوهر و روابط خانوادگى است و منظور از برترى مردان بر زنان در داشتن حق طلاق و حق تادیب در صورت ناشزه شدن و امثال آن است .
ج) «او من ینشؤ فى الحلیة و هو فى الخصام غیر مبین[۸۱]»
یعنى: کسى که در زیور و زینت پرورش مىیابد و به هنگام جدال قادر به بیان مقصود خویش نیست (فرزند خدا مىخوانید؟ ). این آیه خطاب به کسانى است که ملائکه را از جنس مؤنث مىپنداشتند و مىگفتند آنها دختران خدا هستند . استدلال به این آیه بدین صورت است که آیه یادشده در صدد بیان طبیعت و جنس زن است . جنس او به گونهاى است که با زر و زیور مانوس است و در مقام مخاصمه از منطق نیرومندى برخوردار نیست . طبیعى است کسى که داراى چنین وضعیتى است نمىتواند از قضاوت و حکومتبرخوردار باشد; زیرا ولایت و قضاوت به قوه تعقل و تدبر و تفوق در اثبات حق نیاز دارد .
پاسخ: اولا اگر چنین استدلالى صحیح باشد باید بتوان از این آیه براى اثبات محرومیت زن از همه مشاغلى که به تعقل و تدبر و تبیین احتیاج دارد استفاده کرد; مثلا زن نتواند واجد مقام اجتهاد در فقه و یا تخصص در هر رشته علمى مانند پزشکى و مهندسى و . . . شود . زن نتواند عهدهدار تدریس و تعلیم علوم فکرى و عقلى شود و نتواند در معاملات کلان و یا وکالت در دعاوى و یا نمایندگى براى مجلس قانونگذارى و یا اداره مراکز علمى و تربیتى وارد شود . آیا مىتوانیم محرومیت زن را از همه این مشاغل بپذیریم؟
ثانیا همه زنان یقینا داراى این دو صفت (نشو و نماى در زیور و زینت و عدم قدرت بر تفکر و تبیین) نیستند، چرا دستهاى دیگر از زنان باید از منصب حکومت و قضاوت محروم بمانند! اگر گفته شود که زنها به حکم طبیعت غالبا واجد این دو صفتند، مىگوییم نمىتوانیم به این بهانه، زنانى را که واجد این دو صفت نیستند از مناصب اجتماعى محروم سازیم; زیرا ما نمىتوانیم با مشاهده یک ملاک غالبى در یک زمینه، حکم عام را استفاده کنیم; یعنى نمىتوانیم حکم استنباط شده از ملاک را حتى در مواردى که ملاک وجود ندارد تعمیم دهیم . توضیح این که گاهى حکمى به نحو عام وضع مىشود اما ما مىدانیم که ملاک آن غالبى است نه عام و دائمى، در چنین مواردى ما به بهانه غالبى بودن ملاک، نمىتوانیم حکم عام را در موارد فقدان ملاک نادیده بگیریم، اما گاهى دلیلى بر وضع حکم به نحو عام وجود ندارد تنها چیزى که داریم جملهاى است که به ملاکى اشاره دارد و ما مىخواهیم از راه این ملاک، حکمى را استنباط کنیم، در چنین صورتى ما نمىتوانیم حکم استنباط شده از ملاک را چنان تعمیم دهیم که موارد فقدان ملاک را شامل شود; زیرا حکم استنباط شده از ملاک تنها در دائره ملاک و دائر مدار آن است نه بیشتر .
ثالثا آیه مزبور بر کاستى عقل و اندیشه و تدبیر زن دلالت روشنى ندارد; زیرا ذیل آیه بیش از این دلالت ندارد که او در بیان مقصود خویش در خصومتها توانا نیست، اما این که این عدم توانایى از ضعف در عقل و اندیشه، ناشى است، از آیه مستفاد نیست .
به برخى دیگر از آیات نیز براى اثبات عدم جواز تصدى حکومت (یا حکومت و قضاوت) استدلال کردهاند که از ادله سابق ضعیفتر است و نیازى به ذکر آنها نیست .
دلیل سوم: روایات
در مورد عدم جواز تصدى حکومت (یا حکومت و قضاوت) از جانب زن، به برخى از روایات استدلال شده است که همگى آنها یا از جهتسند و یا از جهت دلالت و یا از هر دو جهت ضعیف و قابل خدشهاند (نمونه این روایات و نقد آنها در بخش زن و قضاوت آمده است) به همین خاطر ادعاى یقین اجمالى به صادر شدن برخى از این روایات، سودى ندارد; زیرا معلوم نیست آن روایت صادر شده از معصوم (که على الفرض نامعلوم است) کدام یک از این روایات است، شاید آن روایتى باشد که بر مدعا دلالتى ندارد . علم اجمالى به صدور برخى از روایات در صورتى مفید است که همه آن

افراد آنلاین : 6