کد خبر: 456254
تاریخ انتشار: 03:30 - 09 مهر 1397 - 2018 October 01
خبرگزاری میزان- هادی صبح‌ها تا عصر در بازار آهن کار می‌کرد و عصرها نیز اگر وقت داشت با موتور کار می‌کرد. اما چیزی برای خودش خرج نمی‌کرد. وقتی می‌فهمید که مثلا هیئت نوجوانان مسجد، احتیاج به کمک مالی دارد دریغ نمی‌کرد.

هادی تا احساس کرد که نیاز مالی دارم، کمکم کردبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، شهید مدافع حرم «محمدهادی ذوالفقاری» از جمله جوان‌های بی‌باک، بابصیرت و خوش‌فکر جمهوری اسلامی ایران بود که در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۳ در منطقه «مکیشفیه» شهر سامرا به شهادت رسید. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان را که در کتاب «پسرک فلافل‌فروش» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

دستگیری از مردم

یادم هست در خاطرات ابراهیم هادی خواندم که همیشه دنبال گره‌گشایی از مشکلات مردم بود. این شهید والامقام به دوستانش گفته بود: از خدا خواسته‌ام همیشه جیبم پُر پول باشد تا گره از مشکلات مردم بگشایم.

من دقیقاً چنین شخصیتی را در هادی ذوالفقاری دیدم. او ابراهیم هادی را الگوی خودش قرار داده بود. دقیقا جای پای ابراهیم می‌گذاشت.

هادی صبح‌ها تا عصر در بازار آهن کار می‌کرد و عصرها نیز اگر وقت داشت با موتور کار می‌کرد. اما چیزی برای خودش خرج نمی‌کرد. وقتی می‌فهمید که مثلا هیئت نوجوانان مسجد، احتیاج به کمک مالی دارد دریغ نمی‌کرد. یا اگر می‌فهمید که شخصی احتیاج به پول دارد حتی اگر شده قرض می کرد و کار او را راه می‌انداخت. هادی چنین انسان بزرگی بود.

من یک بار احتیاج به پول پیدا کردم. به کسی هم نگفتم اما هادی تا احساس کرد که من احتیاج به پول دارم به سرعت مبلغی را آماده کرد و به من داد. زمانی که می‌خواستم عروسی کنم نیز هفتصد هزار تومان به من داد. ظاهراً این مبلغ همه‌ پس‌اندازش بود. او لطف بزرگی در حق من انجام داد. من هم به مرور آن مبلغ را برگرداندم.

اما یک بار برادری را در حق من تمام کرد.

زمانی که برای تحصیل در قم مستقر شده بودم یک روز به هادی زنگ زدم وگفتم: فاصله‌ی حجره تا محل تحصیل من زیاد است و احتیاج به موتور دارم اما نه پول دارم و نه موتورشناس هستم.

هنوز چند ساعتی از صحبت ما نگذشته بود که هادی زنگ زد. گوشی را برداشتم. هادی گفت: کجایی؟

گفتم: توی حجره در قم.

گفت: برات موتور خریدم و با وانت آوردم قم، کجا بیارم؟

تعجب کردم. کمتر از چند ساعت مشکل من را حل کرد.

نمی‌دانید آن موتور چقدر کار من را راه انداخت.

بعدها فهمیدم که هادی برای بسیاری از اطرافیان همین گونه است. او راه درست را انتخاب کرده بود. هادی این توفیق را داشت که این گونه اعمالش مورد قبول واقع شود.

کارهای او مرا یاد حدیث امام کاظم (ع) در بحارالانوار،‌ ج 75، ص 379 انداخت که فرمودند: همانا مهر قبول اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان ونیکی کردن به آنان درحد توانتان است والاّ (اگر چنین نکنید)، هیچ عملی از شما پذیرفته نمی‌شود.

هادی درباره‌ کارهایی که انجام می‌داد خیلی تودار بود. از کارهایش حرفی نمی زد. بیشتر این مطالب را بعد از شهادت هادی فهمیدیم.

وقتی هادی شهید شد و برایش مراسم گرفتیم، اتفاق عجیبی افتاد. من در کنار برادر آقا هادی در مسجد بودم.

یک خانمی آمد و همین طور به تصویر شهید نگاه می کرد و اشک می‌ریخت. کسی هم او را نمی‌شناخت.

بعد جلو آمد و گفت: با خانواده‌ شهید کار دارم.

برادر شهید جلو رفت. من فکر کردم از بستگان شهید هادی است اما برادر شهید هم او را نمی‌شناخت.

این خانم رو به ما کرد و گفت: چند سال قبل، ما اوضاع مالی خوبی نداشتیم. خیلی گرفتار بودیم. برادر شما خیلی به ما کمک کرد.

برای ما عجیب بود. همه جور از هادی شنیده بودیم اما نمی‌دانستیم مخفیانه این خانواده را تحت پوشش داشته!

حتی زمانی که هادی در عراق و شهر نجف اقامت داشت، این سنت الهی را رها نکرد.

در مراسم تشییع هادی، افراد زیادی آمده بودند که ما آنها را نمی‌شناختیم. بعدها فهمیدیم که هادی گره از کار بسیاری از آنان گشوده بود.

انتهای پیام/

ايراني با غيرت
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۹ - ۱۳۹۷/۰۷/۰۹
0
0
شادي ارواح طيبه امام وشهدا صلوات
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار گروه سیاست