کد خبر: 454295
تاریخ انتشار: 03:30 - 02 مهر 1397 - 2018 September 24
خبرگزاری میزان- وقتی به انتهای کوچه رسیدیم، تقریبا همه جا تاریک بود. فریاد زدم بخواب وگرنه می‌زنمت. او هم خوابید روی زمین. من هم رفتم بالای سرش و اول چشمانش را بستم که نبینه من هیچی ندارم و....

چشماشو بستم که نبینه من هیچی ندارمبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، شهید مدافع حرم «محمدهادی ذوالفقاری» از جمله جوان‌های بی‌باک، بابصیرت و خوش‌فکر جمهوری اسلامی ایران بود که در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۳ در منطقه «مکیشفیه» شهر سامرا به شهادت رسید. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان را که در کتاب «پسرک فلافل‌فروش» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

تریاک

ایام فتنه بود و هر روز اتفاقات عجیبی در این کشور رخ می‌داد. دستور رسیده بود که بسیجی‌ها برنامه‌ی ایست و بازرسی را فعال کنند.

بچه‌های بسیج مسجد حوالی میدان شهید محلاتی برنامه‌ی ایست و بازرسی را آغاز کردند. هادی با یکی دیگر از بسیجی‌ها که مسلح بود با یک موتور به ابتدای خیابان شهید ارجمندی آمدند.

این خیابان دویست متر قبل از محل ایست بازرسی بود. استدلال هادی این بود که اگر مورد مشکوکی متوجه ایست و بازرسی شود یقینا از این مسیر می‌تواند فرار کند و اگر ما اینجا باشیم می‌توانیم با او برخورد کنیم.

ساعات پایانی شب بود که کار ما آغاز شد. من هم کنار بقیه‌ی نیرو‌ها اطراف میدان محلاتی بودم. هنوز ساعتی نگذشته بود که یک خودروی سواری قبل از رسیدن به ایست بازرسی توقف کرد!

بعد هم یک دفعه دنده عقب گرفت و خواست از خیابان شهید ارجمندی فرار کند.

به محض ورود به این خیابان یک باره هادی و دوستش با موتور مقابل او قرار گرفتند. دوست هادی مسلح بود. راننده و شخصی که در کنارش بود، هر دو درب خودرو را بازکردند و هر یک به سمتی فرار کردند.

هادی و دوستش نیز هر یک به دنبال یکی از این دو نفر دویدند. راننده از نرده‌های وسط اتوبان رد شد و خیلی سریع آن سوی اتوبان محو شد!

اما شخص دوم وارد خیابان ارجمندی شد و هادی هم به دنبال او دوید.

اولین کوچه در این خیابان بسیار پهن است، اما برخلاف ظاهرش بن بست می‌باشد. این شخص به خیال اینکه این کوچه راه دارد وارد آن شد.

من و چند نفر از بچه‌های مسجد هم از دور شاهد این صحنه‌ها بودیم. به سرعت سوار موتور شدیم تا به کمک هادی و دوستش برویم.

وقتی وارد کوچه شدیم، با تعجب دیدیم که هادی دست و چشم این متهم را بسته و در حال حرکت به سمت سر کوچه است!

نکته عجیب اینکه هیکل این شخص دو برابر هادی بود. از طرفی هادی مسلح نبود. اما اینکه چطور توانسته بود این کار را بکند واقعا برای ما عجیب بود.

بعد‌ها هادی می‌گفت: وقتی به انتهای کوچه رسیدیم، تقریبا همه جا تاریک بود. فریاد زدم بخواب وگرنه می‌زنمت. او هم خوابید روی زمین. من هم رفتم بالای سرش و اول چشمانش را بستم که نبینه من هیچی ندارم و.

بچه‌های بسیج مردم را متفرق کردند. بعد هم مشغول شناسایی ماشین شدند. یک بسته‌ی بزرگ زیر پای راننده بود. همان موقع مأموران کلانتری ۱۱۴ نیز از راه رسیدند. آن‌ها که به این مسائل بیشتر آشنا بودند تا بسته را باز کردند گفتند: این‌ها همه‌اش تریاک است.

ماشین و متهم و مواد مخدر به کلانتری منتقل شد. ظهر فردا وقتی می‌خواستیم وارد مسجد بشویم، یک پلاکارد تشکر از سوی مسئول کلانتری جلوی درب مسجد نصب شده بود.

در آن پلاکارد از همه‌ بسیجیان مسجد به خاطر این عملیات و دستگیری یکی از قاچاقچیان مواد مخدر تقدیر شده بود.

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر
سیاست-خبر
سیاست-خبر
آخرین اخبار
سیاست-زندانیان