کد خبر: 417006
تاریخ انتشار: 02:05 - 21 ارديبهشت 1397 - 2018 May 11
خبرگزاری میزان- یکدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد! به سمت تپه عراقی‌ها حرکت کرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد! با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کرد!
یکدفعه ابراهیم به سمت تپه عراقی‌ها حرکت کرد و با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کردبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلان‌غرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

راوی: حسین الله کرم

مدتی از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا گذشت. برای در هم شکستن عظمت ارتش عراق، سلسله عملیات‌هایی در جنوب، غرب و شمال جبهه‌های نبرد طراحی گردید. در هشتم آذرماه اولین عملیات بزرگ یعنی طریق القدس (آزادی بستان) انجام شد و اولین شکست سنگین به نیرو‌های حزب بعث وارد شد.

طبق توافق فرماندهان، دومین عملیات در منطقه گیلان‌غرب تا سرپل ذهاب که نزدیک‌ترین جبهه به شهر بغداد بود انجام می‌شد؛ لذا از مدت‌ها قبل کار شناسایی منطقه و آمادگی نیرو‌ها آغاز شده بود. مسئولیت عملیات این محور به عهده فرماندهی سپاه گیلان‌غرب بود. همه بچه‌های اندرزگو در تکاپوی کار بودند. مسئولیت شناسایی منطقه دشمن به عهده ابراهیم بود. این کار در مدت کوتاهی به صورت کامل انجام پذیرفت. ابراهیم برای جمع آوری اطلاعات، به همراه یکی از کرد‌ها به پشت نیرو‌های دشمن رفت. آن‌ها طی یک هفته تا نفت شهر رفتند.

ابراهیم در این مدت نقشه‌های خوبی از منطقه عملیاتی آماده کرد. بعد هم به همراه چهار عراقی که به اسارت گرفته بودند، به مقر بازگشتند! ابراهیم پس از بازجویی از اسرا و تکمیل اطلاعات لازم، نقشه‌های عملیات را کامل کرد و در جلسه فرماندهان آن‌ها را ارائه نمود. سرهنگ علی یاری و سرگرد سلامی از تیپ ذوالفقار ارتش نیز با نیرو‌های سپاه هماهنگ شدند. بسیاری از نیرو‌های محلی از سرپل ذهاب تا گیلان‌غرب در قالب گردان‌های مشخص تقسیم بندی شدند. اکثر بچه‌های اندرزگو به عنوان مسئولین این نیرو‌ها انتخاب شدند.

چندین گردان از نیرو‌های سپاه و داوطلب به عنوان نیرو‌های خط شکن وظیفه شروع عملیات را بر عهده داشتند. فرمانده در جلسه نهایی ابراهیم را به عنوان مسئول جبهه میانی، برادر صفر خوش‌روان را به عنوان فرماندهی جناح چپ و برادر داریوش ریزه‌وندی را به فرماندهی جناح راست عملیات انتخاب کردند. هدف عملیات پاکسازی ارتفاعات مشرف به شهر گیلان‌غرب، تصرف ارتفاعات مرزی و تنگه‌های حاجیان و گورک و پاسگاه‌های مرزی اعلام شده بود.

وسعت منطقه عملیاتی نزدیک به هفتاد کیلومتر بود. از قرارگاه خبر رسید که بلافاصله پس از این عملیات سومین حمله در منطقه مریوان انجام خواهد شد. همه چیز درحال هماهنگی بود. چند روز قبل از شروع کار از فرماندهی سپاه اعلام شد: عراق پاتک وسیعی را برای بازپس گیری بستان آماده کرده شما باید خیلی سریع عملیات را آغاز کنید تا توجه عراق از جبهه بستان خارج شود. برای همین، روز بعد یعنی بیستم آذر ۱۳۶۰ برای شروع عملیات انتخاب شد. شور و حال عجیبی داشتیم. فردا اولین عملیات گسترده در غرب کشور و بر روی ارتفاعات شروع می‌شد. هیچ چیز قابل پیش بینی نبود. آخرین خداحافظی بچه‌ها در آن شب دیدنی بود.

بالاخره روز موعود فرا رسید. با هجوم وسیع بچه‌ها از محور‌های مختلف، بسیاری از مناطق مهم و استراتژیک نظیر تنگه حاجیان و گورک، منطقه برآفتاب، ارتفاعات سرتتان، چرمیان، دیزه کش، فریدون هوشیار و قسمت‌هایی از ارتفاعات شیاکوه و همه روستا‌های دشت گیلان آزاد شد. در جبهه میانی با تصرف چندین تپه و رودخانه، نیرو‌ها به سمت تپه‌های انار حرکت کردند. دشمن دیوانه وار آتش می‌ریخت. بعضی از گردان‌ها با عبور از تپه‌ها، به ارتفاعات شیاکوه رسیدند. حتی بالای ارتفاعات رفته بودند. دشمن می‌دانست که از دست دادن شیاکوه یعنی از دست دادن شهر خانقین عراق، برای همین نیروی زیادی را به سمت ارتفاعات و به منطقه درگیری وارد کرد. نیمه‌های شب بی سیم اعلام کرد: حسن بالاش و جمال تاجیک به همراه نیروهایشان از جبهه میانی به شیاکوه رسیده‌اند و تقاضای کمک کرده‌اند. لحظاتی بعد ابراهیم تماس گرفت و گفت: همه ارتفاعات انار آزاد شده، فقط یکی از تپه‌ها که موقعیت مهمی دارد شدیداً مقاومت می‌کند، ما هم نیروی زیادی نداریم. به ابراهیم گفتم: تا قبل از صبح با نیروی کمکی به شما ملحق می‌شوم. شما با فرماندهان ارتش هماهنگ کنید و هر طور شده آن تپه را هم آزاد کنید.

همراه یک گردان نیروی کمکی به سمت جبهه میانی حرکت کردیم. در راه از فرماندهی سپاه گفتند: دشمن از پاتک به بستان منصرف شده، اما بسیاری از نیرو‌های خودش را به جبهه شما منتقل کرده، شما مقاومت کنید که ان‌شاءالله سپاه مریوان به فرماندهی حاج احمد متوسلیان عملیات بعدی را به زودی آغاز می‌کند. در ضمن از هماهنگی خوب بچه‌های ارتش و سپاه تشکر کردند و گفتند: طبق اخبار به دست آمده تلفات عراق در محور عملیاتی شما بسیار سنگین بوده. فرماندهی ارتش عراق دستور داده که نیرو‌های احتیاط به این منطقه فرستاده شوند.

هوا درحال روشن شدن بود. در راه نماز صبح را خواندیم. هنوز منطقه انار نرسیده بویدم که خبر شهادت غلامعلی پیچک در جبهه گیلان‌غرب همه ما را متأسف کرد. به محض رسیدن به ارتفاعات انار، یکی از بچه‌ها با لهجه مشهدی به سمت من آمد و گفت: حاج حسین، خبر داری ابراهیم رو زدن؟ بدنم یکدفعه لرزید. آب دهانم را فرو دادم و گفتم: چی شده؟ جواب داد: یه گلوله خورده تو گردن ابراهیم. رنگم پرید. سرم داغ شد. ناخودآگاه به سمت سنگر‌های مقابل دویدیم. در راه تمام خاطراتی که با ابراهیم داشتم در ذهنم مرور می‌شد وارد سنگر امدادگر شدم و بالای سرش آمدم. گلوله‌ای به عضلات گردن ابراهیم خورده بود. خون زیادی از او می‌رفت. جواد را پیدا کردم و پرسیدم: ابرام چی شده؟ با کمی مکث گفت: نمی‌دونم چی بگم. گفتم: یعنی چی؟ جواب داد: با فرماندهان ارتش صحبت کردیم که چطور به تپه حمله کنیم. عراقی‌ها شدیداً مقاومت می‌کردند. نیروی زیادی روی تپه و اطراف آن داشتند. هر طرحی دادیم به نتیجه نرسید. نزدیک اذان صبح بود و باید کاری می‌کردیم، اما نمی‌دانستیم چه کاری بهتره. یکدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد! به سمت تپه عراقی‌ها حرکت کرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد! با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کرد! ما هر چه داد می‌زدیم که ابراهیم بیا عقب، الان عراقی‌ها تو رو می‌زنن، فایده نداشت. تقریبا تا آخر اذان را گفت. با تعجب دیدیم که صدای تیراندازی عراقی‌ها قطع شده! ولی همان موقع یک گلوله شلیک شد و به ابراهم اصابت کرد. ما هم آوردیمش عقب!

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر
سیاست-خبر
سیاست-خبر
سیاست-زندانیان