کد خبر: 416964
تاریخ انتشار: 02:05 - 17 ارديبهشت 1397 - 2018 May 07
خبرگزاری میزان- تو بچه‌های سپاه هیچ کس را مثل محمد بروجردی نمی دانم. محمد کاری کرد که تقریبا هیچ کس فکرش را نمی کرد. در کردستان با وجود آن همه مشکلات توانست گروه‌های پیشمرگ کرد مسلمان را راه اندازی کند و از این طریق کردستان را آرام کند. در فرماندهان ارتش هم هیچ کس مثل سرگرد علی صیاد شیرازی نیست.
بهترین فرماندهان سپاه و ارتش از نظر ابراهیم هادیبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلان‌غرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

راویان: جمعی از دوستان شهید

عصر روز نیمه شعبان ابراهیم وارد مقر شد. از نیمه شب خبری از او نبود. حالا هم که آمده یک اسیر عراقی را با خودش آورده!

پرسیدم: آقا ابرام کجایی؛ این اسیر کیه؟ گفت: نیمه شب رفته بودم سمت دشمن، کنار جاده مخفی شدم. به تردد خودرو‌های عراقی دقت کردم. وقتی جاده خلوت شد یک جیپ عراقی را دیدم با یک سرنشین به سمت من آمد. سریع رفتم وسط جاده، افسر عراقی را اسیر گرفتم و برگشتم. بین راه با خودم گفتم: این هم هدیه ما برای امام زمان (عج)، ولی بعد، از حرف خودم پشیمان شدم. گفتم: ما کجا و هدیه برای امام زمان (عج).

همان روز بچه‌ها دور هم جمع شدیم. از هر موضوعی صحبتی به میان آمد تا اینکه یکی از ابراهیم پرسید: بهترین فرماندهان در جبهه را چه کسانی می‌دانی و چرا؟ ابراهیم کمی فکر کرد و گفت: تو بچه‌های سپاه هیچ کس را مثل محمد بروجردی نمی‌دانم. محمد کاری کرد که تقریبا هیچ کس فکرش را نمی‌کرد. در کردستان با وجود آن همه مشکلات توانست گروه‌های پیشمرگ کرد مسلمان را راه اندازی کند و از این طریق کردستان را آرام کند. در فرماندهان ارتش هم هیچ کس مثل سرگرد علی صیاد شیرازی نیست. ایشان از بچه‌های داوطلب ساده‌تر است. آقای صیاد قبل از نظامی بودن یک جوان حزب اللهی و مومن است. از نیرو‌های هوانیروز، هر چه بگردی بهتر از سروان شیرودی پیدا نمی‌کنی. شیرودی در سرپل ذهاب با هلی کوپتر خودش جلوی چندین تانک عراقی را گرفت. با اینکه فرمانده پایگاه هوایی شده آنقدر ساده زندگی می‌کند که تعجب می‌کنید! وقتی هم از طرف سازمان تربیت بدنی چند جفت کفش ورزشی آوردند یکی را دادم به شیرودی، با اینکه فرمانده بود، اما کفش مناسبی نداشت.

همان روز صحبت به اینجا رسید که آرزوی خودمان را بگوییم. هر کسی چیزی گفت. بیشتر بچه‌ها آرزویشان شهادت بود.   بعضی‌ها مثل شهید سید ابوالفضل کاظمی به شوخی می‌گفتند: خدا بنده‌های خوب و پاک را سوا می‌کند. برای همین ما مرتب گناه می‌کنیم که ملائکه سراغ ما را نگیرند! ما می‌خواهیم حالا حالا‌ها زنده باشیم. بچه‌ها خندیدند و بعد هم نوبت ابراهیم شد. همه منتظر آرزوی ابراهیم بودند. ابراهیم مکثی کرد و گفت:: آرزوی من شهادت هست، ولی حالا نه! من دوست دارم در نبرد با اسرائیل شهید شوم!

صبح زود بود. از سنگر‌های کمین به سمت گیلان‌غرب برگشتم. وارد مقر سپاه شدم. برخلاف همیشه هیچ کس آنجا نبود. کمی گشتم، ولی بی فایده بود. خیلی ترسیدم. نکند عراقی‌ها شهر را تصرف کرده‌اند!  داخل حیاط فریاد زدم: کسی اینجا نیست؟ درب یکی از اطاق‌ها باز شد. یکی از بچه‌ها اشاره کرد، بیا اینجا!

وارد اتاق شدم. همه ساکت رو به قبله نشسته بودند؛ ابراهیم تنها در اتاق مجاور نشسته بود و با صدای سوزناک مداحی می‌کرد. برای دل خودش می‌خواند. با امام زمان (عج) نجوا می‌کرد. آنقدر سوز عجیبی در صدایش بود که همه اشک می‌ریختند.

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-داخلی-حقوق و قضا
سیاست-داخلی-حقوق و قضا
سیاست-داخلی-حقوق و قضا
سیاست-زندانیان