کد خبر: 80187
تاریخ انتشار: 11:30 - 03 مهر 1394 - 2015 September 25
خبرگزاری میزان- خبرگزاری میزان - مدیر پشتیبانی فیلم «محمد رسول الله (ص)» در یادداشتی نوشت: بیش از هر چیز خدا را شاکرم که به من توفیق داد تا در فیلمی که به نام نامی پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) آراسته است، در کنار گروهی از برجسته ترین چهره های حرفهای سینمای ایران و جهان، فرصت حضور و خدمت گزاری داشته باشم.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری میزان، محسن شمس ، مدیر پشتیبانی فیلم سینمایی «محمد رسول الله(ص)» در یادداشتی نوشت:
 
برای نوشتن این سطور، پی بهانه و سرخطی میگردم و میروم به گذشته تا مرداد سال ۱۳۸۸ و نخستین گفتگو با علیرضا رضاداد برای ارسال فیلمنامه محمد(ص) که قرار بود تقطیع آن را برای برنامه ریزیهای اولیه پیش تولید فیلم انجام دهم. به یاد می آورم تصوراتم را پس از اولین بار، دومین بار و… خواندن فیلمنامه با ذهنی پر از سوالهای بی پاسخ از میان سکانس ها، صحنه ها، سطرها، کلمات و… تا نخستین عبورم به عنوان شهردار "مکه” دریک صبح آفتابی مرداد سال ۱۳۹۰ در جاده خاکی و سنگلاخی که در ۷۵ کیلومتری اتوبان تهران – قم به طول ۶ کیلومتر، میان بیابانی خشک با شیبی ملایم به سمت روستای الله یار و ادامه مسیر پس از عبور از گردنه ای به دوراهی میرسیدی که بر روی تابلو نشان میداد راه سمت راست می رود به مکه و راه سمت چپ به مدینه تا دوباره پس از عبور از گردنه ای دیگر و طی مسیر، می رسیدی به ساخت وسازهای کاهگلی و خانه ها و بازار و میدانگاه و بنای کعبه و فضاهایی که تو را میبردند به بیش از۱۴۰۰ سال قبل.
 
گردو خاک و صدای عبورکامیون و وانت و جرثقیل و ماسه و سیمان و یونولیت و پروفیل و کارگر و بنا و مهندس های در حال کار و آمد وشد و خانه های ساخته و نیمه ساخته و گروه هنرورانی که دشداشه های آبی و خاکستری با سرپوش ها و دستارها و پاپوش هایی متعلق به آن دوران در میدان گاه مکه زیر آفتاب داغ مرداد که با فریاد کسی (که بعدا شناختم رضاچراغی و دستیار کارگردان است) دارند نظام می گیرند. حالا خورشید به میانه آسمان رسیده بود. ماه رمضان بود و من روزه بودم و گرمای هوا آزار میداد. با آقای رضاداد در کوچه های پشت خانه عبدالمطلب، دارالندوه (بارانداز ابولَهَب) قدم میزدیم. اینجا زیر سایه دیوارهای بلند، هوا خنک تر از میانه مکه بود. آقای رضاداد با دقتی که در تعریف و معرفی دارد، خانه های ساخته شده را یک به یک به من معرفی میکرد و من مشتاقانه آنچه را او میگفت، سیر میکردم. بیش از هر چیز، دقت در رعایت جزئیات بناها، دیوارها، درها، پنجره ها و کیفیت اجرا که به نهایت سعی شده بود حس واقعی بودن داشته باشند، به چشم می آمد. دغدغه اینکه قبل از اذان ظهر باید بازگردم و کارهای دیگری که قرار بود آن روز پیگیری کنم ، ما را از ادامه مسیر باز داشت و من برای دیدن محلی که قرار بود برای انبارهای تجهیزات فنی، دفاتر اداری و مدیریت شهرک آماده میشد، رفتم. چاردیوارهایی بلند و کوتاه و به هم پیوسته و ناپیوسته بودند که با اسکلت های سبک محصور شده بودند و دیواره هایی سبک با پوششی از بتن و در نمای خارجی کاهگلِ کهنه کاری شده داشتند که با کمی تدبیر میشد با تمهیداتی، کاربری برای آنها تعریف و از آنها به رهبرداری کرد.
 
 
نمیدانم آن روز قبل از ظهر بازگشتم یا نه، ولی به یاد دارم تا آخر رمضان آن سال، مجبور شدم چند روزهام را قضا کنم .آنچه بود، همه چیز بود، الا اینکه بتوانی به راحتی باور کنی که تا چند روز و هفته و ماه دیگر قرار است همه این هم همه ها و شلوغی ها و بینظمی ها در خانه ها و کوچه ها آرامش بگیرند و هریک بشوند صحنه های فیلمبرداری. از آن روز تا پانزده شانزده ماه بعد، هر روز پس از اذان صبح، از منزل حرکت میکردم؛ تقریبا یکساعت تا اول جاده خاکی و ده دقیقه مسیرخاکی تا ورودی لوکیشن و همین روال بین تهران تا روستای الله یار، کمپ چشمه شور، مسیر رفت و برگشت ۱۸۰ کیلومتری شهرکرمان تا شهداد و کلوتها و مسیر ۶۰ تا ۷۰کیلومتری ساحل بنود در منطقه نایبند بوشهر تا روستای دهنو و… تا گپ وگفت شب گذشته ام با محمدرضا دلپاک در مجلس روضه شب سوم شهادت امام حسین(ع) که میگفت مشغول صداگذاری فیلم است و با آهنگساز فیلم دیدار داشته و قرار است به زودی برای میکس نهایی فیلم آماده شوند و…
بیش از هر چیز خدا را شاکرم که به من توفیق داد تا در فیلمی که به نام نامی پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) آراسته است، در کنار گروهی از برجسته ترین چهره های حرفهای سینمای ایران و جهان، فرصت حضور و خدمت گزاری داشته باشم.
 
روزی دوست هنرمندی که به اتفاق گروهی برای بازدید از محل فیلمبرداری در لوکیشن مکه به روستای الله یار قم آمده بودند، وقتی من را دید، سوال کرد که اینجا چه می کنی؟ پاسخ دادم که در محفلی که به نام رسول الله (ص) برپاست، آدمی مثل من چه کاره میتواند باشد؟ گفتم اگر کفش های حاضران را هم بتوانم جفت کنم، احساسِ بودن دارم. علیرضا رضاداد که شاهد این گپ وگفت بود، به مزاح گفت: نخیر، ایشان کفش هایی که ما جفت میکنیم، لنگه به لنگه میکنند! گفتم: اگر واقعا در پایان دهه پنجم از زندگی خود، توفیق انجام این شیطنت کودکانه را هم داشته باشم، برایم بس است.
 
 
 
انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه فرهنگی
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-داخلی-حقوق و قضا
فرهنگی-داخلی-حقوق و قضا
فرهنگی-داخلی-حقوق و قضا
فرهنگی-زندانیان