|
نقش انگيزش در يادگيري بسياري از معلمين ويژگيهاي دانش آموزان خوب را در خصوصياتي نظير سختكوشي، همكاري و علاقهمندي ميدانند و بعضي از آنان اين ويژگيها را به داشتن انگيزش دانش آموز منحصر ميكنند. بسياري از معلمان از دانشآموزان سختكوشي صحبت ميكنند كه تر م تحصيلي را آهسته، ولي پيوسته به پايان ميرسانند (اسپالدينگ، ترجمه نائينيان و بيابانگرد، 1377، ص3). پژوهشها نيز نشان داده است كه انگيزش دانش آموزان در يادگيري از اهميت مطلوبتري نسبت به هوش برخوردار است.
همچنين در باره تأثير انگيزش بريادگيري پژوهشها نشان ميدهد كه انگيزش قوي به يادگيري استوار و انگيزش كم به يادگير كم منجر ميشود. (سيف، 1367، ص347) در واقع انگيزش موتور محرك تلاش و فعاليت براي يادگيري است. انگيزش ميزان يادگيري دانش آموزان را به حد اكثر ميرساند. دانش آموز بيانگيزه نه تنها رغبتي به درس خواندن و يادگيري نشان نميدهد، بلكه با بيتفاوتي و بيتوجهي خود چه بسا براي كاركردن دانش آموزان ديگر در كلاس نيز مزاحمت ايجاد ميكند. در اين مورد يك ضرب المثل انگليسي وجود ددارد كه ميگويد شما ميتوانيد اسبي را كه تشنه است تا كنار آب بكشانيد، اما نميتوانيد به نوشيدن آب وادارش كنيد . مسئله انگيزش در مورد دانش آموزان نيز همين وضع را دارد (به نقل از كريمي، 1385، ص160)..يعني ما بايد دانش آموز را تشنه يادگيري كنيم، زيرا با اين كارخود او به دنبال يادگيري خواهد رفت به اين نكته بايد توجه داشت كه هر چند در امر آموزش انگيزه نقش مهمي دارد، اما اين گونه نيست كه بدون انگيزه نتوان در فرد يادگيري ايجاد كرد (گانيه، 1373، ص411).در اين زمينه آزوبل مينويسد: بين انگيزش و يادگيري رابطه دوسويه است نه يك سويه، لزومي ندارد كه فعاليتهاي يادگيري را به تعويق اندازيم تا اينكه علايق و انگيزهها رشد يابند غالبا بهترين را ه براي آموزش به يك دانشآموز بدون انگيزش اين است كه حالت انگيزشي او موقتا ناديده گرفته شود و تا آنجا كه ممكن است به طور مؤثر به او آموزش داده شود (همان، ص411).با توجه به اهميت بحث انگيزش در يادگيري در اين متن ميكوشيم با تعريف آن به طرح نظريههاي موجود در اين حوزه پرداخته و برخي از راهكارهاي ايجاد انگيزه در يادگيري مبتني بر اين نظريهها را اشاره خواهيم كرد: تعريف انگيزشانگيزش اسم مصدر از انگيزيدن بوده و در لغت به معناي تحريك، ترغيب، تحريض و هيجان آمده است. دكتر سيف در كتاب روانشناسي پرورشي واژه انگيزش را اين گونه توضيح داده است: ‹واژه انگيزش در انگليسي از كلمه لاتين Mover (حركت دادن) گرفته شد ه است . اين اصطلاح همان گونه كه از معناي رايج آن برميآيد به علت و چرايي رفتار اشاره دارد.(سيف، 1374، ص336)انگيزش را ميتوان به عنوان عامل نيرو دهنده، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد. (سيف، 1382، ص349)به زبان ساده انگيزش چيزي است كه فرد را به پيش رفتن وا ميدارد، در حال پيش رفتن نگه ميدارد و تعيين ميكند كه به كجا سعي بايد كرد رفت (اسلاوين، 1385، ص360).روانشناسان، انگيزش را عامل دروني ميدانند كه رفتار شخص را تحريك ميكند و در جهت معين سوق ميدهد و آن را هماهنگ ميسازد. اين نكته نيز مورد اتفاق است كه انگيزه سازهاي است كه به طور مستقيم قابل مشاهده و اندازه گيري نيست، ولي وجود آن از رفتار شخص استنباط ميشود. (موري، 1354، ص13)اصطلاح انگيزه غالبا با انگيزه مترادف به كار ميرود با اين حال ميتوان انگيزه را به عنوان حالت مشخصي كه سبب ايجاد رفتاري معين ميشود، تعريف كرد. به سخن ديگر انگيزه اصطلاحي دقيقتر از انگيزش است. انگيزش عمل كلي مولد رفتار است، اما انگيزه حالت اختصاصي رفتار خاص است. (سيف، 1376، ص337) نظريههاي انگيزش در يادگيريچون انگيزش نيز مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي، مفهومي انتزاعي است. طبيعي است كه صاحب نظران در مورد اهميت و انواع آن اتفاق نظر نداشته باشند به همين جهت نظريههاي معروف روانشناسي يعني نظريه رفتاري، نظريه شناختي، نظريه انسانگرايي رويكرد اجتماعي هر يك در باره انگيزش حرفهايي براي گفتن دارند و توجيههاي متفاوتي براي آن ارائه كردهاند. در اين قسمت اظهار نظرهاي اين سه نظريه در باره انگيزش را اشاره خواهيم كرد. رويكرد رفتارينگر به انگيزش رفتارگراها سعي كردهاند بدون سازه فرضي، ارتباط سببي و كاركرد بين عوامل عيني مشاهده شده (محرك و پاسخ) را مشخص كنند . بعدها اين فرضيه ارائه شد كه بين محرك و پاسخ يك متغير فرضي رابط يا متغير ارگانيزمي وجود دارد (خدا پناهي، انگيزش و هيجان 1376، ص13).رفتارگرايان در توجيه خود از انگيزش آن را حاصل عوامل بيروني ميدانند و به همين جهت سخن از انگيزش بيروني كردهاند. انگيزش بيروني به انگيزشي اطلاق ميشود كه حاصل عواملي بيرون از خود يادگيرنده است. چشم انداز رفتاري بر پاداش و تنبيههاي بيروني به عنوان كليد تعيين انگيزش دانش آموز، تأكيد ميكند. مشوقها، محركها يا رويدادهاي مثبت يا منفي هستند كه ميتوانند رفتار دانش آموز را برانگيزند. مدافعان استفاده از مشوقها تأكيد ميكنند كه آنها علاقه يا هيجان را به كلاس ميافزايند و توجه را به رفتار مناسب معطوف ميكنند و از رفتار نامناسب باز ميدارند. اين مشوقها در كلاس درس ميتواند نمرههاي عددي، رتبهاي، دادن جوايز و پيشرفت يا اجازه براي انجام فعاليتي خاص باشد. چنانكه ميدانيم رفتاري كه تقويت شود احتمال تكرار آن افزايش مييابد . تحسين معلم چهره بشاش او و نمرههاي خوبي كه به كارهاي مورد قبول شاگردان ميدهد همگي پاداشهايي هستند ك احتمال افزايش آن رفتار يعني ارائه كار قابل قبول را فراهم ميكنند (كريمي، 1385، ص165). از آنچه گفته شد بر ميآيد كه اثر بخش بودن رويكرد رفتاري به انگيزش قوي، وابستگي به تقويت كنندهاي مؤثر دارد. نظريه انساني نگر به انگيزشانگيزش از ديدگاه انسانگرايي به عنوان نيرويي فعال تلقي ميشود كه باعث ميشود همه انسانها رشد كنند و تحول يابند. انگيزش چيزي بيروني نيست كه معلم براي يك دانشآموز يا يك كلاس انجام ميدهد، بلكه پرورش يك تمايل مثبت از پيش موجود و فراهم كردن امكان رشد، توسعه و يكپارچه كردن تجربههايي تازه است. هر فردي داراي يك (اصل نمو) دروني است كه همة رفتارهاي انسان را هدايت ميكند و به آن نيرو ميدهد (كريمي، 1385، ص175).دو عنصر از عناصر آموزش يادگيري براي انسانگراها اساسي است. اين دو عامل عبارتند از: رابطه شاگرد - معلم و جو كلاسي. .معلمان حمايتگر و دلسوز معتقدند كه دانشآموز به عنوان يك فرد مهم است، و مطالب درسي را به نحوي به دانشآموز ارائه ميدهند كه براي هر دانشآموز شخصا معنيدار باشد و در هر كاري كه در كلاس ميكنند رفاه عاطفي دانشآموزان را در نظر ميگيرند (كريمي، 1385،ص176). انگيزش به صورت سلسه مراتبي از نيازها در رويكرد انسان گرايانه چون بر رشد تواناييهاي فرد و آزادي انتخاب سرنوشت تأكيد ميشود ارضاي نيازهاي اساسي مهمترين انگيزه رفتاري است. مهمترين نيازهاي اساسي بر اساس طبقه بندي مزلو عبارتند از :نيازهاي فيزيولوژيكي: گرسنگي، تشنگي و خواب،نياز به ايمني: اطمينان از بقا، مانند: محافظت شدن ا ز جنگ و جنايت نياز به عشق و تعلق: ايمني عاطفه و مورد توجه ديگران بودن نياز به احترام: احساس خوب در بارة خود داشتن و نياز به خود شكوفايي: تحقق تواناييهاي خودمطابق با تقسيم مزلو بالاترين نياز، نياز به خودشكوفايي زماني رخ ميدهد كه نيازهاي سطح پايين تا حدي ارضا شده باشند، اما ديده شده در بسياري از اوقات اين نيازها بدون ترتيب مطرح شده، ارضا ميشوند. براي مثال برخي دانشآموزان نيازهاي شناختيشان برآورده شده در حالي كه نياز به عشق و تعلق را تجربه نكردهاند (اسلاوين، 1385، ص405 ). رويكرد شناختي به انگيزش برخلاف نظريههاي رفتاري روانشناسان شناختي انگيزش را به صورت پاسخي در برابر نيازهاي دروني در نظر ميگيرند و بنابراين از انگيزش دروني سخن ميگويند. انگيزش دروني عبارت است از: پاسخي كه به نيازهايي كه دردرون يادگيرنده است از قبيل: كنجكاوي ، نياز به دانستن و احساس قابليت و رشد داده ميشود. انگيزش پيشرفت يكي از نيازهايي كه پژوهشهاي زيادي را به خود اختصاص داده نياز به پيشرفت يا انگيزه پيشرفت است. گيج و برلاينر انگيزه پيشرفت را به صورت يك ميل يا علاقه به موفقيت كلي يا موفقيت در يك زمينه فعاليت خاص تعريف كردهاند. پژوهشهانشان دادهاند. افراد از لحاظ اين نياز باهم تفاوت زيادي دارند بعضي افراد داراي انگيزه سطح بالايي هستند و در رقابت با ديگران و در كارهاي خود، براي كسب موفقيت به سختي ميكوشند، بعضي ديگر انگيزه چنداني به پيشرفت و موفقيت ندارند و از ترش شكست آماده خطر كردن براي كسب موفقيت نيستند ( سيف، 1382، ص 357).انگيزش پيشرفت به عنوان سايقي تعريف شده است كه به يادگيري تكاليف درسي سرعت ميبخشد تا شخص با كيفيت يافتن و موفقيت، افتخار كسب كند. نياز به پيشرفت با انگيزةاجتناب از شكست تعديل ميشود (كريمي، ص 167). نظريه برانگيختگياصطلاح برانگيختگي به حالت تهييج ،توجه يا گوش به زنگ بودن اشاره ميكند. برانگيختگي از معدود متغيرهاي انگيزشي است كه براي آن شاخصهاي قابل مشاهده و قابل اندازه گيري فيزيولوژكي وجود دارد. معلم در كلاس درس نقش يك محرك را بازي ميكند و ميزان تحريكاتي را كه يادگيرندگان دريافت ميكنند تاحدودي زيادي در اختيار دارد . معنيدار بودن مطالب،پيچيدگي وسهولت گفتارهاي معلم، طرز نگاه كردن و كيفيت نوشتههاي او بر روي تابلو همه به طور مستقيم توجه بر ميانگيزد. همچنين معلم ممكن است از طريق ارائه مطالب كسل كننده و روش يكنواخت آموزشي سطح برانگيختگي دانش آموزان را پايين آورد. از آنجا كه سطح برانگيختگي با معنيداري، تازگي و پيچيدگي محركات نسبت مستقيم دارد. هر نوع تغيير در رفتار معلم كه منجر به افزايش اين عامل شود توجه دانش آموزان را بالا خواهد برد. (سيف ، 1383،ص358) نظريه نسبتدادننخستين فرض اساسي نظريه اسناد اين است كه جستجو براي درك و فهم امور و عامل رويدادها، مهمترين منبع انگيزشي انسان است. نظريه اسناد كوششي است براي ارائه علت يا دليل وقوع رويدادها يا تجربههاي شخصي. بنا بر اين نظريه اسناد به علتهايي كه فرد براي رويدادها يا نتايج اعمالش به ويژه كسب موفقيت يا مواجهه با شكست، بر ميگزيند اشاره دارد (سيف،1382، ص362).در روانشناسي تربيتي نظريه اسناد تلاش دارد تا تبينهاي دانشآموزان را براي موفقيت و شكستهاي آنان در موقعيتهاي كلاسي به طور نامداري توصيف كند. واينر دريافت كه اسنادها در الگوهايي كلي جاي ميگيرند و افرا د تمايل دارند كه موفقيتها و شكستهاي خود را به چهار عامل اسناد بدهند توانايي، تلاش، شانس و دشواري تكليف اين اسنادها را ميتوان در سه بعد طبقه بندي كرد: نخست بعد مكان كنترل كه ميتواند دروني يا بيروني باشد به معني اينكه علت در درون يادگيرنده است يا بيرون از او.بعد دوم بعد پايداري است كه معني درجة ثبات در طول زمان يا قابليت تغيير آن است. تأثير نخست بعد ثبات بر انتظار فرد از بازههاي اعمال فرد در آيند است.بعد سوم بعد قابليت كنترل است كه حاكي از ميزان كنترلي است كه دانش آموز بر موقعيت يادگيري دارد. يعني قابل كنترل يا غير قابل كنترل بودن موقعيت يادگيري (كريمي، ص169) .افراد از لحاظ اعتقاد به مكان كنترل به دو دسته تقسيم ميشوند گروهي كه موفقيتها و شكستهاي خود را به شخص خود و گروه ديگر كه موفقيتها و شكستهاي خود را به عوامل محيط بيرون از خود نسبت ميدهند. گروه اول افراد داراي منبع دروني كنترل ناميده شدهاند و گروه دوم افراد داراي منبع بيروني كنترل نام گرفتهاند. افراد داراي منبع دروني كنترل كه معتقدند كه رويدادهاي مثبت زندگي در نتيجه نقشهريزي دقيق و كوشش پيگير خود آنان به دست ميآيد، لذا براي هر گونه عمل و رفتار خود و پيامدهاي ناشي از آن قبول مسئوليت ميكنند. براي مثال دانشآموز دير رسيدن به مدرسه را به دير خارج شدن از خانه نسبت ميدهد نه به عوام مبهم بيروني. از سوي ديگر افراد داري منبع بيروني كنترل بين رفتار خود و رويدادها هيچگونه رابطه علت و معتولي نميبينند و بخت و اقبال، تصادف يا اشخاص ديگر را مسئول كنترل نتايج رفتار خود ميدانند در نتيجه براي اعمال و رفتار خود قبول مسئوليت نميكنند و مثلا نمرة كم خود را به غرض ورزي معلم نسبت ميدهند. چون افراد داراي منبع بيروني كنترل بر اين باورند كه رفتارها و مهارتهاي خود آنان بر تقويتهايي كه دريافت ميكنند چنان تأثيري ندارد براي كوششهاي خود ارزشي قايل نميشوند آنها به كنترل زندگي خود به دست خويش در حال و آينده ايماني ندارند. درمقابل كساني كه معتقد به منبع دروني كنترل هستند بر اين باورند كه كنترل زندگي خود را شخصا در دست دارند و براي مهارتها و تواناييهاي خود ارزش قائل ميشوند. يكي ديگر از پيامدهاي نسبت دادنهاي علي در رابطه بامنابع دروني و بيروني كنترل رابطه آن با احساس احترام به خود يا عزت نفس است. پيامدهاي مثبت رفتار كه به علتهاي دروني چون توانايي و كوشش نسبت داده ميشود در شخص احساس غرور و عزت نفس يا اعتماد به خود ايجاد ميكند، اما موفقيتي كه به علل بيروني چون بخت و اقبال يا كمك ديگرا ن نسبت داده ميشود احساس غرور و اعتماد به خود ايجاد نميكند. مهمنرين عامل تعيين كننده براي فرد در انتخاب توانايي يا فقدان آن به عنوان يك اسناد تاريخچه گذشته فرد از موفقيتها و شكستهاي او است (سيف، 1383، ص365).تحقيقات انجام شده درباره كند آموزان و عقب ماندگان خفيف نشان ميدهد كه آنها تمايل به خود سرزنشگري در برابر شكست دارند و در مورد موفقيت استنادهاي بيروني و ناپايدار ميدهند.آنها باورندارند كه تلاشهايشان عامل موفقيت آنها و عد م تلاش آنها علت شكستشان بوده است بر عكس دانش آموزان موفق موفقيت خود را به علل دروني و پايدار اسناد ميدهند آنها معتقدند كه باهوشند و وقتي كار و تلاش ميكنند موفق ميشوند. اگر شكست بخورند، ممكن است اسناد بيروني بدهند. مثلا اينكه آزمون دشوار بوده داست، يا اسناد دروني بدهند نظير آنكه به اندازه كافي تلاش نكردهاند. اين گونه اسنادها و اكنشهاي مطلوبي هستند كه معمولا منجر به تلاش فزاينده و تلاش فزاينده به نوبه خود منجر به پيشرفت مباهات و احساس كنترل ميشود. اداراكهاي فردي دانشآموزان از موفقيت در بطن نظريه اسناد و گوناگونيهاي آن نهفته است. اگر تلاش را عامل موفقيت و پيشرفت بدانند انگيزش آنها افزايش مييابد. بر عكس اگر احساس كنند كه فقدان توانايي دليل شكست آنان بوده است و توانايي پايدار و غير قابل كنترل است، انگيزش كاهش مييابد. دشواري تكليف نيز واكنش يادگيرندهها را نسبت به موفقيت تحت تأثير قرار ميدهد. اگر موفقيت در يك تكلبف آسان به دست آيد احساس مباهات نسبت به موفقيت كاهش مييابد. اما در صورتي كه دانشآموزان تصور كنند كه تكاليف چالش انگيز بوده و تلاش آنها درموفقيتشان مؤثر بوده است احساس مباهات در آنان افزايش مييابد. كار معلم و مربي آن است كه موفقيت شاگردان را افزياش دهند و در عين حال به دانشآموزان كمك ميكنند تا به اين نتيجه برسند كه نتايج موفقيتآميز آنها حاصل كار و تلاش سخت خودشان بود است.در مورد دانشآموزاني هم كه شكست خوردهاند و شكست خود را به عوامل غير قابل كنترل و پايدار اسناد ميدهند، مربيان ميتوانند برنامههاي بازآموزي اسنادي طراحي كرده و تلاش كنند تا اسناد آنها را از عوامل غير قابل كنترل به عواملي قابل كنترل تغيير دهند. تحقيقات قابل توجهي در اين زمينه انجام گرفته كه موثر بودن روشهاي بازآموزي اسنادي را نشان دادهاند.مشكل بزرگ آموزش معلمان، وجود دانشآموزاني است كه داراي مفهوم خود سطح پايين هستد كه از شكستهاي پياپي آنان در يادگيري ناشي شده است. اين دانشآموزان بين موفقيتها و اعمال خود رابطة نزديكي نميبينند و شكست خود را به فقدان توانايي نسبت ميدهند. اين اعتقاد كه نتايج اعمال آنها مستقل از اعمال آنها است به درماندگي آموخته شده ميانجامد. اين نوع اسنادها ناسازگارند و بايد آنها را تغيير داد. هدف برنامههاي آموزشي تغيير دادن اسنادهاي ناسازگار اين است كه روند زير تغيير كند. رويكرد اجتماعي افراد در نتيجه نياز به پيوند جويي يا وابستگي، به برقراري رابطه با ديگران ميپردازند. نياز به پيوندجويي در دانشآموزان آنها را برميانگيزد تا اوقاتي را با دوستان، همسلان، معلمان و والدين صرف كنند. ايجاد روابط بين فردي خصوصا رابطه مثبت با معلم ميتواند در انگيزش و پيشرفت تحصيلي دانشآموز مؤثر باشد. راهكارهاي مقابله با مشكل كمبود انگيزش يادگيري انگيزش از ديدگاههاي گوناگون مورد بحث قرار داده شد. روشن است كه هيچ يك از آنها به طور كامل و جامع پاسخگوي مسئله انگيزش نيست، هر كدام ويژگيهاي مهمي دارد كه به انگيزش كمك ميكنند. در اين بخش سعي ميكنيم ضمن اشاره به عناصر كلي در ايجاد انگيزش به كاربرديترين عناصر قابل استفاده از ديدگاههاي مطرح شده اشاره شود. عوامل بنيادي مؤثر بر انگيزه عناصر بنيادي فرهنگ، جامعه، خانواده، ويژگيهاي معلم و يادگيرنده، متغيرهاي مربوط به جوكلاسي و متغيرهاي آموزشي به طور كلي در انگيزش دانش آموزان تأثير گذارند. وقتي اين عناصر به صورت كامل به كار روند انگيزش دانش آموز ميتواند به ميزان قابل توجهي افزايش يابد. 1. فرهنگ هنگامي كه مذهب، افسانهها، ادبيات عاميانه، قوانين مدني در مورد تعليم و تربيت، موقعيت حقوق معلمين و انتظارات والدين از فرزندان در مدرسه و نقش آنها در ارتباط با مدرسه همه بر اهميت و ارزش دانش و دانش آموزي و پيشرفت علمي تأكيد داشته باشند و اگر يادگيري و پيشرفت در مدرسه به عنوان يك فضيلت شخصي مهم و يك موضوع معنوي تلقي شود و اين امر واكنش مثبتي از سوي ساير دانش آموزان و خانواده داشته باشد ترويج اين فرهنگ ميتواند يادگيرندگان را در پوييدن راه دانش با انگيزه سازد. 2. خانوادهپژوهشها نشان ميدهد كه والدين مهمترين عامل مؤثر بر انگيزه فرزندان براي يادگيري هستند. نقش آنان در برانگيختن فرزندانشان به يادگيري در هر مرحله از رشد غير قابل انكار است به طوري كه اين تأثير تا سالهاي دبيرستان و فراتر از آن ادامه دارد (ولادكوفسكي، 1376، ص35 ).خانواده كارآمد نگرش مثبتي نسبت به فرزندانشان ميدهند كه اين به موفقيت آنها در مدرسه و زندگي كمك ميكند. كلارك ويژگيهاي زير را به خانوادههاي كارآمد نسبت ميدهد.1. احساس كنترل برزندگي خويش2. ابراز انتظارات و توقعات بالا و بجا براي فرزندان (اميد خانواده به موفقيت آينده آنها )3. اعتقاد به اين كه سخت كوشي كليدي است براي موفقت4. شور زندگي فعال نه راكد و ساكن 5. استفاده از امكانات اجتماع 6. 25 تا 35 ساعت ياديگير ي در خانه در هفته 7. بيان قواعد روشن و پيگيري اجراي آن8. تماس پياپي با معلمان 9. تأكيد بر رشد معنوي (همان، ص 38) 3. معلم معلمان محيط آموزش را فراهم و آموزش را اعمال ميكنند، جهت گيري آنها نسبت به تدريس و يادگيري چارچوبي فراهم ميكند كه انگيزش كلاسي در آن چارچوب تحقق مييابد. اگر معلمان فاقد ويژگيهاي لازم يعني الگودهي، علاقمندي، گرمي و هم حسي و انتظارات مثبت باشند هيچ يك از عناصر يادگيري نميتواند چندان مفيد و مؤثر باشد. در ادامه هريك از اين ويژگيها را توضيح ميدهيم. الگو دهي معلمرفتار معلم به خودي خود تأثير مهمي بر رفتار دانشآموزان دارد. اگر معلمان بيعلاقگي و بي رغبتي نسبت به مطالبي كه تدريس ميكنند نشان دهند، ايجاد انگيزه در شاگردان عملا غير ممكن خواهد بود. ذكر عبارتهايي نظير‹من ميدانم اين مطلب كسالت آور است، ولي ما مجبوريم آن را ياد بگيريم› هيچ هدف مفيدي را دنبال نميكند و براي انگيزش هم بسيار مخرب است. علاقمندي معلم علاقمندي و دلسوزي معلم به عنوان الگو، تأثير بسيار مثبتي در جلب علاقه شاگردان به مطلب دارد. اين علاقمندي از طريق رفتارهاي كلامي و هم رفتارهاي غير كلامي به شاگردان منتقل ميشود. گرمي و همحسيتدريس عبارت از يك فعاليت انساني است كه در آن، انسانها با هم ارتباط برقرار ميكنند در اين سطح است كه گرمي و همحسي معلم در تحت تأثير قرار دادن انگيزش كلاسي مهم است. بهترين راهي كه ميتوان گرمي و همحسي را منتقل كرد صرف زمان است. قدم زدن در حياط و صحبت با دانشآموزان، يا اظهار نظر معمولي در باره لباسشاگرد،علاقه و توجه معلم را نسبت به او نشان ميدهد (كريمي، ص184). انتظارات معلمانتظارات معلمان در مورد پيشرفت درسي دانشآاموزان به شكل ظريفي هر روز در كلاس به دانشآموزان منتقل ميشود. اين انتظارات هم به صورت كلامي و هم به صورت غير كلامي انتقال مييابد و جو كلاس، انگيزش دانشآموزان و نهايتا يادگيري آنها را تحت تأثير قرار ميدهد. شواهد قابل توجهي وجود دارد كه نشان ميدهند انتظارات معلمان واقعا ادراكها و پيشرفت تحصيلي شاگردان را تحت تأثير قرار ميدهد. باور داشتن به اينكه دانشآموزان ميتوانند يادبگيرند و ياد خواهند گرفت متغير كليدي است كه معلمان با توان را از معلمان ناتوان و نا كارآمد متمايز ميكند. متأسفانه معلمان اغلب تبعيض قائل ميشوند و با دانش آموزاني كه معتقدند پيشرفت خوبي دارند، رفتاري مساعدتر و مطلوبتر دارند تا با دانشآموزاني كه در انتهاي ضعيف طيف پيشرفت قرار دارند. دانشآموزان نسبت به اين رفتارهاي متفاوت حساساند (كريمي، ص186).مشكل كمبود انگيزش يادگير ي دانش اموزان با كمبود علاقه آنان نسبت به يادگيري موضعهاي تازه ناشي از شكستهاي پي در پي قبلي در درسهاي مشابه درس جديد است، بنابراين مهمترين راه رفع مشكل اين است كه سطح رفتارهاي ورودي شناختي دانش آموزان را بالاببريم و كيفيت آموزش را نيز بهبود بخشيم. اين اقدامات سبب افزايش يادگيري و كسب موفقيت از سوي دانش آموز در درسـهاي تازه خواهد شد. اين كسب موفقيت باعث ميشود كه يادگيرنده به تدريح به تصوري مثبتتر از توئاناييهاي خود نسبت به يادگيري آموزشگاهي دست يابد. اگر اين جريان در چند واحد يادگيري ادامه يابد از تصورات منفي دانشآموز نسبت به به تواناييش در رابطه با يادگيري مطالب آموزشگاهي كاسته ميشود و به جاي آن تصورات مثبتتري از اين مورد كسب خواهند كر د كه اين خود علاقه و انگيزه يادگيري او را افزايش ميدهد (سيف ، 1382، ص170). 4. يادگيرندهآموختن در بسياري جهات مثل كشت و كار است هر دو به بستر رشد نيازمندند. معلم نميتواند بيش از توان و تلاش دانشآموزان به آنها چيزي بياموزد. تا دانشآموز انگيزه يادگيري نداشته باشد جريان آموزش به راحتي انجام نميگيرد. پرسش اين است كه دانشآموزخوب و سالم و با انگيزه چه جلوهاي دارد؟ ويژگي دانشآموزان با انگيزهدانشآموزان با انگيزه به درس توجه كامل دارند، زيرا به آنچه كه گفته ميشود علاقمندند، انگيزه دروني دارند و فرايند يادگيري را خوشايند مييابند. سؤالهاي زيادي ميپرسند، در بحثهاي كلاسي شركت دارند، يادگيرندگان خود تنظيمي هستند و تكاليف تعيين شده را با دقت و به موقع انجام ميدهند و ميدانند كه مسئوليت اصلي يادگيري برعهده خودشان است. براي تلاش ارزش قائلند. به خوبي مسايل را حل ميكنند و ميدانند چگونه از منا بع استفاده كنند. معلم را وادار ميكنند كه به خاطر پاسخگويي به پرسشهاي آنها به منابع اضافي مراجعه كند و اطلاعات خود را افزايش دهد. نمرههاي خوبي ميگيرند، اما اين نمرهها را مختصر اطلاعي از كيفيت يادگيري ميداند نه ملاك تلاش و توان خود. عموما ارزشهاي خانواده و مدرسه خويش را در مورد يادگيري ميپذيرند. گاهي نگران ميشوند و در مورد برخي امتحانات دلشوره دارند. افت در يادگيري خويش را آگاهي از وضع خود تلقي ميكنند نه شكست در يادگيري (ولادكوفسكي، 1376، ص41). 5. جو كلاسيجو كلاسي به آن دسته از ويژگيهاي معلم و دانشآموزان اطلاق ميشود كه احساس ايمني و امنيت و همين طور حس در ك و تلاش را در دانشآموزان بالا ميبرد. جو كلاس از اين نظر مهم است كه به فراهم كردن يك محيط مهرآميز پرورش دهنده براي يادگيري بر پيشرفت واحساس رضايت خاطر دانشآموز تأثير ميگذارد. ويژگيهاي اين جو عبارتند از: نظم و ايمنينظم و ايمني در كلاس هم براي انگيزش عموي و هم براي انگيزش اختصاصي يادگيري ضروري است. مدارس بايد از نظر فيزيكي و رواني محيطهاي سالمي باشند تا شاگردان بتوانند در آنها چيزي يادبگيرند. يك راه براي ايجاد محيط ايمن و داراي نظم اين است كه نظامي از قواعد را به كارگيرند كه به روشني بيان شده و منصفانه اجرا شوند. قواعد مطابق با موقعيتهاي معلم تغيير مييابند. يك قاعده مهم كه بايد مورد نظر قرار گيرد اين است كه: دانشآموز همواره بايد از خنديدن، ريشخند كردن، تحقيركردن و خلاصه هر نوع آزار همكلاسان خود در تمام موقعيتها احتناب كند. شكستن اين قاعده بايد در كلاس گناه كبيره تلقي شود. اعمال مداوم آن نه تنها احساس ايمني ايجاد ميكند، بلكه به ايجاد جوي كه در آن دانشآموزان از يكديگر حمايت كنند، كمك خواهد كرد. موفقيتانتظار موفقيت مهمترين متغير جو كلاسي است. اهميت آن تاحدودي به وسيلة انتظار و ارزش تعيين ميشود. موفقيت منجر به احساس كفايت، كنترل و خود كارآمدي ميكند. كه به نوبه خود منجر به تلاش فزاينده ميشود. تلاش بيتشر، اسنادهاي مثبت براي موفقيت بيشتر را افزايش ميدهد . همه اينها حرمت نفس را بهبود ميبخشد، انگيزش باز هم افزايش پيدا ميكند و اين چرخة مثبت ادامه مييابد. 6. متغيرهاي آموزشيمعلم و جو كلاس بر انگيزش عمومي براي يادگيري تأثير ميكنند تا چارچوبي فراهم كنند كه معلم در آن چارچوب بتواند درسهايي انگيزه آفرين طراحي كند. يك ديدگاه در باره انگيزش اختصاصي براي يادگيري بر ميزان توجهي كه دانش آموز صرف تكليف ميكند و ميزان درگير شدن او در كار يادگيري متمركز است. اين بدان معني است كه در آغاز بايد توجه دانش آموزان را به نحوي جلب موضوع درس كرد. در اين فرايند شروع درس بسيارحياتي است و براي يادگيري و انگيزش هر دو مهم است. وقتي فعاليت يادگيري مستقيما و شخصا به دانش آموزان ربط داشته باشد و وقتي تقويت به حفظ توجه كمك كند، درگير شدن و توجه شاگرد افزايش پيدا ميكند. همين عوامل متغيرهاي اصلي آموزشي هستند كه سبب افزايش انگيزش اختصاصي براي يادگيري ميشوند. تمركز مقدماتي تمركز مقدماتي اصطلاحي است كه براي توصيف روش معلم در جلب توجه شاگردن در آغاز آموزش به كار ميرود. دانشآموزان به وسيله رويدادهاي منحصر به فرد، جذاب، چشمگير يا غير معمول برانگيخته ميشوند، زيرا اين گونه رويدادها حس كنجكاوي و چالش را در آنها تحريك ميكند. شخصي كردن شخصي كردن يك متغير آموزشي است كه محتواي درس را با استفاده از مثالهاي فكري يا عاطفي آشنا معني دارتر ميكند. ارزش شخصي كردن مطالب از جهات مختلف قابل درك است.نخست بر اساس تجربههاي ساده در زندگي، همة ما ميدانيم كه هر چيزي كه شخصا به ما ربط داشته باشد بيشتر به سوي آن جذب ميشويم.دوم ربطدادن محتواي مطالب درسي به زندگي دانشآموزان يك هدف اصلي انسانگرايي است.سوم برخي از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند كه معنيدار بودن مطالب، يادگيري را افزايش ميدهد و شخصي كردن يكي از راهها براي معني دار كردن آنها است. هر چه بتوانيم مطالب را بهطور شخصي ربط بدهيم براي ما ملموستر از اطلاعات بيارتباط و انتزاعي است (كريمي، ص 194). راهكارهاي ايجاد انگيزش در دانشآموزان ý به دانش آموزان كمك شود كه نيازهاي كمبود خود را برطرف كنند.ý به دانش آموزان كمك شود تا علاقه به پاسخگويي به نيارهاي وجود را در خود ايجاد كند. (ابراز وجودكند)ý احساس موفقيت در دانشآموران ارتقا يابد.ý در آغاز درس دانشآموز از اهداف آموزشي آگاه شوند.ý در شرايط مقتضي از تشويقهاي كلامي استفاده شود.ý از آزمونها و نمرات به عنوان وسيلهاي براي ايجاد انگيزش در يادگيرندهگان استفاده شود.ý از خاصيت برانگيختگي مطالب استفاده شود.ý از ايجاد رقابت و هم چشمي در ميان دانشآموزان جلوگيري شود.ý هنگام آموزش مطالب تازه از مثالهاي آشنا و هنگام كاربرد مطالب آموخته شده از موقعيتهاي تازه استفاده شود.ý علاوه بر توضيح و تشريح مطالب به طور كلامي تا آنجا كه ممكن است از روشهاي ديگر آموزشي نيز استفاده شود.ý دانشآموزان به مشاركت در يادگيري تشويق شوند.ý پيامدهاي منفي مشاركت يادگيرندگان در فعاليت يادگيري كاهش داده شود.ý همواره دانش آموزان از روند يادگيري خود مطلع شوند.ý به دانش آموزان مسائل و تكاليفي ارائه شود كه نه خيلي ساده و نه خيلي دشوار باشد.ý مطالب درسي تا آنجا كه ممكن است به صورت معني دار ارائه شود.ý تكاليف و سؤالاتي به دانش آموزان داده شود كه آنها را به تفكر وادارد و درسها را طوطي وار حفظ نكنند.(سيف، 1383، ص377) |
فهرست منابعدينك مير، تشويق كودكان به يادگيري، ترجمه رضواني، مشهد ، آستان قدس، 1372.خداپناهي، محمدكريم، انگيزش و هيجان، تهران: سمت 1376.دل تايلا، شيوههاي ايجاد انگيزه در افراد، فرهاد نائيني، تهران: بازرگاني ،1377. اسپالدينگ.چريل . ال، انگيزش در كلاس درس، محمد رضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد،تهران: وزارت آموزش و پرورش، انتشارات مدرسه، 1377.پارسا، محمد، انگيزش و هيجان، تهران: دانشگاه پيام نور، 1375. سيد محمدي، يحيي، روانشناسي يادگيري ، تهران: نشر روان، 1382.كلاور. جان اي، روانشناسي تربيتي، علينقي خرازي، تهران: دانشگاه تهران ،1382.سيف، علي اكبر، روانشناسي پرورشي، تهران:آگاه ، 1383.اسلاوين،رابرت ايي، روانشناسي تربيتي،ترجمه سيد محمدي، نش روان،1385.كريمي، يوسف، روانشناسي تربيتي، تهران: نشر ارسباران،1385.بيابانگرد، اسماعيل، روانشناسي تربيتي، تهران: نشر ويرايش، 1384.گانيه، روبرت، شرايط يادگيري و نظريه آموزش، ترجمه نجفي زند، تهران: انتشارت رشد، 1368.
. اسپالدينگ.چريل. ال، مجمد رضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد، تهران: وزارت آموزش و پرورش، انتشاراتمدرسه، 1377. روانشناسي پرورشي، علي اكبر سيف، تهران: آگاه، 1383. . شرايط يادگيري و نظريه آموزش، روبرت گانيه .م ، ترجمه نجفي زند، تهران: انتشارت رشد، 1368. . روانشناسي تربيتي،اسلاوين، ترجمه يحي سيد محمدي، نشر روان، 1385. . تلاش و رفتارهاي آدمي به عوامل متعددي مانند: انگيزه motive، علاقه Interes، نياز Need، مشوقEncourage ، ارزش Value، نگرش Attitud و غيره وابستگي دارد، اين عوامل از هم جدا نبوده و بر يكديگر اثر گذارند. . روانشناسان انگيزهها را به گونههاي مختلفي بيان كردهاند و به همين جهت ديدگاههاي بسيار متنوعي در باره عوامل انگيزش ارائه شده است. چنانكه فرويد ( Froud)، ليبيدو (Libido)، يا شور زندگي را اساس نيروي جنبش و فعاليت آدمي ميشناسد، هرمان هسه (Herman Hesse) مفهوم دوگانگي را در نوشتهها و آثار خود مهم تلقي ميكند. گروهي ديگر مانند موري (.(Murrayو مزلو Maslow نيازها را اساس بروز رفتار ميدانند. . انگيزش و هيجان، محمد كريم خدا پناهي، تهران: آكاه، 1376. Griwth Principle . شوق يادگيري، ولادكوفسكي، ترجمه محمد پناهي، گنا باد، نشر آتيه، 1376.بسياري از معلمان از دانشآموزان سختكوشي صحبت ميكنند كه تر م تحصيلي را آهسته، ولي پيوسته به پايان ميرسانند (اسپالدينگ، ترجمه نائينيان و بيابانگرد، 1377، ص3). پژوهشها نيز نشان داده است كه انگيزش دانش آموزان در يادگيري از اهميت مطلوبتري نسبت به هوش برخوردار است. همچنين در باره تأثير انگيزش بريادگيري پژوهشها نشان ميدهد كه انگيزش قوي به يادگيري استوار و انگيزش كم به يادگير كم منجر ميشود. (سيف، 1367، ص347) در واقع انگيزش موتور محرك تلاش و فعاليت براي يادگيري است. انگيزش ميزان يادگيري دانش آموزان را به حد اكثر ميرساند. دانش آموز بيانگيزه نه تنها رغبتي به درس خواندن و يادگيري نشان نميدهد، بلكه با بيتفاوتي و بيتوجهي خود چه بسا براي كاركردن دانش آموزان ديگر در كلاس نيز مزاحمت ايجاد ميكند. در اين مورد يك ضرب المثل انگليسي وجود ددارد كه ميگويد شما ميتوانيد اسبي را كه تشنه است تا كنار آب بكشانيد، اما نميتوانيد به نوشيدن آب وادارش كنيد . مسئله انگيزش در مورد دانش آموزان نيز همين وضع را دارد (به نقل از كريمي، 1385، ص160)..يعني ما بايد دانش آموز را تشنه يادگيري كنيم، زيرا با اين كارخود او به دنبال يادگيري خواهد رفت به اين نكته بايد توجه داشت كه هر چند در امر آموزش انگيزه نقش مهمي دارد، اما اين گونه نيست كه بدون انگيزه نتوان در فرد يادگيري ايجاد كرد (گانيه، 1373، ص411).در اين زمينه آزوبل مينويسد: بين انگيزش و يادگيري رابطه دوسويه است نه يك سويه، لزومي ندارد كه فعاليتهاي يادگيري را به تعويق اندازيم تا اينكه علايق و انگيزهها رشد يابند غالبا بهترين را ه براي آموزش به يك دانشآموز بدون انگيزش اين است كه حالت انگيزشي او موقتا ناديده گرفته شود و تا آنجا كه ممكن است به طور مؤثر به او آموزش داده شود (همان، ص411).با توجه به اهميت بحث انگيزش در يادگيري در اين متن ميكوشيم با تعريف آن به طرح نظريههاي موجود در اين حوزه پرداخته و برخي از راهكارهاي ايجاد انگيزه در يادگيري مبتني بر اين نظريهها را اشاره خواهيم كرد:تعريف انگيزشانگيزش اسم مصدر از انگيزيدن بوده و در لغت به معناي تحريك، ترغيب، تحريض و هيجان آمده است. دكتر سيف در كتاب روانشناسي پرورشي واژه انگيزش را اين گونه توضيح داده است: ‹واژه انگيزش در انگليسي از كلمه لاتين Mover (حركت دادن) گرفته شد ه است . اين اصطلاح همان گونه كه از معناي رايج آن برميآيد به علت و چرايي رفتار اشاره دارد.(سيف، 1374، ص336)انگيزش را ميتوان به عنوان عامل نيرو دهنده، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد. (سيف، 1382، ص349)به زبان ساده انگيزش چيزي است كه فرد را به پيش رفتن وا ميدارد، در حال پيش رفتن نگه ميدارد و تعيين ميكند كه به كجا سعي بايد كرد رفت (اسلاوين، 1385، ص360).روانشناسان، انگيزش را عامل دروني ميدانند كه رفتار شخص را تحريك ميكند و در جهت معين سوق ميدهد و آن را هماهنگ ميسازد. اين نكته نيز مورد اتفاق است كه انگيزه سازهاي است كه به طور مستقيم قابل مشاهده و اندازه گيري نيست، ولي وجود آن از رفتار شخص استنباط ميشود. (موري، 1354، ص13)اصطلاح انگيزه غالبا با انگيزه مترادف به كار ميرود با اين حال ميتوان انگيزه را به عنوان حالت مشخصي كه سبب ايجاد رفتاري معين ميشود، تعريف كرد. به سخن ديگر انگيزه اصطلاحي دقيقتر از انگيزش است. انگيزش عمل كلي مولد رفتار است، اما انگيزه حالت اختصاصي رفتار خاص است. (سيف، 1376، ص337)نظريههاي انگيزش در يادگيريچون انگيزش نيز مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي، مفهومي انتزاعي است. طبيعي است كه صاحب نظران در مورد اهميت و انواع آن اتفاق نظر نداشته باشند به همين جهت نظريههاي معروف روانشناسي يعني نظريه رفتاري، نظريه شناختي، نظريه انسانگرايي رويكرد اجتماعي هر يك در باره انگيزش حرفهايي براي گفتن دارند و توجيههاي متفاوتي براي آن ارائه كردهاند. در اين قسمت اظهار نظرهاي اين سه نظريه در باره انگيزش را اشاره خواهيم كرد. رويكرد رفتارينگر به انگيزش رفتارگراها سعي كردهاند بدون سازه فرضي، ارتباط سببي و كاركرد بين عوامل عيني مشاهده شده (محرك و پاسخ) را مشخص كنند . بعدها اين فرضيه ارائه شد كه بين محرك و پاسخ يك متغير فرضي رابط يا متغير ارگانيزمي وجود دارد (خدا پناهي، انگيزش و هيجان 1376، ص13).رفتارگرايان در توجيه خود از انگيزش آن را حاصل عوامل بيروني ميدانند و به همين جهت سخن از انگيزش بيروني كردهاند. انگيزش بيروني به انگيزشي اطلاق ميشود كه حاصل عواملي بيرون از خود يادگيرنده است. چشم انداز رفتاري بر پاداش و تنبيههاي بيروني به عنوان كليد تعيين انگيزش دانش آموز، تأكيد ميكند. مشوقها، محركها يا رويدادهاي مثبت يا منفي هستند كه ميتوانند رفتار دانش آموز را برانگيزند. مدافعان استفاده از مشوقها تأكيد ميكنند كه آنها علاقه يا هيجان را به كلاس ميافزايند و توجه را به رفتار مناسب معطوف ميكنند و از رفتار نامناسب باز ميدارند. اين مشوقها در كلاس درس ميتواند نمرههاي عددي، رتبهاي، دادن جوايز و پيشرفت يا اجازه براي انجام فعاليتي خاص باشد. چنانكه ميدانيم رفتاري كه تقويت شود احتمال تكرار آن افزايش مييابد . تحسين معلم چهره بشاش او و نمرههاي خوبي كه به كارهاي مورد قبول شاگردان ميدهد همگي پاداشهايي هستند ك احتمال افزايش آن رفتار يعني ارائه كار قابل قبول را فراهم ميكنند (كريمي، 1385، ص165). از آنچه گفته شد بر ميآيد كه اثر بخش بودن رويكرد رفتاري به انگيزش قوي، وابستگي به تقويت كنندهاي مؤثر دارد. نظريه انساني نگر به انگيزشانگيزش از ديدگاه انسانگرايي به عنوان نيرويي فعال تلقي ميشود كه باعث ميشود همه انسانها رشد كنند و تحول يابند. انگيزش چيزي بيروني نيست كه معلم براي يك دانشآموز يا يك كلاس انجام ميدهد، بلكه پرورش يك تمايل مثبت از پيش موجود و فراهم كردن امكان رشد، توسعه و يكپارچه كردن تجربههايي تازه است. هر فردي داراي يك (اصل نمو) دروني است كه همة رفتارهاي انسان را هدايت ميكند و به آن نيرو ميدهد (كريمي، 1385، ص175).دو عنصر از عناصر آموزش يادگيري براي انسانگراها اساسي است. اين دو عامل عبارتند از: رابطه شاگرد - معلم و جو كلاسي. .معلمان حمايتگر و دلسوز معتقدند كه دانشآموز به عنوان يك فرد مهم است، و مطالب درسي را به نحوي به دانشآموز ارائه ميدهند كه براي هر دانشآموز شخصا معنيدار باشد و در هر كاري كه در كلاس ميكنند رفاه عاطفي دانشآموزان را در نظر ميگيرند (كريمي، 1385،ص176).انگيزش به صورت سلسه مراتبي از نيازها در رويكرد انسان گرايانه چون بر رشد تواناييهاي فرد و آزادي انتخاب سرنوشت تأكيد ميشود ارضاي نيازهاي اساسي مهمترين انگيزه رفتاري است. مهمترين نيازهاي اساسي بر اساس طبقه بندي مزلو عبارتند از :نيازهاي فيزيولوژيكي: گرسنگي، تشنگي و خواب،نياز به ايمني: اطمينان از بقا، مانند: محافظت شدن ا ز جنگ و جنايت نياز به عشق و تعلق: ايمني عاطفه و مورد توجه ديگران بودن نياز به احترام: احساس خوب در بارة خود داشتن و نياز به خود شكوفايي: تحقق تواناييهاي خودمطابق با تقسيم مزلو بالاترين نياز، نياز به خودشكوفايي زماني رخ ميدهد كه نيازهاي سطح پايين تا حدي ارضا شده باشند، اما ديده شده در بسياري از اوقات اين نيازها بدون ترتيب مطرح شده، ارضا ميشوند. براي مثال برخي دانشآموزان نيازهاي شناختيشان برآورده شده در حالي كه نياز به عشق و تعلق را تجربه نكردهاند (اسلاوين، 1385، ص405 ).رويكرد شناختي به انگيزش برخلاف نظريههاي رفتاري روانشناسان شناختي انگيزش را به صورت پاسخي در برابر نيازهاي دروني در نظر ميگيرند و بنابراين از انگيزش دروني سخن ميگويند. انگيزش دروني عبارت است از: پاسخي كه به نيازهايي كه دردرون يادگيرنده است از قبيل: كنجكاوي ، نياز به دانستن و احساس قابليت و رشد داده ميشود.انگيزش پيشرفت يكي از نيازهايي كه پژوهشهاي زيادي را به خود اختصاص داده نياز به پيشرفت يا انگيزه پيشرفت است. گيج و برلاينر انگيزه پيشرفت را به صورت يك ميل يا علاقه به موفقيت كلي يا موفقيت در يك زمينه فعاليت خاص تعريف كردهاند. پژوهشهانشان دادهاند. افراد از لحاظ اين نياز باهم تفاوت زيادي دارند بعضي افراد داراي انگيزه سطح بالايي هستند و در رقابت با ديگران و در كارهاي خود، براي كسب موفقيت به سختي ميكوشند، بعضي ديگر انگيزه چنداني به پيشرفت و موفقيت ندارند و از ترش شكست آماده خطر كردن براي كسب موفقيت نيستند ( سيف، 1382، ص 357).انگيزش پيشرفت به عنوان سايقي تعريف شده است كه به يادگيري تكاليف درسي سرعت ميبخشد تا شخص با كيفيت يافتن و موفقيت، افتخار كسب كند. نياز به پيشرفت با انگيزةاجتناب از شكست تعديل ميشود (كريمي، ص 167).نظريه برانگيختگياصطلاح برانگيختگي به حالت تهييج ،توجه يا گوش به زنگ بودن اشاره ميكند. برانگيختگي از معدود متغيرهاي انگيزشي است كه براي آن شاخصهاي قابل مشاهده و قابل اندازه گيري فيزيولوژكي وجود دارد. معلم در كلاس درس نقش يك محرك را بازي ميكند و ميزان تحريكاتي را كه يادگيرندگان دريافت ميكنند تاحدودي زيادي در اختيار دارد . معنيدار بودن مطالب،پيچيدگي وسهولت گفتارهاي معلم، طرز نگاه كردن و كيفيت نوشتههاي او بر روي تابلو همه به طور مستقيم توجه بر ميانگيزد. همچنين معلم ممكن است از طريق ارائه مطالب كسل كننده و روش يكنواخت آموزشي سطح برانگيختگي دانش آموزان را پايين آورد. از آنجا كه سطح برانگيختگي با معنيداري، تازگي و پيچيدگي محركات نسبت مستقيم دارد. هر نوع تغيير در رفتار معلم كه منجر به افزايش اين عامل شود توجه دانش آموزان را بالا خواهد برد. (سيف ، 1383،ص358)نظريه نسبتدادننخستين فرض اساسي نظريه اسناد اين است كه جستجو براي درك و فهم امور و عامل رويدادها، مهمترين منبع انگيزشي انسان است. نظريه اسناد كوششي است براي ارائه علت يا دليل وقوع رويدادها يا تجربههاي شخصي. بنا بر اين نظريه اسناد به علتهايي كه فرد براي رويدادها يا نتايج اعمالش به ويژه كسب موفقيت يا مواجهه با شكست، بر ميگزيند اشاره دارد (سيف،1382، ص362).در روانشناسي تربيتي نظريه اسناد تلاش دارد تا تبينهاي دانشآموزان را براي موفقيت و شكستهاي آنان در موقعيتهاي كلاسي به طور نامداري توصيف كند. واينر دريافت كه اسنادها در الگوهايي كلي جاي ميگيرند و افرا د تمايل دارند كه موفقيتها و شكستهاي خود را به چهار عامل اسناد بدهند توانايي، تلاش، شانس و دشواري تكليف اين اسنادها را ميتوان در سه بعد طبقه بندي كرد: نخست بعد مكان كنترل كه ميتواند دروني يا بيروني باشد به معني اينكه علت در درون يادگيرنده است يا بيرون از او.بعد دوم بعد پايداري است كه معني درجة ثبات در طول زمان يا قابليت تغيير آن است. تأثير نخست بعد ثبات بر انتظار فرد از بازههاي اعمال فرد در آيند است.بعد سوم بعد قابليت كنترل است كه حاكي از ميزان كنترلي است كه دانش آموز بر موقعيت يادگيري دارد. يعني قابل كنترل يا غير قابل كنترل بودن موقعيت يادگيري (كريمي، ص169) .افراد از لحاظ اعتقاد به مكان كنترل به دو دسته تقسيم ميشوند گروهي كه موفقيتها و شكستهاي خود را به شخص خود و گروه ديگر كه موفقيتها و شكستهاي خود را به عوامل محيط بيرون از خود نسبت ميدهند. گروه اول افراد داراي منبع دروني كنترل ناميده شدهاند و گروه دوم افراد داراي منبع بيروني كنترل نام گرفتهاند. افراد داراي منبع دروني كنترل كه معتقدند كه رويدادهاي مثبت زندگي در نتيجه نقشهريزي دقيق و كوشش پيگير خود آنان به دست ميآيد، لذا براي هر گونه عمل و رفتار خود و پيامدهاي ناشي از آن قبول مسئوليت ميكنند. براي مثال دانشآموز دير رسيدن به مدرسه را به دير خارج شدن از خانه نسبت ميدهد نه به عوام مبهم بيروني. از سوي ديگر افراد داري منبع بيروني كنترل بين رفتار خود و رويدادها هيچگونه رابطه علت و معتولي نميبينند و بخت و اقبال، تصادف يا اشخاص ديگر را مسئول كنترل نتايج رفتار خود ميدانند در نتيجه براي اعمال و رفتار خود قبول مسئوليت نميكنند و مثلا نمرة كم خود را به غرض ورزي معلم نسبت ميدهند. چون افراد داراي منبع بيروني كنترل بر اين باورند كه رفتارها و مهارتهاي خود آنان بر تقويتهايي كه دريافت ميكنند چنان تأثيري ندارد براي كوششهاي خود ارزشي قايل نميشوند آنها به كنترل زندگي خود به دست خويش در حال و آينده ايماني ندارند. درمقابل كساني كه معتقد به منبع دروني كنترل هستند بر اين باورند كه كنترل زندگي خود را شخصا در دست دارند و براي مهارتها و تواناييهاي خود ارزش قائل ميشوند. يكي ديگر از پيامدهاي نسبت دادنهاي علي در رابطه بامنابع دروني و بيروني كنترل رابطه آن با احساس احترام به خود يا عزت نفس است. پيامدهاي مثبت رفتار كه به علتهاي دروني چون توانايي و كوشش نسبت داده ميشود در شخص احساس غرور و عزت نفس يا اعتماد به خود ايجاد ميكند، اما موفقيتي كه به علل بيروني چون بخت و اقبال يا كمك ديگرا ن نسبت داده ميشود احساس غرور و اعتماد به خود ايجاد نميكند. مهمنرين عامل تعيين كننده براي فرد در انتخاب توانايي يا فقدان آن به عنوان يك اسناد تاريخچه گذشته فرد از موفقيتها و شكستهاي او است (سيف، 1383، ص365).تحقيقات انجام شده درباره كند آموزان و عقب ماندگان خفيف نشان ميدهد كه آنها تمايل به خود سرزنشگري در برابر شكست دارند و در مورد موفقيت استنادهاي بيروني و ناپايدار ميدهند.آنها باورندارند كه تلاشهايشان عامل موفقيت آنها و عد م تلاش آنها علت شكستشان بوده است بر عكس دانش آموزان موفق موفقيت خود را به علل دروني و پايدار اسناد ميدهند آنها معتقدند كه باهوشند و وقتي كار و تلاش ميكنند موفق ميشوند. اگر شكست بخورند، ممكن است اسناد بيروني بدهند. مثلا اينكه آزمون دشوار بوده داست، يا اسناد دروني بدهند نظير آنكه به اندازه كافي تلاش نكردهاند. اين گونه اسنادها و اكنشهاي مطلوبي هستند كه معمولا منجر به تلاش فزاينده و تلاش فزاينده به نوبه خود منجر به پيشرفت مباهات و احساس كنترل ميشود. اداراكهاي فردي دانشآموزان از موفقيت در بطن نظريه اسناد و گوناگونيهاي آن نهفته است. اگر تلاش را عامل موفقيت و پيشرفت بدانند انگيزش آنها افزايش مييابد. بر عكس اگر احساس كنند كه فقدان توانايي دليل شكست آنان بوده است و توانايي پايدار و غير قابل كنترل است، انگيزش كاهش مييابد. دشواري تكليف نيز واكنش يادگيرندهها را نسبت به موفقيت تحت تأثير قرار ميدهد. اگر موفقيت در يك تكلبف آسان به دست آيد احساس مباهات نسبت به موفقيت كاهش مييابد. اما در صورتي كه دانشآموزان تصور كنند كه تكاليف چالش انگيز بوده و تلاش آنها درموفقيتشان مؤثر بوده است احساس مباهات در آنان افزايش مييابد. كار معلم و مربي آن است كه موفقيت شاگردان را افزياش دهند و در عين حال به دانشآموزان كمك ميكنند تا به اين نتيجه برسند كه نتايج موفقيتآميز آنها حاصل كار و تلاش سخت خودشان بود است.در مورد دانشآموزاني هم كه شكست خوردهاند و شكست خود را به عوامل غير قابل كنترل و پايدار اسناد ميدهند، مربيان ميتوانند برنامههاي بازآموزي اسنادي طراحي كرده و تلاش كنند تا اسناد آنها را از عوامل غير قابل كنترل به عواملي قابل كنترل تغيير دهند. تحقيقات قابل توجهي در اين زمينه انجام گرفته كه موثر بودن روشهاي بازآموزي اسنادي را نشان دادهاند.مشكل بزرگ آموزش معلمان، وجود دانشآموزاني است كه داراي مفهوم خود سطح پايين هستد كه از شكستهاي پياپي آنان در يادگيري ناشي شده است. اين دانشآموزان بين موفقيتها و اعمال خود رابطة نزديكي نميبينند و شكست خود را به فقدان توانايي نسبت ميدهند. اين اعتقاد كه نتايج اعمال آنها مستقل از اعمال آنها است به درماندگي آموخته شده ميانجامد. اين نوع اسنادها ناسازگارند و بايد آنها را تغيير داد. هدف برنامههاي آموزشي تغيير دادن اسنادهاي ناسازگار اين است كه روند زير تغيير كند. رويكرد اجتماعي افراد در نتيجه نياز به پيوند جويي يا وابستگي، به برقراري رابطه با ديگران ميپردازند. نياز به پيوندجويي در دانشآموزان آنها را برميانگيزد تا اوقاتي را با دوستان، همسلان، معلمان و والدين صرف كنند. ايجاد روابط بين فردي خصوصا رابطه مثبت با معلم ميتواند در انگيزش و پيشرفت تحصيلي دانشآموز مؤثر باشد. راهكارهاي مقابله با مشكل كمبود انگيزش يادگيري انگيزش از ديدگاههاي گوناگون مورد بحث قرار داده شد. روشن است كه هيچ يك از آنها به طور كامل و جامع پاسخگوي مسئله انگيزش نيست، هر كدام ويژگيهاي مهمي دارد كه به انگيزش كمك ميكنند. در اين بخش سعي ميكنيم ضمن اشاره به عناصر كلي در ايجاد انگيزش به كاربرديترين عناصر قابل استفاده از ديدگاههاي مطرح شده اشاره شود.عوامل بنيادي مؤثر بر انگيزه عناصر بنيادي فرهنگ، جامعه، خانواده، ويژگيهاي معلم و يادگيرنده، متغيرهاي مربوط به جوكلاسي و متغيرهاي آموزشي به طور كلي در انگيزش دانش آموزان تأثير گذارند. وقتي اين عناصر به صورت كامل به كار روند انگيزش دانش آموز ميتواند به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.1. فرهنگ هنگامي كه مذهب، افسانهها، ادبيات عاميانه، قوانين مدني در مورد تعليم و تربيت، موقعيت حقوق معلمين و انتظارات والدين از فرزندان در مدرسه و نقش آنها در ارتباط با مدرسه همه بر اهميت و ارزش دانش و دانش آموزي و پيشرفت علمي تأكيد داشته باشند و اگر يادگيري و پيشرفت در مدرسه به عنوان يك فضيلت شخصي مهم و يك موضوع معنوي تلقي شود و اين امر واكنش مثبتي از سوي ساير دانش آموزان و خانواده داشته باشد ترويج اين فرهنگ ميتواند يادگيرندگان را در پوييدن راه دانش با انگيزه سازد. 2. خانوادهپژوهشها نشان ميدهد كه والدين مهمترين عامل مؤثر بر انگيزه فرزندان براي يادگيري هستند. نقش آنان در برانگيختن فرزندانشان به يادگيري در هر مرحله از رشد غير قابل انكار است به طوري كه اين تأثير تا سالهاي دبيرستان و فراتر از آن ادامه دارد (ولادكوفسكي، 1376، ص35 ).خانواده كارآمد نگرش مثبتي نسبت به فرزندانشان ميدهند كه اين به موفقيت آنها در مدرسه و زندگي كمك ميكند. كلارك ويژگيهاي زير را به خانوادههاي كارآمد نسبت ميدهد.1. احساس كنترل برزندگي خويش2. ابراز انتظارات و توقعات بالا و بجا براي فرزندان (اميد خانواده به موفقيت آينده آنها )3. اعتقاد به اين كه سخت كوشي كليدي است براي موفقت4. شور زندگي فعال نه راكد و ساكن 5. استفاده از امكانات اجتماع 6. 25 تا 35 ساعت ياديگير ي در خانه در هفته 7. بيان قواعد روشن و پيگيري اجراي آن8. تماس پياپي با معلمان 9. تأكيد بر رشد معنوي (همان، ص 38)3. معلم معلمان محيط آموزش را فراهم و آموزش را اعمال ميكنند، جهت گيري آنها نسبت به تدريس و يادگيري چارچوبي فراهم ميكند كه انگيزش كلاسي در آن چارچوب تحقق مييابد. اگر معلمان فاقد ويژگيهاي لازم يعني الگودهي، علاقمندي، گرمي و هم حسي و انتظارات مثبت باشند هيچ يك از عناصر يادگيري نميتواند چندان مفيد و مؤثر باشد. در ادامه هريك از اين ويژگيها را توضيح ميدهيم.الگو دهي معلمرفتار معلم به خودي خود تأثير مهمي بر رفتار دانشآموزان دارد. اگر معلمان بيعلاقگي و بي رغبتي نسبت به مطالبي كه تدريس ميكنند نشان دهند، ايجاد انگيزه در شاگردان عملا غير ممكن خواهد بود. ذكر عبارتهايي نظير‹من ميدانم اين مطلب كسالت آور است، ولي ما مجبوريم آن را ياد بگيريم› هيچ هدف مفيدي را دنبال نميكند و براي انگيزش هم بسيار مخرب است.علاقمندي معلم علاقمندي و دلسوزي معلم به عنوان الگو، تأثير بسيار مثبتي در جلب علاقه شاگردان به مطلب دارد. اين علاقمندي از طريق رفتارهاي كلامي و هم رفتارهاي غير كلامي به شاگردان منتقل ميشود.گرمي و همحسيتدريس عبارت از يك فعاليت انساني است كه در آن، انسانها با هم ارتباط برقرار ميكنند در اين سطح است كه گرمي و همحسي معلم در تحت تأثير قرار دادن انگيزش كلاسي مهم است. بهترين راهي كه ميتوان گرمي و همحسي را منتقل كرد صرف زمان است. قدم زدن در حياط و صحبت با دانشآموزان، يا اظهار نظر معمولي در باره لباسشاگرد،علاقه و توجه معلم را نسبت به او نشان ميدهد (كريمي، ص184).انتظارات معلمانتظارات معلمان در مورد پيشرفت درسي دانشآاموزان به شكل ظريفي هر روز در كلاس به دانشآموزان منتقل ميشود. اين انتظارات هم به صورت كلامي و هم به صورت غير كلامي انتقال مييابد و جو كلاس، انگيزش دانشآموزان و نهايتا يادگيري آنها را تحت تأثير قرار ميدهد. شواهد قابل توجهي وجود دارد كه نشان ميدهند انتظارات معلمان واقعا ادراكها و پيشرفت تحصيلي شاگردان را تحت تأثير قرار ميدهد. باور داشتن به اينكه دانشآموزان ميتوانند يادبگيرند و ياد خواهند گرفت متغير كليدي است كه معلمان با توان را از معلمان ناتوان و نا كارآمد متمايز ميكند. متأسفانه معلمان اغلب تبعيض قائل ميشوند و با دانش آموزاني كه معتقدند پيشرفت خوبي دارند، رفتاري مساعدتر و مطلوبتر دارند تا با دانشآموزاني كه در انتهاي ضعيف طيف پيشرفت قرار دارند. دانشآموزان نسبت به اين رفتارهاي متفاوت حساساند (كريمي، ص186).مشكل كمبود انگيزش يادگير ي دانش اموزان با كمبود علاقه آنان نسبت به يادگيري موضعهاي تازه ناشي از شكستهاي پي در پي قبلي در درسهاي مشابه درس جديد است، بنابراين مهمترين راه رفع مشكل اين است كه سطح رفتارهاي ورودي شناختي دانش آموزان را بالاببريم و كيفيت آموزش را نيز بهبود بخشيم. اين اقدامات سبب افزايش يادگيري و كسب موفقيت از سوي دانش آموز در درسـهاي تازه خواهد شد. اين كسب موفقيت باعث ميشود كه يادگيرنده به تدريح به تصوري مثبتتر از توئاناييهاي خود نسبت به يادگيري آموزشگاهي دست يابد. اگر اين جريان در چند واحد يادگيري ادامه يابد از تصورات منفي دانشآموز نسبت به به تواناييش در رابطه با يادگيري مطالب آموزشگاهي كاسته ميشود و به جاي آن تصورات مثبتتري از اين مورد كسب خواهند كر د كه اين خود علاقه و انگيزه يادگيري او را افزايش ميدهد (سيف ، 1382، ص170). 4. يادگيرندهآموختن در بسياري جهات مثل كشت و كار است هر دو به بستر رشد نيازمندند. معلم نميتواند بيش از توان و تلاش دانشآموزان به آنها چيزي بياموزد. تا دانشآموز انگيزه يادگيري نداشته باشد جريان آموزش به راحتي انجام نميگيرد. پرسش اين است كه دانشآموزخوب و سالم و با انگيزه چه جلوهاي دارد؟ ويژگي دانشآموزان با انگيزهدانشآموزان با انگيزه به درس توجه كامل دارند، زيرا به آنچه كه گفته ميشود علاقمندند، انگيزه دروني دارند و فرايند يادگيري را خوشايند مييابند. سؤالهاي زيادي ميپرسند، در بحثهاي كلاسي شركت دارند، يادگيرندگان خود تنظيمي هستند و تكاليف تعيين شده را با دقت و به موقع انجام ميدهند و ميدانند كه مسئوليت اصلي يادگيري برعهده خودشان است. براي تلاش ارزش قائلند. به خوبي مسايل را حل ميكنند و ميدانند چگونه از منا بع استفاده كنند. معلم را وادار ميكنند كه به خاطر پاسخگويي به پرسشهاي آنها به منابع اضافي مراجعه كند و اطلاعات خود را افزايش دهد. نمرههاي خوبي ميگيرند، اما اين نمرهها را مختصر اطلاعي از كيفيت يادگيري ميداند نه ملاك تلاش و توان خود. عموما ارزشهاي خانواده و مدرسه خويش را در مورد يادگيري ميپذيرند. گاهي نگران ميشوند و در مورد برخي امتحانات دلشوره دارند. افت در يادگيري خويش را آگاهي از وضع خود تلقي ميكنند نه شكست در يادگيري (ولادكوفسكي، 1376، ص41).5. جو كلاسيجو كلاسي به آن دسته از ويژگيهاي معلم و دانشآموزان اطلاق ميشود كه احساس ايمني و امنيت و همين طور حس در ك و تلاش را در دانشآموزان بالا ميبرد. جو كلاس از اين نظر مهم است كه به فراهم كردن يك محيط مهرآميز پرورش دهنده براي يادگيري بر پيشرفت واحساس رضايت خاطر دانشآموز تأثير ميگذارد. ويژگيهاي اين جو عبارتند از:نظم و ايمنينظم و ايمني در كلاس هم براي انگيزش عموي و هم براي انگيزش اختصاصي يادگيري ضروري است. مدارس بايد از نظر فيزيكي و رواني محيطهاي سالمي باشند تا شاگردان بتوانند در آنها چيزي يادبگيرند. يك راه براي ايجاد محيط ايمن و داراي نظم اين است كه نظامي از قواعد را به كارگيرند كه به روشني بيان شده و منصفانه اجرا شوند. قواعد مطابق با موقعيتهاي معلم تغيير مييابند. يك قاعده مهم كه بايد مورد نظر قرار گيرد اين است كه: دانشآموز همواره بايد از خنديدن، ريشخند كردن، تحقيركردن و خلاصه هر نوع آزار همكلاسان خود در تمام موقعيتها احتناب كند. شكستن اين قاعده بايد در كلاس گناه كبيره تلقي شود. اعمال مداوم آن نه تنها احساس ايمني ايجاد ميكند، بلكه به ايجاد جوي كه در آن دانشآموزان از يكديگر حمايت كنند، كمك خواهد كرد. موفقيتانتظار موفقيت مهمترين متغير جو كلاسي است. اهميت آن تاحدودي به وسيلة انتظار و ارزش تعيين ميشود. موفقيت منجر به احساس كفايت، كنترل و خود كارآمدي ميكند. كه به نوبه خود منجر به تلاش فزاينده ميشود. تلاش بيتشر، اسنادهاي مثبت براي موفقيت بيشتر را افزايش ميدهد . همه اينها حرمت نفس را بهبود ميبخشد، انگيزش باز هم افزايش پيدا ميكند و اين چرخة مثبت ادامه مييابد.6. متغيرهاي آموزشيمعلم و جو كلاس بر انگيزش عمومي براي يادگيري تأثير ميكنند تا چارچوبي فراهم كنند كه معلم در آن چارچوب بتواند درسهايي انگيزه آفرين طراحي كند. يك ديدگاه در باره انگيزش اختصاصي براي يادگيري بر ميزان توجهي كه دانش آموز صرف تكليف ميكند و ميزان درگير شدن او در كار يادگيري متمركز است. اين بدان معني است كه در آغاز بايد توجه دانش آموزان را به نحوي جلب موضوع درس كرد. در اين فرايند شروع درس بسيارحياتي است و براي يادگيري و انگيزش هر دو مهم است. وقتي فعاليت يادگيري مستقيما و شخصا به دانش آموزان ربط داشته باشد و وقتي تقويت به حفظ توجه كمك كند، درگير شدن و توجه شاگرد افزايش پيدا ميكند. همين عوامل متغيرهاي اصلي آموزشي هستند كه سبب افزايش انگيزش اختصاصي براي يادگيري ميشوند.تمركز مقدماتي تمركز مقدماتي اصطلاحي است كه براي توصيف روش معلم در جلب توجه شاگردن در آغاز آموزش به كار ميرود. دانشآموزان به وسيله رويدادهاي منحصر به فرد، جذاب، چشمگير يا غير معمول برانگيخته ميشوند، زيرا اين گونه رويدادها حس كنجكاوي و چالش را در آنها تحريك ميكند.شخصي كردن شخصي كردن يك متغير آموزشي است كه محتواي درس را با استفاده از مثالهاي فكري يا عاطفي آشنا معني دارتر ميكند. ارزش شخصي كردن مطالب از جهات مختلف قابل درك است.نخست بر اساس تجربههاي ساده در زندگي، همة ما ميدانيم كه هر چيزي كه شخصا به ما ربط داشته باشد بيشتر به سوي آن جذب ميشويم.دوم ربطدادن محتواي مطالب درسي به زندگي دانشآموزان يك هدف اصلي انسانگرايي است.سوم برخي از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند كه معنيدار بودن مطالب، يادگيري را افزايش ميدهد و شخصي كردن يكي از راهها براي معني دار كردن آنها است. هر چه بتوانيم مطالب را بهطور شخصي ربط بدهيم براي ما ملموستر از اطلاعات بيارتباط و انتزاعي است (كريمي، ص 194). راهكارهاي ايجاد انگيزش در دانشآموزان ý به دانش آموزان كمك شود كه نيازهاي كمبود خود را برطرف كنند.ý به دانش آموزان كمك شود تا علاقه به پاسخگويي به نيارهاي وجود را در خود ايجاد كند. (ابراز وجودكند)ý احساس موفقيت در دانشآموران ارتقا يابد.ý در آغاز درس دانشآموز از اهداف آموزشي آگاه شوند.ý در شرايط مقتضي از تشويقهاي كلامي استفاده شود.ý از آزمونها و نمرات به عنوان وسيلهاي براي ايجاد انگيزش در يادگيرندهگان استفاده شود.ý از خاصيت برانگيختگي مطالب استفاده شود.ý از ايجاد رقابت و هم چشمي در ميان دانشآموزان جلوگيري شود.ý هنگام آموزش مطالب تازه از مثالهاي آشنا و هنگام كاربرد مطالب آموخته شده از موقعيتهاي تازه استفاده شود.ý علاوه بر توضيح و تشريح مطالب به طور كلامي تا آنجا كه ممكن است از روشهاي ديگر آموزشي نيز استفاده شود.ý دانشآموزان به مشاركت در يادگيري تشويق شوند.ý پيامدهاي منفي مشاركت يادگيرندگان در فعاليت يادگيري كاهش داده شود.ý همواره دانش آموزان از روند يادگيري خود مطلع شوند.ý به دانش آموزان مسائل و تكاليفي ارائه شود كه نه خيلي ساده و نه خيلي دشوار باشد.ý مطالب درسي تا آنجا كه ممكن است به صورت معني دار ارائه شود.ý تكاليف و سؤالاتي به دانش آموزان داده شود كه آنها را به تفكر وادارد و درسها را طوطي وار حفظ نكنند.(سيف، 1383، ص377) |
فهرست منابعدينك مير، تشويق كودكان به يادگيري، ترجمه رضواني، مشهد ، آستان قدس، 1372.خداپناهي، محمدكريم، انگيزش و هيجان، تهران: سمت 1376.دل تايلا، شيوههاي ايجاد انگيزه در افراد، فرهاد نائيني، تهران: بازرگاني ،1377. اسپالدينگ.چريل . ال، انگيزش در كلاس درس، محمد رضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد،تهران: وزارت آموزش و پرورش، انتشارات مدرسه، 1377.پارسا، محمد، انگيزش و هيجان، تهران: دانشگاه پيام نور، 1375. سيد محمدي، يحيي، روانشناسي يادگيري ، تهران: نشر روان، 1382.كلاور. جان اي، روانشناسي تربيتي، علينقي خرازي، تهران: دانشگاه تهران ،1382.سيف، علي اكبر، روانشناسي پرورشي، تهران:آگاه ، 1383.اسلاوين،رابرت ايي، روانشناسي تربيتي،ترجمه سيد محمدي، نش روان،1385.كريمي، يوسف، روانشناسي تربيتي، تهران: نشر ارسباران،1385.بيابانگرد، اسماعيل، روانشناسي تربيتي، تهران: نشر ويرايش، 1384.گانيه، روبرت، شرايط يادگيري و نظريه آموزش، ترجمه نجفي زند، تهران: انتشارت رشد، 1368.
. اسپالدينگ.چريل. ال، مجمد رضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد، تهران: وزارت آموزش و پرورش، انتشاراتمدرسه، 1377. روانشناسي پرورشي، علي اكبر سيف، تهران: آگاه، 1383. . شرايط يادگيري و نظريه آموزش، روبرت گانيه .م ، ترجمه نجفي زند، تهران: انتشارت رشد، 1368. . روانشناسي تربيتي،اسلاوين، ترجمه يحي سيد محمدي، نشر روان، 1385. . تلاش و رفتارهاي آدمي به عوامل متعددي مانند: انگيزه motive، علاقه Interes، نياز Need، مشوقEncourage ، ارزش Value، نگرش Attitud و غيره وابستگي دارد، اين عوامل از هم جدا نبوده و بر يكديگر اثر گذارند. . روانشناسان انگيزهها را به گونههاي مختلفي بيان كردهاند و به همين جهت ديدگاههاي بسيار متنوعي در باره عوامل انگيزش ارائه شده است. چنانكه فرويد ( Froud)، ليبيدو (Libido)، يا شور زندگي را اساس نيروي جنبش و فعاليت آدمي ميشناسد، هرمان هسه (Herman Hesse) مفهوم دوگانگي را در نوشتهها و آثار خود مهم تلقي ميكند. گروهي ديگر مانند موري (.(Murrayو مزلو Maslow نيازها را اساس بروز رفتار ميدانند. . انگيزش و هيجان، محمد كريم خدا پناهي، تهران: آكاه، 1376. Griwth Principle . شوق يادگيري، ولادكوفسكي، ترجمه محمد پناهي، گنا باد، نشر آتيه، 1376. |