کد خبر: 439772
تاریخ انتشار: 03:30 - 10 مرداد 1397 - 2018 August 01
خبرگزاری میزان- قبلا وقتی ما می‌خواستیم شوخی کنیم یک نفر را دست می‌انداختیم و همه می‌خندیدیم. اما ابراهیم شوخی می‌کرد همه را به خنده وامی‌داشت اما کسی را مسخره نمی‌کرد.
به ما یاد داد که با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیمبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم ۲» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

بصیرت

من و دوستام حدود پانزده نفر بودیم که برای نابودی دشمن رفتیم و در مرحله اول عملیات مطلع‌الفجر، پشت جبهه دشمن محاصره شدیم. ما برای از بین بردن توپخانه دشمن رفتیم اما...

آنجا ابراهیم بد که به داد ما رسید. او را برای اولین بار در آن وانفسا دیدم. اما من در مراحل بعدی عملیات به سختی مجروح شدم. دستم از کار افتاد. با اینکه اهل کرمانشاه بودم، مجبور شدم برای کار‌های پزشکی به تهران بیایم.

ابراهیم که این مطلب را فهمید، نگذاشت جایی برویم! مرخصی گرفت و با من آمد. چند روز مهمان منزل ابراهیم بودیم. به خانواده، مخصوصا مادر ابراهیم خیلی زحمت دادیم. او موتور یکی از رفقایش را گرفت و مرتب به دنبال کار پزشکی ما بود.

بعد از این ماجرا به دوستانم گفتم که در تهران جوانی وجود دارد که مهمان‌نوازیش، از همشهریان کُرد ما بیشتر است.

باید گفت که در دوران همراهی با ابراهیم در تهران، شاهد بودم که بیشتر اهل محل با او دوست بودند. افرادی با ویژگی‌های متفاوت!

ابراهیم از در که بیرون می‌آمد به همه سلام می‌کرد. چقدر از بچه‌های کم سن و سال به خاطر همین سلام کردن با او دوست شده بودند. برخی افراد معلوم‌الحال، که امثال من آن‌ها را تحویل نمی‌گرفتند، با ابراهیم رفیق بودند.

اما یادم هست یک روز با هم از کوچه بیرون آمدیم. چند روحانی با ظاهری زیبا و آراسته به سمت ما می‌آمدند. با شناختی که از ابراهیم داشتم گفتم: حتما حسابی آن‌ها را تحویل می‌گیرد، اما برعکس به آن‌ها سلام هم نکرد!

با تعجب نگاهش کردم. خودش فهمید در ذهن من چیست. برای همین گفت: این‌ها آخوند‌های ولایی هستند کاری با این جماعت نداریم.

گفتم: ولایی؟

گفت: یعنی جز ولایت اهل بیت، چیز دیگری را قبول ندارند. نه ولایت فقیه. نه انقلاب و نه حضور در جبهه. فقط دم از ولایت مولا می‌زنند. چند سری با این‌ها صحبت کردم، ولی بی‌فایده بود. فقط کار خودشان را قبول دارند. بعد ادامه داد: خطر این‌ها برای اسلام و انقلاب کم نیست. مثل خوارج که در بدنه حکمت مولا بودند. اما...

من آن روز نفهمیدم که ابراهیم چه می‌گوید یعنی سطح درک ابراهیم از مسائل، با بقیه فرق داشت. اما سال‌ها بعد و با جریان‌سازی فرقه شیرازی‌ها و شیعه انگلیسی، تازه فهمیدم که ابراهیم چه بصیرتی داشت.

***

من اهل کرمانشاه و در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده بودم. در اوایل جوانی در گیلان غرب با او آشنا شدم. اما خدا می‌داند که چقدر این آشنایی در زندگی‌ام تاثیر داشت.

تا الان که سال‌ها از آن دوران گذشته هنوز هیچ شخصیتی را ندیدم که مانند او اثرگذار باشد. من در همنشینی با او یک دوره کامل اعتقادات و اخلاقیات را کسب کردم.

به‌طور مثال: او ما را با ورزش پهلوانی آشنا کرد. در حین ورزش مشغول ذکر و دعا بود. یعنی به ما فهماند که ورزش باید برای رضای خدا باشد. خیلی از معارف اهل بیت را اینگونه به ما آموخت.

من اولین بار زیارت عاشورا را با ابراهیم خواندم. نگاه او به این زیارت، متفاوت از دیگران بود. با زیارت عاشورا مانند سلام روزانه یک سرباز به فرمانده برخورد می‌کرد. خود را سرباز مکتب عاشورا می‌دانست.

یا اینکه، قبلا وقتی ما می‌خواستیم شوخی کنیم یک نفر را دست می‌انداختیم و همه می‌خندیدیم. اما ابراهیم شوخی می‌کرد همه را به خنده وامی‌داشت، اما کسی را مسخره نمی‌کرد. او به ما یاد داد که با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم.

اینهاست که می‌گویم در آن روزگار اول جنگ، ابراهیم بود که معنویت را برای ما تعریف و نهادینه کرد. حتی تعریف ما را از شهادت تغییر داد. ابراهیم به ما درس زندگی صحیح آموخت.

***

امروزه شاهد هستیم که رزمندگان تهرانی زمان جنگ، حتی بسیجیان این کلان‌شهر، از یک رهبری واحد فرهنگی بی‌بهره هستند. زمانی بود که بچه‌های تهران، الگویی مثل حاج همت را قبول کردند. یعنی حاجی را مثل یک اسطوره قبول داشتند.

اما الان، رزمندگان دیروز، برخی با جریان‌های سیاسی این‌طرف همراهی می‌کنند، برخی با جریان‌های آن‌طرف.
برخی نیز اصلا درسیاست دخالتی ندارند. یعنی آن پتانسیل قوی که می‌توانست در تهران، یک انقلاب فرهنگی ایجاد کند، به نوعی در دسترس نیست.

اما با دلیل و مدرک می‌گویم که اگر ابراهیم دربین ما حضور داشت، با آن ویژگی‌های خاص که از اومی‌دانیم، توانایی رهبری فرهنگی جماعت مذهبی و انقلابی ما را داشت. برای این حرف نیز دلیل دارم.
من بار دیگر در سال ۱۳۶۱ به تهران آمدم. ابراهیم دوره نقاهت را می‌گذراند. برای مرسم ختم بسیاری از شهدا همراه با ابراهیم راهی می‌شدیم. بار‌ها دیده بودم که برخی بسیجی‌ها، با یک دیدار با ابراهیم، شیفته اخلاق و رفتارش می‌شدند. وقتی ابراهیم به جایی می‌رفت، دور و برش همیشه شلوغ بود. نه تنها بسیجی‌ها که مردم عادی نیز جذب اخلاق پسندیده او می‌شدند.

من این نکته را در آن سال شاهد بودم که در مراسم شهدا، برخی فرماندهان تهران سخنرانی می‌کردند و حتی موضع سیاسی می‌گرفتند.

ابراهیم معمولا بعد از این جلسات، با آن فرمانده یا سخنران صحبت می‌کرد و خیلی قشنگ، سخنان آن شخص را تجزیه و تحلیل و ارزیابی می‌کرد و اشکالاتش را بیان می‌نمود.

یک بار به زیبایی به آن فرمانده فهماند که حرف شما در این جلسه بوی تقوا نمی‌داد. باید مراقب باشی، شما الگوی جوانان بسیجی هستی و ...

من همان موقع به دوستانم گفتم: روحیه ابراهیم و برخورد صحیح او همه را جذب می‌کند. حتی کسانی که در خط انقلاب نیستند. بیشتر دوستان و حتی جوانان تابع ابراهیم هستند. این شخصیت توانایی رهبری جمع بسیجیان را دارد، او می‌تواند در خط‌دهی مواضع سیاسی نیز آن‌ها را کمک کند.

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
بین الملل-سیاست-داخلی
بین الملل-سیاست-داخلی
بین الملل-سیاست-داخلی
سیاست-زندانیان