کد خبر: 406496
تاریخ انتشار: 00:05 - 11 فروردين 1397 - 2018 March 31
خبرگزاری میزان- به آن هواپیمای بزرگ بی ریخت حسودی‌اش شد. یاد حرف پدرش افتاد. خواست بگوید «بیا از این شغل دست بردار. برو بازار حجره بگیر. بچسب به کار»، اما نگفت. آن جواب قدیمی یادش بود.
من مرد آسمانم، روی زمین بلد نیستم کاری بکنمبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز دیده به جهان گشود. وى پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده خلبانى نیروى هوایى ارتش شد و پس از طى دوره مقدماتى در ایران براى ادامه تحصیل و دوره تکمیلى به آمریکا اعزام شد و پس از اخذ نشان و گواهینامه خلبانى به ایران بازگشت. هنگامى که جنگ تحمیلى در تاریخ ۳۱ شهریور ۵۹ آغاز شد وى در پست افسر خلبان شکارى و معاونت عملیاتى انجام وظیفه میکرد. او در طول جنگ بیش از یکصد و دو پرواز جنگى داشت. وى بار‌ها مى‏‌گفت: اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏‌آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.

سرانجام در سحر گاه روز ۳۰ تیر ماه سال ۱۳۶۱ که لیدری دسته پرواز را به عهده داشت، به قصد ضربه زدن به شبکه دفاعی و امنیتی نفوذ نا پذیر مورد ادعای صدام به پنج نفر از زبده‌ترین خلبان نیروی هوایی در حالی که هنوز ستیغ آفتاب ندمیده بود، با اراده‌ای پولادین به پالایشگاه «الدوره» یورش بردند و چندین تن بمب هواپیما‌های خود بر قلب دشمن حاکمان جنگ افروز عراق ریختند و پس از نمایش قدرت و شکستن دیوار صوتی در آسمان بغداد، هنگام بازگشت، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن واقع شد و شهید دوران اگر چه اجازه ترک هواپیما را به همرزم خلبانش در عقب کابین داد، اما خود به رغم اینکه می‌توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید، صاعقه وار خود و هواپیمایش بر متجاوزان کوبید و بدین ترتیب مانع از برگزاری اجلاس سران غیر متعهد‌ها به ریاست صدام در بغداد شد.

پس از سال‌ها انتظار در تیرماه ۱۳۸۱ بقای پیکر شهید دوران توسط کمیته جستجوی مفقودین به میهن منتقل شد و در پنجم مرداد ۱۳۸۱ بر دوش همرزمان خلبانش تشییع شد. پیکر مطهر آن شهید تیز پرواز سپس برای خاک سپاری با یک فروند هواپیمای سی ۱۳۰ به زادگاهش شیراز منتقل شد.

در ادامه خاطره‌ای کمتر شنیده شده از این شهید بزرگوار که در صفحه پایانی گتابی که انتشارات «روایت فتح» درباره او به چاپ رسانده را می‌خوانیم.

هواپیمای جنگی با هواپیمای مسافری فرق دارد. هواپیمای مسافری قشنگ است. رنگ سفید بدنه‌اش به آدم آرامش می‌دهد و بعد که سوار می‌شوی یک صدا از پشت بلندگو برایت سفر خوشی آرزو می‌کند؛ ولی هواپیمای او زمخت بود. ابهت داشت، اما آرامش نمی‌داد. پرسید «نمی‌ترسی عباس؟» خندید و گفت: «مگر می‌شود آدم از چیزی که دوست دارد بترسد؟» و او حسودی‌اش شد. به آن هواپیمای بزرگ بی ریخت حسودی‌اش شد. یاد حرف پدرش افتاد. خواست بگوید «بیا از این شغل دست بردار. برو بازار حجره بگیر. بچسب به کار»، اما نگفت. آن جواب قدیمی یادش بود «من مرد آسمانم، روی زمین بلد نیستم کاری بکنم».

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
عکس-سیاست-داخلی
عکس-سیاست-داخلی
عکس-سیاست-داخلی
سیاست-زندانیان