کد خبر: 454891
تاریخ انتشار: 03:30 - 04 مهر 1397 - 2018 September 26
خبرگزاری میزان- یک بار شاهد بودم که هادی شخصی را با موتور به میدان خراسان آورد. با اینکه با این شخص مبلغ کرایه را طی کرده بود، اما وقتی متوجه شد که او وضع مالی خوبی ندارد نه تنها پولی از او نگرفت، بلکه موجودی داخل جیبش را به این شخص داد!

کرایه مسافر را نگرفت و حتی پول جیبش را هم به او دادبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، شهید مدافع حرم «محمدهادی ذوالفقاری» از جمله جوان‌های بی‌باک، بابصیرت و خوش‌فکر جمهوری اسلامی ایران بود که در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۳ در منطقه «مکیشفیه» شهر سامرا به شهادت رسید. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان را که در کتاب «پسرک فلافل‌فروش» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

بازار

هادی بعد از دورانی که در فلافل فروشی کار می‌کرد، با معرفی یکی از دوستانش راهی بازار شد. در حجره‌ی یکی از آهن فروشان پامنار کار را آغاز کرد.

او در مدت کوتاهی توانایی خود را نشان داد. صاحب کار او از هادی خیلی خوشش آمد. خیلی به او اعتماد پیدا کرد. هنوز مدت کوتاهی نگذشته بود که مسئول کارهای مالی شد. چک‌ها و حساب‌های مالی صاحب کار خودش را وصول می‌کرد.

آن‌ها آن قدر به هادی اعتماد داشتند که چک‌های سنگین و مبالغ بالا را دراختیار او قرار می‌دادند. کار هادی در بازار هر روز از صبح تا عصر ادامه داشت. هادی عصرها، بعد از پایان کار سوار موتور خودش می شد و با موتور کار می‌کرد.

درآمد خوبی در آن دوران داشت و هزینه‌ی زیادی نداشت. دستش توی جیب خودش بود و دیگر به کسی وابستگی مالی نداشت.

یادم هست روح پاک هادی در همه جا خودش را نشان می‌داد. حتی وقتی با موتور مسافرکشی می‌کرد. دوستش می‌گفت: یک بار شاهد بودم که هادی شخصی را با موتور به میدان خراسان آورد. با اینکه با این شخص مبلغ کرایه را طی کرده بود، اما وقتی متوجه شد که او وضع مالی خوبی ندارد نه تنها پولی از او نگرفت، بلکه موجودی داخل جیبش را به این شخص داد!

از همان ایام بود که با درآمد خودش گره از مشکلات بسیاری از دوستان و آشنایان باز کرد. به بسیاری از رفقا قرض داده بود. بعضی ها پول او را پس می‌دادند و بعضی‌ها هم بعد از شهادت هادی... من از هادی چهار سال بزرگ‌تر بودم. وقتی هادی حسابی در بازار جا باز کرد من در سربازی بودم. دوران خدمت من که تمام شد، هادی مرا به همان مغازه‌ای برد که خودش کار می‌کرد. من این گونه وارد بازار آهن شدم.

به صاحب کار خودش مرا معرفی کرد و گفت: آقا مهدی برادر من است و در خدمت شما. بعد ادامه داد: مهدی مثل هادی است، همان طور می‌توانید اعتماد داشته باشید. من هم دیگر پیش شما نیستم. باید به سربازی بروم.

هادی مرا جای خودش در بازار مشغول کرد. کاررا هم به من یاد داد و رفت برای خدمت.

مدت خدمت او به خاطر داشتن سابقه‌ی بسیجی فعال کم شد. فکر می‌کنم یکسال درسپاه حفاظت مشغول خدمت بود.

از آن دوران تنها خاطره‌ای که دارم بازداشت هادی بود!

هادی به خاطر درگیری در دوران خدمت با یکی از سربازان یک شب بازداشت شد.

تا اینکه روز بعد فهمیدند حق با هادی بوده و آزاد شد.

هادی در آنجا به خاطر امر به معروف با این شخص درگیر شده بود. چند بار به اوتذکر داده بود که فلان گناه را انجام ندهد اما بی‌نتیجه بود. تا اینکه مجبور شد برخورد فیزیکی داشته باشد.

بعد از پایان خدمت نیز مدتی در بازار آهن کار کرد . البته فعالیت هادی در بسیج و مسجد زیادتر از قبل شده بود.

پیگیری کار برای شهدا و مبارزه با فتنه گران، وقت او را گرفته بود. بعد هم تصمیم گرفت کار دربازار را رها کند!

صاحب کار ما خیلی از اخلاق و مرام و صداقت هادی خوشش می‌آمد. برای همین اصرار داشت به هر قیمتی هادی را پس از پایان خدمت نگه دارد. هادی اما تصمیم خودش را به صورت جدی گرفته بود.

قصد داشت به سراغ علم برود. می‌خواست از فرصت کوتاه عمر در جهت شناخت بهتر خدا بهره ببرد.

انتهای پیام/

ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۱ - ۱۳۹۷/۰۷/۰۴
0
0
روحشان شاد
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار گروه سیاست