|
درآمد ازآغازپيدايش جامعه بشري تاكنون يكي از مباحث مهم اجتماعي دربين ملل جهان مسأله حكومت وزمامداري بوده است. زيرا انسان يك موجود اجتماعي بوده و ازلا زمه اجتماع، لزوم حكومت و رهبری در جامعه میباشد. قبل ازبرسی این مسأله لازم است كه به اين مقوله پرداخته شود؛ حكومت چيست ؟ حاكم وزمامداردر يك جامعه ديني دارای چه ویژگیهای میباشد و چگونه بايد انتخاب شود؟ براي حكومت تعاريف بسياري شده كه فعلاً مجال بحث از آنها نيست، ولي بخاطر روشن شدن موضوع بحث باید یاد آور شد که افرا د انسان درمسير حركت شان بسوي تكامل اهداف وآرمان هاي مشتركي را دنبال مي كنند ودست يابي به آن اهداف بدون اراده وقوا نين جمعي غير ممكن است.«مردم نميتوانند به هدفهاي مشترك دست بيابند، مگر آنكه بدرستي سازمان بيا بند و قو ا عد معين طرزعمل را بپذ ير ند. كار گزاري كه در سطح جا معه مسئوول اجراي اين قواعد رفتار است واطاعت را تامين مي كند، حكومت ناميده ميشود. سازما يافتگي سياسي ياحكومت براي موجوديت دولت اساسي است. درواقع، هيچ دولتي بدون حكومت وجود ندارد." درفرهنگ لالاند(Laland): «حکومت به معنای مجموعه ارگان هایی است که به واسطه آنان، حاکم به اعمال اقتدار میپردازد.»
براين اساس از اصول اوليه يك جامعه ضرورت استقراریک سیستم و نظام اجتماعي است كه تمام افراد جامعه ملزم به رعايت آن ميباشند. در سايه چنین سیستم ونظام اجتماعي است كه نیاز مندیهای جامعه برطرف، جلو نابه سامانيها گرفته می شود و امنيت وآسايش براي احاد افراد جامعه تأمين می گردد وجامعه سير تكاملي خود را ميپي مايد.
از نظر اسلام انسان در زندگی اجتماعی خود دارای هدفی است که رسیدن به آن در سایه عمل به قوانین الهی امکان پذیر میباشد. آنچه که این هدف را امکان پذیر میکند، وجود نظام مقتدر سیاسی و رهبریت صحیح در جامعه است. زیرا برای آنکه جامعه دچار هرج و مرج نشود و شیرازهی امور از هم نگسلد، به نا چار باید دستگاهی وجود داشته باشد که با قدرت و شوکت خود ضامن اجرای قوانین شود و با متخلفان بر خورد نماید و آنچه که این خواسته را بر آورده میکند وجود حکومت است. چنانکه حضرت علی (ع) در جواب خوارج که میگفتند: «لاحکم الالله» به ضرورت حکومت اشاره میکند و میفرماید: « نَعَمْ إِنَّهُ لاَ حُكْمَ إِلاَّ لِلَّهِ وَ لَكِنْ هَؤُلاَءِ يَقُولُونَ لاَ إِمْرَةَ إِلاَّ لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»
آری، درست است که حکم خاص خدای متعال است، لکن اینان (خوارج ) می گویند؛ حکومت خاص خدای متعال است، و حال آن که مردم، به نا چار باید حاکمی داشته باشند، چه درستکار و چه نا درست.
پس در این هیچ جای شک وتردید وجود ندارد «که اسلام وجود حکومت را برای امت اسلامی ضروری میداند. احتمال این که این دین ضرورت وجود حکومت را نفی کند یا حتی در بارهی این مسأله ساکت باشد، به کلی منتفی است. پس اصل این مسأله از قطعیات و یقینیات دین مقدس اسلام است. اگر بحثی هست در خصوص کیفیت حکومت و چگونگی تعیین حاکم و حدود وظائف واختیارات او و امثال این است که باید با رجوع به کتاب و سنت قطعیه معلوم گردد.»
قرآن با اشاره به ضرورت حکومت و نظام های سیاسی موجود در جامعه میفرماید:
« أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ »
آيا آنها حكم وحكومت جاهلي را از تو مي خواهند ؟ ! وچه كسي بهتر از خدا، براي مردمي كه به درجه يقين رسيده اند، حكم ميكند. دراين آ يه به دو نوع نظام حكومتی اشاره شده:
1- حكو مت جاهلي (استكباري )
2- حكومت الله (شايسته سالاري )
ازاين آيه برمیآید كليه نظامهای كه امروزه در دنيا وجود دارد تحت همين دو نوع حكومت ونظام سیاسی داخل است. زيرا منظور از حكومت جاهلي دراين آيه همانگونه كه بعضي از مفسرين اشاره نموده اند؛ هر نوع حكومت غير خدا ئي است كه برغير ارزشهاي ديني والهي مبتني باشد. براين اساس كليه نظام هاي كه بر ا صول ومباني توحيدي شكل نگرفته باشد، چه حكومت فردي باشد مانند نظامهاي استبدا دي ومونوگراسی (mnocratie) يامردمي دموكراسي باشد؛ حكومت جاهلي واستكباري است. چنانكه آيه ديگر آمده است: « وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » هر كس به احكامي كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگراست.
جايگاه حكومت در قرآن
از نظرقرآن، نظامی مستلزم طاعت و پیروی است که مبتنی بر ارزشهای الهی بوده و نخبگان افراد صالح بر آن حکومت کنند. بنابراین در نظام حكومتي قرآن کسانی ميتوانند در مصدر قدرت قرار بگیرند كه داراي ويژگيهاي ممتازی در جامعه بوده و لياقت وشايستگي زمامداري و رهبری جا معه را داشته باشند. قرآن تآ كيد براين دارد كه مقام ومنصب دريك جامعه ديني بايد بر اساس شايستگي به افراد واگذار شود وافرادي در مسؤوليتهايي اجتماعي قرار بگيرند كه صلاحيت وتوانايي انجام كاررا داشته با شند.
دراين زمینه قرآن به داستان حضرت يوسف اشاره ميكند؛ هنگامي كه يوسف پيروز
مندانه از زندان آزاد شد، حاكم مصر درصدد برآمد تا مسؤوليتي را به حضرت یوسف واگذار كند واو درجواب فرمود:
« قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » مرا سر پرست خزائن مصر قرار ده كه نگه دارنده وآگاهم.
در اين آيه اشاره به اين شده علت كه آن حضرت مسؤوليت اقتصادي ومالي كشور مصر را ميپذيرفت، برای این بود که هم توانايي اداره امور اقتصادي مصر را داشت وهم امانت داربود " حفيظ " وهم علم، آگاهي " عليم " وتخصص كافي دراين زمينه راداشت.
پس حكومت مطلوب وايده آل از نظرقرآن، درجامعه ديني، حكومت الله و نظامي است كه كارگزاران و زمامدار آن بر اساسي لياقت و شايستگي روي كار آمده و اوصاف وويژگيهايي رهبري درآنها وجود داشته باشد.
ملاک گزینش زمامدار
مبناي گزينش يك زمامدار در نظام ديني وقرآني، تنها تخصص نمي تواند باشد، بلكه علاوه بر تخصص، بايد شايستگي، تجربه، توان كاري و دين مدا ر نيز باشد. بعبارت ديگر بايد در گزينش يك زمامدار كار آمد و شايسته درأس جامعه ديني نهايت دقت و احتياط به عمل آيد ومردم كسي را انتخاب نمايند كه متعهد و متخصص بوده و علاوه بر رفع نیاز های مادی، تامین رفاه و آسایش، به تشويش ونگرانيهاي ديني و فرهنگي مردم توجه نمايد.
اصولاً مهمترين مسأله دربارهي يك زمامدار ملاك هاي گزينش آن است،روي اين جهت حضرت علي ( ع ) بيشترين دقت را در انتخاب كار گزارانش بر شايسته سالاري متمركز مي كند وبراي فرماندارانش نيز دستور مي دهد تا در انتخاب كارگزاران خود عدالت را رعايت نما يند وملاك انتخاب افراد لياقت وشايستگي آنها باشد ونه امورديگر.
« لا تقبلنُ في استعمال عمالك وامر ائك شفا عة الاَ شفاعة الكفاية والا مانة»
درگزينش كار كنان وفرمان روايانت، شفاعت ووساطت كسي را مپذير، مگر شفاعت شايستگي وامانت داري آنها را.
آن حضرت خطاب به مالك اشتر نيز ميفرمايد:
« ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِكَ، فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ . وَتوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَيَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَة ِ، وَالْقَدَمِ فِي الاِْسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلاَقاً، وَأَصَحُّ أَعْرَاضاً، وَأَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَافاً، وَأَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الاُْمُورِ نَظَراً »
پس دراموركار گزارانت بنگر، آنان را آزموده انتخاب كن ( يعني صلاحيت وشا يستگي افراد را مورد ارز يابي قرار بده وآن وقت اورا گزينش نما ) ومحور گزينش تو، ميل وگرايش شخصي نباشد، زيرا اين دو روش از شعبه هاي جوروخيانت است واز ميان آنها افرادي كه با تجربه تر، پاك تر وپيشگام تر در اسلامند انتخاب كن، زيرا اخلاق آنها بهتر وخانوده آنها پاك تروهم چنين كم طمع تر ودر سنجش عواقب امور، بيناترند وآينده نگري آنان بيشترميباشد.
مطالعه سيرة پيامبر اكرم ( ص) نيز روشن ميكند كه شايسته سالاري درگزينش افراد به مناصب مهم اجتماعي در نزد آن حضرت جايگاه ويژهاي داشت. ازديدگاه رسول خدا (ص) فضيلت، تقوي و بر تري هاي شخصي تنها معيار انتخاب افراد نبود وبلكه حضرت در كنار ايمان وتعهد، لياقت وشايستگي را هم مد نظر قرار ميداد. چنانكه روايت شده؛ روزي ابوذر اين صحابي برزگ، وفا دار، ومخلص به حضرت عرضكرد: « الا تستعملني ؟ » آيا مرا به مسؤوليتي نمي گماري ؟
حضرت دستي به شانه ابوذر زد فرمود: اباذر تورا دوست ميدارم وهر آنچه را كه براي خود ميپسندم، براي تو نيز ميخوا هم، لكن مسؤوليت ها امانت است واگر انسان به طور درست از عهده آن بر نيايد مايه خواري وپيشماني در قيامت ميباشد. «اني اراك ضعيفا فلا تمًرن علي اثنين ولا تولًينُ مال يتيم . » من تورا در مديريت ضعيف مي بينم، بنا بر اين هيچگاه امارت حتي بر دونفر را نپذير و ولايت بر مال يتيم را بر عهده مگير.
اين روايت هرگز دلالت بركم ارجي مقام ابوذر در پيشگاه خدا وند ندارد، چون پيامبر(ص) بارها از مقام رفيع او ياد نموده واو را به بهترين وجه ستوده است. بنابراين كلام حضرت ناظر به اين مسأله ميباشد كه شايسته سالاري در نظام حكومتي اسلام به اندازهي مهم است كه آن حضرت از سپردن مسؤوليت به شخصي همانند ابوذر ا با ميكند. چون توان كاري و مديريتي لازم را در ا و نمي بيند.
از اين روايت ميتوان چنين نتيجه گرفت؛ مبناي گزينش افراد در سيرة پيامبر اكرم ( ص ) و نظام حكومتي اسلام كه براي نخستين باردر مدينه پايه گذاري شد، لياقت و شايستگي افراد ميباشد و افراد بود. براین اساس کسانی که از نظر مدیریتی نا توان هسند، ولو اين كه داراي مقام ممتاز باشند، حق اشغال مسؤوليتهاي اجتماعي را ندارند.
شرایط رهبر و زمامدار
از آنجای که رهبر وزمامدار در رأس حکومت اسلامی قرار دارد و مهم ترین وظیفهی حکومت اجرایی قانون میباشد، لازم است کسی که در مصدر قدرت قرار میگیرد دارای ویژگی وشرایطی باشد که ذیلاً اشاره میشود:
1ـ توانا يي علمي:
در دنياي امروز دانش و تخصص و آگاهی به قانون ومبانی وروح آن در درجه اول اهمیت قرار دارد و اين از مسائلي است كه قرآن نیز بر آن اهميت فراوان داده و علي رغم آنكه انسانها را به فراگيري علم ودانش دعوت نموده، تبحرو توانايي علمي را از ويژگيهاي يك زمامدار با كفايت ميداند. این شرط از آیه:
«وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ » كه در مورد انتخاب طالوت به زمامدار بني اسرائيل نازل شده است استفاده میشود.
به اينكه بايد توجه كرد، توانايي علمي به چيزهاي كه يك فرد از راه تعلًم فرا گرفته است خلاصه نمي شود، بلكه بسياري از امور ميباشد كه در اثر تجر به و ممارست بدست ميآيد و كسي كه در رأس مملكت اسلامی قرار ميگيرد علي رغم كسب مهارتهاي لازم، بايد دانش وتجربه كافي درادارهی امور را داشته باشد.
منظور اين است كه زمامدار به اين مر حله از دانش وپختگي رسيده باشد تا با مسائل وپديده هاي اجتماعي منطقي برخورد كند وبراحساسات وعوطف خود مسلط باشد. تحقق این امري زماني امكان پذيراست كه زمامدار درفرايند حوادث جامعه ورزيده وپخته گرديده وبتواند از اندوخته ها وباورهايش درست استفاده نمايد. امام علي ( ع) دربارهي اينكه علم و آگاهي از شرايط اوليه يك زمامدار است ميفرمايد:
« أَيُّهَا النَّاسُ، إنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ، وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللهِ فِيهِ، فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ، فَإِنْ أَبَى قُوتِلَ. »
اي مردم ! سزاوار ترين اشخاص به خلافت وحكومت، آن كسي است كه در تحقق حكومت نيرو مند تر، ودرآگاهي از فرمان خدا داناتر باشد، تااگر آشوب گري به فتنه انگيزي بر خيزد، به حق باز گردانده شود و اگر سر باز زد با او مبارزه كند.
روی اين مبنا در نظام ديني لياقت و شايستگي معيار اصلي گزينش فرد در رأس مملكت است و از ديدگاه اسلام افراد در صورتي كه فرد شايسته تر از آنها وجود داشته باشد، حق ندارند خود را بر آن فرد مقدم بدارند. پيامبر اسلام (ص) در اين باره ميفرمايد:
«من تقدم علي قوم من المسلمين و هو يري أنّ فيهم من هو فضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين »
هر كس خود را بر ديگر مسلمانان مقدم كند، در حالي كه در ميان آن ها فرد شايسته تري وجود دارد، به خدا و پيامبر و مسلمانان خيانت كرده است.
2ـ توانا ئي جسمي:
حكومت و زمامداري باري است سنگين، تنها افراد سالم و نيرومند ميتوانند آن را حمل نمايند. زيرا زمامدار بايد برتمام زيرمجموعه ها و بخشاي اداري، سياسي، نظامي، قضائي، اقتصادي و فرهنگي جامعه نظارت كامل و اشراف داشته باشد و ريزترين عملكرد سازمانهای تحت اشراف را مورد محاسبه و بازرسي قرارد هد. اين كاري آسان نيست و هنگامي زمامدار ميتواند از زير با ر اين مسؤوليت موفق بيرون آيد كه تنومند بوده و پشت كار دا شته باشد. بديهي است، افراد ضعيف و بيمار به علت كسالت هاي روحي و بدني، تونائي انجام چنين مسئووليت سنگين رانخواهند داشت. در واقع ميتوان گفت:
زمامدار مملكت، بمنزله قلب يا مغز است دربدن، همان طور كه ناتواني ونارسايي مغز وقلب، باعث ميشود كه كل دستگاههاي بدن غيرمنظم وناهما هنگ باشد، نا تواني وقصور زمامدار نيز سبب هرج و مرج ومتلاشي شدن مملكت ونابساماني كار ها وبي بند و باري افراد مي گردد وجلورشد وتكامل جامعه گرفته ميشود. در نتيجه جامعه بسوي قهقرا حركت ميكند و مرزهاي جغرافيايي واعتقادي مردم نا أمن و طرحهاي اقتصادي، فرهنگي وزير بنائي مملكت به صورت غير فعال درآمده و يا دچار ركود ميشود.
چنانچه، در داستان زمامداری طالوت برقوم بنی اسرائل، یکی از ویژگیهای که برآن استدلال گردیده، همین توانا ئی جسمی است. « وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ»
هنگامي كه بني اسرائيل از ظلم وستم جالوت درمانده شدند واز توان مبارزه با اونيزعاجز ماندند، از پيامبر زمان خود " اشمو ئل " تقا ضا كردند كه از خدا بخوا هد تا فرماندهي را براي آنها بفرستد وهمراه او با ستمگران مبارزه نمايند. اشمو ئل در خواست بني اسرائل را به درگاه پرورد گارش عرضه داشت وخداوند " طالوت " را كه فقير واز طايفه سر شناس بني اسرئل نبود، به فرماندهي وزمامداري برگزيد: «وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا.»
پيامبرشان براي آنها گفت: خداوند طالوت را به زمامداري شما انتخاب كرده است .
در بني اسرائيل كه انديشه مادي و برتري جوي حاكم بود، بر اين انتخاب زبان به اعتراض گشوده و گفتند:
« قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ »
چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته تريم، و او ثروت زيادي ندارد؟ !
علت اصلي اعتراض بني اسرائيل اين بود كه طالوت نه از خاندان « لاوي » است كه سابقه يي نبوت داشت و نه از خاندان يوسف و يهودا ميباشد كه سابقه يي حكومت دا شتند، لذا آنها خود را برتر از طالوت مي دا نستند و بر اين باور بودند؛ آنان هر دو صفت را دارند، پس سزاوار تر به حكومت ميباشند تا طالوت كه ازخاندان گم نام بني اسرئيل است و مال وثروت هم ندارد.
پيامبرشان در پاسخ به اين اعتراضات آنها بر لياقت وشايستگي طالوت تكيه مي كند وميفرمايد:
«قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء. »
خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشيده است و خداوند ملكش را به هر كس بخواهد، ميبخشد.
يعني اينكه خداوند طالوت را برگزيده و زمامدار شما قرار داده به خاطر اين است كه از نظر هوش و فرزانگي و علم پر مايه است وازنظر نيروي جسماني نيز قوي وقدرت مند ميباشد. پس شما حق اعتراض نداريد، براي اينكه اولاً، اين گزينش خداوند حكيم است و ثا نياً، شما سخت دراشتباهيد و شرايط اساسي رهبري را فراموش كرده ايد و بدانيد كه نسبت عالي و ثروت، هيچ امتيازي براي زمامدار نيست، چون هردو امراعتباري است، ولي علم ودانش و توانايي جسمي دو امتياز واقعي وذاتي ميباشد و تاثير عميقي درمسأله رهبري دارد.
از داستان طالوت درقرآن استفاده ميشود كه زمامدار بايد نسبت به تصميم گيري هايش قاطع باشد و مصالح فردي و گروهي و جناحي را در نظر نگيرد، بلكه براي او حفظ ارزش هاي فرهنگي جامعه و منافع ملي مهمتر از هر چيز ديگر باشد.
بر این اساس كسي كه دررأس حكومت اسلامی قرار ميگيرد، بايد امور جامعه را بگونهی تد بير كند تا کلیه افراد جامعه مسیر تکامل را طی نموده و به كمال لا يق خود برسند، ومانع پيشرفت شان وجود نداشته باشد.
3ـ قا طعيت:
رهبر و زمامدار جامعه، از ديدگاه قرآن بايد اراده ي قوي داشته و در تصميمات خود جدي باشد و عوامل بيروني نتواند دركارهاي او خلل ايجاد كند. چون كسي كه در رأس يك مملكت و كشور قرار ميگيرد درزمان ريا ست خود با مسا ئل و پديده هاي مختلفي مواجه ميشود و اين امور نبايد در اراده و كار هاي او ترديد ايجاد كند، بلكه زمامدار ناگزيراست تا از منافع مملكت، اعتقادات و ارزش هاي فرهنگي حاكم بر جامعه پاسداري كند و از حركت هاي مخالف با شئونات اجتماعي ممانعت به عمل آورد و در اجراي قانون كوتاهي نكند وخدا را فراموش نکند.
خداوند در قرآن بعد از آن كه به پيامبرش دستور ميدهد: « وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ»، يعني در طرز اجراي دستورات ونحوه پياده كردن احكام الهي با مسلمانان مشورت كن و نظرات آن ها را بخواه، ميفرمايد: « فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »
درصدرآيه خداوند دستور به نرمش وانعطاف پذیری داده، اما درذيل آيه فرموده است، وقتي تصميم گرفتي قاطع باش و بر خداتوكل كن. يعني" در موقع اتخاذ تصميم نهائي بايد قاطع بود؛ بنابراين پس ازبرگزاري مشاوره وروشن شدن نتيجهی مشورت، بايد هرگونه ترديد ودودلي وآراء پراكنده را كنار زد وباقا طعيت تصميم گرفت واين همان چيزي است كه درآيه فوق از آن تعبير به عزم شده وآن تصميم قاطع ميباشد."
يكي از ويژگي مهم حضرت علي ( ع ) بر خورد قاطع آن حضرت در برابر خيانت واليان وكار گزارانش بود. اگر حضرت ميشنيد كار گزاري به جاي" حق مداري" ،" رابطه مدار " شده واز قدرت خود به نفع اقوام وبستگانش استفاده ميكند شديداَ با آن برخورد ميكرد.
براي نمونه يك مورد، از بر خورد آن حضرت با " مصقلة بن هبيره شيباني" را در اينجا ميآوريم. گزارشي از خيانت اوبراي حضرت رسيده بود و لذا برايش نوشت:
« بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَكَ، وَأَغْضَبْتَ إِمَامَكَ: أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَخُيُولُهُمْ، وَأُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ، فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ، فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَئِنْ كَانَ ذلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ بِكَ عَلَيَّ هَوَاناً، وَلَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً، فَلاَ تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ، وَلاَ تُصلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ، فَتَكُونَ مِنَ الاَْخْسَرِينَ أَعْمَالاً . أَلاَ وَإِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَقِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هذَا الْفَيْءِ سَوَاءٌ، يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ،يَصْدُرُونَ عَنْهُ »
خبر رسيده كه تو غنايم جنگي مسلمانان را كه به نيروي نيزه واسب ها شان گرد آورده است وبراي به دست آوردن آن خون ها ريخته شده؛ به جما عتي از ا عرا بي كه خويشا وندان تواند، وتو را بر گزيده اند بخشيدهاي! سوگند به خدايي كه دانه را شكافت وپديده هارا آفريد، اگر اين خبر درست باشد ازارج خود نزد من فرو كاسته اي ومنزلت تو سبك گرديده است.
پس حق پروردگارت را سبك مشمار، ودنياي خود را با نابودي دينت آبا د نكن، اگر چنين كني در زمرهاي زيان كار ترين مردم در روز رستا خيز خواهي بود. آگاه باش، حق مسلماناني كه نزد من يا پيش تو هستند درتقسيم بيت المال مساوي است، همه بايد به نزد من آيند وسهم خودرا ازمن گيرند.
در داستان طالوت نیز قرآن حکایت میکند، بعد از اينكه طالوت به فرماندهي بني اسرائيل برگزيده شد، در اولين اقدام به آن ها د ستور ميدهد، اگر ميخواهيد از شر جالوت نجات پيدا كنيد بايد بهانه جويي را كنار بگذاريد و از دستورات من اطاعت نمائيد، كساني با من براي مبارزه با جالوت حركت كنند كه در طول مبارزه تمام فكر و ذكرشان به جهاد باشد و امورديگر ذهن آن ها را به خود مشغول ندارد. همين قاطعيت و اراده خلل نا پذيرطالوت موجب شد تا بني اسرائيل توان مبارزه را در خود احساس كنند و سر انجام به كمك الهي پيروز شدند و حكومت جالوت ستمگر را سر نگون كردند.
4 ـ قا نون گرا يي و حق مداری:
ما اگر به نظام طبيعت و آفرينش نگاه كنيم به وضوح خواهيم ديد كه قوانين ويژه اي بر آن حاكم است و اگر آني اين نظام بر هم بخورد نظام عالم دگرگون خوا هد شد. نظام اجتماعي انساني نيز جداي از نظام هستي و آفرينش نيست، پيكرهی اجتماع تا وقتي در برابر تهديدات نفوذ ناپذير و مستحكم است كه لايه هاي دروني آن در اثرسوء استفاده از قانون و ناديده گرفتن حقايق و نبود عدالت اجتماعي پر سوده نشده باشد. زمامدار به عنوان رئيس مملكت در درجه اول بايد خود حق گرا و مطيع قانون و مجري عدالت باشد و در درجه بعد بايد كارگزارانش را از افرادي انتخاب كند كه علاوه برآگاهي كامل از حق و باطل، قانون مدارو وظيفه شناس باشند. چون شرط اول قانون مندي شناخت قوانين و بعد ايمان و تعهد اجرایی قانون ميباشد.
چنانکه خداوند خطاب به داود ميفرمايد:
« يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ»
اي داود! من تو را در روي زمين خليفه قرار دادم، پس در ميان مردم به حق داوري كن وپيروي هواي نفس نبا ش كه ترا از راه خدا گمراه ميكند.
از اين آيه فهميده ميشود كه يكي ازشرايط اصلي رهبري درجامعه اجراي عدالت و قانون مندي است و حفاظت از قانون درجامعه ميباشد. چون كسي كه در رأس مملكت قرار دارد وقتي به قانون متعهد باشد، بقيه افراد نيز از او پيروي مينمايند ورفتارهاي او را الگو قرار ميدهند. اگر زمامدار و كارگزان او بجاي پاسداري از قانون، قانو ن شكن و بجاي اجراي عدالت، ظلم پرورباشند، جامعه با تنش روبه خواهد شد.
در نظام ديني زمامدار اين حق را ندارد كه پا فرا تر از قانون بگذارد، بلكه قانون مندي اولين شرط رهبريت در جامعه ديني ميباشد. ازسیرهی پيامبر اسلام(ص) نیز استفاده میشود که آن حضرت قانون مندي وعدالت محوري را جزء وظا يف اصلي خود ميدانست و در جواب فردي كه از آن حضرت درخواست نمود تا در تقسيم بيت المال عدالت را رعايت كند، فرمود:
« و يلك ان لم اعدل فمن يعدل! » واي بر تو، اگر من به عدالت رفتار نكنم، چه كسي به عدالت رفتار ميكند؟!
بعد از پيامبر اسلام(ص)، علي (ع) نمونه واقعي يك رهبر و زمامدار در جامعه ديني است. آن حضرت پايه هاي حكومت خود را بر اساس اقامه عدل و باز گرداندن امور اجتماعي به مجاري اسلامي آن بنا نهاده بود و لذا در تمام مدت زندگي خود قدم فراتر از دايره حق نگذاشت و خلافت و زمامداري را نيز با همين انگيزه ميخواست.
نقل شده، زماني كه آن حضرت به جنگ اهل بصره ميرفت، درحال كه مشغول تعمير كفش خود بود، ابن عباس براو وارد شد. حضرت رو به ابن عباس كرده فرمود:
«ولله لهي احب امي من امر تكم الا ان اقيم حقا او ادفع با طلاَ » بخدا سوگند، اين كفش كهنه پيش من از حكومت بر شما محبوب تر است. مگر اينكه حقي را برپا دارم يا با طلي را دفع كنم.
امام ( ع ) بااين سخنش خواست بي فهماند كه زمامدار نبايد منصب و مقام را براي حكومت كردن بر مردم و رسيدن به مال و جاه بخواهد و بلكه هدف از رسيدن به قدرت بايد ا جراي قانون و عدالت باشد، تا خداي نا كرده، حقي پا مال و مظلومي مورد ستم واقع نشود.
سعدي در اين باره ميگويد:
اگر زبا غ رعيت، ملك خورد سيبي بر آورد غلامان او درخت از بيخ
به نيم بيضه كه سلطان ستم روا دارد زنند لشكر يا نش هزار مرغ برسيخ
5 ـ مشوره و نظر خوا هي:
از ديگرويژه گيهاي زمامدار درحكومت ديني، وجود روابط سالم بين حاكم و مردم است. يعني زمامدار بايد مشروعيت سيا سي خود را از مردم بگيرد و در باره مسائل مهم اجتماعي به اراء مردم مراجعه كند. فلسفهی اين امر نيز انتخاب راه درست تر و گزينش فرد شايسته درأس امور ميباشد و مردم نيز احساس ميكنند كه در ادارهي مملكت شان سهيم ميبا شند.
قرآن مشاوره را بعنوان يك اصل در ادارهي جامعه لازم ميدادند و ميفرمايد:
« وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ. »
يعني «مؤمنين» كساني هستند كه دعوت پروردگار شان را اجابت كرده و نماز را بر پا ميدارند و كارهاي شان بصورت مشورت در بين آنها صورت میگیرد.
اين آيه دلا لت دارد، زمامداري كه درأس جامعه اسلامي قراردارد، نبايد مشوره با مردمي را كه نماز را بپا مي دارند وبرخدا توكل دارند و از گناه دوري مي كنند فراموش كند. چون مردم وقتي كسي را به رياست انتخاب ميكنند به اين معني نيست كه تمام اختيارات خود را به ا و وا گذار كرده باشند و بلكه زمامدار منتخب موظف است تا در معضلات اجتماعي به آراء مردم مراجعه كند و از آنها كمك بگيرد.
قرآن مشورت و نظر خواهي را ا ز پيامبرش با و جود كه معصوم بود شروع كرد: « شاور هم في الا مر.» برای این که این روش پسنديدهی در جامعه باقي بماند تا اگر فرد غير معصوم در رأس جامعه قرار گرفت براي خود اجازه ندهد، خود سرا نه عمل كند و بر خلاف اعتقادات و ارزشهاي فرهنگي مردم رفتار نمايد.
مشاره درتمام امور و بخصوص در ادارهي جامعه، جايگاه ويژهي دراسلام دارد. «پيغمبر اكرم (ص) با اينكه - قطع نظر از وحي آسمان – آن چنان فكر نيرو مندي داشت كه نياز به مشاوره نداشت، اما براي اين كه از يك طرف مسلمانان را به اهميت مشورت متوجه سازد، واز سوي ديگر نيروي فكر و انديشه را در افراد پرورش دهد، سعی میکرد در امور عمومي مسلمانان كه جنبهي اجراي قوانين الهي را داشت (نه قانون گزاري) جلسه مشاوره تشكيل د هد، و براي رأي افراد صاحب نظر ارزش خاصي قائل بود، تا آنجا كه گاهي ازراي خود براي احترام آنها صرف نظر مي كرد و نمونه آن را در جنگ احد مي بينبم و مي توان گفت: يكي از عوامل موفقيت پيامبر (ص) در پيشبرد اهداف اسلامي همين مو ضوع بود.»
در روايات اسلامي تأكيد زيادي روي مشورت شده واز پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود:
«اذ اكان امرائكم خياركم واغنيا ئكم سمحا ئكم و امركم شوري بينكم فظهرٌالارض خيرٌلكم من بطنها و اذا كان امرا ئكم شراركم واغنيا ئكم بخلا ئكم ولم يكن امركم شوري بينكم فبطن الارض خيرٌلكم من ظهر ها.»
هروقت كه زمامداران شما، نيكان شما باشند وتوان گران شما سخاوت مندان وكار هاي تان با مشورت انجام گيرد، در اين هنگام روي زمين اززير زمين براي شما بهتر است ( يعني شما شا يستگي حيات و زندگي دراين دنيا را داريد )، ولي اگر زمامداران شما، بدان، ثروتمدان افراد بخيل باشند و در كار هامشاوره نكنيد، در اين صورت زير زمين از روي آن برای شما بهتراست. (يعني شما شايستهي زنده بودن نسستيد.)
امير المؤمنين (ع) درباره اهميت مشاوره ميفرمايد:
«من استبد برأ يه هلك و من شاوره الرٌجال شاركها في عقولهم.» هر كسي در راي و تصميم گيري استبداد پيشه كند هلاك ميشود وكسي با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شريك شده است.
6 ـ اما نت د اري:
زمامدار مملكت بايد امين باشد ودرحق مردم خيانت نكند. قرآن اصل امانت را براي حاكم اسلامي لازم و ضروري مي داند و ميفرمايد:
« إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ.» خدا وند به شما فرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبشان بدهيد، و هنگامي كه ميان مردم داوري ميكنيد، بعدالت داوري كنيد.
از اين آيه و آيات ديگر استفاده ميشود، در نظام ديني حكومت بايد بدست فرد امين قرارگيرد. بعبارت ديگر معيار انتخاب زمامدار درجامعه اسلامي، به مسؤوليتهاي مختلف درحكومت ديني وقرآني، امين بودن ميباشد. همانگونه كه ازداستان حضرت موسي(ع) وشعيب بر اين امر دلالت دارد، زيرا هنگامي كه حضرت موسي(ع) از مصر به سوي مدينه روآورد و درآنجا با دختران شعيب مواجه شد و به آنها كمك كرد وخد مت نيكو براي آنها انجام داد و لذا با پيشنهاد دختران بخانه شعيب آمد و يكي از آنها گفت:
«يا ابت استأجره ان خيرمن استأ جرت القوي الامين». يعني، اي پدر! او را اجير كن، چون بهترين كسي است كه به اين كار ميآيد، زيرا قوي و امين است. دراين آيه به دوشرط اساسي يك زمامدارو رهبراشاره شده كه يكي نيروي جسمي و ديگري امانت داري باشد.
علامه طباطبايي در اين باره مينويسد: از اينكه" استيجار" را بدون قيد ذكر فرموده، دانسته ميشود كه مراد دختر شعيب اين بوده است كه موسي(ع) اجير شعيب شود در همه حوائج، يعني موسي قائم مقام اوباشد در همه كارهايش، و اگر چه از مقتضاي مقام چراندن گوسفندان بنظرميآيد. اينكه دختر شعيب موسي(ع) را قوي و امين معرفي كرد بدين جهت ميباشد، آن دختر وقتي طرز كار موسي(ع) در آب دادن گوسفندان را ديد، فهميد كه او مرد نيرومند است. همچنين ازعفتي كه آن حضرت در گفتگوبا آن دو دخترازخودنشان داد، اينكه غير تش تحريك شد و گوسفندان آنها را آب داد، و نيز نحوه راه افتادن اوتا خانه پدرش شعيب، اينكه نگذاشت آن دو دختر جلوتر از او حركت كند، چيزهاي ديده كه به عفت و امانت او پي برده است.
7 ـ مديريت:
مديريت و ادارهي درست مملكت از مهمترين ويژگي يك زمامدار ميباشد. كسي كه در رأس جامعه قرار ميگيرد بايد از نظر مديريتي تسلط كامل بر زير دستان خود داشته باشد و جلوسوء استفاده هاي شخصي از مقام و قدرت را بگيرد. دردنياي امروز اساسي ترين چالشي كه ملتها با آن رو به رو ميباشد، ضعف مديريتي زمامداراني است كه در رأس هرم قدرت قرار دارند. متأ سفانه این ضعف با عث شده كه بسياري از سران كشورها، هيچ گونه ارادهي ازخود نداشته باشند ودرتمام مسائل از قدرت هاي استكباري دستوربگيرند.
بر اين اساس ضعف مديريت زمامداراولاَ، با عث وابستگي کشورها ميشود و ثانياَ، زمينه را براي روي كار آمدن افراد فاسد و نا شايست آماده ميکند. براي جلوگيري از چنين پیامد سؤاست كه پيامبر اسلام (ص) نهايت دقت را در امر كارگزارنش دارد؛ چنانكه بعد ازفتح مكه « عتاب بن اسيد » را که جواني 21 ساله بود به عنوان فرماندارمكه برگزيد وفرمود:
« لواعلم لهم خيراَ منك استعملته عليهم.» اگر براي اداره مكه بهتراز تو كسي را ميشناختم، اورا انتخاب ميكردم.
در حديثي ديگري رسول مكرم اسلام(ص) ميفرمايد:
« لاتسلح الا مامة الا لرجل فيه ثلاث خصال ورع يحجزه عن معاصي الله حلم يملك به غضبه وحسن الو لا ية علي من يلي حتي يكون كالولد الرًحيم.»
رهبري وامامت، امت شايسته نيست مگر براي كسي كه از سه ويژگي برخوردار باشد:
الف ـ پارسايي و تقوا كه او را از انجام معصيت باز دارد.
ب ـ برد باري وگذشت كه بتواند با آن برخشم خود غلبه كند.
ج ـ مديريت نيكو، يعني برزيردستان خود درست مديريت داشته وبراي آنان همانند پدري مهربان باشد.
حضرت علي(ع) درموارد زيادي به مسأله تد بيرومديريت اشاره كرده و آن را از صفات برجسته زمامدار شايسته قلمداد نموده است. تأ كيد برحسن تد بير ومديريت وشايسته سالاري ازجمله اموري بود كه همواره از سوي آن حضرت بر كار گزارنش مورد تأ كيد قرار ميگرفته است. در كلام زيبايي آن حضرت ميفرمايد: « من احسن الكفا ية استحق الو لا ية.» آن كسي از عهده امور درست بر آيد، شايستگي رهبري را دارد.
يكي ازامورمهم درامرمديريت درنظرگرفتن ميزان شايستگي وتوانايي افراد دراداره جانعه ميباشد. چون ميزان مديريت اشخاص ازنگاه كميت وكيفيت متفا وت است ونبا يد كسي در رأس مملكت ومقام هاي بالاي احتماعي برگزيده شود كه قدرت وتوانايي درست انحام مسؤوليت خودراندارد. بديهي است انتخاب چنين افرادي در رأس هرم قدرت، آسيب هاي احتماعي زيادي را درپي خواهد داشت. زيرا بامد يريت ضعيف زمامدار؛ نه تنها موجب می شود که او نتوند كاري اساسی براي جامعه انجام دهد، بلكه موجب از هم پا شيدگي همبستگي ملي شده واستقلال مملكت را در معرض خطر قرار خواهد داد.
پس وقتي شايسته سالاري درنظام حكومتی قرآن مطرح ميشود، منظور انست كه افراد متنا سب با ليا قتهايي كه دارند به مناصب احتماعي گزينش شوند و طوري نباشد، براي كسي كه توانايي اداره يك ولایت را ندارد، به او پست و زارتخانه پيشنهاد شود.
دراين زمينه سيره مولاي متقيان علي( ع) بزرگترين درس ميباشد و آن حضرت هنگام احساحس ميكند زمامداري در ادارهي منطقهاي ناتون است، فوراَ آن را از آن منطقه عزل و بجاي ديگر میفرستد. از آن جمله داستان محمد بن ابي بكر ميباشد كه حضرت در زمان خلافت خود او را كه ازياران نزديك و وفادارش بود به استان داري مصر منصوب كرد. مدتي نگذ شت كه معا ويه تصميم گرفت تا مصررا از تحت كنترل حضرت دربيا ورد وبدين منظورعمروعاص را مأموريت داد تا مصررا ا شغال كند. اين خبر وقتي به حضرت علي( ع ) رسيد مالك اشتررا كه فرد مقتدروشجا عي بود به حكومت مصر برگزيد و محمد بن ا بي بكر را به مدينه فرا خواند.
دراين مأموريت مالك اشتر اگرچه موفق نشد وتوسط مأ موران معاويه در راه مصر به شهادت رسيد، ودرعين حال به امام گزارش رسيد كه محمد بن ابي بكراز اين برخورد حضرت با ا و ناراحت شده و لذاحضرت نامه نوشت و اورا درجريان اين اقدام خود قراداد: « وَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الاَْشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ، وَإِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الجَهْدِ، وَلاَ ازدِياداً لَكَ فِي الْجِدِّ، وَلَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ، لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مَؤُونَةً، وَأَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلاَيَةً . »
پس از يادخدا ودرود، به من خبرداده اند كه ازفرستادن ا شتر به سوي محل فرما نداري ات، دلگير شده اي، اين كار را به دليل كند شدن وسهل انگاري تو ويا بخاطر انتظار تلاش وكوشش بشتري از تو انجام نداده ام، اگر تورا از فرمانداري مصر عزل كردم، فرماندارجايي قرار دادم كه ادارهي آنجا براي تووآسان تر، وحكومت تودرآن سامان براي توخوش تر است.
دراين نامه به دونكته اساسي درادارهی جامعه اشاره شده است:
1ـ مهمترين وظیفه براي كارگزاران جامعه ديني، حفظ اصل نظام وارزشهاي حاكم درآن ميباشد واين وظيفه خطير نبايد فداي ملاحظات وروابط با افرد شود.
2 ـ زمامدارمملكت بايد برتمام زير دستان خود ا شراف كامل داشته ونقاط ضعف وقوت آنهارا درعرصه هاي مختلف اجنماع بداند، تا درمواقع لزوم بتواند افراد را درمسؤوليتهايي كه توانايي نجام آن را داردموظف نما يد.
آنچه بیان شد برخي از ويژگي يك زمامدار از نظرسلام بود كه بطوراختصاربيان شد. درخاتمه تذكر اين نكته لازم است، همانگونه كه ازداستان طالوت استفاده ميشود، هيچ لزوم ندارد كه رهبر يك جامعه زما مدار هم باشد، بلكه در نظام ديني واسلامي زمامدار ميتواند رهبر و يا فرد ديگري باشد، بشرط آنكه مورد تاييد رهبربوده و توانايي اجراي قانون و عدالت در جامعه را داشته باشد.
منا بع و مأ خذ:
1 ـ قرآن كريم
2 ـ نهج البلاغه
3ـ علامه طباطبايي، محمد حسين، ترجمه الميزان، مترجم: سيد محمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1363 ه، ق
4 ـ شيرازي، ناصر مكارم، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1366
5ـ كليني، الكافي، دارالكتب الاسلامیه، تهران، پنجم، 1363
6ـ مجلسي، محمد باقر، بحار الا نوار، مئوسسة الوفا، بيروت، الثانية، 1403 ه، ق
7ـ غررالحكم، مترجم: سيدهاشم رسولي محلاتي، دفتر نشرفرهنگ اسلام، تهران، دوم ،1378 ه، ش
8 ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، كتابخانه عمومي حضرت آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1337
9ـ مغنية، محمد جواد، في ظلال نهج البلاغه، دارالعلم للملايين، بيروت، سوم، 1358
10- عالم عبد الرحمن، بنياد هاي علم سياست، نشرني، تهران، هفتم، 1380
11- ابن اثير، اسد الغابة، انتشاري اسماعيليان، تهران، بي تا
12- الاميني، عبد الحسين، الغدير، دار الكتب العربي، الثالثة، بيروت، 1387ه، ق
13- الحراني، ابن شعبة، تحف العقول، موئسسة النشرالا سلامية، الثانية، قم، 1404ه، ق
14 ـ قاضی، ابوالفضل، با یسته های حقوق اساسی، نشر میزان، چهاردهم، تهران، 1383
15ـ مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق سیاست در قرآن، انتشارات آموزشی و
پژوهشی امام خمینی، سوم، قم، 1383
پاورقی در آرشیو سایت موجود است
|