|
نقش حكومت در توسعه سياسي از ديدگاه نهج البلاغه |
|
|
|
|
نویسنده محمد نسيم جعفری
|
|
۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ |
مقدمه:
مباحث دين و سياست، از مسايل بحث بر انگيز و مورد مناقشهاي هستند كه از مدتها قبل توجه انديشمندان را به خود جلب كردهاست، برخي به جدايي دين از سياست اذعان داشته و عقيده دارند كه دين در پي اخلاق و كمال انساني است در حالي كه سياست با نيرنگ و فريب توأم است لذا اين دو غير قابل جمع اند، برخي ديگر عقيده دارند كه دين مانع رشد و توسعهي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... ميباشد بنابراين هر ملت و جامعه كه خواهان پيشرفت و ترقي هستند بايد دين را از صحنهي اجتماع خارج نموده و آن را فردي نمايند اين نظريه با پيشرفت غرب و فردي شدن مذهب در مغرب زمين از آزمون موفق خارج شد و به همهي اديان تعميم داده شد.
اگر چه اديان الهي وجوه اشتراكي فراواني دارند ولي در برخي از ابعاد دين اسلام با ساير اديان از جمله مسيحيت «كه در غرب به صورت تحريف شده وجود دارد» تفاوت ماهوي دارد، آنچه از آزموزههاي ديني اسلام قابل استنباط است اين است كه دين نميتواند از اجتماع بركنار باشد بلكه دين و سياست هرگز از يكديگر جدا شدني و قابل تفكيك نميباشند، زيرا اجتماع تكامل يافته، توسعه يافته و سعادتمند در صورتي امكان پذير است كه حدود و قوانين الهي در آن جامعه اجرا و عملي گردد، و اين امر بدون سياست و حكومت امكان پذير نيست، پس در اسلام دين از سياست جدا نيست. در اين مقاله تلاش شده است كه پارهاي از اصول و راههاي ارائه شده توسط دين اسلام براي رشد، توسعة همه جانبه و كمال جامعه انساني، با استفاده از الگوي عملي و حكومتي امام علي(ع) كه يكي از مهمترين شخصيتهايي جهان اسلام است، تحليل و بررسي شود، سيرة عملي و سياسي امام علي(ع) دقيقا با مباني اسلام و احكام الهي مطابقت داشته و همان حكومتي است كه اسلام در پي آن بودهاست، با توجه به اين مقدمه مذكور بحث خود را تحت عنوان«نقش حاكميت در توسعة سياسي» از ديدگاه نهج البلاغه ادامه ميدهم.
توسعه سياسي چيست؟
واژه «توسعه سياسي» به عنوان يك اصطلاح اختصاص به غرب يا هيچ دانشمندي ندارد، بلكه اين واژه و بسياري از واژههاي ديگر، كه در مجامع علمي و فرهنگي بكار ميروند جزو ميراث فرهنگي بشر محسوب ميشوند و شايسته نيست كه آنها را مختص گروه يا فرهنگ خاص بدانيم. بهرحال، يكي از نظريه پردازان مشهور «لوسين پاي» تعريف توسعه سياسي را در هفت گروه دسته بندي كردهاست كه ما به برخي از مهمترين آن دستهبنديها اشاره ميكنيم: 1 _ توسعه سياسي عبارت است از كارايي بالاي حكومت، كه از لازمه آن افزايش كارايي اجرايي و ظرفيت در سياستهاي عمومي است. 2 _ به هر ميزاني که الگوهاي رفتاري نوين و مدرن بر الگوهاي رفتاري قديم و سنتي پيشي و سبقت ميگيرند به همان اندازه توسعه سياسي حاصل ميشود. 3 _ توسعه سياسي يعني ايجاد « دولت- ملت» قوي و كارآمد كه با كارايي مؤثر خود در دنياي نوين و رقابتآميز وارد شود . 4_ توسعه سياسي عبارت است از توانايي پايه ريزي و شكل دادن به بيشترين منابع داخلي و كسب اقتدار و توانايي ملي در سطح جهاني. با توجّه به تعاريف فوق،مي توان گفت كه توسعه سياسي از ديدگاه غرب و اسلام تفاوت ماهوي دارد،غرب عقيده دارد كه براي رسيدن به نظام سياسي مطلوب و توسعه سياسي بايد دين را از صحنه اجتماع كنار گذاشت، در حالي كه در اسلام و از ديدگاه امام علي(ع) رسيدن به توسعه سياسي و پايه گذاري نظام سياسي مطلوب بر مباني ديني استوار است،لذا هم مبناي توسعه سياسي وهم شيوههاي رسيدن به آن و هم شاخص هاي آن در غرب و اسلام با هم تفاوت اساسي دارد.
اهميت نظام سياسي و نقش آن در توسعه سياسي:
حاكميت و نظام سياسي گردانندگان و محورهاي اصلي نظام اجتماعي هستند، زيرا نظام سياسي مدريت جامعه، حفظ نظم و امنيت اجتماعي و سياست گذاريهاي كلان مملكتي را بر عهده دارد، لذا نظام سياسي و حاكميت جامعه در پيشرفت، توسعه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... و همچنين در انحطاط و عقبماندگي جامعه نقش اساسي دارد، مردم در عرصههاي مختلف زندگي اجتماعي خودشان تحت تأثير حاكمان و نظارم سياسي ميباشند، پيامبر اكرم در اين زمينه ميفرمايند: «صنفان من امتي اذا صلحا صلحت امتي و اذا فسدا فسدت امتي، قيل و من هما؟ قال: الفقهاء و الامراء» امام علي (ع) نيز نظام سياسي را محور اصلي جامعه ميداند، هنگامي كه خليفه دوم «عمر» براي شركت در جنگ با ايرانيان از امام علي (ع) مشورت خواست ايشان شديدا خليفه را از شركت مستقيم در جنگ منع فرمودند عين پاسخ امام(ع) به مشورت خليفه چنين است: «جايگاه رهبر نظام سياسي مانند ريسمان محكمي است كه مهره را متحد ساخته و به همپيوند ميدهد، اگر اين رشته از هم گسست، مهرهها پراكنده ميشوند و ديگر جمع آوري نخواهند شد، عرب امروز گرچه اندكاند ولي به نعمت اسلام فراوان و با اتحاد نيرومندند، پس مانند محور آسياب جامعه را به حركت درآور و با كمك مردم جنگ را اداره كن» امام علي(ع) نظام سياسي را مانند محور آسياب ميداند كه همة امور كشور و جامعه بوسيلة آن به گردش در ميآيد اگر محور ضعيف و ناتوان باشد هرگز نميتواند مدار خود را به نحو احسن بچرخاند و در نتيجه خواهد شكست، لذا ميتوان گفت كه نظام سياسي در پيشرفت و توسعه سياسي نقش اساسي دارد.
اصول اساسي توسعه سياسي از ديدگاه نهج البلاغه:
با توجه به نقش محوري و اساسي نظام سياسي در توسعه سياسي و پيشرفت جامعه، اصول و راههاي توسعه سياسي را از ديدگاه نهج البلاغه با استفاده از سيرة عملي امام (ع) در زندگي سياسي خويش و با توجه به فرمانها و دستور العملهاي حكومتي كه به واليان و فرمانداران خويش صادر نمودهاند مورد بررسي قرار ميدهيم: 1 _ عدالت و توسعه سياسي: در صفحات تاريخ نام علي(ع) عجين با عدالت است، متفكران مسلمان و غير مسلمان بر اين باورند كه تاريخ بشر تاكنون در عدالت نظير امام علي(ع) را به خود نديده است، در فرهنگ سياسي امام علي(ع) و سيرة علمي ايشان هيچ امري به اندازه عدالت اهميت نداشته است، از ديدگاه ايشان عدالت در تداوم و استمرار نظام سياسي و پيشرفت جامعه نقش حياتي دارد، چنانچه كه هيچ امري به اندازه ظلم و ستم در سقوط حاكميت سياسي و انحطاط جامعه نقش ندارد. امام(ع) زماني كه به اصرار مردم حكومت و رهبری نظام سياسي مسلمان را پذيرفت،معتقد بود كه سيستم نظام سياسي بر اساس عدالت و لياقت تنظيم نشده است بلكه بر معيار رفاقت و روابط خويشاوندي پايه ريزي گرديده است و با چنين نظامي نمي شود به پيشرفت و توسعه دست يافت . لذا ايشان تصميم گرفت كه كل سيستم و ساختار نظام سياسي را به هم بريزد و مجموعه جديدي را بر مبناي عدالت و لياقت پايه ريزي نمايد،تا هر چيزي در مكان واقعي خود و هر فرد در مقام لايق خويش قرار گيرد،امام(ع) دريكي از خطبه هاي خود در اين زمينه مي فرمايد : « سوگند به خدايي كه پيامبر را به حق مبعوث كرد،سخت آزمايش مي شويد چون دانه اي كه در غربال ريزند و يا غذايي كه در ديگ گذارند،به هم خواهيد ريخت و زير و رو خواهيد شد،تا آن كه پايين به بالا و بالا به پايين رود،آنان كه سابقه اي كه در اسلام داشتند و تا كنون منزوي بودند سر كار مي آيند، و آنان كه بنا حق پيشي گرفته بودند عقب رانده خواهند شد.» امام علي(ع) عقيده دارد كه نبود عدالت و وجود ظلم در نظام سياسي تمام امور ديني و دنيايي مردم را آشفته ميسازد و جامعه را از مسير پيشرفت، توسعه و سعادتمندي منحرف كرده و شيرازهاي اجتماع را از هم ميپاشاند، ايشان دربارة پيامدهاي منفي سياستهاي ظالمانه حكومت بني اميه كه بر اساس روابط شخصي بنا شده بود چنين ميفرمايد: «سوگند به خدا بني اميه چنان به ستمگري و حكومت ظالمانه ادامه ميدهند كه هيچ حرامي باقي نماند جز آنكه حلال شمارند، و هيچ پيماني باقي نماند جز آنكه همه را نقض كنند، و هيچ خيمه و خانهاي باقي نماند مگر آنكه ظالم و ستمگري در آن راه بايد، و ظلم و فسادشان مردم را از خانهها كوچ ميدهد، تا آنكه در حكومتشان دستهاي براي دين خود که آن را از دست دادهاند و دستهاي ديگر براي دنياي خود كه به آن نرسيدهاند گريه ميكنند. در حكومت بني اميه ياري خواستن يكي از ديگري چون ياري خواستن برده از ارباب خويش است كه در حضورش اطاعت و در غيبتش بدگويي ميكند، در چنين حكومتي هركس به خدا اميدوارتر باشد بيش از همه رنج ميبيند پس اگر خداوند سلامتي و عافيت بخشيد شكر گذار اگر به بلا و گرفتاري دچار شديد صبور و شكيبا باشيد كه سرانجام پيروزي از آن پرهيزكاران است» امام علي(ع) به عنوان رهبر نظام سياسي كه به اهميت و ضرورت و لزوم پرهيز از ظلم و ستمگري در نظام سياسي آگاهي كامل دارد و عدالت را اولويت اول و سرلوحه كار خويش قرار دادهاست در يكي از خطبههاي ارزشمند خود ميفرمايد: «به خدا سوگند اگر تمام شب را روي خارهاي سعدان به سر ببرم و با غل و زنجير به اين سو و آن سو كشيده شوم برايم گواراتر از آن است تا خدا و پيامبرش را در حالي ملاقات كنم كه بر بعضي از بندگان ستم و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم، چگونه بخاطر نفسي كه رو به فرسودگي و زمان ماندنش در خاك طولاني است بر كسي ظلم و ستم نمايم؟ ...، به خدا قسم اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانها است به من بدهند تا خدا را نافرماني كنم و پوست جوي را از مورچه اي به ناحق بستانم، چنين نخواهم كرد.» اين نگرش و تفسيري از عدل و ظلم كه امام علي(ع) تصوير كرده است اگر با بينش ديني و اعتقادي نيز همراه شود و در نظامهاي سياسي، اجتماعي، بكار گرفته شود با سرعتي شگرف و باور نكردني جامعه انساني را به سوي رشد، تكامل و توسعه همه جانبه و در نهايت به كمال و سعادت انساني هدايت خواهد كرد، و اجتماع بشري را رونق و حيات خواهد بخشيد. امام علي(ع) نظام سياسي و حاكمان ستمگر را بدترين افراد، و ظلم را منفورترين و زشتترين پديده ميداند، ايشان خطاب به خليفه سوم «عثمان» ميفرمايد: «بدترين و منفورترين مردم در نزد خداوند، حاكم و رهبر ستمگر است كه خودش گمراه است و موجب گمراهي ديگران نيز ميشود، سنتهاي حسنه و پذيرفته شده را را میميراند و بدعتهاي گذشته و سنتهاي فراموش شده را دوباره احيا و زنده ميكند.» 2 _ شايستهسالاري و توسعه سياسي: از ديدگاه امام علي(ع) لياقت و شايستگي حاكمان و نظام سياسي مهمترين اصل براي ادارة اجتماع و جامعه بشري است، به اعتقاد ايشان در درجه اول رهبر نظام سياسي و شخص اول مملكتي و بعد به ترتيب كلية پستهاي مديريتي جامعه، تخصصي هستند، لذا رهبر و تمام كارگزاران نظام سياسي بايد لياقت و شايستگي لازم را نسبت به منصب واگذار شده داشته باشد. از منظر ايشان اگر افراد و كارگزاران حكومتي و نظام سياسي از تخصص و شايستگي لازم برخوردار نباشند، جامعه را از مسير رشد و توسعه منحرف و به انحطاط و عقب ماندگي سوق خواهد داد، لذا ايشان رهبر مملكت و شخص اول نظام سياسي را به محور آسياب و ادارة جامعه را به سنگ آن تشبيه كرده و معتقد است كه در صورت بزرگ بودن سنگ و نا توان بودن محور، سنگ هرگز نميچرخد و در نتيجه محور خواهد شكست، ايشان در خطبه شقشقيه ضمن بيان لياقت و شايستگي خود براي رهبري نظام سياسي جامعه ميفرمايد: «آگاه باشيد! به خدا سوگند فلاني «ابوبكر» جامة خلافت برتن كرد «بناحق»، در حالي كه ميدانست جايگاه و موقعيت من نسبت به حكومت مثل محور آسياب به سنگ آن است كه در مدار آن ميچرخد، او ميدانست كه سيل و دريايي علوم از دامن كوهسار من جاري است» امام علي(ع) وقتي حكومت را به دست گرفت بر اساس اصل لياقت و شايسته سالاري با جديت تمام به اصلاح نظام سياسي و عزل و نصب كارگزاران حكومتي پرداخت، ايشان با اينكه از پيامدهاي اين اصلاحات آگاهي داشته، ولي حاضر نشد به خاطر تثبيت پايههاي قدرت خويش از اصل لياقت و شايسته سالاري دست بردارد و از عزل افراد فاسد و نالايق خودداري نمايد، ايشان حتي واليان و كارگزاران خويش را دستور داد كه اين اصل را در مورد افراد زير دست خود اجرا و عملي نمايد لذا خطاب به مالك اشتر والي مصر ميفرمايد: «در امور كارمندانت بيانديش و پس از آزمايش آنها به كارشان بگمار و با ميل شخصي و بدون مشورت با ديگران آنان را به كارهاي مختلف منصوب نكن، زيرا نوعي خيانت و ستمگري است كارگزاران حكومتي را از ميان مردم با تجربه، با حيا و از خاندان پاكيزه و با تقوا كه در مسلماني سابقه درخشان داشته باشند گزينش نما، زيرا اخلاق آنان گراميتر، آبرويشان بيشتر طمع ورزيشان كمتر و آينده نگريشان بهتر است.» اصل لياقت كه از اصل اصيل عدالت سرچشمه ميگيرد به هيچ قیمتي حتي به بهاي به خطر افتادن اصل حاكميت قابل اغماض نيست، زيرا هدف اصلي حاكميت و نظام سياسي اقامة عدل و پيشرفت جامعه است، زير پاگذاشتن عدالت و رعايت نكردن لياقت در واقع نقض غرض خواهد بود و جامعه را به انحطاط خواهند كشاند، لذا امام علي(ع) تضعيف حكومت خويش و چندين جنگ خونين تحميلي را پذيرفت ولي حاضر نگرديد كه از عزل اشخاص نالايق و بي كفايت دست بردارد، ايشان در مورد انتخاب قاضي كه يكي از خطيرترين مناصب حكومتي است خطاب به مالك اشتر ميفرمايد: «از ميان مردم شايستهترين فرد را براي قضاوت انتخاب كن، كسي كه مراجعه زياد او را به ستوه نياورده و برخورد مخالفان او را خشمناك نسازد، كسي كه در اشتباهش پافشاري نكرده و بازگشت به حق پس از آگاهي برايش دشوار نباشد ...، در فرماني كه دادم نيك انديشه كن و بدان كه همانا دين در دست بدكاران اسير گشته بود كه به نام دين به هوا پرستي پرداخته و با دادن دين خويش دنياي خود را به دست ميآوردند» امام علي(ع) به همان اندازه كه به سپردن امور به افراد شايسته تاكيد دارد به همان ميزان نسبت به گماشتن افراد نالايق در نظام سياسي هشدار داده است، و معتقد است كه نظام سياسي فاسد و بي كفايت جامعه را از مسير رشد باز ميدارد، ايشان بعد از خود نگران جامعه اسلامي بوده و از بدست گرفتن امور جامعه، توسط افراد نالايق و پست به شدت اظهار تأسف ميكند و ميفرمايد: «من ازين جهت اندوهناكم كه بعد از من بيخردان و تبهكاران اين امت حاكميت و نظام سياسي را بدست گيرند، آنگاه اموال خدا را دست به دست گردانند، بندگان او را به بردگي كشند، با نيكوكاران در جنگ و با فاسقان همراه و همكار شوند» اين اصل را با يك توصيه و سفارش امام علي(ع) در اين زمينه به پايان ميبرم ايشان ميفرمايد:«ناكس پست را بر فرد شريف كه اصل و نسب دارد ترجيح مده» 3 ـ نظارت و توسعه سياسی امام علی(ع) یکی از اصولی را که در توسعه سیاسی مهم میداند، اصل نظارت و کنترل کارگزاران نظام سیاسی است تا کارهای ناشایست، خلاف قانون و ضد منافع مردم در سطح نظام سیاسی انجام نگیرد، ایشان میفرماید رهبر نظام سیاسی باید همواره کارمندان نظام را تحت کنترل و نظارت داشته باشد، زیرا گاهی گزارشهای غلط و تملق اطرافیان باعث میشود که شخص اول نظام سیاسی تصور نماید که همه امور بر وفق مراد به نحو احسن در حال انجام است و از واقعیت آنچه در جامعه میگذرد غافل میماند، لذا امام علی(ع) سه نوع نظارت و کنترل را برای نظام سیاسی بیان مینماید که عبارتند از: الف) نظارت تشویقی و تنبیهی: امام عقیده دارد که کیفیت کار کارگزاران حکومتی باید همواره مورد ارزیابی قرار گیرد و به هر شخصی به اندازة لیاقت و به میزان کارایی او اهمیت داده شود و از طریق تشویق و تنبیه بر عملکرد آنان نظارت شود، در این صورت افراد درستکار به انجام دادن بهتر وظایف خودشان دلگرم و مدیریتهای ضعیف و بیکفایت بتدریج کنار خواهد رفت، و در نتیجه جامعه انسانی به توسعه و پیشرفت دست خواهند یافت، ایشان در این زمینه میفرماید: «ای مالک! مبادا نیکوکار و بدکار در نظرت مساوی و برابر آید، و به هر دو به یک اندازه اهمیت دهی زیرا این کار رغبت نیکوکار را در نیکی کم کرده و بدکار را در انجام دادن کارهای زشت تشویق میسازد» ب) نظارت مخفی و پنهانی: امام علی(ع) مستی غفلت و غرور قدرت را بسیار غافل کنندهتر از مستی شراب میداند لذا تنها به نظارت تشویقی و تنبیهی اکتفا نمیکند و عقیده دارد که بر عموم و تمام کارگزاران نظام سیاسی از خویش و بیگانه گرفته تا افراد لایق و با تقوی، مقامات بالا و پایین باید ناظر و مأمور مخفی گماشته شود و تمام اعمال آنها تحت نظارت و کنترل شدید غیر محسوس قرار گیرد، تا کلیه امور به نحو احسن انجام شود، ایشان خطاب به مالک اشتر میفرماید: «رفتار کارگزاران را بررسی کن، و جاسوسان راستگو و وفادار بر آنها بگمار که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان باشد، این امر سبب امانت داری و مهربانی با رعیت خواهد بود و از تمام همکارانت به شدت مراقبت کن، و اگر یکی از آنها دست به خیانت زد و گزارش مأموران مخفی شما نیز آن خیانت را تأیید کرد به همین مقدار گواهی قناعت و او را شدیدا کیفر نما» امام علی(ع) عقیده دارد که برای رسیدن به رشد، توسعه و کمال انسانی باید همة راههای تخلف و خیانت را در نظام سیاسی مسدود کرده، و با متخلفین و سوء استفادهکنندگان، هر کس که باشد باید به شدت برخورد شود، لذا ایشان پسر عموی خود «عبدالله بن عباس» را که از یاران بسیار نزدیک آن حضرت نیز محسوب میگردید، زمان که مرتکب خلافی شده بود شدیدا مورد مؤاخذه قرار داده و میفرماید اگر چنانچه حسن و حسین(ع) نیز چنین خلافی مرتکب میشدند از مؤاخذه من در امان نبودند عین نامه امام(ع) به عبدالله بن عباس چنین است: «همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم و همراز خود گرفتم و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مددکاری و امانتداری چون شما مورد اعتمادم نبوده، ولی آن هنگام که دیدی روزگار بر من سخت گرفته و دشمنان از هر طرف بر من هجوم آورده، پیمان خود را با من شکستی و از من فاصله گرفتی و هماهنگ با دیگران از یاری من دست کشیده و همراه خیانتکاران به من خیانت کردی...، پس از خداوند بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان، که اگر چنین نکنی و خداوند به من فرصت دهد تا بر تو دست یابم تو را شدیدا کیفر و مجازات خواهم کرد، که نزد خداوند عذر خواه من باشد، و با شمشیری شما را خواهم زد که به هر کسی که زدم وارد دوزخ گردید، به خدا سوگند اگر حسنین(ع) چنان میکردند که تو انجام دادی از من روی خوش نمیدیدند و به آرزو نمیرسیدند تا آنکه حق را باز پس میگرفتم و باطل را که پدید آمده بود نابود میساختم» ج) نظارت عمومی و مردمی: امام(ع) علاوه بر سیستم نظارتی تشویق و تنبیه، و کنترل مخفی، نظارت عمومی و مردمی را بهترین شیوة نظارت بر کارگزاران حکومتی میداند، لذا در هنگام معرفی والیان و فرمانداران مناطق به طور صریح و آشکار مردم را به عنوان ناظر بر کارکرد آنها معرفی میکرد و از مردم میخواست که مراقب اعمال حاکمان و والیان باشند، و اگر خلافی از آنها سر زد، از آنها اطاعت نکنید و مراتب را به من گزارش دهید، امام در هنگام معرفی عبدالله بن عباس به عنوان والی بصره خطاب به مردم فرمودند: « ای گروه مردمان! من عبدالله را جانشین خود بر شما قرار دادم سخنان او را بشنوید و فرمانهای او را اطاعت کنید البته تا زمانی که او فرمان خدا و رسول خدا را اطاعت میکند، اگر ایشان در میان شما بدعتی پدید آورد و از مسیر حق منحرف گردید از او اطاعت نکنید و آگاه باشید که او را از فرماندهی عزل و برکنار خواهم کرد.» در مورد عزل کارگزاران خاطی بر اساس نظارت مردمی یک نمونه عینی را متذکر گردیده و بحث خود را در پیرامون این اصل خاتمه میدهم، سوده یکی از زنان آگاه آن روز برای شکایت از حاکم شهر خود، خدمت امام علی(ع) رسید و مراتب را گزارش کرد، امام(ع) بلا فاصله قلم و قطعه پوستی برداشت و فرمان عزل آن حاکم خاطی را صادر کرد و به دست خود سوده برای حاکم معزول فرستاد، متن حکم و فرمان امام (ع) چنین است: «بنام خداوند بخشنده و مهربان، (همانا دلیل روشن از جانب پروردگارتان آمد پس تمام کنید پیمانه و ترازو از مردمان چیزهایشان کم نکنید و در زمین پس از اصلاح فساد نکنید این برای شما بهتر است اگر از مومنان باشید) هرگاه نامة مرا خواندی، آنچه از کار ما در دست تو است حفظ کن تا کسی به سراغت بیاید و آنها از دست تو تحویل بگیرد» 4 ـ صلح و پرهيز از خشونت و توسعه سياسی: امام علی(ع) عقیده دارد که نظام سیاسی باید بر پایه صلح و زندگی مسالمت آمیز و با منطق انسانی پایهگذاری شود، و از خشونت بر علیه مردم بپرهیزد، حاکمیت و نظام سیاسی حق ندارد که به بهای ریختن خون مردم و سرکوب کردن انسانها پایههای قدرت خویش را تحکیم نماید، و اگر یکی کارگزاران حکومتی موجب قتل انسانهای بیگناه شود باید قصاص و مجازات شود. در تاریخ حکومت امام(ع) حتی یک مورد نمیتوان پیدا کرد که ایشان آغازگر جنگ بوده باشد و قبل از اتمام حجت و مباحث عقلی و منطقی دست به شمشیر زده باشد، حتی زمان که جنگ را آخرین راه حل تشخیص میدادند به یاران خود توصیه میکردند که آغازگر جنگ نباشند، ایشان جنگ را موجب عقب ماندگی و انحطاط جامعه و خشونت را مانع توسعه و پیشرفت بشر میداند، لذا به مالک اشتر میفرماید: «هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد نکن که آسایش رزمندگان، آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تأمین میشود،... از خون ریزی بپرهیز و از خون ناحق پروا کن که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک و مجازات را بزرگ و نابودی نعمتها را سریع و زوال نظام سیاسی را نزدیک نمیکند، ... پس با ریختن خون ناحق و حرام حکومت و قدرت خویش را تقویت و مستحکم نکن» امام علی(ع) عقیده دارد که حاکمیت و نظام سیاسی باید سعه صدر و تحمل عقاید مخالف را داشته باشد و با مردم با مهر و عطوفت برخورد نماید، تا مردم در سایة حکومت احساس امنیت و آرامش کرده و با دل گرمی به توسعه و سازندگی مشغول شوند، نظام سیاسی باید نسبت به ملت عفو و اغماض را پیشه خود ساخته و خطاهای مردم را نسبت به حاکمیت نا دیده بگیرد، و از طریق اعمال زور و خشونت سلطة خود را بر مردم تحمیل نکند، ایشان خطاب به مالک اشتر میفرماید: «مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار بده و با همه دوست و مهربان باش، هرگز مانند حیوان شکاری مباش که خوردن و دریدن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو و دستهای دیگر همانند تو در آفرینش، اگر گناهی از آنان سر میزند و یا علتهای بر آنان عارض میشود و خواسته یا نخواسته اشتباهی را مرتکب میشود، آنان را ببخش و سهلگیر باش» 5 ـ نظم و امنيت و توسعه سياسی: یکی از اصول اساسی توسعه سیاسی حفظ و ایجاد نظم و امنیت داخلی و دفاع در برابر تهاجم خارجی است، نظام سیاسی باید امنیت همه جانبه را تأمین نماید تا مردم با خیال آسوده به توسعه و سازندگی مشغول شوند، و در سایه حکومت احساس امنیت مالی، جانی، اجتماعی و ...، نمایند و از این طریق به نظام سیاسی اعتماد کرده و از آن پشتبانی نمایند. امام علی(ع) میفرماید «ارتشیان و نظامیان که مسؤلیت حفظ امنیت داخلی و دفاع از مردم و تمامیت ارضی را در برابر تجاوز خارجی برعهده دارند، باید در خدمت مردم و کشور باشند نه اینکه در جهت حفظ تاج تخت پادشاهان و سرکوبی مردمان بکار گرفته شوند، نظامیان همیشه باید حامی مردم و ملت باشد وظیفة اصلی خود را امنیت ملت و مردم قرار دهند، «ارتشیان و نظامیان به فرمان خدا، برای رعیت دژهای محکم و استوار، برای حاکمان و نظام سیاسی زینت و وقار، برای دین عزت است، امنیت راهها و قوام مردم به ارتش و سپاهیان است، ... لذا برای فرماندهی سپاه و ارتش کسی را انتخاب کن که خیرخواهی او برای خدا، پیامبر(ص) و امام تو بیشتر، دامن او پاکتر، شکیبایی و صبرش بیشتر باشد، و از کسانی باشد که دیر به خشم میآیند و عذر پذیرترند که با ضعیفان مهربانتر و با قدرتمندان جدیتر برخورد نماید»
خلاصه و نتيجه گيری بحث:
کل جامعه به عنوان یک سیستم منسجم دارای زیر مجموعهها و نهادهای اساسی کوچکتری است که به عقیده امام علی(ع) قوانین و قواعد نهادها و زیر مجموعهها و کارکرد هر کدام باید به گونة تنظیم و سامان داده شود که هر چیز و هر کس در جای مناسب خویش قرار گیرد، نهاد حکومت و نظام سیاسی که یکی از مؤثرترین نهادهای اجتماعی است باید بر مبنای عدالت، شایستهسالاری و تخصص گرایی انتخاب شود، تا بتواند وظایف و کارویژههای خود را «نظم و امنیت، توسعه سیاسی، اقتصادی، و ...» به صورت درست انجام دهد، و از این رهیافت جامعه بشری به توسعه، رشد و کمال انسانی خواهد رسید، و الا موجب انحطاط و سقوط جامعه خواهد شد، مشارکت سیاسی مردم در تعیین سرنوشت خویش و برگزیدن نظام سیاسی و کارگزاران آن ضروری بوده و بعد از مشروعیت الهی، مقبولیت و رضایت مردمی یکی از ارکان نظام سیاسی به شمار میرود، نکته مهم و اساسی این است که باید سطح فرهنگ، آگاهی و شناخت مردم را افزایش دهیم تا به دور از تأثیر تبلیغات و احساسات، با تدبر و اندیشه ادارة امور سیاسی و اجتماعی خویش را بدست بهترین، لایقترین و مناسبترین افراد بسپارند، اگر توصیهای را که امام علی(ع) فرمودند در نظام سیاسی اجرا و عملی شوند قطعا جامعه به پیشرفت و توسعة همه جانبه از جمله توسعه سیاسی دست خواهد یافت.
فهرست منابع:
1 ـ دشتی، محمد؛ شرح نهج البلاغه؛ قم: مؤسسه پژوهشی امیر المومنین، 1376 2 ـ علیخانی، علی اکبر؛ توسعه سیاسی از دیدگاه نهج البلاغه؛ تهران : نشر امیر کبیر، 1381 3 ـ قزوینی، عبد الکریم؛ بقاء و زوال دولت در کلمات سیاسی امیر مؤمنان؛ قم: انتشارات ک، م ، نجفی 1371 4 ـ پای، لوسین؛ «فرهنگ و توسعه سیاسی» مجید محمدی، نامه فرهنگ، ش 5 ، پائیز 1370 5 ـ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار؛ بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1403 ق. 6 ـ محمودی، محمد باقر؛ نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه؛ بیروت: مؤسعه اعلمی 1385 ق.
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ )
|