کد خبر: 82131
تاریخ انتشار: 08:28 - 08 مهر 1394 - 2015 September 30
در گفت و گو میزان با محمد معما مطرح شد
خبرگزاری میزان- خبرگزاری میزان - نویسنده کتاب «غرش رعد» گفت: این کتاب به خاطرات «عبدالحمید نجفی» یکی از خلبان‌های دوران دفاع مقدس می‌پردازد که در ایالات متحده آمریکا دوره آموزشی خود را گذرانده بود.
«غرش رعد» روایتگر خاطرات «عبدالحمید نجفی» خلبان‌ دوران دفاع مقدس است
محمد معما در گفت و گو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتاب «غرش رعد»  گفت : این کتاب به خاطرات «عبدالحمید نجفی» یکی از خلبان‌های دوران دفاع مقدس می‌پردازد که در ایالات متحده آمریکا دوره آموزشی خود را گذرانده بود.

وی بیان کرد : در راه تهیه این کتاب سختی های فراوانی متحمل شدم کار مصاحبه و تحقیق را از شهریور ماه سال 1390 آغاز نمودیم کار مصاحبه و نگارش حدود سه سال زمان برد به دلیل حجم بالای اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و همچنین پستی و بلندی های که طی کردیم عملا تا پایان سال 93 کار نهایی شد . جمع آوری مستندات بسیار زمان بر بود ولی خدارا شکر می کنم که به سرانجام رسیدیم.

محمد معما اظهار کرد : به هرحال با تمام تلاشی که انجام شد کار ویرایش کتاب در مهر سال 1393 به اتمام رسید و شروع به بازخوانی و اصلاح نمودم که این کار تا اواخر بهمن ماه به طول انجامید و کتاب تحویل ناشر گردید به دلیل اینکه محتوای کتاب بسیار منحصربه فرد می باشد حساسیت بسیاری روی کار انجام دادم .


وی در خصوص داستان کتاب گفت :  داستان کتاب درباره فردی است که در طول 8 سال دفاع مقدس 425 سورتی پرواز جنگی ثبت شده انجام داده اند و طی آن 132 عملیات برون مرزی موفق را سپری نموده اند چهاربار درگیری هوایی داشته که یکبار منجر به هدف قراردادن هواپیمای میگ 23 و یکبار در دره های سردشت منجر به برخورد یک فروند میگ 21 با کوه می شوند داستان درگیری 45 روزه ایشان همراه با شهید صیادشیرازی در کردستان و ... از نکات بارز کتاب می باشد.

نویسنده کشورمان افزود : وی یکی از خلبان‌های هواپیمای F5 است، که رتبه دوم ثبت رکورد پروازهای برون‌مرزی را با ۱۳۲ پرواز در دوران دفاع مقدس پس از شهید اردستانی در کارنامه دارد. نجفی، از خلبانان ثابت قرارگاه رعد در دوران دفاع مقدس بود و توانست موفق به دریافت مدال فتح در سال ۶۹ از دستان مقام معظم رهبری شود.

وی تصریح کرد : کتاب غرش رعد را  که با محوریت زندگی امیر خلبان عبدالحمید نجفی نوشته ام  از جمله کتاب‌هایی است که اتفاقات کمتر دیده شده و یا کمتر روایت شده از زندگی خلبانان دوره ۸ سال دفاع مقدس را به تصویر می‌کشد.

درصفحه 169 کتاب «غرش رعد» و در مطلبی با عنوان « پایگاه ناصریه در گرد و غبار» می‌خوانیم: «صبح زود بریفینگ نهایی انجام شد و رأس ساعت هشت و نیم صبح پنجشنبه نوزدهم آذرماه(1360) با دو فروند اف 5 ئی به قصد بمبارن پایگاه ناصریه از باند پروازی پایگاه امیدیه به پرواز درآمدیم. قرار بود با حداقل سرعت حدود 360 نات پرواز کنیم.

تازه پرواز کرده بودیم که به نادری گفتم: «فکر کنم در محاسبه سوخت مصرفی اشتباه کرده‌ایم. بهتر است بالاتر پرواز کنیم تا سوخت کمتر مصرف شود.» حدود ساعت نه صبح، در حوالی مرز طوفان شن شدیدی درگرفت. به همین علت مجبور شدیم ارتفاع را بیشتر کنیم که همین مساله احتمال شناسایی شدن ما توسط هواپیماهای گشتی عراقی را بیشتر می‌کرد، ولی خوشبختانه از آنها خبری نبود. به‌رغم شلیک متعدد پدافند به پایگاه ناصریه رسیدیم و با اینکه هدف را درست نمی‌دیدیم تأسیسات پایگاه را پیدا کردیم و دقیقاً‌ بمب‌ها را در آنجا رها کردیم.

پدافند بی‌هدف ولی به‌شدت شلیک می‌کرد! سریع به سمت مرز گردش کردیم و از مهلکه دور شدیم. نزدیک مرز متوجه اتمام سوخت هواپیمایم شدم. بنابراین باز هم کمی ارتفاع گرفتم، به‌طوری که روی شهر اهواز حدود 20000 پا ارتفاع داشتم. چون شماره دو بودم و باید خودم را با شماره یک هماهنگ می‌کردم،‌ بیشتر سوخت مصرف می‌کردم. با این بنزین بیشتر از پنج دقیقه نمی‌توانستم پرواز کنم که باند پایگاه امیدیه نمایان شد و به سلامت به زمین نشستیم. دو سه روز بعد خبر دادند بستان آزاد شده است و به ما هم گفتند که به پایگاه وحدتی برگردیم و ما صبح یکشنبه بیست و دوم آذرماه به پایگاه چهارم شکاری مراجعه کردیم. تا پایان آزادسازی بستان نیروی هوایی و هوانیروز تعدادی هواپیما از دست دادند،‌ ولی آزادی بستان که مرکز خوش‌گذرانی عراقی‌ها شده بود ارزشش را داشت.»

همچنین در صفحه 170 کتاب، در مطلبی با نام «بعثی‌ها جنایتکاران بالقوه» آمده است: «وقتی از پایگاه امیدیه به دزفول رسیدیم هواپیماهای ترابری در حال سوار کردن مجروحان بودند. سوار ماشین شدم و به رمپ پروازی رفتم تا آنها را ببینم، ولی ای کاش نمی‌رفتم، چون زن‌هایی را دیدم که به‌رغم سن کم نمی‌توانستند خوب راه بروند و آنقدر به دست دژخیمان عراقی کتک خورده بودند که صورت‌هایشان زخمی و ورم‌کرده بود. با دیدن این اوضاع روحیه بچه‌ها به‌شدت پایین آمده بود. باورش سخت بود. آیا عراقی‌ها اجازه داشتند این کارهای زشت را انجام بدهند؟ دیدن این صحنه‌ها اثر خیلی بدی در پایگاه گذاشته بود،‌ به‌طوری که حتی خلبان‌های هواپیمای سی 130 حاضر به جابه‌جایی عراقی‌های اسیرشده در بستان نبودند و بیشتر قصد کشتن آنها را داشتند.

مسئولان آخر هم مجبور شدند آنها را با قطار انتقال دهند. ولی قطار هم مشکلات خودش را داشت. مردم متوجه جنایت‌های عراقی‌ها در بستان شده بودند و مسئولان می‌دانستند در صورت خروج اسرای عراقی از پایگاه جو متشنج می‌شود و معلوم نبود مردم اجازه بدهند آنها به ایستگاه راه‌آهن برسند. به همین دلیل مجبور شدند ریل قدیمی را که وارد پایگاه می‌شد آماده کنند و قطار را به داخل پایگاه بیاورند تا اسرای عراقی را انتقال دهند. اگرچه دیدن این صحنه‌ها روحیه خلبان‌ها را پایین آورده بود،‌ همه را مصمم‌تر از قبل کرد؛ یعنی آن هایی که کمی سست شده بودند هم به خود آمدند و برای شرکت در عملیات‌های پروازی داوطلب شدند. نیروهای ارتش و سپاه و بسیج واقعیت را دیدند و متوجه شدند که اگر به دشمن فرصت بدهیم، باید شاهد اعمال غیرانسانی باشیم.

کلیه پروازها به صورت روزانه انجام می‌شد. اکثر پروازهای ما به‌صورت گشت هوایی بود. با از دست دادن هر هواپیما توان هوایی ما کمتر می‌شد،‌ چون ما جایگزینی برای آن نداشتیم. در طرف مقابل، عراق با حدود 380 فروند هواپیما به ما حمله کرده بود که حدود دویست فروند آن را از دست داده بود، ولی با تجهیز همه‌جانبه‌ای که از طرف ابرقدرت‌ها می‌شد در آن موقع حدود ششصد هواپیمای شکاری داشت. با زیاد شدن تعداد هواپیماها، صدام سعی کرد جنگ هوایی را به خلیج فارس هم بکشاند که در این میان خلبان‌های دلاور پایگاه‌های اصفهان،‌ بوشهر و بندرعباس درسی فراموش‌نشدنی به دشمن دادند.

در آن روزها خبر می‌رسید که دلاورانی چون عباس دوران و علیرضا یاسینی و حسین خلعتبری بیش از صد پرواز جنگی انجام داده‌اند که این به نوبه خود یک رکورد محسوب می‌شد. اما از آنجا که می‌دانستیم در صورت از دست‌دادن هواپیما جایگزینی برای آن نداریم،‌ مأموریت‌ها باید با محاسبات دقیق و سعی و کوشش فراوان خلبان‌ها انجام می‌شد، که مسؤولیت سنگینی بر دوش آنها می‌گذاشت.

دی‌ماه 1360 بود. صدام که به‌شدت نگران از دست دادن اسکله‌های البکر و الامیه بود،‌ جزیره بوبیان را به مدت 99 سال از کویت اجاره کرد،‌ چون می‌دانست که هر عملی از طریق این جزیره انجام شود،‌ ایران کویت را داخل جنگ نمی‌کند. اسکله‌های البکر و الامیه برای ما هم اهمیت داشت. اگر می‌توانستیم آنها را از کار بیندازیم،‌ بخش عمده صادرات نفتی عراق قطع می‌شد. در این بین نقش کویت در کمک به عراق بسیار پررنگ بود و بنادر و راه‌ها و وسایل نقلیه کشورش را در اختیار صدام گذاشته بود.»


در بخشی از این کتاب آمده است: «چهارشنبه یازدهم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ من را احضار کردند تا به همراه سروان شریفی‌راد یک پرواز رهگیریِ هوایی انجام بدهم. بعد از حدود یک ساعت به زمین نشستیم. صبحِ زودِ روز بعد ما را خواستند و به اتاق بریفینگ رفتیم. گفتند: «شما و سروان شریفی‌راد باید بلند شوید و وقتی هواپیمای آقای خمینی وارد ایران شد آن را رهگیری کنید و در صورت لزوم بزنید.» سریع گفتم: «من پرواز نمی‌کنم.» گفتند: «چرا؟» گفتم: «من هواپیمای سید اولاد پیغمبر را نمی‌زنم.» گفتند: «اگر سرپیچی کنی اعدامت می‌کنند.» گفتم: «هر کاری دوست دارید بکنید.»


انتهای پیام/
فرزند ایران
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۶ - ۱۳۹۷/۰۴/۰۹
0
0
با سلام
یاد رشادتهای شما عزیزان را برای
همیشه در خاطر ثبت کرده و همواره قدردان
فداکاریهای پدران غیرتمندمان هستیم، انان
که در دفاع از خاک و ناموس ایران از همه
هستی خویش سخاوتمندانه گذشتند.بر خود
میبالیم که فرزندان شما هستیم، پدرانی که
شجاعت،صلابت و غیرت بی بدیلشان حصار
امنیتمان بوده و هست.
با افتخار بوسه میزنم بر دستانتان و امیدوارم
مشی انسانی و مردانه تان طریق همیشگی
فرزندان ایران زمین باشد. ان شاالله
سلامت و سربلندی تان روزافزون باد.
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه فرهنگی
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
بین الملل-فرهنگی-داخلی
بین الملل-فرهنگی-داخلی
بین الملل-فرهنگی-داخلی
فرهنگی-زندانیان