کد خبر: 405408
تاریخ انتشار: 00:05 - 07 فروردين 1397 - 2018 March 27
خبرگزاری میزان- شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی‌ها به خلیج‌فارس تا زمان شهادت، لحظه‌ای از نبرد بی‌امان با این جنایتکاران دست برنداشت و تمام توان و استعداد خود را در این‌راه به کار بست.
جوان بوشهری که خواب راحت را بر چشمان نیروی دریایی آمریکا حرام کرده بودبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، شهید «نادر مهدوی» در ۱۴ خرداد ۱۳۴۲ در خانوده‎ای مستضعف، امّا متدیّن و پرهیزکار در روستای «نوکار» از توابع دهستان بحیری در شهرستان دشتی واقع در استان بوشهر دیده به جهان گشود.

تحصیلات ابتدایی را در دبستان «زائر عبّاسی» آغاز کرد و با موفقیّت به پایان رساند. در سال دوم دبستان بود که به مکتب رفت و قرآنِ کریم، این کتاب هدایتگر الهی را به مدد علاقه وافر و هوشِ سرشارِ خود، در عرض مدتِ تنها بیست و پنج روز نزد آقای علی فقیه خـتم کرد. در همین سال بود که خانواده وی از روستای نوکار، به روستای بحیری مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شدند.

در این زمان، مبارزات انقلابی ملت مسلمان ایران به اوج رسیده و شور و شعور مقدّسِ ناشی از آن، تمامِ کشور را فراگرفته و همگان را تحت‎تأثیر قرار داده بود. شهید مهدوی، با ذکاوت و تیزبینی توأم با حقیقت‎طلبی، ضمن اهتمام به تحصیل، تمامی رخداد‌های نهضتِ انقلابی و فـراگـیر آحاد ملت را تیزبینانه و کنجکاوانه جویا می‎شد و درباره آن‌ها به کنکاش دقیق می‎پرداخت. مشکلاتِ اقتصادی، دوری راه از منزل تا مدرسه و به خصوص پرداختن به فعالیت‌های پیگیر و گسترده انقلابی، سبب شد تا شهید، در پایه دوم راهنمایی به‎ناچار، ترک تحصیل کند.

پس از ترک تحصیل، به جهت سامان‎بخشی به وضع معیشتی خود و کمک به والدینش، در مغازه‌ای که از ملک پدر و تنها بردارش فراهم ساخته بود، مشغول به کار شد و در کنار کار، فعالیت‌های انقلابی خود را نیز کماکان با بصیرت و علاقمندی فراوان، دنبال کرد.

انقلاب که پیروز شد او در تاریخ ۵ آذر ۱۳۵۸ به عنوان بسیجیِ ویژه، به عضویت بسیج درآمد و از آن تاریخ تا زمان شهادت، تمام زندگی خود را صرف تحقّق اهداف والای اسلام و انقلاب اسلامی کرد. با شروعِ جنگِ تحمیلی، کار را رها کرد تا عملاً هیچ ‎مانعی در راه فعالیت‌های شبانه‎روزی و خستگی‎ناپذیرش در مسیر خدمت به نهال نوپای انقلاب شکوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد. از همین‎رو هنگامی که تنها ۱۷ سال داشت، با عزمی راسخ به خانواده‎اش گفت: با وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه میهن اسلامی‎مان ایران، من دیگر حاضر به ادامه فعالیت در مغازه نیستم و به هر طریقی شده باید وارد عرصه خدمت در جبهه‎های جنگ شوم.

پس از آنکه اولین کاروان رزمندگان اسلام از شهرستان دشتی، آماده اعزام به بوشهر جهت گذراندن آموزش نظامی شد، شهید مهدوی اصرار فراوانی داشت که در این کاروان، حاضر باشد، اما به دلیل سن کم، از حضور او ممانعت شد. برادرش آقای حاج‎حسن فقیه در زمره اعضای اولین کاروان رزمندگان اسلام، اعزامی به نیروگاه اتمی بوشهر جهت گذراندن آموزش جبهه بود. شهید مهدوی در طی مدتی که برادرش در بوشهر آموزش می‎دید، همواره به دیدنش می‎رفت و از این رهگذر با اشتیاق فراوان در برخی از کلاس‌های آموزشی حضور می‎یافت و با تمامِ وجود، به انگیزه کسب توانمندی جهت دفاع از کیان نظام اسلامی، به فراگیری فنونِ نظامی، همت می‎گماشت.

او به دلیل اشتیاق زیادی که به پوشیدن لباس مقدّس پاسداری داشت، در صدد استخدام در نهاد انقلابی سپاه برآمد و در مورّخه ۱ اردیبهشت سال ۶۰، رسماً به استخدام این نهاد درآمد. در این تاریخ، او به پادگان آموزشی شهید عبدالله مسگر شیراز اعزام شد و آموزش اولیه پاسداری را در این پادگان، گذراند. پس از آن، به عنوان اولین مأموریت، پس از کسب افتخار پاسداری، در ۲۱ مرداد ۶۰ به تهران اعزام شد و تا ۲۰ مهر ۶۰ در جهت مبارزه بی‎امان با گروهک‌های ملحد و منافقین، خدمات شایانی را به انجام رساند.

پس از بازگشت از تهران و قبل از انجام عملیات طریق‎القدس، که منجر به آزادسازی بستان گردید، شهید مهدوی مأموریت یافت تا برای اولین بار عازم جبهه شده و به همکاری با سپاه اهواز بپردازد. برادر شهید مهدوی در این‎باره می‎گوید: «اولین باری که به جبهه اعزام شد، من تا چغادک او را مشایعت کردم و در وی چیزی جز عزم راسخ، عقیده‎ای تردیدناپذیر و احساس تکلیف در برابر خدا و دین، نیافتم.» حضور شهید در عملیات فتح بستان، بیش از یکروز به طول نینجامید، زیرا یکی از صمیمی‎ترین دوستانش به نام شهید «نعمت الله تهمتن» در این عملیات به شهادت رسید و شهید مهدوی مأموریت یافت تا پیکر مطهر این شهید را به زادگاهش برگرداند.

شهید مهدوی پس از بازگشت به منزل و چند روز استراحت، به سمت «معاون فرمانده سپاه جم» منصوب شد و در مدت ۲ سال حضور در این منطقه، فعالیت‌های درخشانی را به ویژه در زمینه جذب و ارشاد نیرو‌های مردمی، جلوگیری از بروز اخلال و ناامنی در منطقه و محدود کردن قدرت خان‌های آن زمان به انجام رساند. بعد از دو سال خدمت در سپاه جم، شهید مهدوی به سپاه بوشهر بازگشت و پس از مدتی خدمت در سپاه بوشهر، به سِمَت فرمانده عملیات سپاه خارک منصوب شد. او تا سال ۱۳۶۳ در آنجا خدمت کرد و خدمات ارزنده‎ای در طی این مدت، به انجام رساند. شهید مهدوی در سال ۱۳۶۱، با دختری مؤمنه از روستای بحیری به نام «سکینه جوکار» ازدواج کرد. مدت این زندگی مشترک، پنج سال بود و تنها حاصل آن، دخـتری است به نام «زهرا مهـدوی» که چهل روز پس از شهادتِ پرافتخار پدرش به دنیا آمد و امـروز، چشم و چراغ بازماندگان شهید است.

در جریان اعزام طرح «لبیک یا امام» در سال ۱۳۶۳، شهید مهدوی به عنوان مسئول، همراه با رزمندگان اعزامی از جزیره خارک، عازم دشت‎عباس شد و در آنجا مسئولیت فرماندهی گروهان را بر عهده گرفت.

با شروع عملیات بدر در تاریخ ۲۰ اسفند ۶۳ شهید مهدوی با گروهان دریاییِ تحت امر خود، فعّالانه و با رشادت تمام، در این عملیات شرکت کرد و حماسه‏‎هایی به یادماندنی را از خود به نمایش گذاشت. پس از پایان موفقیت‎آمـیز عملیات بدر، چندروزی به مرخّصی آمد و پس از آن، مجدداً در سپاه بوشهر، به ادامه خدمت پرداخت. شهید مهدوی که تا آن زمان، تجارب فراوانی از حضور در جبهه‎های نبرد حق علیه باطل به دست آورده بود، تصمیم به تشکیل ناوگروه دریایی گرفت و آن را «ذوالفقار» نام نهاد. ناوگروه دریایی ذوالفقار، وابسته به منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و شهید مهدوی تا زمان شهادت، فرماندهی آن را بر عهده داشت. تشکیل این ناوگروه، بی‎تردید نقطه عطفی در کارنامه دفاعی ایران در دوران افتخارآمیز دفاع مقدس به حساب می‎آید چرا که با تشکیل آن، نیروی دریایی ایران، جانی تازه و ابهّت و صلابت خـیره‎کننده‎ای یافت و پشتوانه مستحکمی نصیب ماشین جنگی ایران شد.

مدتی قبل از شروع عملیات غرورآفرین والفجر ۸ که دستاورد بزرگ آن، تصرف فاو و فلج شدن نیروی دریایی دشمن بود، شهید مهدوی با همه توان و باتلاش و مجاهدتی شبانه‎روزی، به آماده‎سازی ناوگروه پرداخت و سرانجام، این یگان رزمی تازه تأسیس را جهت شرکت در عملیات والفجر ۸ و انجام موفّقیت‎آمـیز مأموریت، به سطح آمادگی صددرصد رساند. مسئولیت شهید مهدوی در این عملیات، تدارک نیرو‌های رزمی به وسیله شناور‌های ناوگـروه بود که آن را به بهترین وجه، انجام داد. بعد از پایان عملیات، شهید مهدوی کماکان در منطقه عملیاتی باقی ماند تا در زمینه حفظ و نگهداری فتوحات، به فعالیت بپردازد. پس از آن، سپاه در مناطق عملیاتی والفجر ۸، شروع به فعالیت‌های تازه‎ای کرد که از جمله آن‌ها می‎توان به ردگیری ناو‌ها و ناوچه‎های دشمن، جلوگـیری از فعالیت نیروی دریایی عراق و همچنین مین‎گذاری در کانال خورعبدالله اشاره کرد که شهید مهدوی در تمام این اقدامات، حضور فعال و مؤثّری داشت.

پس از آن، عملیات کربلای ۳ در ۱۱ شهریور ۶۵ آغاز شد که منجر به فتح اسکله و پایانه نفتی الامیه عراق شد. حضور فعالانه شهید مهدوی در این عملیات، بسیار نمود داشت. شهید مهدوی پیشنهاد کرد تا جهت بالارفتن سریع از سکوها، پلّه‎های آلومینیومیِ سبک، تاشو و قابل حمل ساخته شود. این پیشنهاد پذیرفته و اجرایی شد و تأثیر به سزایی در کسب موفّقیت‌های سپاه در این عملیات داشت. با انجام عملیات غرورآفرین والفجر ۸ و کربلای ۳ و تقویت و تثبیت هرچه بیشتر قدرت نظامی ایران در نبرد‌های دریایی، عرصه بر رژیم بعث عراق و به خصوص حامیان غربی او و در رأس آن‌ها آمریکا تنگ شد و آنان را با چالشی جدّی مواجه ساخت. ماشین جنگی ایران روز و بروز کارآمدتر و پرصلابت‌تر به پیش می‌رفت و درماندگی و اضمحلال روزافزون دشمن، هرچه بیشتر آشکار می‌شد. در این هنگام بود که رژیم مستکبر و جنایتکار آمریکا که تا آن هنگام، در پشت صحنه جنگ قرار داشت و غالباً عراق را به عنوان پیش‌قراول به جنگ با ایران فرستاده بود، با مشاهده ضعف روزافزون قدرت نظامی عراق در برابر ایران، به ناچار به صورت آشکارا و علنی و آن هم در قالب سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و به بهانه واهی حفاظت از نفتکش‌های برخی از کشور‌های عربی وارد خلیج فارس شد و در خط مقدم جنگ علیه ایران قرار گرفت. تصور این بود که با ورود آمریکا به خلیج‌فارس، نیرو‌های ایرانی اقتدار خود بر این پهنه آبی فوق‌العاده مهم را از دست خواهند داد و موازنه قدرت نظامی به نفع عراق تغییر خواهد کرد. اما شیرمردان سپاه اسلام و در رأس آن‌ها سردار شهید مهدوی با رشادت‌ها و جانفشانی‌ها و تدارک ده‌ها عملیات شجاعانه علیه ناو‌های هواپیمابر و غول‌پیکر آمریکایی و با کسب پیروزی‌های متعدّد و کوبنده، باطل بودن این تصور را به اثبات رساند.

شهید مهدوی به عنوان فرمانده ناوگروه دریایی ذوالفقار، از زمان ورود آمریکایی‌ها به خلیج‌فارس تا زمان شهادت، لحظه‌ای از نبرد بی‌امان با این جنایتکاران دست برنداشت و تمام توان و استعداد خود را در این‌راه به کار بست. او طی این مدت، عملیات‌های بسیاری را علیه آمریکایی‌های متجاوز ترتیب داد. در سال‌های پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی‌ها و سکو‌های نفتی ایران را می‌زد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدّام قرار داده بودند. فرماندهان عالیرتبه سپاه، جریان عبور آزاد و متکبّرانه ناو‌های جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی‌ها و شناور‌های تحت حمایت این کشور را با امام (ره) در میان گذاشته بودند. امام خمینی (ره) فرموده بود: «اگر من بودم، می‌زدم». همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردار شهید بیژن گرد و همچنین همرزمان آن‌ها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همّت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکایی‌ها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.

اولین کاروان از نفتکش‌های کویتی، آن‌هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسّط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال ۱۳۶۶ به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود. در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدّل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می‌شد. این نفتکش، در فاصله ۱۳ مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین‌های کار گذاشته شده توسّط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوریکه حفره‌ای به بزرگی ۴۳ متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید. پس از اقدام دلیرانه سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، برنامه دیدار با حضرت امام (ره) تدارک دیده شد و این شیران بیشه مردانگی و ایثار و شهادت، به دیدار پیر و مراد خود نائل آمدند. در این دیدار، امام خمینی (ره) یکایک این سربازان را مورد ملاطفت و تفقّد خود قرار می‌دهد و پیشانی سردار شهید مهدوی را می‌بوسد.

۱۶ مهر ۶۶ شهید مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمّدیها، سردار شهید مجید مبارکی و عده‌ای دیگر، جهت انجام گشت زنی و حفاظت از آب‌های نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار به نام «بعثت» و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت می‌کنند. تعدادشان ۹ نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آن‌ها اضافه شود. در یک قایق، اکیپ فیلمبرداری از عملیات متشکّل از کریمی، محمّدی‌ها و حشمت‌الله رسولی و در قایق دیگر هم شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی سوار بودند. در ناوچه طارق هم سرداران شهید مهدوی، بیژن گُرد، مجید مبارکی و غلامحسین توسّلی بودند. فرمانده عملیات نیز سردار شهید مهدوی بود. پس از مدّتی حرکت، به ساحل جزیره فارسی می‌رسند و وسایل و امکانات مورد نیاز خود را از داخل لنجی که قبلاً به جزیره رسیده بود، به داخل قایق‌های خود منتقل می‌کنند. پیاده می‌شوند و در کنار ساحل، نماز مغرب و عشا به جا می‌آورند. هنوز مغرب بود و سرخی مغرب در کرانه باختری آسمان، کماکان خودنمایی می‌کرد. در این اثنا صدای انفجار مهیبی همه را متوجّه خود می‌سازد. رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگرد‌های آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود.

ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّی قطع شد. لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS۶ متعلّق به نیرو‌های آمریکایی را بالای سر خود می‌بینند. این نوع بالگرد‌ها بسیار کم صدا هستند و در صحنه گیر و دار نظامی غالباً موقعی می‌توان پی به وجود آن‌ها برد که دیگر با اشراف کامل به بالای سر هدف رسیده باشند. شهید مهدوی بلافاصله نیرو‌های تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرامی خواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی‌ها قرار می‌گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می‌شود که به هدف اصابت نمی‌کند و به درون آب فرو می‌رود. بالگرد‌ها نیز با شدّت، شروع به تیراندازی می‌کنند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدّت در تب و تاب این می‌افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفّق می‌شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگرد‌ها را منفجر سازد. بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می‌شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می‌شود. همگی با همه وجود صلوات می‌فرستند. سرداران شهید گرد و توسلی فریاد می‌زنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار می‌گیرد. تعداد خفاش‌های پرنده دشمن کم نبود و هریک از سویی به سردار شهید مهدوی و همرزمانش، حمله‌ور شده بودند.

بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که در حیات دنیوی همدیگر را برادر خطاب می‌کردند، در برابر چشمانش پرپر می‌شوند. حالا دیگر تنها ناوچه طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می‌سوختند. نادر می‌توانست به سلامت از میدان بگریزد، اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی‌ها و پیکر‌های مطهّر شهدا از آب برمی آید؛ لذا به اتّفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگرد‌های آمریکایی در هوا شلّیک می‌کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی‌ها از آب بودند. آن‌ها با همه توان سعی می‌کردند که اجازه ندهند تا بالگرد‌های آمریکایی به طرف آن‌ها نزدیک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتشباران می‌کردند تا فضا ناامن شود و بالگرد‌های آمریکایی نتوانند به آن‌ها نزدیک شوند. اما کار سختی بود، زیرا این بالگرد‌ها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آن‌ها در آسمان بسیار مشکل بود. نادر و بیژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمریکایی‌های تا بن دندان مسلح ادامه می‌دهند. دشمن، همه شناور‌ها و تجهیزات ناوگروه را زده بود و نادر و بیژن و چهار نفر دیگر، در حالیکه خود را با ترکش تهی می‌یابند، پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن می‌افتند. دستگیری نادر برای دشمن بسیار بااهمیت بوده آن چنان که پس از دستگیری اعضای بازمانده ناوگروه، بلافاصله در صدد شناسایی او بر می‌آیند و از تک تک اسرا درباره نادر می‌پرسند. دست و پای نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته می‌شود، ولی او کماکان روحیه خود را تسلیم دشمن نمی‌کند و همچنان مقاومت می‌نماید. هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست‌ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می‌داد که دشمن، حتّی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می‌ترسید. نادر بر عرشه ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه‌های وحشیانه دشمن قرار می‌گیرد و سینه‌اش با میخ‌های بلند آهنین سوراخ می‌شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می‌رسد.

آنچه که از ظاهر پیکر شهید مشاهده گردید، این است که آمریکایی‌ها سینه آن عزیز را با میخ‌های فولادی بلند سوراخ کرده و پس از آن یک تیر به بازو یک تیر به قلب و یک تیر به سجده‌گاهش زده و بدینگونه تحت شکنجه‌های قرون‌وسطایی شهیدش کرده بودند. بالأخره پس از گذشت شش روز، پیکر‌های مطهر شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان‌نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید. جنازه مطهر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن از امت حزب‌الله در مقابل لانه جاسوسی آمریکا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت. در آنجا نیز پیکر پاک شهید مجدداً بر دوش جمعیت انبوه مردم شهیدپرور تشییع شد و پس از آن جهت خاک‌سپاری به زادگاهش روستای بحیری بازگشت. مردم روستا با شور و شکوهی خاص و به نحو کم‌نظیری به استقبال پیکر غرقه‌به‌خون سردار شهیدمهدوی رفتند و این پیکر گلگون‌کفن را پس از تشییع تا گلزار شهدای روستا، چون گوهری بهشتی به صدف خاک سپردند.

انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر
سیاست-خبر
سیاست-خبر
سیاست-زندانیان