کد خبر: 415690
تاریخ انتشار: 02:05 - 16 ارديبهشت 1397 - 2018 May 06
خبرگزاری میزان- آماده حرکت شدیم که از دور صدایی آمد. اسلحه‌ها را مسلح کردیم و نشستیم. چند لحظه بعد از صدا‌ها متوجه شدیم که ابراهیم و جواد هستند. خوشحالی در چهره همه موج می‌زد. با کمک بچه‌های تازه نفس به کمکشان رفتیم.
چند ترکش ریز به ما خورد تا یادگاری بمونهبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، پهلوان بسیجی «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلان‌غرب است. خبرگزاری میزان بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم» گردآوری شده است، منتشر می‌کند.

راوی: حسین الله‌کرم

برای اولین بار برای عملیات‌های نفوذی درعمق مواضع دشمن آماده شدیم. ابراهیم، جواد افراسیابی، رضا دستواره و چهار نفر دیگر انتخاب شدند. بعد دو نفر از کرد‌های محلی که راه‌ها را خوب می‌شناختند به ما اضافه شدند. به اندازه یک هفته آذوقه که بیشتر نان و خرما بود برداشتیم. سلاح و مواد منفجره و مین ضدخودرو به تعداد کافی درکوله پشتی‌ها بسته بندی کردیم و راه افتادیم.

از ارتفاعات و بعد هم از رودخانه امام حسن عبور کردیم. به منطقه «چم امام حسن (ع)» وارد شدیم. آنجا محل استقرار یک تیپ ارتش عراق بود. میان شیار‌ها و لابه‌لای تپه‌ها مخفی شدیم.

دشمن فکر نمی‌کرد که نیرو‌های ایرانی بتوانند از این ارتفاعات عبور کنند. برای همین به راحتی مشغول تهیه نقشه شدیم. سه روز در آن منطقه بودیم. هر چند بارندگی‌های شدید کمی جلوی کار ما را گرفت، اما با تلاش بچه‌ها نقشه‌های خوبی از منطقه تهیه گردید.

پس از اتمام کار شناسایی و تهیه نقشه، به سراغ جاده نظامی رفتیم. چندین مین ضدخودرو در آنجا کار گذاشتیم. بعد هم سریع به سمت مواضع نیرو‌های خودی برگشتیم.

هنوز زیاد دور نشده بودیم که صدای چندین انفجار آمد. خودرو‌ها و نفربر‌های دشمن را دیدیم که در آتش می‌سوخت. ما هم سریع از منطقه خطر دور شدیم. پس از چند دقیقه متوجه شدیم تانک‌های دشمن به همراه نیرو‌های پیاده، مشغول تعقیب ما هستند. ما با عبور از داخل شیار‌ها و لابه‌لای تپه‌ها خودمان را به رودخانه امام حسن (ع) رساندیم. با عبور از رودخانه، تانک‌ها نتوانستند ما را تعقیب کنند.

محل مناسبی را در پشت رودخانه پیدا کردیم و مشغول استراحت شدیم. دقایقی بعد، از دور صدای هلی کوپتر شنیده شد! فکر این یکی را نکرده بودیم. ابراهیم بلافاصله نقشه‌ها را داخل یک کوله پشتی ریخت و تحویل رضا داد و گفت: من و جواد می‌مانیم شما سریع حرکت کنید. کاری نمی‌شد کرد، خشاب‌های اضافه و چند نارنجک به آن‌ها دادیم و با ناراحتی از آن‌ها جدا شدیم و حرکت کردیم.

اصلا همه این مأموریت برای به دست آوردن این نقشه‌ها بود. این موضوع به پیروزی در عملیات‌های بعدی بسیار کمک می‌کرد. از دور دیدیم که ابراهیم و جواد مرتب جای خودشان را عوض می‌کردند و با ژ. ۳ به سمت هلی کوپتر تیراندازی می‌کردند. هلی کوپتر عراقی هم مرتب با دور زدن به سمت آن‌ها شلیک می‌کرد.

دو ساعت بعد به ارتفاعات رسیدیم. دیگر صدایی نمی‌آمد. یکی از بچه‌ها که خیلی ابراهیم را دوست داشت گریه می‌کرد ما هیچ خبری از آن‌ها نداشتیم. نمی‌دانستیم زنده هستند یا نه.

یادم آمد دیروز که بیکار داخل شیار‌ها مخفی بودیم، ابراهیم با آرامش خاصی مسابقه راه انداخت و بازی می‌کرد. بعد هم لغت‌های فارسی را به کرد‌های گروه آموزش می‌داد. آنقدر آرامش داشت که اصلا فکر نمی‌کردیم در میان مواضع دشمن قرار گرفته‌ایم. وقتی هم موقع نماز شد می‌خواست با صدای بلند اذان بگوید! اما با اصرار بچه‌ها خیلی آرام اذان گفت و بعد با حالت معنوی خاصی مشغول نماز شد. ابراهیم در این مدت شجاعتی داشت که ترس را از دل همه بچه‌ها خارج می‌کرد. حالا دیگر شب شده بود. از آخرین باری که ابراهیم را دیدیم ساعت‌ها می‌گذشت.

به محل قرار رسیدیم، با ابراهیم و جواد قرار گذاشته بودیم که خودشان را تا قبل از روشن شدن هوا به این محل برسانند.   چند ساعت استراحت کردیم، ولی خبری از آن‌ها نشد. هوا کم کم در حال روشن شدن بود. ما باید از این مکان خارج می‌شدیم. بچه‌ها مرتب ذکر می‌گفتند و دعا می‌خواندند. آماده حرکت شدیم که از دور صدایی آمد. اسلحه‌ها را مسلح کردیم و نشستیم. چند لحظه بعد از صدا‌ها متوجه شدیم که ابراهیم و جواد هستند. خوشحالی در چهره همه موج می‌زد. با کمک بچه‌های تازه نفس به کمکشان رفتیم. سریع هم از آن منطقه خارج شدیم. نقشه‌های به دست آمده از این عملیات نفوذی در حمله‌های بعدی بسیار کارساز بود. این جز با حماسه بچه‌های شجاع گروه از جمله ابراهیم و جواد به دست نمی‌آمد. فردا ظهر ابراهیم و جواد مثل همیشه آماده و پرتوان پیش بچه‌ها بودند. با رضا رفتیم پیش ابراهیم. گفتم: داش ابرام، دیروز وقتی هلی کوپتر رسید چه کار کردید؟

با آرامش خاص و همیشگی خودش گفت: خدا کمک کرد. من و جواد از هم فاصله گرفتیم و مرتب جای خودمان را عوض می‌کردیم و به سمت هلی کوپتر تیراندازی می‌کردیم. او هم مرتب دور می‌زد و به سمت ما شلیک می‌کرد. وقتی هم گلوله‌هایش تمام شد برگشت. ما هم سریع و قبل از رسیدن نیرو‌های پیاده به سمت ارتفاع حرکت کردیم. البته چند ترکش ریز به ما خورد تا یادگاری بمونه!

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
جامعه-سیاست-داخلی
جامعه-سیاست-داخلی
جامعه-سیاست-داخلی
سیاست-زندانیان