کد خبر: 188635
تاریخ انتشار: 13:16 - 01 تير 1395 - 2016 June 21
خبرگزاری میزان- جمعی از شاعران آیینی و متعهد كشور، شب گذشته در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی به شعرخوانی پرداختند.
از عاشقانه‌ها تا حماسی‌ها، از سامرا و غزّه تا تهران در شعر شاعرانبه گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، شاعران متعهد و انقلابی كشور و جمعی از شاعران كشورهای فارسی زبان و همسایه، شب گذشته، دوشنبه 31 خردادماه، هم‌زمان با ولادت امام حسن مجتبی (ع) و در نیمه ماه مبارك رمضان، به رسم هر ساله، به دیدار رهبر معظم انقلاب مشرف شدند و لحظاتی، در محضر این عالم دینی، ادبی و این مرجع عالی قدر شیعیان جهان، شعر خواندند و از دغدغه های دلسوزانه خود برای رهبرشان گفتند.
 
در این گزارش، برخی از اشعار شاعران حاضر در جلسه را كه در حضور حضرت آیت الله العظمی خامنه ای قرائت كردند، مرور می‌كنیم.
 
غلامعی حداد عادل در این دیدار شعری با نام «عذر تقصیر» ر ا تقدیم كرد:
محمّدا به كه مانی، محمّدا به چه مانی
«جهان و هر چه درو هست صورتند و تو جانی»
 
حكایتی كه تو داری به هیچ چامه نگنجد
فزون ز طاقتِ اندیشه و زبان و بیانی
 
ندانمت چه بنامم، ندانمت چه بخوانم
كه هرچه گویم و خوانم، چو بنگرم، به از آنی
 
تو در خیال نیایی، تو در قیاس نگنجی
كه خود حقیقت برتر ز فهم و وهم و گمانی
 
تویی كه رشتۀ پیوند آسمان و زمینی
تویی كه پنجرۀ روشنِ زمین و زمانی
 
تویی كه صاحب خُلق عظیم و طبع كریمی
تویی كه صاحب صبر جمیل و قدر گرانی
 
تویی كه در شبِ تاریكِ دهر نور امیدی
تویی كه در تن دنیای خسته روح و روانی
 
پیام‌آورِ توحید و عدل و حكمت و عقلی
رسول رحمت پروردگار عالمیانی
 
تو آن درخت برومند بوستان بهشتی
كه میوۀ گل اخلاق بر زمین بفشانی
 
به راه حقّ و عدالت دمی ز پا ننشینی
مگر نهال عدالت به دست خود بنشانی
 
روا به كیش تو هر چیز پاك و طیب و طاهر
حرامْ هر چه پلیدی بر او نشانده نشانی
 
تو بندِ بردگی از پای خَلقِ خسته گشایی
نجات‌بخش خلایق ز رنجِ بارِ گرانی
 
ز ابر تیره ببارد به آبروی تو باران
نگاهدارِ یتیمان، پناهِ بیوه‌زنانی
 
به باغ عشق و محبّت، گل همیشه بهاری
نه آفتی به بهار تو می‌رسد نه خزانی
 
نشسته نزد فقیران، به مهربانی و نرمی
ستاده بر سرِ راهِ ستمگران جهانی
 
لطیف و نرم، چو باران، به خاك خشك بیابان
به دشت تشنۀ ایمان، تو جویبار روانی
 
تویی كه محرم رازی، تویی كه اهل نمازی
خوشا شبِ تو كه هر شب نماز عشق بخوانی
 
نماز خواندی و از دیده سیل اشك گشودی
فدای قطرۀ اشكی كه در نماز فشانی
 
محمّدا تو كریمی، محمّدا تو رحیمی
محمّدا تو امینی، محمّدا تو امانی
 
سعیدْ آن كه تو او را به‌سوی خویش بخوانی
شقی‌است آن كه تواَش از حریم خویش برانی
 
تو عزّت و شرف و مجد و فخر و فرّ و شكوهی
تو پشتوانه و پشت‌وپناه و توش‌وتوانی
 
ستونِ خانۀ ایمانِ بندگان خدایی
عمودِ خیمۀ اسلامِ مسلمین جهانی
 
هزار چشمۀ حكمت، هزار زمزم رحمت
ز قلب پاك تو جوشیده آشكار و نهانی
 
غبار هیچ پلیدی به دامنت ننشیند
تو پاك‌دامن و پاكیزه‌طبع و پاك‌زبانی
 
خدای خواسته تا قدر و منزلت به تو بخشد
خدای خواسته قرآن بماند و تو بمانی
 
به پنج نوبت، گلدسته‌ها ز مشرق و مغرب
زنند بانگ «محمّد» بدان زبان كه تو دانی
 
ستوده آمد نامت، شنوده باد پیامت
بلند باد مقامت، كه سرو باغ جنانی
 
تویی كه ریشه و اصلی، تویی كه حلقۀ وصلی
نشسته در دلِ خُرد و كلان و پیر و جوانی
 
جهان پُر است ز خشم و خروش و خیزش امّت
رسیده موج رهایی ز هر كران به كرانی
 
بِهِل كه خصمِ سیه‌دل زبان به‌هرزه گشاید
كجا رسد به تو ای مه ز بانگ هرزه زیانی
 
بریده باد دو دستی كه در جفای تو كوشد
شكسته باد اگر وا شود به‌یاوه دهانی
 
چگونه لاف سخن در ستایش تو توان زد
تویی كه لایقِ مدح تو نیست هیچ زبانی
 
سزد كه عذر ز تقصیر خویش خواهم و زین پس
سپر بیفكنم و زه نیفكنم به كمانی
 
فرود آیم و بار دگر بلند بگویم:
محمّدا به كه مانی، محمّدا به چه مانی
 
عباسعلی براتی‌پور از شعرای پیش‌كسوت در دیدار شب گذشته شعری با مضمون انتظار در محضر رهبر انقلاب قرائت كرد:
بیا كه دیده‌ام از انتظار لبریز است
كویر سینه تفتیده‌ام عطش خیز است
شكوه رویش سُكرآور بهارانى
كه بی‌طراوت رویت، بهار، پاییز است
به باغ عاطفه، عطر نگاه تو جاری است
مشام جان ز شمیم تو عطرآمیز است
همیشه خاطر ما آشیان یاد تو باد
كه در هوای تو پرواز، خاطرانگیز است
بخوان كه نغمه تو معجز مسیحایی است
نوای گرم تو شورآور و شكربیز است
ز كوچه سار دیار دلم عبور نكرد
به غیر دوست كه این كوچه كوی پرهیز است
بیا و بر دل آلوده‌ام نگاهی كن
كه پیش عفو تو كوه گناه ناچیز است
 
سعید پورطهماسبی هم عاشقانه ای در محضر رهبر معظم انقلاب قرائت كرد:
 
از تو من تنها نگاهی مختصر می‌خواستم
من كه چشمان تو را از هر نظر می‌خواستم
 
گر چه شاید سهم اندوه مرا از دیگران
بیشتر دادی، ولی من بیشتر می‌خواستم
 
دین اگر آنگونه بود و آن اگر اینگونه، نه
عشق را بی هیچ اما و اگر می‌خواستم
 
روزگارم هر چه باشد وام‌دار چشم توست
من كه در هر كاری از چشمت نظر می‌خواستم
 
رستن از بند قفس رنج اسارت را فزود
آه آری باید اول بال و پر می‌خواستم
 
رفت عمری تا بدانم خویش را گم كرده‌ام
تا بیابم خویش را عمری دگر می‌خواستم
 
باید از ماهی بخواهم راز دریا را، اگر
پیش از این از ساحل سطحی نگر می‌خواستم
 
خواب دیدم پیله می‌بافم به دور خویشتن
كاش روزی مثل یك پروانه می‌خواستم
 
ناصر فیض یك شعر طنز خواند كه فضای جلسه را متفاوت كرد:
گل در بر و می در كف و معشوق به كام است
من مانده‌ام این‌جا كه حلال است، حرام است؟
با این كه به فتوای دل اشكال ندارد
گریار پسندید ترا كار تمام است
در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است
شد قافیه تكرار ولی مسئله‌ی نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است
این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا این كه نه، همسایه ما در لب بام است.
در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این جا است كه مفهوم قعود تو قیام است
پرسید طبیبم كه پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب كدام است
از این كه چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمید كجام است.
 
محمدكاظم كاظمی از شاعران افغانستانی هم شعرش را به نوجوانان كارگر هموطنش تقدیم كرد:
دیدمت صبحدم در آخر صف‌، كولة سرنوشت در دستت‌
كوله‌باری كه بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت‌، در دستت‌
 
گرچه با آسمان در افتادی تا كه طرحی دگر دراندازی‌
باز این فالگیر آبله‌رو طالعت را نوشت در دستت‌
 
بس كه با سنگ و گچ عجین گشته‌، تكّه‌چوبی در آستین گشته‌
بس كه با خاك و گِل به‌سر برده‌، می‌توان سبزه كشت در دستت‌
 
شب می‌افتد و می‌رسی از راه با غروری نگفتنی در چشم‌
یك سبد نان تازه در بغلت و كلید بهشت در دستت‌
 
كاش می‌شد ببینمت روزی پشت‌ِ میزی كه از پدر نرسید
و كتابی كه كس نگفته در آن قصّة سنگ و خشت‌، در دستت‌
 
بازی‌ات را كسی به‌هم نزند، دفترت را كسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بكشی‌، خطّ یك سرنوشت‌، در دستت‌
 
حجت‌الاسلام زكریا اخلاقی هم از دیگر شاعرانی بود كه به شعرخوانی پرداخت:
در این دقایق موزون، كه زندگی تپش عاشقانه‌ی كلمات است
سكوت بال گشوده ست، و شب شروع نماهنگ دلنواز حیات است
 
ستاره‌ها همه نزدیك، و خانه ها همه مجذوب آسمان تماشا
شب كویر چه زیباست، شب كویر نماد تغزل لحظات است
 
رواق‌های مقرنس، دری گشوده به موسیقی مجسم تاریخ
تمام شهر پر از شعر، تمام شهر پر از شور تازه های بیات است
 
نسیم های دل انگیز، پیام می دهد از بادگیرهای مقابل
و این مخاطب مشتاق، نشسته بر لب ایوان و محو این نفحات است
 
هزار خاطره دارد، سكوت جاده ی ابریشم از صدای جرس ها
ببین در این شب آرام، چقدر غلغله در جان این جماد و نبات است
 
چه انبساط عجیبی! كه جلوه جلوه به رقص آمده ست و چهره گشوده ست
هزار باغ پر از گل، كه در مكاشفه ی این هزار رشته قنات است
 
هنوز زمزمه دارد، ترانه های تو در كاروانسرای اساطیر
تو در كجای جهانی؟ كه انعكاس تو در جلوه از تمام جهات است
 
به رقص آمده انگار، نگاره های سفالین به كارگاه تجلی
قلمزنان همه حیران، كه نقش حسن تو در جوهر كدام دوات است
 
و سال هاست كه این شهر، در آستانه ی شنگرف این مساجد قدسی
میان جذبه و رؤیا، مدام غرق تغزل مدام محو صلات است
 
تو ای مفسر عاشق، كه كشف می كنی اسرار لهجه های ازل را
به این بلاغ بیندیش، به این بلاغت محضی كه در تجلی ذات است
 
هزار سال گذشته ست، ولی مسافری از جاده ی قدیم خراسان
به بوی گمشده ی خویش، هنوز راهی شب های باشكوه هرات است
 
و این مسافر دلتنگ، چقدر تشنه بچرخد در این كویر و نداند
كه زندگی به چه معناست، كه روستای زلال تو در كدام فلات است
 
محمدمهدی سیار از شاعران و ترانه‌سرایان كشور در دیدار شب گذشته شاعران با رهبر انقلاب شعری عاشقانه خواند:
چگونه در خیابانهای تهران زنده میمانم؟
مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده میمانم
مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست
كه تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده میمانم
هوای دیگری دارم... نفسهای من اینجا نیست
اگر با دود و دم در این خیابان زنده میمانم
شرابی خانگی دائم رگم را گرم میدارد
كه با سكرش زمستان تا زمستان زنده میمانم
بدون عشق بی دینم، بدون عشق میمیرم
بدین سان زندگی كردم، بدین سان زنده میمانم
 
ریحانه كاردانی شاعر دیگر كشورمان هم به شعرخوانی در این مراسم پرداخت:
در هیئت عاشقان علم بودم كاش
یك مصرع شعر محتشم بودم كاش
در روضه عباس به خود می گفتم
ای كاش مدافع حرم بودم كاش
راه حرم را بسته اند اینك حرامى ها
تا چند در چنگال خونخواران گرامی ها
نفرین به طراحان این ترفندهای شوم
نفرین به اربابان جنگ و تلخكامی ها
هر كس مدافع می شود محكم ترین شعری
از باده ى این شعر می نوشند جامی ها
دارایی رود خروشان چشمه ها هستند
مدیون سربازان گمنامند نامی ها
در سینه ى خاصان عالم راز جانسوزى ست
این راز را هرگز نمی فهمند عامى ها
یك روز می آید كسی روشن تر از خورشید
چشم انتظار صبح باید بود شامى ها!!
 
سید محمد مهدی شفیعی از شاعران حاضر در مراسم دیدار با رهبر انقلاب بود كه شعر خواند.
متن شعر این شاعر در ادامه می آید:
 
كوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌كند
سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌كند
 
مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان
آسمان شام با ایران چه فرقی می‌كند
 
قفل باید بشكند باید قفس را بشكنیم
حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌كند
 
مرز ما عشق است هرجا اوست آنجا خاك ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌كند
 
هر كه را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌كند
 
نیلوفر بختیاری از بانوان جوان شعر فارسی شب گذشته در محضر رهبر انقلاب به شعرخوانی پرداخت:
باز شب شد، بی هدف، بی دیدن ماه و ستاره
پای خود ما را نشاند این جعبۀ جادو دوباره
 
خندۀ خواهر، غم مادر، اجیرِ قصه‌گو شد
دور هم بودیم، امّا ذهن‌هامان در اجاره
 
بس كه شب‌ها این شبح‌ها را به خود تشبیه كردیم،
آدم هر قصه‌ای شد از من و تو استعاره
 
چیست پشتِ پرده‌های نخ‌نمای این نمایش؟
قصه‌هایی نیمه‌كاره، قهرمانی بی‌قواره
 
سرنوشتی را كه باید آبی یكدست باشد،
حیف، پنهان كرده نعشِ ابرهای پاره‎پاره
 
در جهانِ مردگان، شب زنده‌داری كافی‌ات نیست؟
پیر شد بختِ جوان تو، به پای ماهواره
 
نصیر ندیم از شاعران افغانستانی حاضر در دیدار شاعران با رهبر انقلاب شعری با عنوان «خفته پرچال به پرچال كبوتر در خون» خواند:
آسمان از چه نشسته است سراسر در خون
لاك پشتی كه برون آمده از لاك كجاست
كو پرنده كه نباشد همه پر پر در خون
فوران از رگ هر چشمه برون امده است
كوچه كوچه نفسی شهر شناور در خون
تو نبودی و در این خانه چه طوفان امد
تو نبودی و خزان از در ایوان آمد
تو نبودی و بهار از دل باغستان رفت
تو نبودی و شراب از رز تاكستان رفت
تو نبودی كه سر دار سرم بازی شد
تو نبودی كه سحر قاتل ما قاضی شد
مرگ چسپیده به دیوار در خانه ی ما
برگ ما شاخه ی ما غله ی ما دانه ی ما
مرگ باز از در هر خانه به داخل آمد
مرگ بی چون و چرا هر شبه نایل آمد
مرگ چنبر زده بر بادیه چون ابر سترگ
گرگ٬ گرگ امده گرگ امده از گرگا گرگ
گفت: ادینه به ادینه جهان تعطیل است
گرچه روشن آینه، جهان تعطیل است
ای شبان دل ما حكمت عیسی با تو
پاسبان گل ما صحبت سینا با تو
راز عالم نفس پاك ترا می خواهد
بوی از پیرهن چاك ترا می خواهد
مهر جالوت شده نغمه ی داوود تو كو
شهر تابوت شده مژده ی موعود تو كو
لشكر پیل به تخریب حرم امده است
كو ابابیل كه بر كعبه ستم آمده است
ناكسان اندو درین گستره میدان دارند
قاسطان اند و به نیزه همه قران دارند
ای كه در غربت ما جام جهان مصحف توست
دایره دایره تقدیر زمان در كف توست
نوبت توست كه این معركه را برداری
شرق تا غرب به شمشیر مسخر داری
وقت ادینه به ادینه ترا می طلبند
سیصدو سیزه ایینه ترا می طلبند
ذوالفقار پدری را به كمر می بندی
كی به اصلاح جهان بار سفر می بندی
 
فاطمه افشاریان فرزند شهید سردار مجید افشاریان یكی دیگر از بانوان شاعری بود كه شب گذشته در محضر رهبر انقلاب به شعرخوانی پرداخت. او شعری با موضوع عتبات عالیات با عنوان «حرم یار» خواند:
وقتی كه در ایرانم و دلتنگ عراقم
در دل به هوای حرمت كنج رواقم
 
بعد از سفر این دل شده دیوانۀ یك عكس
عكس حرم توست به دیوار اتاقم
 
تا جلوه نمودی به دلم، پر شدم از عشق
عطر حرم یار خوش آمد به مذاقم
 
بعد از سفر نور دلم تنگ شما شد
حالا چه كنم من كه گرفتار فراقم
 
هر روز سلامت كنم ای عشق از اینجا
دلبستۀ ایرانم و دلتنگ عراقم...
 
احمد شهریار در محضر رهبر انقلاب كه در شب میلاد امام حسن مجتبی (ع) برگزار شد یك غزل خواند:
جز حرف راست هیچ نگوید زبان ما
تیر شكسته را نرهاند كمان ما
 
پا در ركاب باش كه در راه زندگی
شور نفس بود جرس كاروان ما
 
بلبل بیا به غمكده ی ما كه از فراق
شاخ گل است هر مژه ی خون چكان ما
 
پرواز ماست رو به تجلی وگرنه خلق
در زیر خاك ساخته اند آشیان ما
 
ما را به عشق كشتی و ما زنده تر شدیم
رنگی به جز بهار ندارد خزان ما
 
یارب هزار بار به عنقا حلال باد
بر خوان صبر مائده ی استخوان ما
 
ای شهریار از نفس واپسین نترس
جان می دمند بر بدن نیمه جان ما
 
از جمله شاعران حاضر در دیدار رهبر انقلاب با شاعران می‌توان به نام (نغمه مستشارنظامی) اشاره كرد كه به شعرخوانی پرداخت:
با پنج نور ناب بهشتی،با حرف حق مجادله سخت است
تسلیم اقتدار تو هستند بر عالم این معادله سخت است
با پنج نور ناب بهشتی،از راه آمدی و دلم ریخت
در شهر دیرهای قدیمی، حتی خیال زلزله سخت است
همراه تو ولی خداوند، هم پای تو دو سرو بهشتی
با توست روح سوره كوثر ، با آیه ها مقابله سخت است
این پنج تن عصاره عشق اند،این پنج تن سلاله نور اند
نجرانیان! مقابله كردن، با این جبال و سلسله سخت است
این وعده را مسیح به ما داد، اینك زمان تابش عشق است!
دیدار نور ناب به جز در دلهای پاك و یكدله سخت است
نصرانی ام كه نام محمد،دین مسیح را به من آموخت
قلبم رسیده است به تسلیم ،با عاشقان معامله سخت است
با اهل بیت پاك نبوت،غیر از سلام و نور مگویید
با مستجاب دعوه ترینها، جان بردن از مباهله سخت است
 
مرتضی طوسی از شاعران آذرسرا شب گذشته در محضر رهبر انقلاب شعری به زبان آذری برای حاضران قرائت كرد:
مرتضی باخدی غافل دن او كج آیین گؤزون
حیله باز، نازك باخیشلی، چین گؤزون
گوشه گیر دینداریدیم بیرگون منه
باخدی دوردمین گوشه دن بی دین گؤزون
بیرباخیشلا قلبیمی سالدین تورا
صید ائدیب دیر طرلانی شاهین گؤزون
سوزدو بیركهلیك كیمی بیر یاز گونو
سینه مین دشتینده بیلدیرچین گؤزون
من دئدیم:اولسون بلالردن اوزاق
من دئدیم اولسون،دئدی"آمین"گؤزون
عاشیقین غمزه یله آلت اوست ایله میش
سوره ی "زلزال" اوخور "والتّین" گؤزون
من صراط المستقیم دن چیخمیشام
نستعینیم دیر والضالین گؤزون
گؤزلرین گؤردوكده بسم اله دئدیم
آمما قورخوب قاچمادی او جین گؤزون
كئشكه جان ایستردی، قالمازدیم دو دل
مندن ایمان ایسته ییر كابین گؤزون
 
نقی عباس از جمله شاعران پارسی زبان اهل كشور هند در محضر رهبر انقلاب و در دیدار شاعران با معظم‌له شعر خواند:
از كوه نور، آمده بودی، با یك سبد بهار، محمّد(ص)
بر شانه‌ات هزار فرشته، در سینه‌ات شرار، محمّد(ص)
 
إقرأ؛ بخوان... تو خواندی و انگار، «إقرأ» تو بودی از دهنِ غار
آری، تو خود كلام خدایی؛ برگشته‌ای ز غار، محمّد(ص)
 
ای جلوه‌گاه خُلقِ ستوده! دنیا در انتظارِ تو بوده
این خَلق را رسان به قراری، با جان بی‌قرار، محمّد(ص)
 
تو آفتابِ اوّل و خاتم، تو رحمتی برای دو عالم
هرچند زیر پای تو ریزند، از بغض و كینه، خار، محمّد(ص)
 
هم در ازل وجود تو موعود، هم تا ابد فیوض تو موجود
مانندِ لطفِ حضرتِ معبود، پنهان و آشكار، محمّد(ص)
 
با قلب خسته و جگرِ ریش، دنیا شده‌ست تشنه‌تر از پیش
بر جانِ ما ببار محمّد! والا پیام‌دار! محمّد(ص)
 
محمدجواد آسمان نیز در محضر رهبر انقلاب به شعرخوانی پرداخت:
به هشیاران بگو؛ آن مِی به ساغر برنمی‌گردد
بگو آن روزهای خوب، دیگر برنمی‌گردد
 
بگو آن‌قدر نومیدیم از برگشتنِ مستی،
كه ساقی را به‌سوی تشنگان سر برنمی‌گردد
 
بهشت آتشینی ساختیم از خون و خاكستر
شفیعان سوختند و روز محشر برنمی‌گردد
 
خبر، تلخ است امّا بهتر است از بی‌خبر بودن
خبر این است؛ دیگر آن كبوتر برنمی‌گردد
 
میان این‌همه تابوت، دنبال كه می‌گردند؟
بگو، رستم كه پیش از خوان آخر برنمی‌گردد
 
قلندرها طلسم عشق را همراه خود بردند
طلسم عشق برگردد، قلندر برنمی‌گردد
 
از این افسانه، تنها كلبه‌ی احزان حقیقت داشت
تو یوسف باش ـ بنیامین! ـ برادر برنمی‌گردد
 
روح‌الله اكبری از شاعران كشور شب گذشته در محضر امین شعر انقلاب به شعرخوانی پرداخت:
سكوت كردی و این اول شنیدن بود
سكوت كردن تو لب گشودن من بود
 
به چشم‌های تو سوگند می خورم كه دلم
به بازگشتن تو، ماندن تو، روشن بود
 
من و تو در نظر دوست چون گلیم و بهار
همین علاقه ی ما خار چشم دشمن بود
 
تو دل بریده ای از من چنان كه رود از كوه
سرت بلند! كه روزی به شانه ی من بود...
 
گفتنی‌ است در این دیدار رهبر معظم انقلاب به ایراد سخن پرداختند و راه پیش روی شاعران امروز را بیش از پیش روشن ساختند.
 
انتهای پیام/
۱) نظرات ارسالی شما، پس از تایید توسط خبرگزاری ​میزان​ ​در سایت ​منتشر خواهد شد​.​
۲) خبرگزاری میزان٬ نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۳) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید .
نام:
ایمیل:
* نظر:
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
آخرین اخبار گروه فرهنگی
فرهنگی-خبر-وکیل آنلاین
فرهنگی-خبر-تلگرام
فرهنگی-داخلی-اقتصادی-
فرهنگی-داخلی-اقتصادی-
فرهنگی-داخلی-اقتصادی-
فرهنگی-زندانیان