صفحه اصلی arrow مقالات قرآنی arrow قرآن arrow صفات مومنین در قرآن( 3)
صفات مومنین در قرآن( 3) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
نویسنده محمد محمدی   
۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85 دستگاه عالم وجود براي پيدايش ايمان است به تعبير ديگر مؤمن ثمره عالم وجود است، در بابی از كتاب شريف كافي روایت شده است که اگر در زمين تنها يك نفر با ايمان باشد، و غرض خلقت حاصل شده است، از بس كه مؤمن در پيشگاه خداوند عزيز است.
در این مقاله صفات مومن از دیدگاه قرآن کریم بررسی شده است و مومن هم دارای صفات فردی و اجتماعی و ... است. در این بخش از مقاله به صفات مانند یقین، خوف، رجاء و ... پرداخته شده است.
1-  يقين

1-1- اهل يقين «ثمره عالم وجودند»

دستگاه عالم وجود براي پيدايش ايمان است به تعبير ديگر مؤمن ثمره عالم وجود است، در كتاب شريف كافي بابي نوشته شده است اگر در زمين تنها يك نفر با ايمان باشد، و غرض خلقت حاصل شده است، از بسكه مؤمن در پيشگاه خداوند عزيز است.كسي به مقام يقين كامل مي رسد كه هيچ تزلزل و شك و ريبي در او نباشد، با هيچ تشكيكي متزلزل نشود، وحدانيت خدا باورش شد، به قسمي كه قابل ترديد برايش نباشد، مطمئن شده كه بهشت و دوزخي وجود دارد، و به اين معني يقين پيدا كرده قرآن مي فرمايد وَبِالاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ »[1]و يقين پيدا كرده كه هم وزن ذره اي از نيك و بد اعمال بررسي و جزاء داده مي شود،[2] « فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»اين مسئله مثل روز برايش روشن است، هر چند سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد. معني يقين منور شدن دل است، كه هيچ گونه ترديد و شرك با او همراه نباشد، آن چه كه روايات درباره رسيدن به علم تأكيد مي كند: «اطلبوا العلم و لو بالصين»[3]                 منظور در اين جا اهل علم يعني اهل ايمان، اهل ايمان عالم است يعني به مرحله و مقام يقين رسيده، غرض آن است كه اهل يقين خيلي كم هستند، اگر يك نفر در شهري باشد به بركت او بركات خداوند بر مردم نازل مي شود، و بلا ها دفع مي شود، و غرض از ايجاد عالم، چنين اشخاصي هستند، نمونه هايي از اهل يقين را يادآور مي شويم: 1_ دانيال نبي را بخت النصر باشير درنده در چاه انداخت و كسي نمي گذاشت به او آب و غذا برساند، اگر دانيال يقين و توكل به خدا نمي داشت از ترس جان مي داد، اهل يقين است كه ايمان كامل دارد، تا خدا نخواهد، شير بدون اراده الهي حركت نمي كند.

2-1- يقين به جهان آخرت

يقين به جهان آخرت از صفات اهل تقوا استايمان به قيامت و روز رستاخيز آخرين صفتي است كه براي مؤمنين بيان شده است، آن «مؤمنين» كه انسان، مهمل و عبث آفريده نشده، آفرينش براي خط سيري تعيين كرده است كه با مرگ هرگز پايان نمي گيرد.اهل ايمان يقين دارند كه عدالت مطلق خداوند، در انتظار همگان است چنان نيست كه اعمال ما در اين جهان، بي حساب و پاداش باشد.اين اعتقاد يقين به اهل ايمان آرامش مي بخشد، از فشارهايي كه در طريق انجام مسئوليت ها بر او وارد مي شود نه تنها رنج نمي برد بلكه از آن مسئوليت ها استقبال مي كند، همچون كوه در برابر حوادث مي ايستد، در برابر بي عدالتي ها تسليم نمي شود، مطمئن است كوچكترين عمل نيك و بد پاداش و كيفر دارد.و بعد از مرگ به جهان وسيع تري كه خالي از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مي يابد، و از رحمت وسيع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مند مي شود.يقين اهل ايمان به آخرت، يعني شكافتن ديوار مادي، و ورود در محيط عالي تر و والاتر، كه اين جهان، مزرعه اي براي آن و آموزش گاهي براي ورود به عالم ابدي، و دوران سازندگي براي جهان ديگر است.زندگي در اين جهان همچون زندگي در دوران جنيني است كه هرگز هدف آفرينش انسان آن نبوده، بلكه يك دوران تكاملي است براي زندگي ديگري، اگر اين جنين سالم متولد نشود در زندگي بعد از آن خوش بخت نخواهد بود. يقين به قيامت اثر عميقي در تربيت انسانها دارد، ايمان به قيامت انسان ها را در برابر گناه كنترل مي كند، هر چه ايمان قوي تر باشد گناه كمتر است. خداوند خطاب به داوود [4]مي فرمايد:« وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ …»[5]از هواي نفس پيروي مكن كه تو را از مسير الهي گمراه مي سازد.

3-1- علامات اهل يقين

«حضرت امام صادق (ع) فرمودند كه: عمل اندكِ بادوام و با  يقين، بهتر است در نزد خدا از عمل بسيار بدون يقين»[6]چه بسا باشد شيطان در مقام فريب انسان برآيد و آن كس در نزد خودش صاحب يقين وانمايد چنان داند كه در عقائد براي او يقين، حاصل شده و به آن مرتبه عظمي واصل شده است، و حال آن كه نه چنين است.بلكه براي اهل يقين علاماتي است كه به مرحله يقين رسيدن به آن علامات شناخته مي شود:اوّل- آن كه در امور خود التفات به غير پروردگار نكند، و مقاصد و مطالب خود را غير از خداوند نجويد، و اعتماد او به جز خدا نباشد از هر حول و قوه به غير حول و قوع خداوند بيزار باشد، و هر قدرتي به جز قدرت خداوند در نظر او بي اعتبار و خوار باشد، نه كاري را از خود بيند و نه اثري، نه خود را منشأ امري بداند بلكه همه امور را مستند بذات مقدس او بداند.در اين هنگام براي او تفاوت نمي كند، ميان فقر، ثروت، مرض، صحت، عزت، ذلت، مدح، ذم، برتري پستي، و خداوند را حكيم مطلق بداند .دوم- در همه اوقات در نهايت ذلت و انكسار در خدمت پروردگار بوده روز و شب مشغول به جا آوردن خدمت او، و آشكارا و پنهان در بندگي و اطاعت او، و همگي اوامر وشريعت حقه را امتثال نمايد خانه دل را از غير خدا خالي سازد، خودش را پيوسته در پيشگاه شهود حق حاضر و بر اعمال خود او را ناظر و مطلع ببيند.سوم- صاحب كرامت مي باشد، هر چه يقين بنده زياد شود جنبه تجرد او زياد مي شود و اين سبب تصرف در كائنات است هر چه يقين بالاتر كرامت بالاتر[7]

4-1- حقيقت يقين 

يقين عبارتي است كه همه چيز را از خدايي سبب ساز بداني به وسائط توجه نكني بلكه همه را مسّخر امر و حكم خدا بداني، اگر انسان ابن ها را بداند واقعيت برايش روشن شود به ضمانت خدايي تعال در مورد روزي اطمينان پيدا مي كند، و طمعش از مال مردم قطع شود، ومي داند آن چه كه برايش مقدر شده برايش مي رسد.اگر قلبش اين معني را بفهمد كه هر كس هر ذره اي عمل نيك يا، بد انجام بدهد جزاي آن را مي بيند، خدا را آن چنان عبادت مي كند و مي داند كه خدا او را مي بيند.[8]

5-1- فضيلت يقين 

خداوند در مقام مدح اهل ايمان مي فرمايدوَبِا لاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ »[9]نبي اكرم (ص) مي فرمايد: از جمله چيز هايي كه بسيار كم به شما داده شده صبر و يقين است. وقتي كه از حضرت رسول اكرم (ص) سؤال شد فردي يقينش خوب است، و گناه مي كند. حضرت فرمود: آن يقين باعث مي شود كه آن شخص توبه مي كند و گناهانش  بخشيده مي‌شود.از امام صادق (ع) نقل شده است كه: عمل پيوسته با يقين در نزد خدا از عمل زياد بدون يقين برتر است.سعيد بن قيس همداني مي گويد: روزي در جنگ مردي نظرم را جلب كرد دو تكه لباس بر تن داشت. نزديك آمدم ديدم مولايم حضرت علي (ع) است، عرض كردم در چنين جايي با اين لباس؟ فرمود آري اي سعيد هر بنده اي از جانب خدا نگهداري دارد كه او را حفظ مي كند، ولي هر گاه قضاء خدا نازل شود او را به حال خويش وا مي گذارد تا حادثه اي برايش پيش آيد.[10]

 2- خوف 

خوف و رجا همانند دو بال است كه با آن ها اهل ايمان به جايگاه بالايي مي رسند. خوف و رجا مركب هاي تند پايي هستند كه گردنه هاي آخرت را مي توان با آن ها طي كرد.

1-2- تعريف خوف

خوف عبارت است از تألم و سوزش قلب به سبب امري نا خوشايند كه انتظار مي رود در آينده به انسان وارد بشود.خوف از خدا گاهي به سبب شناخت خدا و صفات او، و گاهي به علت كثرت جنايت و ارتكاب معاصي مي باشد، پس كسي كه بيشتر از خدا مي ترسد كه خدا را بهتر شناخته است، لذا نبي اكرم (ص) مي فرمايد: من بيش از همه شما از خدا خوف دارم، قرآن خدا مي فرمايد إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء »[11] تنها بندگان دانا از خدا مي ترسند.پس معلوم مي شود خوف مولود معرفت است، اگر معرفت كامل شود خوف و سوزش قلب را به ارمغان آورد، اثر آن آتش قلب بر بدن و جوارح و صفات انسان مي رسد، و جملگي را مشتعل مي سازد.اثرش در بدن لاغري، رنگ زردي، و چشم گريان است. لذا گفته اند خائف كسي نيست كه گريه كند و چشمانش را بمالد بلكه خائف كسي است كه ترك كند آن چه را كه مي ترسد به خاطر عواقبش.

2-2- انواع خوف

1-2-2- خوف از گناه

كسي كه قرب خداوند را مي خواهد، و محبت او را در دل دارد، تبعيّت از فرامين خداوند، و پيروي از اولياء دين را يگانه راه رسيدن به مقصد مي داند، انسان در مسير زندگي گاهي دچار لغزش و خطا مي شود، برخي از انسان ها پس از هرخطا و لغزش، به انتقام خداوند و عذاب خدا انديشه مي كند، چنان شرمسار و نگران مي شود و اميد رستگاري را از دست مي دهد، از ميان رفتن اميد به منزله از دست دادن يكي از دو بال پرواز به سوي مقصدي است.بهترين حالت روحي، از آنِ انسان هايي است كه همزمان با اميد و معرفت، به انتقام و عذاب خداوند نيز فكر مي كنند، چنين افرادي هر دو بال پرواز را در اختيار دارند، امام صادق (ع) از پدر بزرگوارشان نقل كرده اند كه ايشان فرمودند:«انه ليس من عبد مؤمن الا و في قبله نوران: نور خيفه، و نور رجاء لو وزن هذا لم يزد علي هذا[12].در قلب مؤمن دو نور است، نور بيم و نور اميد، اگر اين دو نور اندازه گيري شودند هيچ يك بيشتر از ديگر نيست.انسان هايي كه بيم و اميد را در يك اندازه دارند، انرژي حركت را در خود حفظ مي كنند، و دچار غفلت و غرور نمي شوند.

2-2-2- خوف از عظمت

كسي كه عظمت خدا را مي شناسد هرگز نمي تواند اعمالي را انجام دهد كه در خور عظمت خداوند باشد او اعمالش را در برابر فضل خداوند ناچيز مي شمارد چنين بنده اي مي داند بايد در حد توان خويش به طاعت و عبادت مشغول بود چنين بندهاي از اين خائف خداوند است كه در قيام و طاعت پروردگار كوتاهي كرده باشد حضرت امير المؤمنين (ع) در خطبه حمام درباره ي انسان متقي مي فرمايد؛ شب در حال ترس به سر مي برد… ترسان از غفلتي كه مرتكب شده است. انسان متقي چنان از غفلت احتمالي مي ترسد حتي در انجام اعمال صالح حائف است. حضرت علي (ع) مي فرمايد:«يعمل الاعمال الصالحه و هو علي و جل [13]- اعمال صالح را در حالي انجام مي دهند كه در هراس است.

3-2-2- خوف از عاقبت بد

ايمان به خدا ارزشمندترين چيزي است كه دنيا و آخرت انسان را زيبا و آباد مي گرداند، انسان مؤمن رستگاري خود را در گرو حفظ ايمان خود مي داند.كسي كه مي خواهد از هر خوف رها شود، و غم و اندوه نداشته باشد، بايد ايمان خود را حفظ كند و اعمال صالح انجام دهد مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ »[14]هر كس به خدا و روز باز پسين ايمان آورد و كار نكو كند، پس بيم و اندوهي نخواهد داشت. ولي حفظ ايمان كار دشواري است، ايمان انسان در مسير زندگي همواره مورد تهديد مي شود، وابستگي به فرزندان و اموال ممكن است انسان را در دو راهي كفر و ايمان قرار دهد.

4-2-2- خوف از جهان پس از مرگ

از لحظه اي پس از مرگ و تسليم جان تا هنگام محاسبه ي قيامت تا زماني كه انسان ها جزاي اعمال مي بينند همه اين مراحل احوالي است كه تصور آن ها انسان را بيم ناك مي كند. كسي كه معتقد است دنيا مزرعه آخرت است تمام شدن فرصت براي برداشت توشه را خوش نمي دارد و از لحظه ي پايان اين فرصت مي هراست.[15]تصور صحيح از مرگ و حيات اخروي، معناي زندگي را عوض مي كند.كسي كه به جهان آخرت ايمان ندارد و از مرگ بيمناك نيست هر كوششي كه مي كند فرار از مرگ است. زيرا خوردن، آشاميدن، پوشيدن، همه براي ماندن و بهتر ماندن انجام مي دهد و فرار از رفتن به جهان آخرت است و رفتن همان مرگ است.و هيچ كس را از مرگ فراري نيست.«كلّ نفس ذائقة الموت»

3- رجاء 

 1-3- حقيقت رجاء

رجاء عبارت است از سرور و نشاط قلب به خاطر انتظار آن چه محبوب اوست، به شرط اين كه وقوعش متوقع بود و سببي عقلاني داشته باشد ، انتظار انسان به اين خاطر باشد كه اكثر اسباب آن فراهم است، در اين صورت نام رجا بر اين انتظار صادق است.ولي اگر كسي بدون سبب منتظر وقوع محبوب خود باشد، نام غرور و حماقت بر آن صادق تر از، رجا است، و اگر اسباب آن معلوم الوجود نبوده، و از عدم آن اطلاعي در دست نباشد، بهتر است به جاي رجاء به آن تمنّي گفته شود.به هر حال خوف و رجاء به حالتي اطلاق مي شود كه مورد ترديد باشد اما آن چه مورد يقين است انتظارش را خوف يا رجاء نمي نامند.علماء علم اخلاق فرموده اند كه دنيا همانند مزرعه آخرت است قلب انسان چون زمين، و بذر آن ايمان است، طاعات به منزله، شخم و آماده كردن و تهيه آب براي اين مزرعه مي باشد.قلبي كه حب دنيا در آن رسوخ كرده چون زمين شوره زاري است كه بذر در آن رشد نمي كند، انسان مي داند كه قيامت روز برداشت محصول است هيچ كسي جز آن چه كشته است نخواهد درويد، و هيچ كشتي جز بذر ايمان نخواهد روييد.هم چنان هيچ كشتي در زمين شوره زار رشد نمي كند. بذر ايمان در قلبي كه به اخلاق پست آلوده شده رشد نخواهد كرد.اكنون رجاء بنده به مغفرت پروردگار را با رجاء كشاورز به محصول قياس كنيم، كشاورز كه همه مقدمات كار كشت را انجام داده آن گاه منتظر محصول نشسته به فضل الهي اميد بسته كه خداوند اين كشت را از آفات در امان نگهدارد، اما كسي كه بذر در شوره زار كاشته آن گاه منتظر نشسته، انتظارش حماقت است.بنابراين سزاوار است كه بنده اي در قلب خويش بذر ايمان پاشيده با آب اطاعت سيرآبش كند، و كشت خويش را از اخلاق ذميمه پاك نمايد، آن گاه از فضل خدا اميد ثبات قدمي عاقبت به خيري داشته باشد.چنين انتظار رجا ناميده مي شود و پسنديده است.

2-3- فضيلت جاء

عبادتي كه از اميد ناشي شود بهتر از عبادتي است كه از خوف سرچشمه مي گيرد، براي مثال: دو نفر سلطاني را خدمت مي كند يكي از براي خوف، ديگري به اميد پاداش قرآن مي فرمايد قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »[16] اي رسول ما به آن بندگانم كه بر خويشتن ستم روا داشتند، بگو از رحمت خدا نا اميد نشويد كه خدا همه گناه  ها را مي بخشد زيرا او خدايي بسيار بخشنده و مهربان است.

3-3- ثمره ي رجاء

از آثار رجا در انسان دوام مجاهده توسط اعمال، و مواظبت بر اعمال در تمام حالات است. ديگر احساس لذت از مناجات با خدا وخشوع در مقابل خدا است.[17]

4- اخلاص

اخلاص يعني عمل را مخصوص چيزي كردن، يعني عمل را فقط براي يك چيز انجام دادن، هر عملي دو جنبه دارد، يكي ظاهر و ديگري باطني.ظاهر عمل همان حركات و اقوالي است كه محسوس است كه به يكي از حواس خمس درك است، باطن عمل همان نيّت عامل است. اخلاص ويژگي باطن عمل است، اگر كسي نيت خود را از هر گونه آلودگي پيواسته كند، عمل او اخلاص مي شود.بنا بر آن چه كه ارزش واقعي عمل را در پيشگاه خداوند معلوم مي كند پيكره ظاهري عمل نيست، بلكه باطن عمل يعني نيت عامل است.از همين رو است كه در حديث آمده است:«النية افضل من العمل الا و ان النية هي العمل»[18] نيت برتر از عمل است، آگاه باش: كه عمل همانا نيت است.

1-4-  حقيقت اخلاص

هر چيزي كه با غير خود مخلوط نباشد خالص است، اخلاص در عمل و نيت به معني خالص نمودن قصد و انگيزه براي خدا است، عمل و نيت آن گاه براي خدا خالص مي گردد كه انسان در عبادت، كار و تلاش خود هيچ انگيزه اي جز خدا نداشته باشد و هيچ عاملي جز تقرب و رضاي خداوند، او را به انجام عبادت و عمل وادار نكرده باشد.اخلاص در عمل و نيت با آگاهي وتوجه كامل به خدا تحقق مي يابد زيرا شرك و رياء با غفلت از خداوند همراه است، در هر كجا توجه به خداوند نباشد غفلت است، عمل و نيت جز با اخلاص ارزشمند نمي گردد.اخلاص در نيت به اين معني است كه صاحبش در نظام هستي جز به خدا دل نبسته و جز براي او تلاش نكند.[19]

2-4-  اهميت اخلاص

اهميت هر عملي متناسب با تاثير آن در اهداف است، انسان موحد كه هدف زندگي را قرب به خدا مي داند، بالاترين اهميت را براي اخلاص قائل است، چرا كه هيچ چيز جز عمل خالص انسان را به خداوند نزديك نمي كند.

3-4- ارزش اخلاص 

نيت به معني اراده و قصد انجام كار با انگيزه است، نيت واسطه بين علم و عمل است آگاهي و توجه را همراه دارد.فضل نيت همين بس كه روح همه اعمال وابسته به نيت است، نظر خداوند به نيت بنده خودش است، به فرموده رسول اكرم (ص) خداوند به شمايل ننگرد، بلكه به دل بنگرد، رسول خدا فرمود هر كس را عبادت همان است كه همان نيت را دارد الاعمال بالنيات اعمال وابسته به نيت ها مي باشد.و ارزش هر عملي با نيت ارزيابي مي شود، خلوص نيت روح عمل است، زشتي و زيبايي چهره باطن هر كاري نيت مشخص مي گردد و هر عملي با اين نكته ارزيابي مي شود كه كدام مقصد و هدف، صاحبش را بر انجام آن عمل بر انگيخته است.

4-4- اخلاص در عمل 

اخلاص در عمل آن است كه شخص نيت را از افكار ناپاك، خالص سازد.عالي ترين درجه اخلاص آن است كه آدمي در انجام اعمال خود ذات خدا را در نظر داشته باشد.درباره اخلاص آن است كه اعتقاد داشته باشي كه پروردگار و مؤثر حقيقي در تمام كارها خدا است، و بر اين عقيده انسان مقاومت داشته باشد كه ديگران او را به اين عما بستايند.قرآن كريم مي فرمايد وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ » باشند مردم مأمور نشده اند مگر اين كه با اخلاص كامل خدا را عبادت كنند وتظاهر كامل به دين داشته[20]قال الله تعالي: «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ » بدانيد كه دين خالص و كامل دين خدا است [21]خداوند در سوره نساء آيه 146 به مؤمنان هشدار مي دهد كه «كافران و منافقان» را به جاي مؤمنان تكيه گاه خود قرار ندهيد، با آن ها دوست نشويد، زيرا دوستي با اهل نفاق خطراتي در پي دارد يكي از آن خطرات تظاهر و سهل انگاري بدين است: خداوند مي فرمايد إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ لِلّهِ »مگر مردم كه از در توبه درآمده خود را اصلاح نموده اند و بر ريسمان محكم خدا دست زده و دين شان را براي خدا خالص ساخته اند[22]خداوند تعالي عبادتي را مي پذيرد كه خالص باشد، عبادت غير خالص و مشوب را نمي پذيرد، قرآن كريم در يك جمله كوتاه به عبارت خالص اشاره كرده مي فرمايد:« أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ » ديني براي خدا است كه خالص باشد و غير خدا در آن راه نداشته باشد[23] پس اگر شرك آشكار يا پنهان در عبادت راه پيدا كند هرگز زمينه تقوا و خود سازي فراهم نمي شود.به هر ميزان عبادت خالص باشد بهره ي بيشتري دارد و بر جسته ترين درجه خلوص آن است كه در قلب عامر، احدي جز خدا نباشد، امام صادق (ع) در باره ي قلب سليم فرمودند: دلي است كه در آن جزء ياد خدا نباشد القلب السليم الذي يلقي ربه و ليس فيه احد سواه [24] اين برجسته ترين درجه خلوص است.عبادت هايي كه با انگيزه ي اخروي انجام مي گيرند، مراتب مختلفي دارند برخي خدا را از ترس از دوزخ، و عده اي به طمع بهشت، و عده اي براي نعمت هاي خداوند و افرادي همچون خدا را سزاوار پرستش و عبادت مي دانند و مي پرستند.در مقام ارزشيابي عبادتي از ارزش والا برخوردار است كه از معرفت خدا برخاسته باشد، و با اين انگيزه انجام گيرد كه تنها او سزاوار عبادت است و او را بايد پرستش كرد.اما عبادتي كه از ترس عذاب و يا طمع بهشت انجام مي گيرد، با آن عبادتي كه خالصاً كه خدا سزاوار عبادت است، برابر نيست، و مقام عبادت كنندگان نيز بر حسب خلوص نيت و انگيزه ها ارزيابي مي شود. اين انگيزه ها بر كيفيت و كميت عبادت تاثير مستقيم مي گذارد، انسان كه از ترس جهنم خدا را عبادت مي كند به انجام واجبات و ترك محرمات بسنده مي كند به انجام مستحبات رغبت ندارد، كسي كه خدا را خالصاً سزاوار عبادت مي داند با معرفت عبادت و پرستش مي كند اعلا درجه اخلاص است.

5-4- آثار اخلاص

خداوند بندگان خود را هرگز در لحظات حساس تنها نمي گذارد، كمك هاي معنوي خود را از آنان دريغ نمي دارد، بلكه با الطاف خفيه خود مددهاي غيبي كه توصيف آن با هيچ بيان ممكن نيست بندگان خود را حفظ مي كند.اين در واقع پاداشي است كه خداوند تعالي به بندگان مخلص خود مي بخشد، پاداش پاكي و تقوا و اخلاص است.نمونه اي از امدادهاي الهي كه به بندة مخلص خود حضرت يوسف نمود او را از شرّ كيد همسر عزيز مصر حفظ نمود قرآن مي فرمايند كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ » اين چنين كرديم تا بدي فحشاء را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.[25]دقت در آيات قرآن نشانن مي دهد كه مخلص به «كسرلام» بيشتر در مورد است كه انسان مراحل تكامل و در حال خود سازي بوده است:«فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله فخلصين له الدين».هنگامي كه بر كشتي سوار مي شوند خدا را با اخلاص مي خوانند،[26]« وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ »به آن ها فرمان نشد مگر اين كه خدا را با اخلاص پرستش كنند.[27]ولي مخلص به «فتح لام» به مرحله عالي كه پس از مدتي جهاد با نفس حاصل مي شود گفته شده است، همان مرحله اي كه شيطان از نفوذ وسوسه اش در انسان مأيوس مي شود، در حقيقت بيمه ي الهي مي گردد قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ  إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ » شيطان مي‌گويد خدايا به عزتت سوگند كه همه ي آن ها را گمراه مي كنم مگر بندگان مخلصت را.[28]اخلاص در عقيده انسان را بهشتي مي كند:«من قال لا اله الا الله مخلصاً دخل الجنة» كسي كه خالص باشد از فريب شيطان مصون است.خداوند از زبان شيطان نقل مي كند قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ  إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »[29]شيطان گفت: پس به عزت تو سوگند كه همگي را جداً از راه بدر مي برم مگر بندگان خالص تو را.  هر چه درجه اخلاص انسان در عمل بالا رود آرزوهاي آخرتي او بيشتر بر آورده مي شود:«كلما اخلصت عملاً بلغت من الاخرة املاً»[30]هر گاه عملي را خالص كني به آرزوي روز باز پسين مي رسي.اخلاص حتي موجب بر آمدن حاجات دنيايي انسان نيز مي شود. امام سجاد (ع) مي فرمايد: بزرگترين حق خدا بر تو آن است كه تو آن را عبادت كني به او شرك نورزي چون اين كار را با اخلاص انجام دهي خداوند بر خود كفايت دنيا و آخرت تو را واجب كرده است.[31]

5- توكل

توكل يك فضيلت مهم اخلاقي است كه بدون آن نمي توان به مقام قرب الهي رسيد، منظور از توكل سپردن كارها به خداوند، و اعتماد بر لطف اوست.توكل از ماده «وكالت» به معني انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگري كردن است، روشن است هر قدر وكيل توانايي بيشتر و آگاهي فزون تر داشته باشد شخص موكل احساس راحتي بيشتري مي كند.از آن جايي كه علم خداوند بي پايان و توانايي اش نامحدود نيست هنگامي كه انسان توكل بر او مي كند آرامش فوق العاده اي احساس مي كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مي شود، و از دشمنان خطرناك نمي ترسد، در سختي ها خود را در بن بست نمي بيند، پيوسته راه خود را به سوي هدف ادامه مي دهد.انسان كه بر خدا توكل كرد هرگز احساس حقارت و ضعف نمي كند بلكه به اتكاي لطف و عنايت پروردگار و قدرت بي پايان او خود را فاتح و پيروز مي بيند، و حتي شكست هاي مقطعي او را مأيوس نمي سازد.مسئله توكل در زندگي انبياء بزرگ الهي درخشش فوق العاده اي دارد.

1-5- حقيقت توكل

توكل مقامي از مقام هاي اهل يقين بلكه از درجات اهل ايمان و يقين است، توكل كه در شرع اسلام آمده است همان اعتقاد قلبي در تمام كارها بر خدا و صرف نظر كردن از ما  سوي الله است، و اين منافات با تحصيل اسباب ندارد مشروط بر اين كه اسباب را در سرنوشت خود، اصل  نشمارند.پس كساني كه اسباب را در سرنوشت خود اصل مي دانند قائل به شرك شده اند. توكل آن نيست كه افراد نادان تصور كرده اند ترك فعاليت هاي جسماني و تربيت هاي عقلاني، بلكه اين جهل محض است، در شريعت اسلام حرام است.چرا كه انسان مكلف به تحصيل معاش از راه هايي كه خداوند به انسان نشان داده است، از زراعت، تجارت، صنعت، ولي با اين حال خداوند دستور داده كه به عالم اسباب دل نبندند و در آن غرق نشوند.انسان با كمال و قدرت و دقت از هر گونه وسيله مادي براي پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد، با اين حال متكي به لطف پروردگار و قدرت بي پايان او باشد، و پيروزي و دست آورد را از او بداند.

2-5- فضيلت توكل

توكل يكي از برترين درجات اهل ايمان و يقين است. خداوند متعال همه ي بندگانش را امر به توكل نموده و توكل را شرط ايمان كرده و مي فرمايد وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ »[32]  بر خدا توكل كنيد اگر مؤمن هستيد.و مي فرمايد وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »[33] هر كس بر خدا توكل كند خدايش كافي است.و مي فرمايد إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »[34]خداوند متوكلين را دوست دارد.و مي فرمايد وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »[35]و هر كس بر خدا توكل كند خداوند نيرومند بي همتا و داوري توانا است.پس كسي كه از غير خدا طلب كفايت كند، دست از توكل كشيده و اين آيه را تكذيب نموده است.[36]يعني كساني كه به او پناه برند و در كنف حمايت او درآيند، خوار نمي كند و او حكيم است. كسي كه تدبير امورش را به خدا داده است او كوتاهي نمي كند.

3-5- اسباب توكل

توكل مانند ساير فضائل اخلاقي، اسباب و سرچشمه هاي متعددي دارد ولي مي توان گفت: عمده ترين اسباب توكل ايمان و يقين به ذات پاك خدا و صفات جمال و جلال اوست.هنگامي كه انسان از علم و قدرت خداوند آگاه باشد در اين عالم همه چيز و همه كس را ريز خوار نعمت او مي داند و به مفهوم «لا مؤثر في الوجود الا الله» آشنا باشد، روح و جان و دل خويش را در گرو اين امر بداند، و جهان را صحنه الطاف بي كران الهي ببيند، به يقين به او توكل مي كند.خويش را به او مي سپارد، رابطة تنگاتنگ ميان ايمان و توكل مي باشد خداوند مي فرمايد:«و علي الله فليتوكل المؤمنون»- يعني افراد با ايمان تنها بر خدا تكيه مي كنند. حضرت مولا علي (ع) مي فرمايد:«التوكل من قوة اليقين» توكل زائيده قوت يقين است.اين نكته را به ياد داشته باشيم كه مطالعه پيامدها و آثار بررسي حالات متوكلان علي الله و تاريخ زندگي آن ها، روح توكل را در انسان بالا مي برد و اين درخت خوب باورتر مي شود.

4-5- آثار توكل و پيامد هاي آن

از آن جايي كه متوكلان كار خود را به خداوند واگذار مي كنند، همان خدايي كه قادر بر همه چيز، است، خداوندي كه مشكلات را براي انسان  سهل و آسان مي كند، نخستين اثر مثبت كه در متوكلان به وجود مي آيد، مسئله اعتماد به نفس است و ايستادگي و مقاومت در برابر مشكلات است. اگر كسي در جنگ احساس كند نيروي قدرت مندي پشت سرش است احساس قدرت مي كند هر چند خودش ضعيف باشد.در حديث از امام صادق (ع) است:«من توكل علي الله لا يغلب، و من اعتصم باالله لا يحزم»[37] كسي كه بر خدا توكل كند مغلوب نمي شود، كسي كه به دامن لطفش چنگ زند شكست نمي خورد.افزون بر اين ها، توكل، بسياري از صفات زشت را مانند، حسد، دنيا پرستي، بخل، و تنگ نظري دور مي سازد چرا كه وقتي تكيه گاه انسان خداوند قادر باشد علي الاطلاق باشد جاي براي اوصاف رذيله وجود ندارد.

5-5- مراتب توكل

توكل ثمره معرفت خدا، و ايمان به علم، و قدرت و رحمت اوست چون ايمان افراد به خداوند، مراتبي دارد، توكل مؤمنين هم به خداوند مراتبي دارد.كسي كه ايمان راسخ ندارد، علم ، قدرت و خيرخواهي خدا را باور نكرده است، هر گاه اسباب ظاهري را براي رسيدن به مقاصد خود در دست خود بداند آن ها را استخدام مي كند، و از اين حقيقت غافل است كه اين اسباب هيچ تأثيري ندارد.اگر خدا نخواهد او به مقصد خود نخواهد رسيد، از امام موسي بن جعفر (ع) درباره اين آيه سوال شد وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »[38]  امام (ع) فرمودند: توكل بر خدا درجاتي دارد، يكي از آن درجات آن است كه بر همه كارهايت به خدا توكل كني، و به آن چه خداوند با تو كرد راضي باشي، و بداني كه هيچ نيكي و فضلي را از تو منع نمي كند، و بداني كه در آن امر، فرمان از آن اوست، پس برخدا توكل كن و كارت را به او واگذار كن و خداوند درهمه‎ي امور اعتماد كن.[39]

6- تد بر در آيات الهي

يكي از اوصاف اهل ايمان تدبر در آيات الهي است. كه انسان را به يگانه پرستي وا مي دارد. «تدبر» در لغت «ژرف انديشي» مي باشد، اين واژه چهار بار در قرآن به كار رفته است: در سه آيه، قرآن كريم مخاطبين خود را به تدبر در اعماق و مقاصد پيام و كلام خويش دعوت نموده است أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ »[40]پس چرا در اين سخن «قرآن» ژرف نينديشيد و مي فرمايد:« أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ »[41] مگر بر دل آن ها فقلها چيره گشته است.و مي فرمايد أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا»[42] اگر از نزد غير خدا مي بود در آن ناهماهنگي و تضاد زيادي بچشم مي‌خورد .برخورد اشخاص با آيات شريفه و حكمت هاي بالغه و مواعظ بليغه قرآن كريم دو گونه است، آگاهانه و نا آگاهانه. گروهي مانند ناشنوايان و نابينايان در كنار آيات مي ايستند و متوقف مي شوند و هيچ گونه انعطافي در آنان پديد نمي آيد از آيات زاجره و حكمت هاي عاليه قرآن كريم متأثر نمي گردند، گوئي مرده گانند.گروهي ديگر كه همان اهل ايمان و يقين «عبادالرحمن» هستند با چشم و گوش باز توجه و انديشه كامل با اين آيات روبه رو مي شوند، و عميق ترين اثرها را در دل و جان آن ها گذاشته، و برخورد آن ها با آيات الهي آگانه است.از جمله آيات كريمه قرآن كه سزاوار است اوقات بسياري را سرف تدبر در معاني بلند آن كنند آيات اواخر سوره آل عمران است. « إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ …»[43]  مرحوم طبرسي مفسر بزرگ «در مجمع البيان» در ذيل اين آيات كريمه نقل مي كند كه: پيامبر (ص) فرمود: واي بر كسي كه اين آيات را در دهان بچرخاند «بخواند»[44] و در آن ها تأمل نكند.مؤمنين وقتي به آيات، زاجره برسند چنان تأمل و انديشه مي كنند كه انگار روز قيامت را بعينه مي بينند. «و امتاز و اليوم ايّها المجرمون»[45]جدا شويد اي مجرمان و مخلوط با طبقه صالحان نشويد.     حضرت مولا علي (ع) فرموده است: اهل ايمان و يقين چون به آيه برخورد كردند كه در آن تشويق به رحمت و نعمت خداوندي است اميدوار به آن و با شوق علاقه براي نظاره آن رحمت ها و نعمت ها چشم مي گشايند، گويا آن نعمت هاي واسعه در برابر چشمان آنان است و آن را مي نگرد، و هر گاه به  آيه برسند كه حاوي ترس و بيم دادن است. گوش دلهايشان را بدان مي گشايند چنانكه گوئي صدايي شيون و فرياد اهل دوزخ را مي شنوند و در بيخ گوش آنهاست.»[46]

7- حسن ظن

يكي از اوصاف اهل ايمان حسن ظن است. و اين حسن است كه اجتماع مردم را همانند نخ تسبيح بهم نگهداشته است.يكي از عوامل كه زمينه مساعد براي ارتباط سازنده با ديگران را فراهم مي كند، خوش گماني «حسن ظن » به ديگران است. بد گمان بودن عامل مخرب در رابطه است و موجب سردي روابط اعضاي جامعه بشري مي شود و در قران كريم خداوند متعال از بدگماني نسبت به ديگران نهي كرده است:« ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛»[47] اي كساني كه ايمان آورده ايد، از بسياري  گمان هاي بد  بپرهيزيد كه پاره اي از گمان ها ، گناه است كسيكه بدگماني را از خود دور مي كند، ديگران را هم چون خود يا بهتر از خود مي داند، مؤمنان را انسانهاي مي نگرد كه در نزد خدايي تعالي محبوبند، و نيكي كردن به آنها نيكي به محبوب حقيقي است. اين احساس موجب مي شود كه مؤمنان به يكديگر نزديك شوند و خير خواه هم باشند، از خوشحالي ديگران شادمان شوند، از بد حالي آنها اندوه گين گردند. انسان مؤمن ديگر مؤمنان را هم چون خود مي داند و هر چه براي خود نمي پسندند بر ديگران نيز نمي پسندند و حضرت امام علي (ع) فرمودند: « يا بني اجعل نفسك ميزاناً فيما بينك و بين غيرك فا حبب لغيرك ما تحبب لنفسك......»[48]«پسر عزيزم، خود را ميان خويش و ديگران ميزاني بشمار پس آنچه براي خود دوست مي داري براي ديگران دوست بدار» شخص مؤمن هم به خداوندحكيم حسن ظن دارد.

1-7- حسن ظن بخدا

از لوازم ايمان بلكه حقيقت ايمان است زيرا ايمان همان گرويدن است پس از شناخت و باور داشتن خدا ، به بنده نوازي و راستي و درستي و ساير صفات كماليه اش، چنانچه از ائمه معصومين روايت شده كه فرمودند: حسن ظن به خالق يكتا آن است كه جز او به كسي اميدوار نگردي، ترسي جز از گناهان خود نداشته باشي، امام باقر (ع) فرمود در كتاب علي (ع) يافتم كه رسول خدا فرمود: سوگند بخدا هيچ مؤمني خير دنيا و آخرت به او داده نمي شود جز بوسيله حسن ظن او به خدا و اميدواري و خوش خلقيش،و خود داري كردنش از سؤظن و غيبت مؤمنان. علامه مجلسي در شرح اين حديث نوشته است :گويند: گفته اند معني حسن ظن بخدا اين است كه: هنگام طلب آمرزش خوش بين باشي كه او را مي آمرزد.

2-7- حسن ظن به مسلمانها

«اگر در جامعه اسلامي، بلكه در جامعه ي انساني برنامه ها و دستورات اسلامي كه از جمله دستورات حسن ظّن است، اجرا شود بسياري از نابسامانيها،شايعه سازي ها، و قضاوتهاي عجولانه و بي مورد، اخبار مشكوك، دروغ ..... كه همه گي از بد گماني سر چشمه مي گيرد بر چيده مي شود.»[49].حضرت علي (ع)فرمودهاست: انّ اللّه سبحانه يحب ان تكون نية الانسان جميلة: خداوند سبحان دوست دارد نيت انسانها براي مردم نكو باشد.[50]  


[1] . بقره، / 5
[2] . سوره زلزال، آيه 8
[3] . بحارالانوار، ج1 ،  ص 177،ح55
[4] . تفسير نمونه ج1 ذيل آيه 5 سوره بقره
[5] . سوره ص، آيه 26 . و تفسير مجمع البيان ذيل تفسير آيه 5 سوره بقره و تفسير راهنما ذيل آيه 5 سوره بقره
[6] . اصول كافي ج2 ص57 حديث3
[7] . ملا احمد فراقي، معراج السعادة ص77  و سيد عبدالله شبر، ترجمه كتاب اخلاق، ص416
[8] . سيد عبدالله شبر ترجمه كتاب اخلاق ص 420
[9] .  بقره، آيه 4
[10] . سيد عبدالله شبر، اخلاق، نشر. هجرت ص416
[11] . سوره فاطر، آيه 28
[12] . الحياة ج1 ص46
[13] . نهج البلاغه خطبه 193
[14] . سوره مائده، آيه 69
[15] . محمد، فتحعلي خان، علم خالق، تدوين مركز علوم جهاني ج 1 ص 188، انتشارات قم ،شهربار
[16] . سوره زمر، آيه 53
[17] . سيد عبدالله شبر، اخلاق ص380
[18] . شرح، چهل حديث، ص321
[19] . امام محمد غزالي- كيمياي سعادت ترجمه: خديوجم ج2 ص 453
[20] . سوره بنيه- آيه 5
[21] . زمر – آيه 3
[22] . نساء- آيه 146
[23] . سوره زمر – آيه 3
[24] .بحار ج 67- ص 239
[25] . يوسف، آيه 24
[26] . عنكبوت، آيه 65
[27] . بينه، آيه 5
[28] . ص- آيه 83
[29] . سوره ص آيه 82-83
[30] . محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج3 ص65
[31] . مولا مهدي نراقي، جامع السعادات ترجمه حلال مجتوي ص 533
[32] . سوره مائده، آيه 23
[33] . طلاق، آيه 3
[34] .آل عمران / 159
[35] . انفال، آيه 49- آل عمران 122- مائده 12- توبه 52- ابراهيم11- مجادله 10- تغابن 13
[36] . انفال، آيه 50
[37] . ميزان الحكمه ج 4 ص 659 حديث 22547
[38] . سوره طلاق آيه 3
[39] . اصول كافي، ج2 ص 70 محمد فتحعلي خاني، علم اخلاق، تدوين مركزناصر مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن ج 249مولا مهدي نراقي، جامع السعادت مترجم جلال الدين مجتوي ج2 ص 275و 640اما محمد غزالي، كيمياي سعادت ج 2 ص527 به كوشش خديوجم
[40] .  مؤمنون، آيه 68
[41] .  محمد (ص)، آيه 24
[42] . نساء/ آيه 82
[43] .آل عمران، آيات 194-190
[44] .ترجمه مجمع البيان، ج4، ص 384
[45] . نهج البلاغه خطبه 184، ترجمه، فيض اسلام
[46] . يس – آيه 59.
[47] .  حجرات، آيه 12
[48] . نهج البلاغه، نامه شماره  31
[49] . جواد تهراني، آئين زندگي ص 26
[50] .غرر الحكم و دررالكلم، ج 1 ص 271

یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین بروز رسانی ( ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ )
انجمن علمی فرهنگی میزان