|
تفسیر آسمان در مسأله معراج |
|
|
|
|
نویسنده غلام سخی حلیمی
|
|
۱۹ اسفند ۱۳۸۸ |
|
تفسیر آسمان در مسأله معراج پرسش: منظور از آسمان در مسأله معراج چيست؟ اگر منظور از آسمان، فضائي لا يتناهي است که بين زمين و خور شيد است و سيصد هزارسال نوري فاصله دارد؛ در آنجا چيزي بنام معراج وجود ندارد و اگر منظور بالاتر از خور شيد است و خداوند در پشت هفتمين سقف آن قرار دارد، چنين سقف هاي نيز وجود ندارد. مقدمه زمین و آسمان یکی از رموز عالم آفرنیش می باشد که بشر با تمام پیشرفت علمی تاکنون نتوانسته به اسرار آن پی ببرد. مفسرین در ذیل آیات مربوط به آسمان بحثهای مفصلی کردهاند و ما به بخشهای از آن اشاره میکنیم، تامشخص شود که منظور از آسمانی که پيغمبر در شب معراج سير نمود، کدام آسمان بوده است؟
جواب این سؤال ظاهراً از شبهات جدید است که در رابطه با معراج مطرح گردیده است. براي در یافت جواب، لازم است که در آغاز معناي آسمان و آنگاه آسمان های هفتگانه و آسمانهای که پیامبر در آن سیر نمود، با توجه به آيات و روایات توضيح داد: مفهوم آسمان «سماء» در لغت از ريشه «سمو» (به معناي بلندي) است و آسمان هر چيزي، بالاي آن چيز را گويند و حتي برخي لغويين ادعا كرده اند هر بالايي نسبت به پايين آن آسمان و هر پايين نسبت به بالاي آن زمين است. در دايرةالمعارف اسلامي بعد از بيان اينکه«آسمان، گنبدي ظاهري است که مردم کره زمين در همه جا بر بالاي سرخود مشاهده ميکنند»، از ابن منظور نقل ميکند: «معادل واژهی «آسمان» در عربي «سماء» است به معني، آنچه در بالا جاي دارد، مثل سقف يا سايبان» علامه طبرسي در مجمع البیان میگويد: معروف آنست؛ سماء به هر چیزی گوید که بالاي تو باشد و يا بعضا برتوسايه افکنده باشد و سماء بيت، سقف آنست به ابر و باران نيز سماء گويند. آسمان در فيزيك جديد اينگونه تعريف شده است؛ «پديدهاي نابوده [معدوم] و گنبد نما كه زمينه ديدن سيارات و ستارگان است.» كلمه «سماء» و «آسمان» در قرآن به صورت مفرد«السماء» و جمع «السموات» بيش از سيصد و ده مرتبه به كار رفته است. ولي در همهي موارد به يك معنا و يك مصداق بكار نرفته است. به طور كلي آسمان در قرآن، در دو مفهوم مادي و معنوي به كار رفته است. برخي موارد آن عبارتند از: 1. به معناي بالا: اين معنا موافق معناي لغوي آسمان است و از آيه زير اين معنا استفاده ميشود: «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ » همانند درخت پربركت و پاكيزه كه ريشه آن در زمين ثابت و محكم است و شاخه هاي آن به آسمان كشيده شده است.اين معنا را برخي از مفسران معاصر آورده اند؛ ولي برخي ديگر از صاحب نظران مانند مصباح يزدي بر اين عقيده است: در قرآن سماء به معناي «فوق» و جهت علو به کار نرفته است و ممکن است به صورت مجازي يا مسامحه در قرآن استمال شده باشد، زيرا «فوق» را نمي توان جمع بست و جهت بالا تعدد ندارد و حال آنکه سماء اکثرا به صورت جمع« السموات» بکار رفته است. پس «سبع سموات» نمي تواند به معناي فوق باشد. 2. جو اطراف زمين: جايي كه ابرها قرار گرفته اند و هوا در آن است. «وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا» و از آسمان آب مباركي را فرو فرستاديم. 3. مكان سيارات و ستارگان: «تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا» بزرگوار آن خدائي كه در آسمان برج ها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشيد و ماه تابان را روشن ساخت. 4. مقام قرب و مقام حضور كه محل تدبير امور عالم است. برخي از مفسران مانند؛ علامه طباطبايي(ره) در موارد متعدد «سماء» را به اين معنا ارجاع داده است. از جمله آياتي که براين معنادلالت دارد، آيه: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ» اوست كه امر عالم را از آسمان تا زمين تدبير ميكند. 5. موجود عالي و حقيقي: برخي از صاحب نظران برآنند كه آسمان در قرآن همانگونه كه به معناي آسمان مادي بكار رفته است؛ (مثل سموات سبع) در معناي علو در مرتبهی وجود و موجود عالي نيز بكار رفته است كه همان سماء معنوي و عالم فوق ماده است و همه هستي از آن مرتبه بالاتر نازل ميشود. منظور از آسمان در آیه: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون» و روزى شما در آسمان است، و آنچه به شما وعده داده مىشود. به احتمال قوی، سماء در این آیه به معنای عالم مافوق ماده و معنوی است و از ظاهر آیات برمیآید؛ هرچه در این عالم مادی وجود دارد، از عالم فوق ماده نازل میشود : «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» خزائن هر چيزى در نزد ما است و ما جز به اندازه معلوم آن را نازل نمىكنيم. بنابراين آسمان در لغت، علم جدید و قرآن به معناي واحد بکار نرفته و بر مصاديق مختلف استعمال شده است. آسمانهاي هفتگانه در قرآن کريم مجموعاً هشت بار لفظ «سبع سموات»آمده، دقت در آنها نشان ميدهد که همهي هفت آسمان در وسط هم، مثل لايه هاي پياز هستند، زیرا غالب مفسرین «طباقاً» را طبقه های که بعضی شان بالای هم قرار دارند معناکرده اند. طبق آيات همهی این طبقات از يک طبقه(توده) گاز غليظ آفريده شده اند: « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ» خداوند بعد از خلقت زمین؛ به آسمانها پرداخت در حالى كه دود و بخار بود. یعنی از گاز نخستين، كرات را آفريد، چون سماء در آن حال(قبل از خلقت زمین) دخان و گاز غليظ بوده و بتدريج رقيق شده و مبدل بهفت آسمان گرديده است. به طور کلی در آسمانهای هفتگانه دو احتمال وجود دارد: الف ـ احتمال دارد مراد از سبع سموات طبقات جو زمين باشد و از برخی آيات قرآن این مطلب استفاده ميشود که؛ آسمانها هفت اند، آنها طبقه طبقه، توي هم اند. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ...» خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. دانشمندان زمین شناسی طبقات و لایه های جوزمين را از نظر کار و وظيفه به هفت طبقه؛ تقسيم کرده اند: 1ـ تروپوسفر: تروپو بمعني متغير و اسفر بمعني گرد و دايره و منطقه است. ارتفاع اين طبقه در استوا 16 كيلومتر و در قطبين10 كيلومتر است. در همين قسمت است كه ابرها تشكيل ميشود و وضع هواى زمين تعيين ميگردد. 2ـ استراتوسفر: اين طبقه از بالاى تروپوسفر شروع شده تا بلندى 32 كيلومترى سطح زمين ادامه دارد، در آن تند بادهاى مداوم ميوزد. 3ـ اوزونسفر: اين طبقه مقدارى از طبقه دوم را نيز گرفته و آنرا از ارتفاع 20 كيلومترى تا ارتفاع 50 كيلومترى تعيين كردهاند. در اين طبقه نوعى اكسيژن وجود دارد كه آنرا اوزون مينامند و اين طبقه نسبت به طبقات دیگر گرمتر و درجه حرارت آن تا حدود صفر ميرسد و علت اين امر آنست كه اوزون اشعه بالاى بنفش خورشيد را جذب ميكند. 4ـ مزوسفر: در اين طبقه اجرام آسماني که از فضاء ميآيند بدليل داشتن سرعت بسيار در اصطکاک با جو داغ شده و ميسوزند و خاکستر آنها به زمين ميرسد. 5ـ يونوسفر: اين طبقه ناحيهايست عجيب و اسرار آميز از نظر رقت هوا مانند خلاء است از ارتفاع 50 كيلومترى شروع ميشود و تا 300 یا800 كيلومتر بالا میرود. در اين منطقه هيچ ذى روحى قادر نيست از اشعه ماوراى بنفش خورشيد و اشعه كيهانى و رگبار شهاب ها مصون بماند، مگر با وسائلي كه سفائن ماه پيمائى دارند. 6ـ ترموسفر: در اين طبقه ذرات هوا بار دار ميشوند (بار الکتريکي ميگيرند.) 7ـ اکسوسفر: ذرات در اين طبقه نسبت به طبقات پائيني خيلي کم است و اين امکان حرکت سريع به آنها ميدهد و اين بنوبه خود امکان بيرون رفتن از جاذبه زمين به برخي از آنها ميدهد. ب ـ برخی دیگر از دانشمندان میگویند؛ مراد از آسمانهای هفتگانه که پیامبر در شب معراج به آن سیر نمود، طبقات جوزمین نیست و بلکه مراد آسمان اول و شش آسمان دیگر است که ما از جزئیات آن اطلاعاتی در دست نداریم. آنها برای اثبات مدعای شان چنین استدلال کرده اند؛ اگر سبع سموات و عدد هفت را براي«تعداد» و شماره بدانيم، مفهوم آن وجود هفت آسمان ميشود، و با توجه به آيه 6 سوره صافات كه ميگويد: «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِب» ما آسمان نزديك (آسمان اول) را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم؛ و آیه12فصلت: «وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ» ما آسمان پائين را با چراغهاى ستارگان زينت داديم. روشن ميشود كه آنچه ما ميبينيم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد همه مربوط به آسمان اول است، و ماوراي اين سيارات، شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس علم ما بيرون است. از اين آيات بخوبى استفاده مىشود كه همه آنچه را ما مىبينيم و جهان ستارگان را تشكيل مىدهد همه جزء آسمان اول است، و در ما وراى آن شش آسمان ديگر وجود دارد كه ما در حال حاضر اطلاع دقيقى از جزئيات آن نداريم. شش آسمان ديگر که براى ما مجهول است، امكان دارد در آینده علوم از روى آن پرده بردارد، زیرا علوم ناقص بشر به هر نسبت كه پيش مىرود از عجائب آفرينش تازههايى را بدست مىآورد. با توجه به آنچه بیان شد از سؤال مذکور می توان چنین جواب داد: 1. منظور از آسمانی که پیامبر(ص) در شب معراج به آن عروج نمود، قطعاً طبقات جو زمین نبوده است و اشکال در صورتی لازم میآید که ما معراج را سیر در طبقات جو زمین بدانیم. چون در معراج پیامبر(ص) از وجود آسمانها متعدد سخن گفته است و ظاهر از آن وجود آسمان در ما وراء جو زمین میباشد. همانگونه که برخی از مفسرین عقیده دارند که در ما وراء آسمان اين دنيا، شش آسمان ديگر وجود دارد. 2. عروج پيامبر(ص) به آسمانها و آسمان هفتم، يکي از اسرار عالم خلقت و معجزات الهی است و ما از بين هفت آسماني که در قرآن بيان گرديده،تنها ميتوانيم آسمان اين دنيا را ببينيم و اينکه در ما وراء آسمان کرهي زمين و کهکشانها چه کرات و موجوداتي وجود دارد، ما بي اطلاع هستيم. تنها چيزي که دانشمندان اثبات کردهاند وجود موجودات زنده در کهکشان هاي ديگر ميباشد. اين محدوديت دانش و معلومات بشر دليل براين نيست که ديگر آسماني وجود ندارد. 3. بشر امروز با تمام پيشرفت علمي نميتواند ادعا کند که سيارات موجود در منظومه شمسي، منحصر در آنچه است که بشر تاکنون به آن دست يافته اند. پس چگونه مي تواند وجود آسمانهاي ديگر را، غير از آسمان اين دنيا انکار نمود. نتيجه مراد از آسمان در مسأله معراج به طور یقین، طبقات جو زمین و فضای لا یتناهی بین خورشید و کره زمین نیست و بلکه مقصود طبقات آسمان میباشد که ما تنها از دنیای اول چیزهای را میدانیم. بشر بخاطر عجز و ناتوانی تا کنون نتوانسته به شش آسمان دیگر دست رسی پیدا کند. عمده دلیل براین مدعا کشفیات جدید در عرصه های نجومی است. بنابر این هر چیزی را که بشر نمی تواند با دید مادی خود درک کند، حق ندارد آن را انکار نماید. زیرا علم و دانش بشر محدود است و با این دانش ناقص و محدود امکان ندارد به انکار بی نهایت پرداخت. برای مطالعه بيشتر: 1. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 16و 19، قم، دفتر انتشارات اسلامى، پنجم،1417ه 2. مصباح يزدي، محمد تقي، معارف قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، پنجم، 1384 3. قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الاسلامية، ششم، 1371 ش
|