کد خبر: 405348
تاریخ انتشار: 00:05 - 08 فروردين 1397 - 2018 March 28
خبرگزاری میزان- «عباس بابایی» بدون تردید یکی از نامدارترین و شجاع‌ترین خلبانان جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس بود.

دوستمان با ما یکی شده/ اگر دست خدا روی سرمان باشدبه گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، «عباس بابایی» بدون تردید یکی از نامدارترین و شجاع‌ترین خلبانان جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس بود؛ مردی که ارتش بعث عراق حتی از شنیدن نام او هم خوف داشت.

در ادامه ۲ خاطره کمتر شنیده شده از این شهید بزرگوار آمده است.

راوی: اقدس بابایی (خواهر شهید بابایی)

عباس نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می‌خواند. در بعضی وقت‌ها که فراغت بیشتری داشت آیه «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» را هفت بار با چشمانی اشکبار تکرار می‌کرد.
به یاد دارم از سن هشت سالگی روزه اش را به طور کامل می‌گرفت. او به قدری نسبت به ماه رمضان مقیّد و حساس بود که مسافرت‌ها و مأموریتهایش را به گونه‌ای تنظیم می‌کرد تا کوچکترین لطمه‌ای به روزه اش وارد نشود. او همیشه نمازش را در اول وقت می‌خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می‌کرد.

فراموش نمی‌کنم، آخرین بار که به خانه ما آمد، سخنانش دلنشین‌تر از روز‌های قبل بود. از گفته‌های او در آن روز یکی این بود که: وقتی اذان صبح می‌شود، پس از اینکه وضو گرفتی، به طرف قبله بایست و بگو‌ای خدا! این دستت را بروی سر من بگذار و تا صبح فردا برندار.

به شوخی دلیل این کار را از او پرسیدم. او در پاسخ چنین گفت: اگر دست خدا روی سرمان باشد، شیطان هرگز نمی‌تواند ما را فریب دهد.  از آن روز تا به حال این گفته عباس بی اختیار در گوش من تکرار می‌شود.

راوی: امیر خلبان روح‌الدین ابوطالبی

مدت زمانی که عباس در «ریس» حضور داشت با علاقه فراوانی دوست یابی می‌کرد، آن‌ها را با معارف اسلامی آشنا می‌نمود و می‌کوشید تا در غربت از انحرافشان جلوگیری کند. به یاد دارم که در آن سال، به علت تراکم بیش از حد دانشجویان اعزامی از کشور‌های مختلف، اتاق‌هایی با مساحت تقریبی سی متر را به دو نفر اختصاص داده بودند. همسویی نظرات و تنهایی، از علت‌های نزدیکی من با عباس بود؛ به همین خاطر بیشتر وقت‌ها با او بودم.

یک روز هنگامی که برای مطالعه و تمرین درس‌ها به اتاق عباس رفتم، در کمال شگفتی «نخی» را دیدم که به دو طرف دیوار نصب شده و مساحت اتاق را به دو نیم تقسیم کرده بود. نخ در ارتفاع متوسط بود، به طوری که مجبور به خم شدن و گذر از نخ شدم. به شوخی گفتم: «عباس! این چیه! چرا بند رخت را در اتاقت بسته ای؟» او پرسش مرا با تعارف میوه، که همیشه در اتاقش برای میهمانان نگه می‌داشت، بی پاسخ گذاشت. بعد‌ها دریافتم که هم اتاقی عباس جوانی بی بند وبار است و در طرف دیگر اتاق، دقیقاً رو به روی عباس، تعدادی عکس از هنرپیشه‌های زن و مرد آمریکایی چسبانده و چند نمونه از مشروبات خارجی را بر روی میزش قرار داده است. با پرسش‌های پی در پی من، عباس توضیح داد که با هم اتاقی اش به توافق رسیده و از او خواهش کرده، چون او مشروب می‌خورد لطفاً به این سوی خط نیاید؛ بدین ترتیب یک سوی اتاق متعلق به عباس بود و طرف دیگر به هم اتاقی اش اختصاص داشت و آن نخ هم مرز بین آن دو بود. روز‌ها از پس یکدیگر می‌گذشت و من هفته‌ای یکی، دو بار به اتاق عباس می‌رفتم و در همان محدوده او به تمرین درس‌های پروازی مشغول می‌شدم و هر روز می‌دیدم که به تدریج نخ به قسمت بالاتر دیوار نصب می‌شود؛ به طوری که دیگر به راحتی از زیر آن عبور می‌کردم.

یک روز که به اتاق عباس رفتم او خوشحال و شادمان بود و دریافتم که اثری از نخ نیست. علت را جویا شدم. عباس به سمت دیگر اتاق اشاره کرد. من با کمال شگفتی دیدم که عکس‌های هنرپیشه‌ها از دیوار برداشته شده بود و از بطری‌های مشروبات خارجی هم اثری نبود. عباس گفت: دیگر احتیاجی به نخ نیست؛ چون دوستمان با ما یکی شده.

انتهای پیام/

۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
آخرین اخبار گروه سیاست
سیاست-خبر-وکیل آنلاین
سیاست-داخلی-اقتصادی-
سیاست-داخلی-اقتصادی-
سیاست-داخلی-اقتصادی-
سیاست-زندانیان